باسلام و احترام خدمت شما
خب عرضم به حضور دنبال کنندگان قدیمی مای استیوپید استیودنتس، ما دیدیم خودمون رو حال نداریم بنویسیم
از طرفی زیادی از فرندشیپ سوروس و سیریوس و جک خوشمون میومد، پس تصمیم گرفتیم خودمون رو بندازیم بیرون و از زندگی این سه نفر بگیم.
کسایی هم که تازه دارن این رو میخونن خیلی افتخار میدن بهمون.
اینجا ما داریم به فرندشیپ سوروس و سیریوس میپردازیم و یه جک نیکلسونی هم باهاشون دوسته که لازم نیست بدونین کیه و از کجا اومده (اگه خواستین بدونین لینکش رو براتون آخر همین پست میذاریم)، فقط بدونین یکیه مثل اون دوتای دیگه کسخل، حالا باهاش آشنا میشین.
امیدواریم خوشتون بیاااد 🌝✨
خب عرضم به حضور دنبال کنندگان قدیمی مای استیوپید استیودنتس، ما دیدیم خودمون رو حال نداریم بنویسیم
از طرفی زیادی از فرندشیپ سوروس و سیریوس و جک خوشمون میومد، پس تصمیم گرفتیم خودمون رو بندازیم بیرون و از زندگی این سه نفر بگیم.
کسایی هم که تازه دارن این رو میخونن خیلی افتخار میدن بهمون.
اینجا ما داریم به فرندشیپ سوروس و سیریوس میپردازیم و یه جک نیکلسونی هم باهاشون دوسته که لازم نیست بدونین کیه و از کجا اومده (اگه خواستین بدونین لینکش رو براتون آخر همین پست میذاریم)، فقط بدونین یکیه مثل اون دوتای دیگه کسخل، حالا باهاش آشنا میشین.
امیدواریم خوشتون بیاااد 🌝✨
🤣3👻1
'𝘵𝘩𝘦 𝘵𝘩𝘳𝘦𝘦 𝘪𝘥𝘪𝘰𝘵𝘴' pinned «باسلام و احترام خدمت شما خب عرضم به حضور دنبال کنندگان قدیمی مای استیوپید استیودنتس، ما دیدیم خودمون رو حال نداریم بنویسیم از طرفی زیادی از فرندشیپ سوروس و سیریوس و جک خوشمون میومد، پس تصمیم گرفتیم خودمون رو بندازیم بیرون و از زندگی این سه نفر بگیم. کسایی…»
••• سه کلهپوک •••
— پارت اول
سوروس رو کرد به جک و سیریوس و درحالی که پالتوش رو میپوشید گفت:
+ دارم اینجا رو سالم تحویل میدم، وقتی نیستم اینجا رو مکان نکنین، چیزی رو نابود نکنین و سعی کنین همدیگه رو جهت ثبت رکورد جدید گینس نکشین، اوکی؟
سیریوس که تازه از خواب بیدار شده بود و ولو بود روی مبل گفت:
- هزار بار توی این سه روز اینا رو برامون تکرار کردی، دیگه حفظشون شدم فقط بررررو
+ ای کاش ریموس بود ازتون مراقبت میکرد من اینطوری خیالم راحت نیست، اصلا ولش کنین نمیرم زنگ میزنم میگم نمیتونم بیام
جک که کنار سیریوس چرت میزد سریع از جا پرید و گفت:
- چرا خر بازی در میاریی! ما دوتا مرد عاقل و بالغیم برو کارت رو بدون استرس انجام بده ما میخوایم بشینیم تهش حکم بازی کنیم.
+ اوکی... دیگه سفارش نکنم، چیزی رو نابود نکنین
سیریوس و جک قدم قدم درحالی که سوروس آخرین سفارشها رو میکرد به سمت بیرون هدایتش کردن و بعد بای بای کنان در رو روی صورتش بستن.
بعد جفتشون دویدن سمت پنجره و به محض اینکه دیدن سوروس غیب شد پریدن سمت موبایلاشون و شروع کردن هرکسی رو که میشناختن به پارتی دعوت کردن و از اونا هم خواستن هرچقدر میتونن با خودشون آدم بیارن.
