Dumbledore s Farewell
Nicholas Hooper
موسیقی مراسم سوگواری دامبلدور
✪| #Music
✪| #HarryPotter | #GN
✪| #Fantasy | #Movie
TPR❥| The Phantom Realm
😍5
🔹️The battle was a bloody thing. The singers would have us believe it was all Rhaegar and Robert struggling in the stream for a woman both of them clThe Elder Brother, to Brienne of Tarth
aimed to love, but I assure you, other men were fighting too, and I was one...
🔸️نبرد، چیزی جز خون و مرگ نبود. نغمه سرایان می خواهند باور کنیم تمامی نبرد بین ریگار و رابرت و بر سر زنی اتفاق افتاد که هر دو مدعی عشقش بودند، اما من به شما اطمینان میدهم مردان دیگری نیز جنگیدند، و من یکی از آنان بودم...
✪| #Fantasy
✪| #Asoiaf
✪| #Dialogue | #Book
TPR❥| The Phantom Realm
🔥6❤1🫡1
Dare to dream of better worlds than these. Slavery is not peace. Freedom is peace. And until we have that, it is our duty to make war.
جرئت تصور کردن دنیاهای بهتر از این رو داشته باشید. بردهداری صلح نیست، آزادی صلحه و تا وقتی که بدستش بیاریم، این وظیفه ماست که براش بجنگیم.
دارو در کتاب قیام سرخ
✪| #Book
✪| #RedRissing
✪| #Sci_Fi | #Quote
TPR❥| The Phantom Realm
🫡6🔥2
Phantom Realm
🐉🔥 فاتحین وستروس، ملکهی آتش و رؤیا 🔹 بخش نخست: بانوی اژدها، روحی در پرواز در میان سه اژدهاسالارِ فاتح که سرنوشت وستروس را به آتش کشیدند، ملکه رینیس تارگرین، کوچکترین خواهر ایگان، بیش از آنکه فاتحی بیرحم باشد، رویایی بود که در آسمانها پرواز میکرد. اگر…
🐉🔥 فاتحین وستروس، ملکهی آتش و رؤیا
🔹 بخش دوم: سقوط ستارهای در آتش
اما وستروس، سرزمینی نبود که رؤیاها را بر دوش کشد. زمینش، تشنهی خون بود، و مردمانش، خوکرده به آهن و جنگ! ملکهای که به مِهر فرمان راند، در دنیایی که تیغ داور مطلق است، دیر یا زود به سرنوشتی تلخ دچار خواهد شد.
🔸️رینیس، که در میان ابرها آرامش مییافت، بیآنکه بداند، به سوی مرگی شکوهمند اما تراژیک پرواز کرد.
دورن، سرزمینی که در برابر شعلههای ایگان زانو نزد، دسیسهای را پرورانده بود که داستانی دیگر برای ملکهی اژدها رقم زند. در شورشی که به یکی از خونبارترین روزهای سلطنت تارگرینها بدل گشت، رینیس بر فراز ساناسپیر پرواز کرد، بیآنکه بداند نگاه هزاران مرد، نه با تحسین، که با کینه و انتظار بر او دوخته شده است.
🔹️و آن هنگام که تیرهای کشندهی عقربهای دورنی به سوی آسمان شلیک شد، ستارهای درخشان به خاموشی گرایید. مراکسس، با نعرهای که آسمان را شکافت، سقوط کرد، و ملکه اژدها در میان زبانههای مرگ ناپدید گشت.
🔸️جسدش هرگز بازنگشت. برخی گویند که در شعلههای سقوط خویش نابود شد، و برخی دیگر نجوا میکنند که زنده به اسارت گرفته شد و در سیاهچالههای بیرحم دورنی، جان داد. هر چه بود، ملکهای که رویا در سر داشت، در آغوش خاکستر و باد، در یادها جاودانه شد.
🔹️اما مرگ رینیس، فراتر از یک تراژدی شخصی بود؛ این، نخستین تلنگر بود که نشان دهد خاندان تارگرین شکستناپذیر نیست! وستروس، که تا آن هنگام در برابر شعلههایشان سر خم کرده بود، دریافت که حتی خدایان آتش نیز میتوانند سقوط کنند.
