ستاره‌ای که بلعیده شد.
1.55K subscribers
204 photos
53 videos
3 files
97 links
- اینجا خبری از نور نیست. اگه از تاریکی نمیترسی بیا.
- ماروین. She/her

صندوق پست :
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5912851922
Download Telegram
اگه تو اون نفسی باشی که گیر کرده تو گلوم، من هیچوقت پست نمیدم.
41
بعضی وقتا ی سری اتفاقات میوفته که آدم با خودش میگه اینبار دیگه نه، اینبار دیگه از پسش برنمیام. اینبار زانوهام میشکنه و روی زمین میوفتم. اما.... اما درست همون لحظه ی آخر، همون دقیقه ی نود، همون موقع که از درد تو خودش مچاله شده و با خودش فکر میکنه فقط مرگ میتونه نجاتش بده، ی نیروی عجیبی وادارش میکنه از جاش بلند شه. که دستاشو بند زمین کنه و بایسته. که با تعجب به خودش خیره بشه و از شدت سگ جون بودنش نفسش بند بیاد. که از سرِ بیچارگیه این دووم آوردن باز با ی چرای دیگه رو به رو بشه. که چرا این وضعیت هنوز ادامه داره و تموم نمیشه؟ که چرا انقدر امید میگیره و دوباره ناامید میشه؟ چرا همیشه باید با زخم و درد امتحان بشه و چرا باید تا استخون بسوزه و دوباره برای بیشتر دست و پا زدن تو این گردآب رقت انگیزِ بلاتکلیفی خودشو کوچیک کنه؟! بعضی وقتا آدما پر از چران و هیچ جوابی نیست. بعضی وقتام نه. همیشه.
18
«دوستت دارم. حتی بیشتر از زیباییِ کیهان.»
20
احساس میکنم پیر شده ام. دیگر در زندگی ام فقط سه چیز من را خوشحال می کند : خوابِ راحت. چایِ گرم و کسی که دوستش دارم.
14
من خیلی آدمِ "فرومیپاشم و بعد جوری رفتار میکنم انگار هیچی نشده." ای هستم.
21
لینکاتونو سیو کردم. شب جوابارو میذارم.
17
اگه هر بار که دلم برات تنگ میشد ی ستاره از آسمون میچیدم، الان آسمونم بی هیچ نوری همرنگ موهات بود.
10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من، خطاب به اون یه نفری که نمی‌خواستم هيچوقت از دستش بدم:
8
بی‌خوابی انتقام ذهن است در برابر تمام تلاش‌های مستمری که ما، عمدتاً ناآگاهانه، برای نیندیشیدن به برخی افکار در طول روز به خرج داده‌ایم.

- مدرسه یِ زندگی
6
Forwarded from KAİZEN
می‌گویند کعبه خانه‌ی خداست؛ باید به دورش گشت و سر بر آستانش سایید. می‌گویند خدا یکی‌ست و یگانه، و جز او پرستیدن، خطاست. اما همان خدای یکتا، خدایی دیگر برای عبادت به من هدیه داد؛ و من نفهمیدم چطور ممکن است آدمی هم موحّد باشد و هم تمام ایمانش را در یک نگاه ببازد. که یوسف، اگر امروز تو را می‌دید، پیش چشم‌هایت سر خم می‌کرد و من، اگر جای آنان بودم، به جای بریدن دست‌هایم، چشم‌هایم را از خویش می‌گرفتم؛ چرا که تاب دیدن این همه جمال و بازگشتن به جهان پیش از تو در توان آدمی نیست. اگر موسی در برابر تجلی‌ای ایستاد که کوه را به لرزه انداخت، من چگونه در برابر تجلی تو ایستادگی کنم؛ وقتی غمت چیزی جز سقوط من در پی ندارد؟ گناه من همین بود؛ که خواستم تو را ببینم و پس از دیدنت، همچنان بنده‌ همان خدای پیشین بمانم. و تو را دیدم و ایمانم را نه به خدایی دیگر، که به معنای دیگری از ایمان باختم.