ستاره‌ای که بلعیده شد.
1.41K subscribers
187 photos
50 videos
3 files
98 links
- اینجا خبری از نور نیست. اگه از تاریکی میترسی نیا.
- ماروینم. بیشتر از این نپرس.
- برام آهنگ بفرست :
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5912851922
Download Telegram
فکر میکنی که داری خودتو قوی تر میکنی، اما در اصل داری بیشتر از خودت متنفر میشی. خودتو که نمیتونی گول بزنی. میتونی؟!
16
از درِ خونه که میام تو ی راست میرم تو اتاقم. تموم در و پنجره هارو میبندم و اون وسط پلاس میشم. چشمامو میبندمو ی نفس عمیق میکشم. صدای تیک تاک ساعت مثل همیشه روی مخمه. چشمامو باز میکنم به سقف خیره میشم. ی قسمتی از دیوار بغلی ترک خورده و تا سقف ادامه پیدا کرده. کی این ترک رو دیوار ظاهر شد؟؟ نمیدونم. یادم نمیاد. خیلی وقته دچار فراموشی شدم. همه چی زود از یادم میره. حتی ممکنه فردا صبح از خواب بیدار شم و اسم خودمم یادم نیاد. چشمامو دوباره میبندم و شروع میکنم به فکر کردن راجب اون ترک عمیق و نازک. آخرینبار کی به سقف زل زدم؟ اینم یاد نمیاد. برمیگردم به سوال قبلی و مرورش میکنم. ی سوال جدید. به نظرم چه اتفاقی باعث ایجاد اون ترک شده؟؟ آها آها برای این یکی میتونم جواب پیدا کنم. شاید... شاید مال وقتیه که زلزله اومد و تموم خونه لرزید و نزدیک بود لوستر قدیمیِ قرمزِ بامزه بیوفته وسط سفره. یا شاید مال زمان جنگه. وقتی که تموم شیشه ها میلرزیدن و کمد شیشه ای اتاق پشتی هم با اون حجم بزرگ و سنگینش شروع به لرزیدن کرد. دیگه چی؟ آها. شایدم اونوقتی که همسایه پشتی داشت خونشونو خراب میکرد تا ی نوشو بسازه. شایدم اونروز که خودم سر خودم داد زدم. آها. جالب شد. اونروز که خودمو هول دادم گوشه ی دیوار و هر چی از دهنم درمیومدو بهش گفتم. اونروز که بهش گفتم این بازی مسخره رو تموم کنه و وقتی عرضه ی انجام کاری و نداره نره سمتش. که اگه نمیتونه درستش کنه بیشتر از این خرابش نکنه. بعد چیکار کردم؟ هوم. همه وسایلشو ریختم روی زمین و کتاباشو پاره کردم و اون فقط نگاهم کرد. چیزی نگفت. اما تکیشو داد به دیوار. آها. یادم اومد. اونروز بود که سروکله ی اون ترک روی دیوار پیدا شد. چشمامو باز میکنم و از جام بلند میشم. میرم و دستمو میکشم روی ترک ها و نوازششون میکنم. از خودم میپرسم وقتی سرش داد می کشیدم ترسیده بود؟ دردش اومده بود؟ فکر میکرد دیگه دوستش ندارم؟ این سوال و باید از خودمم بپرسم. زندگی همش پر از سوال شده و من باید دنبال جواب بگردم. رسیدن به بعضی جوابا دردناکه. میسوزونه آدمو. اما رسیدن به بعضیاش تکلیف خیلی چیزارو روشن میکنه. برای همین تصمیم گرفتم تا وقتی باهم غریبه نشدیم دست خودمو بگیرمو از گذشته بکشمش بیرون. من نه دلتنگ دیروزم نه منتظر فردا. من امروزو بغل میکنم تا از دست نرفته. تا اون ستاره ی کوچیک نورشو از دست نداده و سیاه چاله نشده.
20
دریایِ غمِ ما ساحل ندارد.
به ناخدا بگویید قایق شکسته است و ملوان
توان پارو زدن ندارد!
17
گفت: وقتی غمگینی چطور دووم میاری؟
گفتم: به ستاره ها و تو فکر میکنم.
17
در حال غرق شدن بودم، در گردابی از تزلزل و ناآرامی. در گردابی عمیق تر از زخم هایِ روحم و آغشته به بویِ غم.
15
برای رفتن نه خداحافظی می‌خواستم نه راه و نه چمدان؛ در سرم دری باز بود بستم و رفتم.

جمال ثریا
12
شما که غریبه نیستید، منم بعضی وقتا دلم میخواد ی گوشه قایم شم و کسی نتونه پیدام کنه.
13
و غم چون استخواتی در گلویم گیر کرده. نه میتوانم ببلعمش نه میتوانم پسش دهم.
17
«تو نیمه ی گمشدم نیستی. تو خود منی که گمت کرده بودم.»
18