~
سیریوس آرنجش رو روی اپن گذاشت و درحالی که داشت سعی میکرد مثل جنتلمنها شراب رو توی لیوان بچرخونه گفت:
- آره آره مال خودمه از آقابزرگم بهم به ارث رسیده، بنده خدا فقط من یدونه نوه رو داشت کلا دوران نوجوونیمم اینجا پیش و اون و ننجون زندگی کردم برای همین خیلی دوسم داشتن
که یهو جک با کراواتی که دور پیشونیش بسته شده بود و از فرط مستی تلوتلو میخورد از پشت کوبید روی شونش و با اشاره به خانم ژاذابی که داشت با علاقه به حرفهای سیریوس گوش میداد پرسید:
- داش باز داری چاخان میبافی؟
سیریوس با لبخند دستش رو گذاشت رو صورت جک و از جون و دل هلش داد عقب که جک پرت شد رو کاناپه، بعد خودش برگشت سمت دختره و با لبخند مکش مرگمایی گفت:
- مست میکنه زمان و مکان از سرش میپره...چی داشتم میگفتم؟ آها آره خلاصه وقتی آقابزرگم میمیره -
یه مکث کوتاهی برای فرو دادن بقضش کرد و دختره خیلی با همدردی به سیریس نزدیک شد و دستش رو به عنوان دلداری گذاشت رو دست سیریوس. سیریوس بالاخره بقضش رو قورت داد و گفت:
+ ننجون هم خیلی زود من رو توی این عمارت تنها گذاشت، منم برای اینکه از تنهایی بیام دوتا از دوستام که بعد مدرسه بی خانهمان شده بودن رو بهشون پناه دادم، چیکار کنم دلم نیومد آواره باشن
- آخی چقدر مهربون و سختیکشیدهای
+ خیلی واقعا خیلی...از وقتی تنها شدم خیلی وقته کسی دست نوازش به موهام نکشیده، تنهایی بد دردیه
و بعد چند لحظه توی چشمهای هم خیره شدن و سیریوس بعد از اینکه برقی که میخواست رو توی چشمهای دختره دید، با لبخند معنیداری گفت:
- چطوره طبقه بالا رو نشونت بدم؟
~
سوروس جلوی در عمارتش ظاهر شد و از بیرون ساختمون و آرامشش کمی خیالش راحت شد که دلشورههاش بیجا بودن.
در رو باز کرد و خواست وارد بشه که با دیدن خونه ترکیده همونجا خشکش زد.
مبلا و راحتی ها کج شده بودن، زمین پر از لیوان مشروب بود، از لوستر لباس زیر آویزون بود و دیوارای خونه که بالای یه قرن قدمت داشتن پر از نقاشیهای مستهجن بودن و کلا هیچ چیز سر جای خودش نبود.
لبخند سایکوپثانهای روی صورت سوروس نقش بست که به معنی پایان دفتر زندگی جک و سیریوس بود و با قدمهای آروم و محکم وارد خونه شد
و با چشم دنبال اون دونفر گشت.
صدای خر خرشون میومد و سوروس با دیدن سیریوس که نیمه لخت ولو شده بود بین کلی آت و آشغال و کنارش ایستاد.
کمی نگاهش کرد و بعد آروم صداش زد
+ سیریوس... سیریوس جان بیدار شو
- هووووم
سوروس با پا شروع کرد تکون دادنش و درحالی که سعی میکرد صداش آروم باشه گفت:
+ بیدار شو صبح شده
- اشکال نداره سوروس شب میرسه
و بعد تو جاش کمی وول خورد و بعد چون حس کرد صدا زیادی آشناست کم کم چشماش رو باز کرد که با سوروس که از چشماش آتیش میریخت بیرون چشم تو چشم شد.
آب دهنش رو قورت داد و بعد لبخندی زد و گفت:
- رسیدن بخیر
+ میکشمت سیریوس
و خواست لگد محکمی حواله باسن مبارکش بکنه که سیریوس پاش رو کشید و از جاش پرید و با افتادن سوروس صدای دادی رفت هوا.
که یهو از وسط یه کپه آتو آشغال دیگه کلهی جک زد بیرون که گیج و ویج میگفت:
- هان؟ چی؟ چیشده؟ من کجام؟ تو کیی؟ اون کیه؟
سوروس چک محکمی به جک زد که دادش رفت هوا
- وحشییی چتتههه
+ خواستم از خواب بیدار شی بفهمی اینجا کجاست
جک وحشتزده از جا پرید و فرار کرد و سوروس هم به دنبالش.
