'𝘵𝘩𝘦 𝘵𝘩𝘳𝘦𝘦 𝘪𝘥𝘪𝘰𝘵𝘴'
پشمانم نوزده تا ممبر
هرکی بگه نوزده نیست، نوزده و بیست و پنج، نوزده و نیم، نوزدا هفتاد و پنج، بیییسسست
'𝘵𝘩𝘦 𝘵𝘩𝘳𝘦𝘦 𝘪𝘥𝘪𝘰𝘵𝘴'
هرکی بگه نوزده نیست، نوزده و بیست و پنج، نوزده و نیم، نوزدا هفتاد و پنج، بیییسسست
میدونی اونیکی اکانتای خودمونو نیاوردیم؟
••• سه کلهپوک •••
— پارت دوم
سوروس کلید رو وارد قفل کرد اما یهو سرجاش خشکش زد و گوشش رو به در چسبوند. از داخل خونه سروصداهای عجیبی میومد. چوبدستیش رو آماده توی دستش گرفت و با یک حرکت کلید رو توی قفل چرخوند و وارد خونه شد و با سیریوس جک که روی مبل جلوی تلوزیون زیر یه کوه هله هوله دفن شده بودن مواجه شد
سیریوس و جک با شنیدن صدای در سرشون رو از پشت مبل بالا آوردن و با دیدن سوروس نیششون تا بناگوش باز شد و انگار نه انگار که سوروس دیروز انداخته بودشون وسط خیابون داد زدن:
- سلام کله چربببب
سوروس چندبار با ناباوری پلک زد و پرسید:
+ شماها مگه خونتون رو جدا نکردین..؟
سیریوس درحالی که یه مشت پفک توی دهنش میچپوند گفت:
- پفا پفی اوفپا پوفافی فپافپیپ
+ اونو قورت بده بعد گوه بخور بلک
سیریوس پفکهارو قورت داد، پشت چشمی نازک کرد و گفت:
- واح واح این چه طرز حرف زدنه عزیزم مگه ادب یادت ندادن
+ جواب سوالو بدهههه
- میگم اونجا خوراکی نداشتیمممم
سوروس پالتوش رو در آورد و درحالی که نزدیک میشد گفت:
+ مرتیکه چتر مگه خونه من خواربار فروشیییه! همین خوراکیا رو برمیداشتین تو خونه خودتون کوفت میکردین
جک سرش رو به نشونه مخالفت تکون داد و گفت:
- نه اصن اونجا بهمون مزه نمیده، بعدشم تلویزیون تو بزرگتره با کیفیت بهتری میتونیم دافا رو ببینیم
+ خوشم میاد دروغم تو کارتون نیست!
سیریوس نچ نچی کرد و گفت:
- مگه نمیدونی دروغگو دشمن خداست؟ میخوای منو بدن دست شیطان رجیم بعد مرگ؟
+ شیطان رجیم تورو ببینه از ترس جیغ میکشه فرار میکنه نسناس.
سوروس پالتوش رو روی مبل انداخت و کلیدهاش رو گذاشت روی اپن و خواست بره سمت یخچال که یهو خشکش زد، نگاهی به کلیدهای روی اپن، در و بعد به اون دوتا ابله انداخت و گفت:
+ اگه در قفل بود... شماها چطور اومدین تو؟!
سیریوس لبخندی زد و گفت:
- خودت رو درگیرش نکن
و چشمکی زد که سوروس اخم کانفیوزدی کرد و رفت تو اتاقش تا لباسش رو عوض کنه که با دیدن پنجره شکسته ماتش برد.
+ سییییرررررییییووووس!
- چییییهههههه؟
سوروس دوید بیرون و از نردهها خم شد و گفت:
+ تو نمیدونی چیه؟ اتاقم پر خورده شیشهست!
- به من چه، جک شکوندش
- ایده سیریوس بود به مرلین
- ولی تو عملیش کردی
- خفه شو
- خودت خفه شو
+ جفتتون خفه شییین!
و بعد با قدمای محکم از پلهها اومد پایین، با هر دستش گوش یکیشون رو گرفت و دنبال خودش از پلهها کشیدشون بالا
- نکن مرتیککهه گوشم کش اومدددددد
- باو کندی گوشمو الان شبی ونگوک میشم ول کن خودمون میایممم
+ گفتم خفه شین.
