ستاره‌ای که بلعیده شد.
1.43K subscribers
193 photos
50 videos
3 files
97 links
- اینجا خبری از نور نیست. اگه از تاریکی نمیترسی بیا.
- ماروینم. بیشتر از این نپرس.
- برام آهنگ بفرست :
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5912851922
Download Telegram
Forwarded from بارشِ یاقوت‌های خُرد شده (𝑷𝒂𝒓𝒊𝒂)
و جان بگیرد آن بی‌جانی که روزی همه‌ی جانم بود.
11
این دنیایی که می گفتید دو روزه به اندازه ی یک قرن با غم گذشت.
113
احتمالا تو از نگاهم فهمیدی چخبره اما خودتو زدی به اون راه و ترجیح دادی درگیرش نشی. اشکال نداره جانم. ماهم ازش می گذریم.
14
زندگی یک چای سرد و من یک قند لاینحل. مضحک.
13
ستاره‌ای که بلعیده شد.
بچه که بودم زیاد گریه نمی کردم. بیشتر نقاشی می کشیدم. الان که بزرگ شدمم گریه نمی کنم. بیشتر می نویسم.
بچه که بودم قهر نمی کردم. بیشتر ساکت میشدم. الان که بزرگ شدمم قهر نمی کنم. دور تر و ساکت تر میشم.
15
سخن گفتن را به چشم ها باید سپرد، رسالت لب ها فقط بوسیدن است.
18
من اونقدرام که فکر میکنی قوی نیستم. اگه سرم داد بزنی فکتو میارم پایین و میرم گوشه ی اتاق گریه میکنم.
21
احتمالا فکر می کنی مسخرست و باید بگم حق باتوعه. مسخرست. ما خیلی جدی گرفتیم.
13
این‌جوری خیلی کسل و دلمرده می‌شوی.
می‌گویم: میدانم ولی مرده با پارک رفتن زنده نمی‌شود. با آرایش کردن هم زنده نمی‌شود.

- فریبا وفی
15
آدم با استعدادی ام. مخصوصا در زمینه ی گند زدن به حس و حالم.
16
از چه گذشتم برای چه؟! جان و تن درد گرفت اما هیچ نشد.
10
فعلا که میبینی ماجرا همینه. غرغرو عصبی و دمدمی مزاجم. چیکار کنم؟! بیا این زندگیو ی تن بزن ببینم تو چطوری می گذرونیش.
21
این زندگی بهم ی وطن بدهکاره. ی وطن برای زندگی کردن نه برای غصه خوردن.
16
دلم گرفته، دلم آشوبه، دلم نگرانه، چرکینه، غمگینه، کدره. دلمم مثل خودمه. خسته ست. خسته خسته خسته.
15
انتظاراتت خیلی بالاعه دلبندم. من نمیتونم هم تو خاورمیانه زندگی کنم و هم سلامت روان داشته باشم.
10
عدالت و این دنیا؟ دو خط موازی که هیچگاه بهم نمی رسند.
10
Meet you at the Graveyard
Cleffy
You were undecided, Between life and past tense.
You lost your battle, life was hell
But I was always beside, how can’t you tell?
@Thedevouredstar
5
«به جبر وفادار و زِ صبر عزادار.»
6
او گریه نکرد، چون مدت‌ها بود که اشک‌هایش را خرج کرده بود. فقط به زمین خیره شد، انگار دنبال چیزی در گذشته می‌گشت.

- بی‌نوایان، ویکتور هوگو
13