جفتشون پریدن پشت بار و سیریوس شراب گرون قیمت سوروس که دیشب یه پیک رو نوش جان کرده بود رو آورد جلو گفت:
— پارت اول
سوروس رو کرد به جک و سیریوس و درحالی که پالتوش رو میپوشید گفت:
+ دارم اینجا رو سالم تحویل میدم، وقتی نیستم اینجا رو مکان نکنین، چیزی رو نابود نکنین و سعی کنین همدیگه رو جهت ثبت رکورد جدید گینس نکشین، اوکی؟
سیریوس که تازه از خواب بیدار شده بود و ولو بود روی مبل گفت:
- هزار بار توی این سه روز اینا رو برامون تکرار کردی، دیگه حفظشون شدم فقط بررررو
+ ای کاش ریموس بود ازتون مراقبت میکرد من اینطوری خیالم راحت نیست، اصلا ولش کنین نمیرم زنگ میزنم میگم نمیتونم بیام
جک که کنار سیریوس چرت میزد سریع از جا پرید و گفت:
- چرا خر بازی در میاریی! ما دوتا مرد عاقل و بالغیم برو کارت رو بدون استرس انجام بده ما میخوایم بشینیم تهش حکم بازی کنیم.
+ اوکی... دیگه سفارش نکنم، چیزی رو نابود نکنین
سیریوس و جک قدم قدم درحالی که سوروس آخرین سفارشها رو میکرد به سمت بیرون هدایتش کردن و بعد بای بای کنان در رو روی صورتش بستن.
بعد جفتشون دویدن سمت پنجره و به محض اینکه دیدن سوروس غیب شد پریدن سمت موبایلاشون و شروع کردن هرکسی رو که میشناختن به پارتی دعوت کردن و از اونا هم خواستن هرچقدر میتونن با خودشون آدم بیارن.
~
سیریوس آرنجش رو روی اپن گذاشت و درحالی که داشت سعی میکرد مثل جنتلمنها شراب رو توی لیوان بچرخونه گفت:
- آره آره مال خودمه از آقابزرگم بهم به ارث رسیده، بنده خدا فقط من یدونه نوه رو داشت کلا دوران نوجوونیمم اینجا پیش و اون و ننجون زندگی کردم برای همین خیلی دوسم داشتن
که یهو جک با کراواتی که دور پیشونیش بسته شده بود و از فرط مستی تلوتلو میخورد از پشت کوبید روی شونش و با اشاره به خانم ژاذابی که داشت با علاقه به حرفهای سیریوس گوش میداد پرسید:
- داش باز داری چاخان میبافی؟
سیریوس با لبخند دستش رو گذاشت رو صورت جک و از جون و دل هلش داد عقب که جک پرت شد رو کاناپه، بعد خودش برگشت سمت دختره و با لبخند مکش مرگمایی گفت:
- مست میکنه زمان و مکان از سرش میپره...چی داشتم میگفتم؟ آها آره خلاصه وقتی آقابزرگم میمیره -
یه مکث کوتاهی برای فرو دادن بقضش کرد و دختره خیلی با همدردی به سیریس نزدیک شد و دستش رو به عنوان دلداری گذاشت رو دست سیریوس. سیریوس بالاخره بقضش رو قورت داد و گفت:
+ ننجون هم خیلی زود من رو توی این عمارت تنها گذاشت، منم برای اینکه از تنهایی بیام دوتا از دوستام که بعد مدرسه بی خانهمان شده بودن رو بهشون پناه دادم، چیکار کنم دلم نیومد آواره باشن
- آخی چقدر مهربون و سختیکشیدهای
+ خیلی واقعا خیلی...از وقتی تنها شدم خیلی وقته کسی دست نوازش به موهام نکشیده، تنهایی بد دردیه
و بعد چند لحظه توی چشمهای هم خیره شدن و سیریوس بعد از اینکه برقی که میخواست رو توی چشمهای دختره دید، با لبخند معنیداری گفت:
- چطوره طبقه بالا رو نشونت بدم؟
~
سوروس جلوی در عمارتش ظاهر شد و از بیرون ساختمون و آرامشش کمی خیالش راحت شد که دلشورههاش بیجا بودن.
در رو باز کرد و خواست وارد بشه که با دیدن خونه ترکیده همونجا خشکش زد.
مبلا و راحتی ها کج شده بودن، زمین پر از لیوان مشروب بود، از لوستر لباس زیر آویزون بود و دیوارای خونه که بالای یه قرن قدمت داشتن پر از نقاشیهای مستهجن بودن و کلا هیچ چیز سر جای خودش نبود.
لبخند سایکوپثانهای روی صورت سوروس نقش بست که به معنی پایان دفتر زندگی جک و سیریوس بود و با قدمهای آروم و محکم وارد خونه شد
و با چشم دنبال اون دونفر گشت.
صدای خر خرشون میومد و سوروس با دیدن سیریوس که نیمه لخت ولو شده بود بین کلی آت و آشغال و کنارش ایستاد.