و بعد پرتشون کرد توی اتاق، با چوبدستیش دوتا جاروی کوچیک دستی و یه سطل ظاهر کرد و گفت:
+ جمع کنین.
سیریوس در حالی که گوشش رو میمالید، دست دیگهش رو برد سمت جیبش و گفت:
- سوروس جان چهارتا خورده شیشه که این کولی بازیا و ماگلبازیا رو ندارن یه ورد میرنی مثل دسته گل جمع می-
اما بقیهی حرفش رو خورد شروع کرد به همه جای لباسش دست کشیدن
سوروس چوبدستیهای جک و سیریوس رو تو هوا تکون داد و پرسید:
+ دنبال اینا میگردی؟
- میدونستی خیلی بیشعور شدی جدیدا؟
+ اثرات زندگی کردن با خودته، تا تمیزش نکردین حق ندارین بیاین بیرون.
و رفت بیرون و در رو روشون قفل کرد و بعد اینکه برای خودش قهوه درست کرد پالتوش رو پوشید و رفت زیر پنجره اتاقش و جک و سیریوس رو دید که دارن سعی میکنن فرار کنن
+ جایی تشریف میبردین؟
سیریوس سریع ملحفههایی که به هم گره زده بودن رو کشید بالا و انداخت روی جک و دستپاچه گفت:
- نه نه، تو چرا اومدی بیرون تو این سرما برگرد تو
+ نه میخوام از هوای تازه لذت ببرم
جک زیرلب گفت:
- مرتیکه صبح تا شب مثل این انسانهای دور از تمدن تو خونه بود مولکول اکسیژن تازه میدید تمام سلولای تنش جیغ میکشیدنا، حالا میخواد از دمای زیر صفر که سگم از خونهش بیرون نمیره لذت ببره!
+ شنیدم نیکلسون
- به عنم!
سیریوس دوباره فلسفی شد و درحالی که خودش رو از پنجره آویزون کرده بود گفت:
- سوروس جان
سوروس درحالی که قهوهش رو با آرامش میخورد بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:
+ هوم؟
- دوست خوب و عزیزم من میدونم یه مدت زیادی بهت فشار روانی وارد کردیم و الان یه کوچولو کسخلت در رفته، ولی بیا مثل انسانهای فرهیخته با گفتمان حلش کنیم
+ با گفتمان پنجره من سالم میشه؟
- یه ورد میزنم از روز اولشم بهتر میشه
+ نخیر، "چینی بشکسته را پیوند کردن مشکل است!"
- ولی پنجرهت شیشه بود-
+ استعاره بود، بس کنین انقدر حرف نزنین انسانهای بی خرد به کارتون برسین
بعد هم یه قلپ دیگه از قهوهش خورد و ادامه داد:
+ پول شیشه رو هم از پول تو جیبیاتون کم میکنم.
— پارت دوم
سوروس کلید رو وارد قفل کرد اما یهو سرجاش خشکش زد و گوشش رو به در چسبوند. از داخل خونه سروصداهای عجیبی میومد. چوبدستیش رو آماده توی دستش گرفت و با یک حرکت کلید رو توی قفل چرخوند و وارد خونه شد و با سیریوس جک که روی مبل جلوی تلوزیون زیر یه کوه هله هوله دفن شده بودن مواجه شد
سیریوس و جک با شنیدن صدای در سرشون رو از پشت مبل بالا آوردن و با دیدن سوروس نیششون تا بناگوش باز شد و انگار نه انگار که سوروس دیروز انداخته بودشون وسط خیابون داد زدن:
- سلام کله چربببب
سوروس چندبار با ناباوری پلک زد و پرسید:
+ شماها مگه خونتون رو جدا نکردین..؟
سیریوس درحالی که یه مشت پفک توی دهنش میچپوند گفت:
- پفا پفی اوفپا پوفافی فپافپیپ
+ اونو قورت بده بعد گوه بخور بلک
سیریوس پفکهارو قورت داد، پشت چشمی نازک کرد و گفت:
- واح واح این چه طرز حرف زدنه عزیزم مگه ادب یادت ندادن
+ جواب سوالو بدهههه
- میگم اونجا خوراکی نداشتیمممم
سوروس پالتوش رو در آورد و درحالی که نزدیک میشد گفت:
+ مرتیکه چتر مگه خونه من خواربار فروشیییه! همین خوراکیا رو برمیداشتین تو خونه خودتون کوفت میکردین
جک سرش رو به نشونه مخالفت تکون داد و گفت:
- نه اصن اونجا بهمون مزه نمیده، بعدشم تلویزیون تو بزرگتره با کیفیت بهتری میتونیم دافا رو ببینیم
+ خوشم میاد دروغم تو کارتون نیست!
