من پیچیده نبودم. فقط یکم متفاوت بودم. و همین دلیلی شد برای اینکه همیشه مشکلو از من ببینن.
❤25
من بدبین نبودم. فقط لیوانی نمانده بود که نیمه ی پر یا خالی ای داشته باشد.
1❤20
از آدمایی که برای هر چیز کوچیکی ذوق میکنن خوشم میاد. گل میبینن بو میکنن، به بچه ها لبخند میزنن، از ابرا عکس میگیرن و کلی کارای دیگه که حس زنده بودن میده. اما میدونی؟ بیشتر سعیمم میکنم که ازشون دور باشم. که نزدیکم نیان. چون دوست ندارم این احساسات لطیف جاشونو با خلا من پر کنن. چون من خاکستری ام. چون من دیگه ذوقم نمیذوقه.
❤30
این چه نجات دهنده ایه که تصمیم گیری های سختو به عهده ی خودم میذاره؟ من اگه بلد بودم که تو نجات دهنده م نبودی. اه.
❤16
بیاید «ممنون اما به خودم مربوطه» گفتن رو نرمالایز کنیم؛ هر کسی حق دخالت و نظر دادن راجب زندگی و ظاهر مارو نداره.
❤29
من حالم تا وقتی خوبه که پُستی راجب اون موضوعی که ازش فرار میکردمو نبینم.
❤16
قبلا تشخیص و درک مشکل ۸۰ درصد مسیرِ حل بود. الان درک کردن و از هم فرونپاشیدن ۸۰ درصد مسیره.
❤21
دردی ناشناخته را تجربه میکنم؛ نه با لبخند، نه با گریه و نه حتی با سکوت، تغییری در وضعیتم ایجاد نمیشود. خستگی جسم را میتوانستم تحمل کنم، اما دیگر هیچ خواب و استراحتی برای عذاب روحم سراغ ندارم؛ و این جمله مدام در سرم تکرار میشود: گاهی تنها راه پیروزی در یک مبارزه، تسلیم شدن است.
- محمد رشیدی
❤18
دردناک تر از هجوم زخم ها، این است که ندانی کی این نبرد بی رحمانه به پایان خواهد رسید. که ندانی کی آسوده خواهی گشت از این گردابِ خون آلودِ سردرگمی. که ندانی آیا در آخرین روز هنوز هم خودت را میشناسی یا نه.
❤19
«من یک زخمم
اما با لبه هایی تیز
دست به درمانم مبر
ناخواسته،
زخمی ات میکنم.»
اما با لبه هایی تیز
دست به درمانم مبر
ناخواسته،
زخمی ات میکنم.»
❤18
«و غرور من تکه ابریست زخمی
که نگاهِ سوزانِ تو
قطره قطره
بارانش می کند...»
که نگاهِ سوزانِ تو
قطره قطره
بارانش می کند...»
❤8
من دوست نداشتم؟ من همه ی قاصدکارو برای رسیدن تو به آرزوهات فوت کردم.
❤18
شبا من خودم نیستم. شبا من تکه های نامساوی از غم، خستگی و ناامیدی ام.
❤16