کمی نگاهش کرد و بعد آروم صداش زد
+ سیریوس... سیریوس جان بیدار شو
- هووووم
سوروس با پا شروع کرد تکون دادنش و درحالی که سعی میکرد صداش آروم باشه گفت:
+ بیدار شو صبح شده
- اشکال نداره سوروس شب میرسه
و بعد تو جاش کمی وول خورد و بعد چون حس کرد صدا زیادی آشناست کم کم چشماش رو باز کرد که با سوروس که از چشماش آتیش میریخت بیرون چشم تو چشم شد.
آب دهنش رو قورت داد و بعد لبخندی زد و گفت:
- رسیدن بخیر
+ میکشمت سیریوس
و خواست لگد محکمی حواله باسن مبارکش بکنه که سیریوس پاش رو کشید و از جاش پرید و با افتادن سوروس صدای دادی رفت هوا.
که یهو از وسط یه کپه آتو آشغال دیگه کلهی جک زد بیرون که گیج و ویج میگفت:
- هان؟ چی؟ چیشده؟ من کجام؟ تو کیی؟ اون کیه؟
سوروس چک محکمی به جک زد که دادش رفت هوا
- وحشییی چتتههه
+ خواستم از خواب بیدار شی بفهمی اینجا کجاست
جک وحشتزده از جا پرید و فرار کرد و سوروس هم به دنبالش.
جفتشون پریدن پشت بار و سیریوس شراب گرون قیمت سوروس که دیشب یه پیک رو نوش جان کرده بود رو آورد جلو گفت:
🤣7
- به ریشای نقره فام دامبلی نزدیک بشی میندازمش
+ ببین اون بشکنه جوری استخوناتو میشکونم تا خود مادام پامفری هم نتونه سر همت کنه!
جک هم از فرصت استفاده کرد، چوبدستیش رو بیرون کشید و با آکیو عتیقهترین کتاب توی کتابخونهی سوروس رو احضار کرد و با هر دستش یه طرفش رو گرفت و گفت:
- جناب اسنیپ دست از پا خطا کنی کتاب عزیزت از وسط جر میخوره
سوروس هم چوبدستیش رو کشید بیرون و گفت:
+ عای دیر یو... جرش بده ببین چطوری جرت میدم
سیریوس یکهو شراب رو گذاشت پایین و به طور خیلی فلسفی گفت:
- دوستان این کارا چیه بیاین مثل انسانهای متمدن با صحبت کردن مشکلاتمون رو حل کنیم
که سوروس سرش رو مثل جغد آروم آروم چرخوند سمتش و گفت:
- توله سگ یه نگاه به وضع خونهم بنداز بعد به خودت بگو انسان متمدن
- من با تمام وجود احضار پشیمانی میکنم
+ اول اینکه اظهار درسته، دوم اینکه پشیمونیت بخوره تو پس کلهت، یهههه روووز تنهاتون گذاشتم و قول دادین اینجا رو سالم بهم برگردونین
جک گفت:
- خب سالمه دیگه، ببین کاملا یک خونه سالمه، نه سقفش ریخته نه دیوارش، پنجرهش هم نشسکته
سوروس خواست حمله کنه سمتش که جک کتاب رو با تهدید گرفت جلو و سوروس فقط با عصبانیت بهش زل زد
+ دیگه طاقتم طاق شده، من نمیتونم با شما زیر یه سقف زندگی کنم
یهو سیریوس داد زد:
- مننن طلاااقت نمیدممممم من دوست دارممم زندگیمونو خراااب نکنننن
سوروس جوری داد زد "دو دقیقه دهن گشادتو ببند بلک!" که لوسترهای سقف به لرزه وافتادن و دو سه تا لباس زیر از روشون افتاد پایین
سوروس دستشو به صورتش کشید و با صدای آروم و کنترل شدهای گفت:
+ تا فردا گورتون رو از خونهم گم میکنین.
ادامه دارد..!
+ ببین اون بشکنه جوری استخوناتو میشکونم تا خود مادام پامفری هم نتونه سر همت کنه!
