'𝘵𝘩𝘦 𝘵𝘩𝘳𝘦𝘦 𝘪𝘥𝘪𝘰𝘵𝘴'
74 subscribers
5 photos
2 videos
𝘚𝘦𝘷𝘦𝘳𝘶𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘚𝘪𝘳𝘪𝘶𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘵𝘩𝘦𝘪𝘳 𝘧𝘳𝘪𝘦𝘯𝘥 𝘑𝘢𝘤𝘬 𝘭𝘪𝘷𝘪𝘯𝘨 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘦 21𝘴𝘵 𝘤𝘦𝘯𝘵𝘶𝘳𝘺
Download Telegram
باسلام و احترام خدمت شما

خب عرضم به حضور دنبال کنندگان قدیمی مای استیوپید استیودنتس، ما دیدیم خودمون رو حال نداریم بنویسیم
از طرفی زیادی از فرندشیپ سوروس و سیریوس و جک خوشمون میومد، پس تصمیم گرفتیم خودمون رو بندازیم بیرون و از زندگی این سه نفر بگیم.

کسایی هم که تازه دارن این رو میخونن خیلی افتخار میدن بهمون.
اینجا ما داریم به فرندشیپ سوروس و سیریوس میپردازیم و یه جک نیکلسونی هم باهاشون دوسته که لازم نیست بدونین کیه و از کجا اومده (اگه خواستین بدونین لینکش رو براتون آخر همین پست میذاریم)، فقط بدونین یکیه مثل اون دوتای دیگه کسخل، حالا باهاش آشنا میشین.

امیدواریم خوشتون بیاااد 🌝
🤣3👻1
'𝘵𝘩𝘦 𝘵𝘩𝘳𝘦𝘦 𝘪𝘥𝘪𝘰𝘵𝘴' pinned «باسلام و احترام خدمت شما خب عرضم به حضور دنبال کنندگان قدیمی مای استیوپید استیودنتس، ما دیدیم خودمون رو حال نداریم بنویسیم از طرفی زیادی از فرندشیپ سوروس و سیریوس و جک خوشمون میومد، پس تصمیم گرفتیم خودمون رو بندازیم بیرون و از زندگی این سه نفر بگیم. کسایی…»
••• سه کله‌پوک •••
— پارت اول

سوروس رو کرد به جک و سیریوس و درحالی که پالتوش رو میپوشید گفت:
+ دارم اینجا رو سالم تحویل میدم، وقتی نیستم اینجا رو مکان نکنین، چیزی رو نابود نکنین و سعی کنین همدیگه رو جهت ثبت رکورد جدید گینس نکشین، اوکی؟
سیریوس که تازه از خواب بیدار شده بود و ولو بود روی مبل گفت:
- هزار بار توی این سه روز اینا رو برامون تکرار کردی، دیگه حفظشون شدم فقط بررررو
+ ای کاش ریموس بود ازتون مراقبت میکرد من اینطوری خیالم راحت نیست، اصلا ولش کنین نمیرم زنگ میزنم میگم نمیتونم بیام
جک که کنار سیریوس چرت میزد سریع از جا پرید و گفت:
- چرا خر بازی در میاریی! ما دوتا مرد عاقل و بالغیم برو کارت رو بدون استرس انجام بده ما میخوایم بشینیم تهش حکم بازی کنیم.
+ اوکی... دیگه سفارش نکنم، چیزی رو نابود نکنین
سیریوس و جک قدم قدم درحالی که سوروس آخرین سفارشها رو میکرد به سمت بیرون هدایتش کردن و بعد بای بای کنان در رو روی صورتش بستن.
بعد جفتشون دویدن سمت پنجره و به محض اینکه دیدن سوروس غیب شد پریدن سمت موبایلاشون و شروع کردن هرکسی رو که میشناختن به پارتی دعوت کردن و از اونا هم خواستن هرچقدر میتونن با خودشون آدم بیارن.

