بله. من انقدر قوی و بزرگم که تنهایی مشکلاتمو حل میکنم و از پسشون برمیام. و انقدری کودک و دل نازکم که کارتون میبینم و قبل خواب لالایی گوش میدم.
❤20
یکی که تا صبح حرف بزنیم بعد صبح همو بلاک کنیم و انگار نه انگار اصلا دو کلمه ردوبدل کردیم.
❤28
چیزی بگو
حرفی بزن از فردا
اما نه آنقدر تلخ که دلم بلرزد
و نه آنچنان زیبا
که باورم نشود
حرفی بزن از فردا
اما نه آنقدر تلخ که دلم بلرزد
و نه آنچنان زیبا
که باورم نشود
-معین دهاز
❤17
روی تختش دراز کشیده بود، اما در ذهنش جایی دور تر از تمام دنیا روی تکه سنگی دراز کشیده بود و به پرواز پرستوها در آسمان خیره شده بود.
1❤18
اگه صدای انفجار شنیدید نترسید. کله ی منه. از شدت فشار عصبی ترکیده.
❤26
«بعضی وقتها احساس میکنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیارهای که میلیونها سال است با شتاب به سوی فراموشی میرود، ما در میان غم زاده شدهایم؛ بزرگ میشویم، تلاش و تقلا میکنیم، بیمار میشویم، رنج میبریم، سبب رنج دیگران میشویم، گریه و مویه میکنیم، میمیریم، دیگران هم میمیرند و موجودات دیگری به دنیا میآیند تا این کمدی بیمعنی را از سر گیرند.»
- ارنستو
❤10
نه تنها غم میون دو چشمون قشنگمون خونه کرده بلکه مارم داره میندازه بیرون و صاحب خونه شده.
1❤15
Forwarded from بارشِ یاقوتهای خُرد شده (𝑷𝒂𝒓𝒊𝒂)
برای منی که به شدت انسانگریزم، تو انسان نیستی؛ بیشتر شبیه درختِ بیدِ مجنونی، شبیه گلهای پیچکی، شبیه شیشهی مهتابی، و در نهایت ستارهای، ستارهی محبوبِ من.
❤12
من سکوت قبل از طوفان نیستم. من اون سکوت و مه گرفتگیِ دریا، بعد خرابی های طوفانم. من سکوتِ دردِ دریام.
❤12
ما ماندیم.
چون درخت ریشه دارد؛
حتی اگر خوناب تا زیر گلو بالا بیاید!
چون درخت ریشه دارد؛
حتی اگر خوناب تا زیر گلو بالا بیاید!
❤18
«چیزی نمانده که قلبم بترکد. اما خودم را خاموش احساس میکنم؛ بیصدا، همچون گور. اگر دهانم را باز کنم، همهچیز میپرد...»
- نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس
❤13
مرا چنان بنگر و آغوش بگیر که گویی آخرین دیدار ماست. چرا که آخرین دیدار بی صدا از راه می رسد.
❤17
ذره ذره تموم شدیم. نه یهویی. نه یجا. ذره ذره. تیکه تیکه. پاره پاره. تموم شدیم باباجان. چه حیف.
❤12