جک هم از فرصت استفاده کرد، چوبدستیش رو بیرون کشید و با آکیو عتیقهترین کتاب توی کتابخونهی سوروس رو احضار کرد و با هر دستش یه طرفش رو گرفت و گفت:
- جناب اسنیپ دست از پا خطا کنی کتاب عزیزت از وسط جر میخوره
سوروس هم چوبدستیش رو کشید بیرون و گفت:
+ عای دیر یو... جرش بده ببین چطوری جرت میدم
سیریوس یکهو شراب رو گذاشت پایین و به طور خیلی فلسفی گفت:
- دوستان این کارا چیه بیاین مثل انسانهای متمدن با صحبت کردن مشکلاتمون رو حل کنیم
که سوروس سرش رو مثل جغد آروم آروم چرخوند سمتش و گفت:
- توله سگ یه نگاه به وضع خونهم بنداز بعد به خودت بگو انسان متمدن
- من با تمام وجود احضار پشیمانی میکنم
+ اول اینکه اظهار درسته، دوم اینکه پشیمونیت بخوره تو پس کلهت، یهههه روووز تنهاتون گذاشتم و قول دادین اینجا رو سالم بهم برگردونین
جک گفت:
- خب سالمه دیگه، ببین کاملا یک خونه سالمه، نه سقفش ریخته نه دیوارش، پنجرهش هم نشسکته
سوروس خواست حمله کنه سمتش که جک کتاب رو با تهدید گرفت جلو و سوروس فقط با عصبانیت بهش زل زد
+ دیگه طاقتم طاق شده، من نمیتونم با شما زیر یه سقف زندگی کنم
یهو سیریوس داد زد:
- مننن طلاااقت نمیدممممم من دوست دارممم زندگیمونو خراااب نکنننن
سوروس جوری داد زد "دو دقیقه دهن گشادتو ببند بلک!" که لوسترهای سقف به لرزه وافتادن و دو سه تا لباس زیر از روشون افتاد پایین
سوروس دستشو به صورتش کشید و با صدای آروم و کنترل شدهای گفت:
+ تا فردا گورتون رو از خونهم گم میکنین.
ادامه دارد..!
🤣7
بخدا کامنت نذارین چنان چسی کنیم که در تاریخ سلسله چنلهای فریدون و اسکندر بنویسن
'𝘵𝘩𝘦 𝘵𝘩𝘳𝘦𝘦 𝘪𝘥𝘪𝘰𝘵𝘴'
فکر کردین تارا از آیه دادن دست میکشه؟
اگه همچین فکری کردین کور خوندین
'𝘵𝘩𝘦 𝘵𝘩𝘳𝘦𝘦 𝘪𝘥𝘪𝘰𝘵𝘴'
پشمانم نوزده تا ممبر
هرکی بگه نوزده نیست، نوزده و بیست و پنج، نوزده و نیم، نوزدا هفتاد و پنج، بیییسسست
'𝘵𝘩𝘦 𝘵𝘩𝘳𝘦𝘦 𝘪𝘥𝘪𝘰𝘵𝘴'
هرکی بگه نوزده نیست، نوزده و بیست و پنج، نوزده و نیم، نوزدا هفتاد و پنج، بیییسسست
میدونی اونیکی اکانتای خودمونو نیاوردیم؟
••• سه کلهپوک •••
— پارت دوم
سوروس کلید رو وارد قفل کرد اما یهو سرجاش خشکش زد و گوشش رو به در چسبوند. از داخل خونه سروصداهای عجیبی میومد. چوبدستیش رو آماده توی دستش گرفت و با یک حرکت کلید رو توی قفل چرخوند و وارد خونه شد و با سیریوس جک که روی مبل جلوی تلوزیون زیر یه کوه هله هوله دفن شده بودن مواجه شد
سیریوس و جک با شنیدن صدای در سرشون رو از پشت مبل بالا آوردن و با دیدن سوروس نیششون تا بناگوش باز شد و انگار نه انگار که سوروس دیروز انداخته بودشون وسط خیابون داد زدن:
- سلام کله چربببب
سوروس چندبار با ناباوری پلک زد و پرسید:
+ شماها مگه خونتون رو جدا نکردین..؟
سیریوس درحالی که یه مشت پفک توی دهنش میچپوند گفت:
- پفا پفی اوفپا پوفافی فپافپیپ
+ اونو قورت بده بعد گوه بخور بلک
سیریوس پفکهارو قورت داد، پشت چشمی نازک کرد و گفت:
- واح واح این چه طرز حرف زدنه عزیزم مگه ادب یادت ندادن
+ جواب سوالو بدهههه
- میگم اونجا خوراکی نداشتیمممم
سوروس پالتوش رو در آورد و درحالی که نزدیک میشد گفت:
+ مرتیکه چتر مگه خونه من خواربار فروشیییه! همین خوراکیا رو برمیداشتین تو خونه خودتون کوفت میکردین
جک سرش رو به نشونه مخالفت تکون داد و گفت:
- نه اصن اونجا بهمون مزه نمیده، بعدشم تلویزیون تو بزرگتره با کیفیت بهتری میتونیم دافا رو ببینیم
+ خوشم میاد دروغم تو کارتون نیست!
سیریوس نچ نچی کرد و گفت:
- مگه نمیدونی دروغگو دشمن خداست؟ میخوای منو بدن دست شیطان رجیم بعد مرگ؟
+ شیطان رجیم تورو ببینه از ترس جیغ میکشه فرار میکنه نسناس.