🔸️با مرگ رینیس، وستروس یک ملکه را از دست داد؛ اما آنچه هرگز خاموش نشد، یاد زنی بود که بیش از آنکه فتح کند، قصد داشت بسازد! که بیش از آنکه بر اژدها سوار باشد، در آسمان پرواز میکرد؛ و مرگش همانند زندگیاش، چون نغمهای زیبا و تلخ، در دل تاریخ طنین انداخت...
پایان.
✪| #Fantasy
✪| #Asoiaf
✪| #Fact | #Book
TPR❥| The Phantom Realm
🔹 بخش دوم: سقوط ستارهای در آتش
اما وستروس، سرزمینی نبود که رؤیاها را بر دوش کشد. زمینش، تشنهی خون بود، و مردمانش، خوکرده به آهن و جنگ! ملکهای که به مِهر فرمان راند، در دنیایی که تیغ داور مطلق است، دیر یا زود به سرنوشتی تلخ دچار خواهد شد.
🔸️رینیس، که در میان ابرها آرامش مییافت، بیآنکه بداند، به سوی مرگی شکوهمند اما تراژیک پرواز کرد.
دورن، سرزمینی که در برابر شعلههای ایگان زانو نزد، دسیسهای را پرورانده بود که داستانی دیگر برای ملکهی اژدها رقم زند. در شورشی که به یکی از خونبارترین روزهای سلطنت تارگرینها بدل گشت، رینیس بر فراز ساناسپیر پرواز کرد، بیآنکه بداند نگاه هزاران مرد، نه با تحسین، که با کینه و انتظار بر او دوخته شده است.
🔹️و آن هنگام که تیرهای کشندهی عقربهای دورنی به سوی آسمان شلیک شد، ستارهای درخشان به خاموشی گرایید. مراکسس، با نعرهای که آسمان را شکافت، سقوط کرد، و ملکه اژدها در میان زبانههای مرگ ناپدید گشت.
🔸️جسدش هرگز بازنگشت. برخی گویند که در شعلههای سقوط خویش نابود شد، و برخی دیگر نجوا میکنند که زنده به اسارت گرفته شد و در سیاهچالههای بیرحم دورنی، جان داد. هر چه بود، ملکهای که رویا در سر داشت، در آغوش خاکستر و باد، در یادها جاودانه شد.
🔹️اما مرگ رینیس، فراتر از یک تراژدی شخصی بود؛ این، نخستین تلنگر بود که نشان دهد خاندان تارگرین شکستناپذیر نیست! وستروس، که تا آن هنگام در برابر شعلههایشان سر خم کرده بود، دریافت که حتی خدایان آتش نیز میتوانند سقوط کنند.
🔸️با مرگ رینیس، وستروس یک ملکه را از دست داد؛ اما آنچه هرگز خاموش نشد، یاد زنی بود که بیش از آنکه فتح کند، قصد داشت بسازد! که بیش از آنکه بر اژدها سوار باشد، در آسمان پرواز میکرد؛ و مرگش همانند زندگیاش، چون نغمهای زیبا و تلخ، در دل تاریخ طنین انداخت...
پایان.
✪| #Fantasy
✪| #Asoiaf
✪| #Fact | #Book
TPR❥| The Phantom Realm
❤🔥6❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Lord of Frenzied Flame...
I will seek you, as far as you may travel...
To deliver you what is yours.
Destined Death.
ای ارباب شعلهی جنونبار...
در پیات خواهم آمد، هرچقدر هم دور شده باشی...
تا آنچه از آنِ توست را به تو بازگردانم.
مرگِ مقدر شده.
"دیالوگ ملینا در بازی الدن رینگ"
✪| #Fantasy
✪| #Game
✪| #EldenRing | #Edit
TPR❥| The Phantom Realm
🔥6❤1👍1👎1
💢پارت نخست: اهریمنی شریف
⚜اسپاردا در قالب انسانیاش، مردی بلندقد و خوشچهره با چشمان آبی، چهره ای جوان و موهای سفید و صافشده به عقب شانه شده بود.
⚜او لباسی به سبک ویکتوریایی بنفش با کراوات سفید به تن میکرد، یک گوهر قرمز بزرگ دور گردن میانداخت و همچنین عینک تکچشمی روی چشم چپش به صورت داشت. هنگام تاختن به سوی نبرد بر اسب، زرهی میپوشید که یادآور شکل شیطانیاش بود.