~

سیریوس آرنجش رو روی اپن گذاشت و درحالی که داشت سعی می‌کرد مثل جنتلمن‌ها شراب رو توی لیوان بچرخونه گفت:
- آره آره مال خودمه از آقابزرگم بهم به ارث رسیده، بنده خدا فقط من یدونه نوه رو داشت کلا دوران نوجوونیمم اینجا پیش و اون و نن‌جون زندگی کردم برای همین خیلی دوسم داشتن
که یهو جک با کراواتی که دور پیشونیش بسته شده بود و از فرط مستی تلوتلو میخورد از پشت کوبید روی شونش و با اشاره به خانم ژاذابی که داشت با علاقه به حرف‌های سیریوس گوش میداد پرسید:
- داش باز داری چاخان میبافی؟
سیریوس با لبخند دستش رو گذاشت رو صورت جک و از جون و دل هلش داد عقب که جک پرت شد رو کاناپه، بعد خودش برگشت سمت دختره و با لبخند مکش مرگمایی گفت:
- مست میکنه زمان و مکان از سرش میپره...چی داشتم میگفتم؟ آها آره خلاصه وقتی آقابزرگم میمیره -
یه مکث کوتاهی برای فرو دادن بقضش کرد و دختره خیلی با همدردی به سیریس نزدیک شد و دستش رو به عنوان دلداری گذاشت رو دست سیریوس. سیریوس بالاخره بقضش رو قورت داد و گفت:
+ ننجون هم خیلی زود من رو توی این عمارت تنها گذاشت، منم برای اینکه از تنهایی بیام دوتا از دوستام که بعد مدرسه بی خانه‌مان شده بودن رو بهشون پناه دادم، چیکار کنم دلم نیومد آواره باشن
- آخی چقدر مهربون و سختی‌کشیده‌ای
+ خیلی واقعا خیلی...از وقتی تنها شدم خیلی وقته کسی دست نوازش به موهام نکشیده، تنهایی بد دردیه
و بعد چند لحظه توی چشم‌های هم خیره شدن و سیریوس بعد از اینکه برقی که می‌خواست رو توی چشم‌های دختره دید، با لبخند معنی‌داری گفت:
- چطوره طبقه بالا رو نشونت بدم؟

