ستاره‌ای که بلعیده شد.
1.55K subscribers
204 photos
53 videos
3 files
98 links
- اینجا خبری از نور نیست. اگه از تاریکی نمیترسی بیا.
- ماروین. She/her

صندوق پست :
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5912851922
Download Telegram
«سال‌هاست که برای کسی نامه ننوشته‌ام؛ شاید این سال‌ها مرده بوده‌ام، نیازی نمی‌دیدم با کسی در ارتباط باشم.»

_ نامه‌ فرانتس کافکا به ملینا
14
راستش را بخواهی از بحث کردن و توضیح دادن و توضیح خواستن خسته ام. چه شد چه بود چه کرد؟! نمی دانم.اهمیتی ندارد دیگر.
14
اگه غمت گینه، اگه خسته ای، اگه فکر میکنی از زمین و زمان عقبی و اگه دلت از آدما گرفته. ی نفس عمیق بکش. چشماتو ببند و به بهترین ورژن خودت فکر کن. به ی آدم شاد که اولویتش فقط و فقط خودشه. لبخند بزن و آروم بخواب. کی میدونه. شاید فردا روز توعه. هوم؟!
پس شبت بخیر. خوب بخوابی نورچه ی عزیز.
23
من بچه بودم و دیگران باید ملاحظه ام را می کردند. اما تنها کسی که حواسش به بقیه بود و ملاحظه می کرد به ناچار من بودم.
20
من اهل قهر کردن نیستم. اهل دعوا هم نیستم. اهل بلاک کردن و قطع ارتباطم نیستم. فقط از ی جایی دیگه حضورم گرم نیست. دیگه رنگِ محبت و توجهمو نمیبینی. دیگه دلتنگیمو نمیبینی. دیگه به جزئیاتت اهمیت نمیدم. دیگه از لحن حرف زدنت غمتو تشخیص نمیدم. دیگه از بَرت نیستم. فراموشت میکنم. متاسفانه اهل رفتنم نیستم. می مونم. اما بی صدا، آروم، خنثی. تا اینکه تو مجبور میشی به انتخاب اینکه بمونی یا بری.
17
کاش به اون اندازه ای که بقیه تو ذهنشون فکر می کنن قوی و شجاعم، قوی می بودم.
13
کاش آدما دور بمونن. نزدیک نیان. من از چهره های واقعیشون می ترسم.
14
سوال اولم اینه که چرا اذیت می کنی و سوال دومم اینه که چرا منو اذیت میکنی؟!
- خطاب به افکارش می گوید.
8
کاش آدمِ مورد علاقه ی آدم مورد علاقم بودم.
16
بخواب که اگه نخوابی تو میمونی و شب و عقربه های روی ساعت که می گذرن و هر لحظه بیشتر تو گذشته غرقت می کنن.
20
" میخواست من و از دست چیزایی نجات بده که خودش ی روز تجربه کرده بود و نمی خواست من تجربشون کنم. ولی نمی دونست که من اون روزارو تنهایی گذروندم و تموم کردم. اونم در بدترین موقعیت زمانی و مکانی ممکن. تلاشش برام قابل تقدیر بود اما بی فایده. "
14
من دوست ندارم از مشکلاتم فرار کنم. اما وقتی اونا با قمه و چوب و چماق افتادن دنبالمو میخوان زخمیم کنن من باید وایسم و با گفت و گو مشکلمو حل کنم؟!
14
و رشد می کنیم و جوانه می زنیم. حتی اگر پاییز باشد و سرد، زمستان باشد و برف، ما پابرهنه و خندان در خیابان می رقصیم.
16
فکر می کرد چون هیچی نمیگم یعنی باهاش کنار اومدم و قبولش کردم. اما نمیدونست که سکوت من یعنی جنگ با خودم. اون منو وسط میدون مینی گذاشت که هر قدم ی درد جدید بود.

- خطاب به آینه می گوید.
12
اونجایی که قبول میکنی نمیتونی دوست خوبی برای دوستات باشی، از دوستی های جدیدشون ناراحت نمیشی. میذاری رها باشن و با آدمایی که لیاقت دوستیشونو دارن وقت بگذرونن. برات غم انگیزه ولی تو دیگه اون آدم خودخواه ماجرا که فقط به فکر خودشه نیستی.
19
برام عزیزی اما مثل ی جای زخم که فقط بهم تجربه داده و بس.
17
هیچ واژه ای نمی توانست روحِ زخم خورده ی مرا تسلی ببخشد. تنها نیازِ من این بود که کسی کنارم بنشیند و با سکوت تماشایم کند بی آنکه فکر کند آیا من مقصر این اتفاقات شوم بوده ام یا نه.
15
«زندگی خیلی دشوار و غم‌انگیز است. چطور آدم می‌تواند امیدوار باشد که خواهد توانست کسی را با نوشتن برای خودش نگه دارد؟»

_نامه فرانتس کافکا به فلیسه باوئر
12