⚜در قالب واقعیاش، اسپاردا شیطانی کمی بزرگتر از اندازهی انسان بود، با ظاهری شبهحشرهای، دستان چنگالدار، پوستی فلسدار، دو شاخ قوچی رو به پایین، بالهایی شبیه خفاش با بالهای سوسکی در زیرشان، سم بهجای پا و خارهای خزندهای که از پشتش بیرون زده بودند.
⚜بخشهایی از بدنش شبیه سنگپلاک خاکستری بود با تزییناتی به رنگ قرمز و بنفش، همچنین رگههای طلایی روی دستان، بازوان، سینه، شانهها و پشتش دیده میشد، جواهری به شکل چشم لوزی قرمز در وسط پیشانیاش داشت و زانوبندها و آرنجبندهای طلاییشکلجمجمه با شاخهای کوچک از ویژگیهای زرهاش بودند.
⚜ویژگی بارز اسپاردا در شکل طبیعیاش، چشمان شکافمانند بدون مردمک و درخشان به رنگ قرمز بود اغلب در هالهای از آتش نشان داده میشود، گرچه مشخص نیست که نسبت به آتش مصون بود یا خودش آن را فرا میخواند.
⚜اطلاعات زیادی از جنبه شخصی او در دست نیست، اما گفته میشود شخصیتش ترکیبی از روحیهی پسرانش بود، طبیعت سرکش دانته و خونسردی ورجیل.
⚜افسانهها با احترام از شجاعت، درستکاری و ماموریتهای بیمنتش برای محافظت از جهان انسانها یاد میکنند، حتی با وجود اینکه بهخاطر این اقدامات، از سوی همنوعانش خائن تلقی میشد.
⚜اسپاردا افتخار را درک میکرد و دانشی عظیم داشت، همسرش، اوا، همواره او را جنگاوری نجیب، شجاع و درستکار توصیف میکرد.
ادامه دارد...
✪| #DMC
✪| #Game
✪| #Fantasy
TPR❥| The Phantom Realm
⚜اسپاردا در قالب انسانیاش، مردی بلندقد و خوشچهره با چشمان آبی، چهره ای جوان و موهای سفید و صافشده به عقب شانه شده بود.
⚜او لباسی به سبک ویکتوریایی بنفش با کراوات سفید به تن میکرد، یک گوهر قرمز بزرگ دور گردن میانداخت و همچنین عینک تکچشمی روی چشم چپش به صورت داشت. هنگام تاختن به سوی نبرد بر اسب، زرهی میپوشید که یادآور شکل شیطانیاش بود.
⚜در قالب واقعیاش، اسپاردا شیطانی کمی بزرگتر از اندازهی انسان بود، با ظاهری شبهحشرهای، دستان چنگالدار، پوستی فلسدار، دو شاخ قوچی رو به پایین، بالهایی شبیه خفاش با بالهای سوسکی در زیرشان، سم بهجای پا و خارهای خزندهای که از پشتش بیرون زده بودند.
⚜بخشهایی از بدنش شبیه سنگپلاک خاکستری بود با تزییناتی به رنگ قرمز و بنفش، همچنین رگههای طلایی روی دستان، بازوان، سینه، شانهها و پشتش دیده میشد، جواهری به شکل چشم لوزی قرمز در وسط پیشانیاش داشت و زانوبندها و آرنجبندهای طلاییشکلجمجمه با شاخهای کوچک از ویژگیهای زرهاش بودند.
⚜ویژگی بارز اسپاردا در شکل طبیعیاش، چشمان شکافمانند بدون مردمک و درخشان به رنگ قرمز بود اغلب در هالهای از آتش نشان داده میشود، گرچه مشخص نیست که نسبت به آتش مصون بود یا خودش آن را فرا میخواند.
⚜اطلاعات زیادی از جنبه شخصی او در دست نیست، اما گفته میشود شخصیتش ترکیبی از روحیهی پسرانش بود، طبیعت سرکش دانته و خونسردی ورجیل.
⚜افسانهها با احترام از شجاعت، درستکاری و ماموریتهای بیمنتش برای محافظت از جهان انسانها یاد میکنند، حتی با وجود اینکه بهخاطر این اقدامات، از سوی همنوعانش خائن تلقی میشد.