سوروس پالتوش رو روی مبل انداخت و کلیدهاش رو گذاشت روی اپن و خواست بره سمت یخچال که یهو خشکش زد، نگاهی به کلیدهای روی اپن، در و بعد به اون دوتا ابله انداخت و گفت:
+ اگه در قفل بود... شماها چطور اومدین تو؟!
سیریوس لبخندی زد و گفت:
- خودت رو درگیرش نکن
و چشمکی زد که سوروس اخم کانفیوزدی کرد و رفت تو اتاقش تا لباسش رو عوض کنه که با دیدن پنجره شکسته ماتش برد.
+ سییییرررررییییووووس!
- چییییهههههه؟
سوروس دوید بیرون و از نردهها خم شد و گفت:
+ تو نمیدونی چیه؟ اتاقم پر خورده شیشهست!
- به من چه، جک شکوندش
- ایده سیریوس بود به مرلین
- ولی تو عملیش کردی
- خفه شو
- خودت خفه شو
+ جفتتون خفه شییین!
و بعد با قدمای محکم از پلهها اومد پایین، با هر دستش گوش یکیشون رو گرفت و دنبال خودش از پلهها کشیدشون بالا
- نکن مرتیککهه گوشم کش اومدددددد
- باو کندی گوشمو الان شبی ونگوک میشم ول کن خودمون میایممم
+ گفتم خفه شین.
و بعد پرتشون کرد توی اتاق، با چوبدستیش دوتا جاروی کوچیک دستی و یه سطل ظاهر کرد و گفت:
+ جمع کنین.
سیریوس در حالی که گوشش رو میمالید، دست دیگهش رو برد سمت جیبش و گفت:
- سوروس جان چهارتا خورده شیشه که این کولی بازیا و ماگلبازیا رو ندارن یه ورد میرنی مثل دسته گل جمع می-
اما بقیهی حرفش رو خورد شروع کرد به همه جای لباسش دست کشیدن
سوروس چوبدستیهای جک و سیریوس رو تو هوا تکون داد و پرسید:
+ دنبال اینا میگردی؟
- میدونستی خیلی بیشعور شدی جدیدا؟
+ اثرات زندگی کردن با خودته، تا تمیزش نکردین حق ندارین بیاین بیرون.
و رفت بیرون و در رو روشون قفل کرد و بعد اینکه برای خودش قهوه درست کرد پالتوش رو پوشید و رفت زیر پنجره اتاقش و جک و سیریوس رو دید که دارن سعی میکنن فرار کنن
+ جایی تشریف میبردین؟
سیریوس سریع ملحفههایی که به هم گره زده بودن رو کشید بالا و انداخت روی جک و دستپاچه گفت:
- نه نه، تو چرا اومدی بیرون تو این سرما برگرد تو
+ نه میخوام از هوای تازه لذت ببرم
جک زیرلب گفت:
- مرتیکه صبح تا شب مثل این انسانهای دور از تمدن تو خونه بود مولکول اکسیژن تازه میدید تمام سلولای تنش جیغ میکشیدنا، حالا میخواد از دمای زیر صفر که سگم از خونهش بیرون نمیره لذت ببره!
+ شنیدم نیکلسون
- به عنم!
سیریوس دوباره فلسفی شد و درحالی که خودش رو از پنجره آویزون کرده بود گفت:
- سوروس جان
سوروس درحالی که قهوهش رو با آرامش میخورد بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:
+ هوم؟
- دوست خوب و عزیزم من میدونم یه مدت زیادی بهت فشار روانی وارد کردیم و الان یه کوچولو کسخلت در رفته، ولی بیا مثل انسانهای فرهیخته با گفتمان حلش کنیم
+ با گفتمان پنجره من سالم میشه؟
- یه ورد میزنم از روز اولشم بهتر میشه
+ نخیر، "چینی بشکسته را پیوند کردن مشکل است!"
- ولی پنجرهت شیشه بود-
+ استعاره بود، بس کنین انقدر حرف نزنین انسانهای بی خرد به کارتون برسین
بعد هم یه قلپ دیگه از قهوهش خورد و ادامه داد:
+ پول شیشه رو هم از پول تو جیبیاتون کم میکنم.
