ستاره‌ای که بلعیده شد.
1.42K subscribers
189 photos
50 videos
3 files
98 links
- اینجا خبری از نور نیست. اگه از تاریکی میترسی نیا.
- ماروینم. بیشتر از این نپرس.
- برام آهنگ بفرست :
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5912851922
Download Telegram
قطع ارتباط با آدمی که بخشی از زندگی و روزمره بوده ممکنه بیش از حد روی آدم تاثیر بذاره. چون با قطع ارتباط هم بخشی از گذشته رو از بین میبری هم آینده. گذشته ای که پر از خاطرات خوب و بد، تلخ و شیرین بوده و تو الان برای فراموش کردن یا در خاطر نگه داشتن میتونی دلایل محکمی پیدا کنی اما راجب آینده ای که ساخته نشده از بین رفت فقط ی حس حسرت و سردرگمی باقی میمونه. که میتونست اوضاع جور دیگه ای باشه؟ حرف های دیگه ای زده بشه؟ رفتار های شاید متفاوت تر؟ شاید اصلا آینده کمی آرومتر بود و مجبور نبودید از هم فاصله بگیرید. بعضی وقتا زندگی خیلی عجیب و غیرقابل پیشبینیه. چقدر طفلکی ایم. چه حیف.
27
نمیدونم ولی این حس "شاید سخت نیست و تو الکی بزرگش کردی" میتونه منو زمین بزنه و تموم تلاشامو پودر کنه ببره هوا.
23
این روزا بیشترین مقدار انرژیمو صرف احیای اون بخش خسته و کم حوصله م میکنم. ازم انتظار انجام کارای سخت و نداشته باشید.
23
اگه وسط حرف زدن و خندیدن یهو دیدی کم انرژی شدم و سرد جواب دادم ناراحت نشو. باتری اجتماعی بودنم خراب شده. به طور غیر منتظره ای پر و خالی میشه. صبر کن به تنظیمات کارخانه برگردم بعد گفت و گورو ادامه بده.
26
عذر میخوام اجازه بدید راجب این مسئله پیش اومده فروبپاشم و گریه کنم، بعد با قدرت میام حلش میکنم.
29
نیاز دارم همچون خانه، تنِ خود را ستون و تیرک ببندم. استخوان هایم نحیف و رنجورند، میترسم زیر این بار له شوند آخر.
19
وضعیت جوری شده دیگه نمیشه چیزی و به دست آورد. نه سلامت روان، نه پول نه آینده. هر کی داره از قبل داشته.
17
«من سیاه چاله و تو ستاره یِ پر نورِ منی.»
19
«مطمئن باش که این روزها هر کسی از مشکلی غیر قابل درک رنج می‌برد، زندگی تشکیل شده از بلاهایی پی‌در‌پی که به قلب انسان مشت می‌کوبد اما وظیفه در همین‌جاست:
باید ادامه دهیم.»

-نامه ژرژ ساند به گوستاو فلوبر.
18
عاشق وقتاییم که میتونم حرکت ابرهارو ببینم. اینکه چطور با سرعت در حال گذر کردن و رد شدن هستن. دلم میخواد مثل ابرها با سرعت از کنار غم ها و مشکلات بگذرم و به مقصد برسم. دلم میخواد آسمون قلمروی من باشه و از بالا زمین رو تو مشت خودم نگه دارم، به نوک قله هایی که هیچکس نتونسته فتحشون کنه نزدیک باشم، مثل ی پتو رو سر دنیا کشیده بشم و آخر سر تبدیل به دونه های ریز و درشت برف بشم و دوباره و دوباره شوق برگشتن به آسمون تو وجودم غل بزنه.
23
نمیدونم. ی نامه برام بنویس بگو " در سطر به سطرش تو جریان داری. " بفهمم عاشقمی. علم غیب ندارم که.
16
این زندگی که نشد، تو زندگی بعدی گربه میشم و بهت میو نمیکنم. انتقامیوی.
15
من آدم نرفتنم. همیشه تا آخرین توان و نیرویی که تو وجودمه سعی میکنم کنارت بمونم. حتی شده تا وسط میدون جنگم دنبالت میام و سپرت میشم. اما اگه ی روز تیرت برگشت و خورد به من، خنجر شدی از پشت منو دریدی، بدون دیگه منو کنار خودت نداری.
19
تو منو داری. تا وقتی خورشید هنوز میسوزه.
12
بعضی وقتا شبیه خرچنگا میشم. دلم میخواد برم تو غارهای تاریک بین صخره ها، اون گوشه کنارا قایم بشم و از سر و صدا دور باشم. دلم میخواد وقتی که همه جا تاریک شد و فقط سو سوی نور ماه بالای سرمه بیام بیرون و از سکوت دریا بنوشم. یا شاید وسط ی روز آفتابی بین ماسه های داغ غلت بزنم و به ابرای تو آسمون خیره بشم. هر وقت ناراحت و غمگینم تو صدفم پناه بگیرم و هر وقت شادم صدای تق تق چنگکام ساحل و پر کنه.
17
«قید آزادیمو میزنم اگه بخوای تو بندِ تو باشم. تعلق داشتن به تو، تموم چیزیِ که میخوام.»
15