⚜اسپاردا افتخار را درک میکرد و دانشی عظیم داشت، همسرش، اوا، همواره او را جنگاوری نجیب، شجاع و درستکار توصیف میکرد.
ادامه دارد...
✪| #DMC
✪| #Game
✪| #Fantasy
TPR❥| The Phantom Realm
❤6🔥2
When i was a young man.اتزیو ادیتوره در سری بازی های assassins creed
I had liberty, but i did not see it.
I had time, but i did not know if.
And i had love, but i did not feel it.
Many decades would pass before i understood the meaning of all three.
وقتی مرد جوانی بودم.
آزادی داشتم، اما اون رو نمیدیدم.
زمان داشتم، اما قدرش رو نمیدونستم.
و عشق داشتم، اما احساسش نمیکردم.
دههها گذشت تا معنای واقعی هر سه رو درک کنم.
✪| #Quote
✪| #Game
✪| #AC
TPR❥| The Phantom Realm
❤6👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Come, open wide,"فینگولفین خطاب به مورگوث در سروده های بلریاند: نوای لیثیان"
dark king, your ghastly brazen doors.
Come forth, whom earth and heaven abhors.
Come forth, O monstrous craven lord,
and fight with thine own hand and sword.
بیا، بگشای، شاه تاریکی، در های برنزین و هراس انگیزت را.
پیش آی، ای آنکه زمین و آسمان تورا بیزارند.
پیش آی، ای ارباب هیولاوش بزدل و با دست و شمشیر خود با من مبارزه کن.
خلاصه ای از این نبرد حماسی رو قبلا در چهار پارت قرار دادیم
(پارت اول، پارت دوم، پارت سوم، پارت چهارم)
✪| #Fantasy
✪| #Silmarilion
✪| #Quote | #Lore
TPR❥| The Phantom Realm
🔥5❤1
Phantom Realm
💢پارت نخست: اهریمنی شریف ⚜اسپاردا در قالب انسانیاش، مردی بلندقد و خوشچهره با چشمان آبی، چهره ای جوان و موهای سفید و صافشده به عقب شانه شده بود. ⚜او لباسی به سبک ویکتوریایی بنفش با کراوات سفید به تن میکرد، یک گوهر قرمز بزرگ دور گردن میانداخت و همچنین…
💢پارت دوم و پایانی: اهریمنی شریف
⚜اسپاردا قدرتمندترین شمشیرزن شیطانی و دست راست امپراتور تاریکی، ماندوس، بود. در آن زمان، استاد دو برادر دوقلو به نامهای بائول و مودئوس بود و آموزههایش را به مودئوس سپرد.
⚜در مقطعی از زمان، او ستمگری و بیعدالتی امپراتور تاریکی را دید و علیه او شورید تا بشریت را نجات دهد. پیش از شورش، او با شاگردانش پیمانی بست تا بر اساس آرمانهایشان زندگی کنند و آنها را تحقق بخشند.
⚜او بهتنهایی سپاه جهنمی را شکست داد، و سپس بهسوی خود امپراتور تاریکی رفت. اسپاردا، ماندوس را شکست داد و او را در مقبرهای سنگی مهر و موم کرد. آنچه از ارتش ماندوس باقی مانده بود، به دنیای شیاطین عقبنشینی کرد.
⚜برای بستن دروازه، اسپاردا از خون خود، همراه با خون یک کشیش زن انسان، به همراه شمشیر و یک تعویذ اسرارآمیز استفاده کرد. او انرژی شیطانیاش را در شمشیر محبوبش ریخت تا در میان دنیاها را ببندد، و این باعث شد بخش بزرگی از قدرتش را از دست بدهد.
⚜برای اطمینان بیشتر، نگهبانان دروازه مانند سربرُس، اگنی و رودرا، نوان، بیولف و لویاتان را در برج زندانی کرد و نام گناهان هفتگانه را بهکار برد تا آنها را به عنوان مهرهایی برای نگهداشتن تمِن-نی-گرو در زیر زمین استفاده کند.
⚜سپس، او مسیر دیگری به جهنم در شهر فورچونا را با استفاده از شمشیر یاماتو مهر و موم کرد. فعالیتهای اسپاردا در دو هزار سال بعد در پردهی افسانهها قرار دارد، اما گفته میشود که پس از شکست دادن ماندوس، مدتی با نیکی بر انسانها حکمرانی کرد و در کنار فرقه محافظان جنگید سپس وارد جهنم شد و با دو شیطان قدرتمند مبارزه کرد.