سیریوس نچ نچی کرد و گفت:
- مگه نمیدونی دروغگو دشمن خداست؟ میخوای منو بدن دست شیطان رجیم بعد مرگ؟
+ شیطان رجیم تورو ببینه از ترس جیغ میکشه فرار میکنه نسناس.
سوروس پالتوش رو روی مبل انداخت و کلیدهاش رو گذاشت روی اپن و خواست بره سمت یخچال که یهو خشکش زد، نگاهی به کلیدهای روی اپن، در و بعد به اون دوتا ابله انداخت و گفت:
+ اگه در قفل بود... شماها چطور اومدین تو؟!
سیریوس لبخندی زد و گفت:
- خودت رو درگیرش نکن
و چشمکی زد که سوروس اخم کانفیوزدی کرد و رفت تو اتاقش تا لباسش رو عوض کنه که با دیدن پنجره شکسته ماتش برد.
+ سییییرررررییییووووس!
- چییییهههههه؟
سوروس دوید بیرون و از نردهها خم شد و گفت:
+ تو نمیدونی چیه؟ اتاقم پر خورده شیشهست!
- به من چه، جک شکوندش
- ایده سیریوس بود به مرلین
- ولی تو عملیش کردی
- خفه شو
- خودت خفه شو
+ جفتتون خفه شییین!
و بعد با قدمای محکم از پلهها اومد پایین، با هر دستش گوش یکیشون رو گرفت و دنبال خودش از پلهها کشیدشون بالا
- نکن مرتیککهه گوشم کش اومدددددد
- باو کندی گوشمو الان شبی ونگوک میشم ول کن خودمون میایممم
+ گفتم خفه شین.
و بعد پرتشون کرد توی اتاق، با چوبدستیش دوتا جاروی کوچیک دستی و یه سطل ظاهر کرد و گفت:
+ جمع کنین.
سیریوس در حالی که گوشش رو میمالید، دست دیگهش رو برد سمت جیبش و گفت:
- سوروس جان چهارتا خورده شیشه که این کولی بازیا و ماگلبازیا رو ندارن یه ورد میرنی مثل دسته گل جمع می-
اما بقیهی حرفش رو خورد شروع کرد به همه جای لباسش دست کشیدن
سوروس چوبدستیهای جک و سیریوس رو تو هوا تکون داد و پرسید:
+ دنبال اینا میگردی؟
- میدونستی خیلی بیشعور شدی جدیدا؟
+ اثرات زندگی کردن با خودته، تا تمیزش نکردین حق ندارین بیاین بیرون.
و رفت بیرون و در رو روشون قفل کرد و بعد اینکه برای خودش قهوه درست کرد پالتوش رو پوشید و رفت زیر پنجره اتاقش و جک و سیریوس رو دید که دارن سعی میکنن فرار کنن
+ جایی تشریف میبردین؟
سیریوس سریع ملحفههایی که به هم گره زده بودن رو کشید بالا و انداخت روی جک و دستپاچه گفت:
- نه نه، تو چرا اومدی بیرون تو این سرما برگرد تو
+ نه میخوام از هوای تازه لذت ببرم
جک زیرلب گفت:
- مرتیکه صبح تا شب مثل این انسانهای دور از تمدن تو خونه بود مولکول اکسیژن تازه میدید تمام سلولای تنش جیغ میکشیدنا، حالا میخواد از دمای زیر صفر که سگم از خونهش بیرون نمیره لذت ببره!
+ شنیدم نیکلسون
- به عنم!
