در موردش میخوام بخوابم، گریه کنم، تو خودم باشم، ساکت بمونم اما حرف نزنم.
عزیز دورِ من چرا نمیای دست ببری لای و موهامو نوازششون کنی؟ حیف این موها نیست خداوکیلی؟
"میرم بخوابم شاید فراموش کردم."
-آرزوهای محال. جلد سوم. صفحه ی ۷۵۶
-آرزوهای محال. جلد سوم. صفحه ی ۷۵۶
نمیدانم. شاید تنها نیاز من این بود که چیزی من را به این زندگیِ نکبت بار زنجیر کند و دلیلم باشد برایِ ادامه دادن.
گذشته ی تاریکم به صورتی کاملاً واضح و دستنخورده به ذهنم میآید. نمی توانم از اتفاقاتی که خود خالقشان نبوده ام فرار کنم.
طبق قانون نانوشته ای به آدمایی که سگ دارن بیشتر از آدمایی که گربه دارن، اعتماد دارم.
ستارهای که بلعیده شد.
- خسته که میشی چیکار میکنی؟ + میخوابم. - خستگیت در میره؟ + نه. مخفی میشه.
- حالت خوبه؟
+ خوبم. چطور؟
- آخه انگار داشتی تو خواب گریه می کردی.
+ خوبم. چطور؟
- آخه انگار داشتی تو خواب گریه می کردی.
❤1
تو کاری کردی به خاطر چیزایی که مقصرشون نبودم خودمو مقصر بدونم و گریه کنم.
«من از کودکی فهمیده بودم که هیچ چیز دردناکتر از آن نیست که کسی را دوست بداری و ندانی آیا او هم تو را دوست دارد یا نه.»
هم خسته بودم هم غمگین. از همون غما که نه میتونی بالا بیاریش و نه میتونی قورتش بدی.
با من حرف از شجاعت نزن، من از خوابی بیدار میشم که میدونم چه صبح گندی انتظارمو میکشه.