ستاره‌ای که بلعیده شد.
1.43K subscribers
192 photos
50 videos
3 files
101 links
- اینجا خبری از نور نیست. اگه از تاریکی نمیترسی بیا.
- ماروینم. بیشتر از این نپرس.
- برام آهنگ بفرست :
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5912851922
Download Telegram
دویدنم به سمت موفقیت مثل دویدنم رو تردمیله. می دوام اما به مقصد نزدیک نمیشم.
10
دستم را بگیر و با من بیا.
مگذار لحظات قربانیِ خودخواهی ما شوند.
8
دیدی آدما میگن امروز روزِ من نبود؟ منم الان ی چندوقتیه احساس میکنم هیچ روزی روزِ من نیست.
16
تکنولوژی آدمو وابسته میکنه. چیزی که من ازش نفرت دارم.
14
من چیزی راجب گذشتت نمیدونم. نیازی به دونستنشم ندارم. چون قرار نیست دست ببرم سمت زخماتو و از هم بشکافمشون. من برای درمانت اومدم. من اومدم بوسه بزنم روی هر خراش و تیکه های شکستتو بهم بچسبونم. اهمیتی نداره اگه دستام خونی بشه. من زیر درخت آرزوهام آب که سهله، خونمم میریزم.
25
وقتی فشار موضوعی که حلش به دست من نیست روم میوفته بیشتر از قبل از خودم زده میشم و بدم میاد. حس استیصال و درماندگی آدمو از پا درمیاره.
14
می‌گویم می‌خواهم بروم در یک غار زندگی کنم. استعاره و کنایه نیست. به کوهستان می‌روم، یه غاری پناه می‌برم. هر وقت دنیا جای بهتری شد، خبرم کن.
- از نامه های حسن دریابندی
11
خواستم بروم
اما
نشد
غم، وفادار تر از هر آنکه در زندگیم بود،
در کنارم
برایم
ماند.
9
" سخت است اما می توانم. من یاد گرفته ام ادامه دهم. حتی در میان غم ها. حتی در میان درد ها. در میان نبودن های خودم در کنارِ خودم. من دوباره مثل قبل می شوم و از این وادی می روم. "
10
بهش فکر نکن. جدی میگم.
13
" من دوست دارم. اما قلبمو بهت نمیدم. من تمام عشق و محبت کوچیکی که توش هست و به پای تو میریزم و قلب تو رو از مهرم پر میکنم. بهم بگو. توهم قلک دلم رو پر میکنی یا قراره بشکونیش؟! "
9
تو را به سطر به سطر سروده هایم گره می زنم تا جهانم رنگ و بوی تو را بگیرد.
12
نه، جایی نیست که جای خالی‌ام احساس شود. مترو پر از مردم است، رستوران پر از مردم است، سرها پر از مشغله‌های کوچک است. از دنیا بیرون لغزیدم و از دنیا چیزی کم نشد. باید باور کرد که ضروری نبودم. دوست داشتم ضروری باشم. دلم می‌خواست برای چیزی یا کسی ضروری باشم؛ نبودم. ضمنا این را هم بگویم، دوستت داشتم.
حالا می‌گویم چون دیگر اهمیتی ندارد.

- کلمات | ژان‌ پل سارت
112
حرف از فردا و امید نزن عزیز من. حرف از آینده و تغییر نزن. درختِ وجودم آتش گرفته و از آن شاخ و برگ زیبایش فقط تنه ای خشک و آتشین بر جای مانده.
12
از روزهای پر نور و شب های مهتابی نگو. به جانم خنجر نزن. کور را مژده یِ دیدن نده. بگذار در این غم خاکستر شوم.
12
- مگه تهش قراره چی بشه؟!
+ حقیقتا من به تهش فکر نمی کنم. من فقط میخوام از این نقطه رد بشم و برم.
17