آدمی که تکلیفش با خودش، احساسش، زندگیش و آیندش معلوم نیست، قطعا تکلیفش با توهم معلوم نیست. بلد نیست چیکار کنه، چطور رفتار کنه و چطور باهات حرف بزنه. پس به هیچ وجه نباید روی حرفای چنین آدمی حساب باز کنی و خودتو درگیرش کنی. فقط بشنو و بگذر. همین.
اگه یبار از پسش بربیای، قطعا دفعه ی بعدیم هست. اما اگه سمتش نری هیچوقت نمی فهمی می تونستی یا نمی شد.
من از تماشای غرق شدنت لذت نمی برم. اما اگه دلت بخواد بیشتر از این تو باتلاق فرو بری، من با لبخند بدرقه ت میکنم.
ستارهای که بلعیده شد.
- الان ی نسخه ی کوچیک از تو پیش خودم دارم. اگه گفتی چیهههه. + گربس؟ - آرهههه. + ..... میدونستم.
- نمی دونم ی غمِ بزرگ داری یا با غم بزرگ شدی.
+ خودمم اینو نمیدونم.
+ خودمم اینو نمیدونم.
تخیلم بهتر از تفکرم کار می کند. تا می خواهم راه حلی برای مشکلم پیدا کنم، خود را تصور می کنم که در باتلاقی از ناامیدی و یاس فرو رفته و در انتظار غرق شدن هستم.
من اگه نمی خواستم ببخشمت ناراحتیمو ابراز نمی کردم. اما تو به جای معذرت خواهی خودتو توجیه کردی. نمیدونم اشکال از گفتن من بود یا تو.
فکر می کردم دارم خوب میشم. اما فقط داشتم ساکت و ساکت تر می شدم.
Forwarded from ستارهای که بلعیده شد.
احساسات بیان نشده هیچگاه از بین نمی روند. برخی در قالب بوییدن گل ها و برخی با بی خوابی و سردرد خود را نشان می دهند.
عزیزم اون چشمم نبود که کورش کردی. اون ذوقم بود. دلیلی که می تونستم باهاش ادامه بدم. تو دلیلمو ازم گرفتی. منم ازت نمی گذرم.
❤2