⚜در قرن بیستم عاشق زنی انسان بنام اوا شد، آنها صاحب دو پسر به نام های ورجیل و دانته شدند و سرانجام ناپدید شد.
✪| #Fantasy
✪| #Game
✪| #DMC
TPR❥| The Phantom Realm
⚜اسپاردا قدرتمندترین شمشیرزن شیطانی و دست راست امپراتور تاریکی، ماندوس، بود. در آن زمان، استاد دو برادر دوقلو به نامهای بائول و مودئوس بود و آموزههایش را به مودئوس سپرد.
⚜در مقطعی از زمان، او ستمگری و بیعدالتی امپراتور تاریکی را دید و علیه او شورید تا بشریت را نجات دهد. پیش از شورش، او با شاگردانش پیمانی بست تا بر اساس آرمانهایشان زندگی کنند و آنها را تحقق بخشند.
⚜او بهتنهایی سپاه جهنمی را شکست داد، و سپس بهسوی خود امپراتور تاریکی رفت. اسپاردا، ماندوس را شکست داد و او را در مقبرهای سنگی مهر و موم کرد. آنچه از ارتش ماندوس باقی مانده بود، به دنیای شیاطین عقبنشینی کرد.
⚜برای بستن دروازه، اسپاردا از خون خود، همراه با خون یک کشیش زن انسان، به همراه شمشیر و یک تعویذ اسرارآمیز استفاده کرد. او انرژی شیطانیاش را در شمشیر محبوبش ریخت تا در میان دنیاها را ببندد، و این باعث شد بخش بزرگی از قدرتش را از دست بدهد.
⚜برای اطمینان بیشتر، نگهبانان دروازه مانند سربرُس، اگنی و رودرا، نوان، بیولف و لویاتان را در برج زندانی کرد و نام گناهان هفتگانه را بهکار برد تا آنها را به عنوان مهرهایی برای نگهداشتن تمِن-نی-گرو در زیر زمین استفاده کند.
⚜سپس، او مسیر دیگری به جهنم در شهر فورچونا را با استفاده از شمشیر یاماتو مهر و موم کرد. فعالیتهای اسپاردا در دو هزار سال بعد در پردهی افسانهها قرار دارد، اما گفته میشود که پس از شکست دادن ماندوس، مدتی با نیکی بر انسانها حکمرانی کرد و در کنار فرقه محافظان جنگید سپس وارد جهنم شد و با دو شیطان قدرتمند مبارزه کرد.
⚜در قرن بیستم عاشق زنی انسان بنام اوا شد، آنها صاحب دو پسر به نام های ورجیل و دانته شدند و سرانجام ناپدید شد.
✪| #Fantasy
✪| #Game
✪| #DMC
TPR❥| The Phantom Realm
🔥5👏2
🔥⚔️🩸حکایت فرجامناپذیرِ فاتحان وستروس
👑🐲 پادشاه ایگان تارگریناول، نخستین فرمانروای تختآهنین
🔹️بخش نخست: خاستگاه اژدهای فاتح
🔸️بخش دوم: تشکیل حکومت و خلق تختآهنین
🔹️بخش سوم: شعلهای که تاریخ را شکل داد
⚔️🔥ملکه ویسنیا تارگرین، شمشیر در سایهی پادشاه
🔸️بخش نخست: زنی از جنس آتش و فولاد
🔹️بخش دوم: زنی که فراتر از مرگ زیست
✨🎶 ملکه رینیس تارگرین، آوازی در میان شعلهها
🔸️بخش نخست: بانوی اژدها، روحی در پرواز
🔹️بخش دوم: سقوط ستارهای در آتش
✪| #Fantasy
✪| #Asoiaf
✪| #Fact | #Book
TPR❥| The Phantom Realm
👑🐲 پادشاه ایگان تارگریناول، نخستین فرمانروای تختآهنین
🔹️بخش نخست: خاستگاه اژدهای فاتح
🔸️بخش دوم: تشکیل حکومت و خلق تختآهنین
🔹️بخش سوم: شعلهای که تاریخ را شکل داد
⚔️🔥ملکه ویسنیا تارگرین، شمشیر در سایهی پادشاه
🔸️بخش نخست: زنی از جنس آتش و فولاد
🔹️بخش دوم: زنی که فراتر از مرگ زیست
✨🎶 ملکه رینیس تارگرین، آوازی در میان شعلهها
🔸️بخش نخست: بانوی اژدها، روحی در پرواز
🔹️بخش دوم: سقوط ستارهای در آتش
✪| #Fantasy
✪| #Asoiaf
✪| #Fact | #Book
TPR❥| The Phantom Realm
❤🔥4👏2🔥1
💢سیستم رنگها در دنیای قیام سرخ(Red Rising)
سیستم رنگ در جامعه در اصل یک نظام طبقاتی بود که توسط انسانهای اولیه روی زمین ایجاد شد تا هنگام استعمار اولیه ماه، نظم را برقرار کند. این سیستم همچنین شکلی از سلسلهمراتب اجتماعی بود که طلاییهای اولیه هنگام فتح منظومه شمسی آن را بهبود بخشیدند. این نظام، انسانیت را به چهارده رنگ متمایز تقسیم میکند.