— پارت دوم
سوروس کلید رو وارد قفل کرد اما یهو سرجاش خشکش زد و گوشش رو به در چسبوند. از داخل خونه سروصداهای عجیبی میومد. چوبدستیش رو آماده توی دستش گرفت و با یک حرکت کلید رو توی قفل چرخوند و وارد خونه شد و با سیریوس جک که روی مبل جلوی تلوزیون زیر یه کوه هله هوله دفن شده بودن مواجه شد
سیریوس و جک با شنیدن صدای در سرشون رو از پشت مبل بالا آوردن و با دیدن سوروس نیششون تا بناگوش باز شد و انگار نه انگار که سوروس دیروز انداخته بودشون وسط خیابون داد زدن:
- سلام کله چربببب
سوروس چندبار با ناباوری پلک زد و پرسید:
+ شماها مگه خونتون رو جدا نکردین..؟
سیریوس درحالی که یه مشت پفک توی دهنش میچپوند گفت:
- پفا پفی اوفپا پوفافی فپافپیپ
+ اونو قورت بده بعد گوه بخور بلک
سیریوس پفکهارو قورت داد، پشت چشمی نازک کرد و گفت:
- واح واح این چه طرز حرف زدنه عزیزم مگه ادب یادت ندادن
+ جواب سوالو بدهههه
- میگم اونجا خوراکی نداشتیمممم
سوروس پالتوش رو در آورد و درحالی که نزدیک میشد گفت:
+ مرتیکه چتر مگه خونه من خواربار فروشیییه! همین خوراکیا رو برمیداشتین تو خونه خودتون کوفت میکردین
جک سرش رو به نشونه مخالفت تکون داد و گفت:
- نه اصن اونجا بهمون مزه نمیده، بعدشم تلویزیون تو بزرگتره با کیفیت بهتری میتونیم دافا رو ببینیم
+ خوشم میاد دروغم تو کارتون نیست!
سیریوس نچ نچی کرد و گفت:
- مگه نمیدونی دروغگو دشمن خداست؟ میخوای منو بدن دست شیطان رجیم بعد مرگ؟
+ شیطان رجیم تورو ببینه از ترس جیغ میکشه فرار میکنه نسناس.
سوروس پالتوش رو روی مبل انداخت و کلیدهاش رو گذاشت روی اپن و خواست بره سمت یخچال که یهو خشکش زد، نگاهی به کلیدهای روی اپن، در و بعد به اون دوتا ابله انداخت و گفت:
+ اگه در قفل بود... شماها چطور اومدین تو؟!
سیریوس لبخندی زد و گفت:
- خودت رو درگیرش نکن
و چشمکی زد که سوروس اخم کانفیوزدی کرد و رفت تو اتاقش تا لباسش رو عوض کنه که با دیدن پنجره شکسته ماتش برد.
+ سییییرررررییییووووس!
- چییییهههههه؟
سوروس دوید بیرون و از نردهها خم شد و گفت:
+ تو نمیدونی چیه؟ اتاقم پر خورده شیشهست!
- به من چه، جک شکوندش
- ایده سیریوس بود به مرلین
- ولی تو عملیش کردی
- خفه شو
- خودت خفه شو
+ جفتتون خفه شییین!
و بعد با قدمای محکم از پلهها اومد پایین، با هر دستش گوش یکیشون رو گرفت و دنبال خودش از پلهها کشیدشون بالا
- نکن مرتیککهه گوشم کش اومدددددد
- باو کندی گوشمو الان شبی ونگوک میشم ول کن خودمون میایممم
+ گفتم خفه شین.
و بعد پرتشون کرد توی اتاق، با چوبدستیش دوتا جاروی کوچیک دستی و یه سطل ظاهر کرد و گفت:
+ جمع کنین.
سیریوس در حالی که گوشش رو میمالید، دست دیگهش رو برد سمت جیبش و گفت:
- سوروس جان چهارتا خورده شیشه که این کولی بازیا و ماگلبازیا رو ندارن یه ورد میرنی مثل دسته گل جمع می-
اما بقیهی حرفش رو خورد شروع کرد به همه جای لباسش دست کشیدن
سوروس چوبدستیهای جک و سیریوس رو تو هوا تکون داد و پرسید:
+ دنبال اینا میگردی؟
- میدونستی خیلی بیشعور شدی جدیدا؟
+ اثرات زندگی کردن با خودته، تا تمیزش نکردین حق ندارین بیاین بیرون.
و رفت بیرون و در رو روشون قفل کرد و بعد اینکه برای خودش قهوه درست کرد پالتوش رو پوشید و رفت زیر پنجره اتاقش و جک و سیریوس رو دید که دارن سعی میکنن فرار کنن
+ جایی تشریف میبردین؟
سیریوس سریع ملحفههایی که به هم گره زده بودن رو کشید بالا و انداخت روی جک و دستپاچه گفت:
- نه نه، تو چرا اومدی بیرون تو این سرما برگرد تو
+ نه میخوام از هوای تازه لذت ببرم
جک زیرلب گفت:
- مرتیکه صبح تا شب مثل این انسانهای دور از تمدن تو خونه بود مولکول اکسیژن تازه میدید تمام سلولای تنش جیغ میکشیدنا، حالا میخواد از دمای زیر صفر که سگم از خونهش بیرون نمیره لذت ببره!