سیریوس دوباره فلسفی شد و درحالی که خودش رو از پنجره آویزون کرده بود گفت:
- سوروس جان
سوروس درحالی که قهوهش رو با آرامش میخورد بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:
+ هوم؟
- دوست خوب و عزیزم من میدونم یه مدت زیادی بهت فشار روانی وارد کردیم و الان یه کوچولو کسخلت در رفته، ولی بیا مثل انسانهای فرهیخته با گفتمان حلش کنیم
+ با گفتمان پنجره من سالم میشه؟
- یه ورد میزنم از روز اولشم بهتر میشه
+ نخیر، "چینی بشکسته را پیوند کردن مشکل است!"
- ولی پنجرهت شیشه بود-
+ استعاره بود، بس کنین انقدر حرف نزنین انسانهای بی خرد به کارتون برسین
بعد هم یه قلپ دیگه از قهوهش خورد و ادامه داد:
+ پول شیشه رو هم از پول تو جیبیاتون کم میکنم.
🤣7🐳1
جک و سیریوس نگاهی به هم کردن و جک پرسید:
- کدوم پول تو جیبی؟
+ همون پول تو جیبیای که باهاش میرین خندق بلاتون رو پر میکنین و پارتی میگیرین و خونه منو به گند میکشین!
سیریوس هم که تازه فهمیده بود سوروس راجب چی حرف میزنه گفت:
- آهااا همون پولی رو میگه که بهمون میده تا نقش دوستاش رو بازی کنیم براش تا از تنهایی نپوسه و خودش رو گول بزنه که دوست داره!
جک یهو گفت:
- عهههههه من میگم این پوله چیه هرماه میاد رو حسابمممم. سوروس داوشمی بمولا
سوروس هم سری تکون داد و گفت:
+ هرچقدر بیشتر حرف بزنین کارتون دیرتر تموم میشه و زودتر گشنه میشین و من اگه بمیرین هم بهتون چیزی برای کوفت کردن نمیدم، تازه امشب اون فیلم جدید شاهرخ خان که منتظر استریم آنلاینش بودین پخش میشه و شما تو اتاق حبسین.
جک و سیریوس چنان به پنجره چسبیدن که اگه یکم پنجره کوتاه تر بود مطمئنن پرت میشدن پایین و با تهدید به سوروس نگاه کردن و گفتن:
- شاهرخ خان خط قرمزههه! بدون که دست رو چی میذاری جناب اسنیپ!
سوروس شونه بالا انداخت و گفت:
+ فقط خواستم بهتون اطلاع بدم، شاد و پیروز باشید.
و بعد برگشت تو خونه.
ادامه دارد...
- کدوم پول تو جیبی؟
+ همون پول تو جیبیای که باهاش میرین خندق بلاتون رو پر میکنین و پارتی میگیرین و خونه منو به گند میکشین!
سیریوس هم که تازه فهمیده بود سوروس راجب چی حرف میزنه گفت:
- آهااا همون پولی رو میگه که بهمون میده تا نقش دوستاش رو بازی کنیم براش تا از تنهایی نپوسه و خودش رو گول بزنه که دوست داره!
جک یهو گفت:
- عهههههه من میگم این پوله چیه هرماه میاد رو حسابمممم. سوروس داوشمی بمولا
سوروس هم سری تکون داد و گفت:
+ هرچقدر بیشتر حرف بزنین کارتون دیرتر تموم میشه و زودتر گشنه میشین و من اگه بمیرین هم بهتون چیزی برای کوفت کردن نمیدم، تازه امشب اون فیلم جدید شاهرخ خان که منتظر استریم آنلاینش بودین پخش میشه و شما تو اتاق حبسین.
جک و سیریوس چنان به پنجره چسبیدن که اگه یکم پنجره کوتاه تر بود مطمئنن پرت میشدن پایین و با تهدید به سوروس نگاه کردن و گفتن:
- شاهرخ خان خط قرمزههه! بدون که دست رو چی میذاری جناب اسنیپ!
سوروس شونه بالا انداخت و گفت:
+ فقط خواستم بهتون اطلاع بدم، شاد و پیروز باشید.
و بعد برگشت تو خونه.
ادامه دارد...
🤣7🐳2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیریوس وقتی تو مکان عمومی با سوروس لاس میزنه:
🌚7👻1
شماهایی که انقدر زود سین زدین و ری اکشن دادین قلبم رو دزدیدین😔✨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سه کلهپوک در حال انجام چالش یوتیوب:
🤣4
یزیدا انقدری که سین زدین جوین میدادین هفتهای سه بار پارت مینوشتم خبببب
🤣5