~

سوروس جلوی در عمارتش ظاهر شد و از بیرون ساختمون و آرامشش کمی خیالش راحت شد که دلشوره‌هاش بیجا بودن.
در رو باز کرد و خواست وارد بشه که با دیدن خونه ترکیده همونجا خشکش زد.
مبلا و راحتی ها کج شده بودن، زمین پر از لیوان مشروب بود، از لوستر لباس زیر آویزون بود و دیوارای خونه که بالای یه قرن قدمت داشتن پر از نقاشی‌های مستهجن بودن و کلا هیچ چیز سر جای خودش نبود.
لبخند سایکوپثانه‌ای روی صورت سوروس نقش بست که به معنی پایان دفتر زندگی جک و سیریوس بود و با قدم‌های آروم و محکم وارد خونه شد
و با چشم دنبال اون دونفر گشت.
صدای خر خرشون میومد و سوروس با دیدن سیریوس که نیمه لخت ولو شده بود بین کلی آت و آشغال و کنارش ایستاد.
کمی نگاهش کرد و بعد آروم صداش زد
+ سیریوس... سیریوس جان بیدار شو
- هووووم
سوروس با پا شروع کرد تکون دادنش و درحالی که سعی میکرد صداش آروم باشه گفت:
+ بیدار شو صبح شده
- اشکال نداره سوروس شب میرسه
و بعد تو جاش کمی وول خورد و بعد چون حس کرد صدا زیادی آشناست کم کم چشماش رو باز کرد که با سوروس که از چشماش آتیش میریخت بیرون چشم تو چشم شد.
آب دهنش رو قورت داد و بعد لبخندی زد و گفت:
- رسیدن بخیر
+ میکشمت سیریوس
و خواست لگد محکمی حواله باسن مبارکش بکنه که سیریوس پاش رو کشید و از جاش پرید و با افتادن سوروس صدای دادی رفت هوا.
که یهو از وسط یه کپه آتو آشغال دیگه کله‌ی جک زد بیرون که گیج و ویج میگفت:
- هان؟ چی؟ چیشده؟ من کجام؟ تو کیی؟ اون کیه؟
سوروس چک محکمی به جک زد که دادش رفت هوا
- وحشییی چتتههه
+ خواستم از خواب بیدار شی بفهمی اینجا کجاست
جک وحشتزده از جا پرید و فرار کرد و سوروس هم به دنبالش.
جفتشون پریدن پشت بار و سیریوس شراب گرون قیمت سوروس که دیشب یه پیک رو نوش جان کرده بود رو آورد جلو گفت:
🤣7
- به ریشای نقره فام دامبلی نزدیک بشی میندازمش
+ ببین اون بشکنه جوری استخوناتو میشکونم تا خود مادام پامفری هم نتونه سر همت کنه!
جک هم از فرصت استفاده کرد، چوبدستیش رو بیرون کشید و با آکیو عتیقه‌ترین کتاب توی کتابخونه‌ی سوروس رو احضار کرد و با هر دستش یه طرفش رو گرفت و گفت:
- جناب اسنیپ دست از پا خطا کنی کتاب عزیزت از وسط جر میخوره
سوروس هم چوبدستیش رو کشید بیرون و گفت:
+ عای دیر یو... جرش بده ببین چطوری جرت میدم
سیریوس یکهو شراب رو گذاشت پایین و به طور خیلی فلسفی گفت:
- دوستان این کارا چیه بیاین مثل انسانهای متمدن با صحبت کردن مشکلاتمون رو حل کنیم
که سوروس سرش رو مثل جغد آروم آروم چرخوند سمتش و گفت:
- توله سگ یه نگاه به وضع خونه‌م بنداز بعد به خودت بگو انسان متمدن
- من با تمام وجود احضار پشیمانی میکنم
+ اول اینکه اظهار درسته، دوم اینکه پشیمونیت بخوره تو پس کله‌ت، یهههه روووز تنهاتون گذاشتم و قول دادین اینجا رو سالم بهم برگردونین
جک گفت:
- خب سالمه دیگه، ببین کاملا یک خونه‌ سالمه، نه سقفش ریخته نه دیوارش، پنجره‌ش هم نشسکته
سوروس خواست حمله کنه سمتش که جک کتاب رو با تهدید گرفت جلو و سوروس فقط با عصبانیت بهش زل زد
+ دیگه طاقتم طاق شده، من نمیتونم با شما زیر یه سقف زندگی کنم
یهو سیریوس داد زد:
- مننن طلاااقت نمیدممممم من دوست دارممم زندگیمونو خراااب نکنننن
سوروس جوری داد زد "دو دقیقه دهن گشادتو ببند بلک!" که لوسترهای سقف به لرزه وافتادن و دو سه تا لباس زیر از روشون افتاد پایین
سوروس دستشو به صورتش کشید و با صدای آروم و کنترل شده‌ای گفت:
+ تا فردا گورتون رو از خونه‌م گم میکنین.

ادامه دارد..!
🤣7
بخدا کامنت نذارین چنان چسی کنیم که در تاریخ سلسله چنل‌های فریدون و اسکندر بنویسن
Our dads: You're just a little bit too much like me
فکر کردین تارا از آیه دادن دست میکشه؟
🤣4
پشمانم نوزده تا ممبر
'𝘵𝘩𝘦 𝘵𝘩𝘳𝘦𝘦 𝘪𝘥𝘪𝘰𝘵𝘴'
پشمانم نوزده تا ممبر
هرکی بگه نوزده نیست، نوزده و بیست و پنج، نوزده و نیم، نوزدا هفتاد و پنج، بیییسسست
از بس انسانهای صادق و نا متقلبی هستیم یادمون رفت 😔