+ شنیدم نیکلسون
- به عنم!
سیریوس دوباره فلسفی شد و درحالی که خودش رو از پنجره آویزون کرده بود گفت:
- سوروس جان
سوروس درحالی که قهوهش رو با آرامش میخورد بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:
+ هوم؟
- دوست خوب و عزیزم من میدونم یه مدت زیادی بهت فشار روانی وارد کردیم و الان یه کوچولو کسخلت در رفته، ولی بیا مثل انسانهای فرهیخته با گفتمان حلش کنیم
+ با گفتمان پنجره من سالم میشه؟
- یه ورد میزنم از روز اولشم بهتر میشه
+ نخیر، "چینی بشکسته را پیوند کردن مشکل است!"
- ولی پنجرهت شیشه بود-
+ استعاره بود، بس کنین انقدر حرف نزنین انسانهای بی خرد به کارتون برسین
بعد هم یه قلپ دیگه از قهوهش خورد و ادامه داد:
+ پول شیشه رو هم از پول تو جیبیاتون کم میکنم.
🤣7🐳1
جک و سیریوس نگاهی به هم کردن و جک پرسید:
- کدوم پول تو جیبی؟
+ همون پول تو جیبیای که باهاش میرین خندق بلاتون رو پر میکنین و پارتی میگیرین و خونه منو به گند میکشین!
سیریوس هم که تازه فهمیده بود سوروس راجب چی حرف میزنه گفت:
- آهااا همون پولی رو میگه که بهمون میده تا نقش دوستاش رو بازی کنیم براش تا از تنهایی نپوسه و خودش رو گول بزنه که دوست داره!
جک یهو گفت:
- عهههههه من میگم این پوله چیه هرماه میاد رو حسابمممم. سوروس داوشمی بمولا
سوروس هم سری تکون داد و گفت:
+ هرچقدر بیشتر حرف بزنین کارتون دیرتر تموم میشه و زودتر گشنه میشین و من اگه بمیرین هم بهتون چیزی برای کوفت کردن نمیدم، تازه امشب اون فیلم جدید شاهرخ خان که منتظر استریم آنلاینش بودین پخش میشه و شما تو اتاق حبسین.
جک و سیریوس چنان به پنجره چسبیدن که اگه یکم پنجره کوتاه تر بود مطمئنن پرت میشدن پایین و با تهدید به سوروس نگاه کردن و گفتن:
- شاهرخ خان خط قرمزههه! بدون که دست رو چی میذاری جناب اسنیپ!
سوروس شونه بالا انداخت و گفت:
+ فقط خواستم بهتون اطلاع بدم، شاد و پیروز باشید.
و بعد برگشت تو خونه.
ادامه دارد...
- کدوم پول تو جیبی؟
+ همون پول تو جیبیای که باهاش میرین خندق بلاتون رو پر میکنین و پارتی میگیرین و خونه منو به گند میکشین!
سیریوس هم که تازه فهمیده بود سوروس راجب چی حرف میزنه گفت:
- آهااا همون پولی رو میگه که بهمون میده تا نقش دوستاش رو بازی کنیم براش تا از تنهایی نپوسه و خودش رو گول بزنه که دوست داره!
جک یهو گفت:
- عهههههه من میگم این پوله چیه هرماه میاد رو حسابمممم. سوروس داوشمی بمولا
سوروس هم سری تکون داد و گفت:
+ هرچقدر بیشتر حرف بزنین کارتون دیرتر تموم میشه و زودتر گشنه میشین و من اگه بمیرین هم بهتون چیزی برای کوفت کردن نمیدم، تازه امشب اون فیلم جدید شاهرخ خان که منتظر استریم آنلاینش بودین پخش میشه و شما تو اتاق حبسین.
جک و سیریوس چنان به پنجره چسبیدن که اگه یکم پنجره کوتاه تر بود مطمئنن پرت میشدن پایین و با تهدید به سوروس نگاه کردن و گفتن:
- شاهرخ خان خط قرمزههه! بدون که دست رو چی میذاری جناب اسنیپ!
سوروس شونه بالا انداخت و گفت:
+ فقط خواستم بهتون اطلاع بدم، شاد و پیروز باشید.
و بعد برگشت تو خونه.
ادامه دارد...
🤣7🐳2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیریوس وقتی تو مکان عمومی با سوروس لاس میزنه:
🌚7👻1