و من شناخته میشوم با سکوت، چرا که غمهای کوچک پرحرفند و غمهای بزرگ لال.
❤14
یبار ازش پرسیدم: خونه کجاست؟
بهم گفت: خونه یه چاردیواری نیست. خونه یه مفهومه. خونه یعنی امنیت، آرامش، دلِ قرص. خونه یعنی دلت خوش باشه که آخر شب میتونی خودت باشی و خودت. بیقضاوت. خونه یعنی خستگیاتو قرار نیست کسی به شوخی بگیره. خونه یعنی حتی اگه درد بود بعدش درمونه. خونه یه لبخند محو رو لباته. خونه یعنی غمات ته نشین میشن ته استکانت. خونه یعنی جایی که ذهن و جسمت جوونه میزنه. خونه یعنی جایی که دلت آروم اما پرصدا میزنه. نمیدونم اما من تنها وقتی کنار اون بودم چنین حسی و داشتم. شاید اون همون خونهایِ که گمش کردم.
بهم گفت: خونه یه چاردیواری نیست. خونه یه مفهومه. خونه یعنی امنیت، آرامش، دلِ قرص. خونه یعنی دلت خوش باشه که آخر شب میتونی خودت باشی و خودت. بیقضاوت. خونه یعنی خستگیاتو قرار نیست کسی به شوخی بگیره. خونه یعنی حتی اگه درد بود بعدش درمونه. خونه یه لبخند محو رو لباته. خونه یعنی غمات ته نشین میشن ته استکانت. خونه یعنی جایی که ذهن و جسمت جوونه میزنه. خونه یعنی جایی که دلت آروم اما پرصدا میزنه. نمیدونم اما من تنها وقتی کنار اون بودم چنین حسی و داشتم. شاید اون همون خونهایِ که گمش کردم.
❤13
احساسات بیان نشده هیچگاه از بین نمی روند. برخی در قالب بوییدن گل ها و برخی با بی خوابی و سردرد خود را نشان می دهند.
❤10
اگر زندگی آنقدر بی ارزش است که نباید بخاطرش غصه بخوریم، پس چرا برای بقاء این چنین بی رحمانه تلاش می کنیم و ادامه می دهیم؟!
❤10
ستارهای که بلعیده شد.
Photo
" برای اولین بار در زندگی ام کسی را دیده بودم که مرا به خاطر آنچه بودم دوست داشت و نمی خواست تغییرم بدهد. دیگر می توانستم خودم باشم و داستان خودم را بنویسم بدون اینکه بترسم رها یا جایگزین شوم. "
❤10
" نبین الان سوت و کورم. من ی زمانی روشن تر از هر نوری بودم. "
❤9
چه باید می گفتم؟ مگر از گودی زیر چشم و خشکی لب هایم معلوم نبود؟!
❤9
آنچه می خواستم با آنچه می توانستم داشته باشم منافات داشت. به دنبال ستاره بودم اما شمعِ نصفه ای نصیبم شد.
❤10