در ابتدا، رنگها صرفاً انسانهای زمینی بودند که لباسهایی به رنگ خاص میپوشیدند تا موقعیتشان را نشان دهند. پس از فتح زمین، طلاییهای بنیانگذار جامعه از مهندسی ژنتیک استفاده کردند تا اعضای هر رنگ دارای مو و چشمانی متناسب با طبقهی خود باشند.
علاوه بر رنگآمیزی، ساختار ژنتیکی بدن آنها نیز اصلاح شد تا توانایی بیشتری برای انجام وظایف تعیینشدهشان داشته باشند.
به عنوان بخشی از مهندسی ژنتیکی این سلسلهمراتب، رنگهای پایینتر دوران بارداری بسیار کوتاهتری نسبت به انسانهای پیشا-رنگ دارند. برای این گروه، زایمان حداکثر پس از پنج ماه بارداری و با استفاده از کاتالیزورها، آرامبخشها یا عوامل نوکلئیک تحریک میشود. تنها طلاییها و ابسیدیانها دورهی کامل نهماههی بارداری و زایمان طبیعی را تجربه میکنند.
علاوه بر مهندسی ژنتیکی که باعث میشود رنگدانههای بدن با طبقهی اجتماعی همخوانی داشته باشد، مقدار مشخصی مهندسی اجتماعی نیز اعمال شده تا تمایل به تحرک اجتماعی را کاهش دهد.
برای مثال ابسیدیانها باور دارند که طلاییها خدایان واقعی هستند، که این باور به تضمین وفاداری آنها به اربابانشان کمک میکند. درحالیکه قرمزها بهگونهای مهندسی اجتماعی شدهاند که دگرجنسگرا، خانوادهمحور، و ملزم به ازدواج و تولیدمثل در سنین ۱۴ تا ۱۶ سالگی باشند تا جمعیت نیروی کار حفظ و افزایش یابد.
هرچند مهندسی ژنتیکی این سیستم تقریباً بینقص است، اما مهندسی اجتماعی آن بارها و بارها ناکارآمدی خود را نشان داده است. در طول داستانها، نمونههای کمی از افراد متعلق به رنگهای پایین دیده میشود که در صورت داشتن فرصت مناسب، همچنان به طلاییها وفادار بمانند. حتی تعداد قابلتوجهی از خود طلاییها نیز بهراحتی از سیستمی که به آنها اجازه داده همچون خدایان زندگی کنند، دست میکشند.
طبقه بندی رنگهای این سیستم به ترتیب اینگونه است، بالاترین رتبه برای طلاییها و پایین ترین رتبه برای قرمزها اختصاص دارد.
🔻رنگهایی که بالاترین رتبه را دارند
طلاییها، نقرهای ها، سفیدها، مسها
🔻رنگهایی که رتبه متوسطی دارند
آبیها، زردها، سبزها، بنفشها، نارنجیها،خاکستریها
🔻رنگهایی که پایین ترین رتبه را دارند
قهوهای ها، ابسیدیان ها، صورتیها، قرمزها
✪| #Sci_Fi
✪| #RedRissing
✪| #Book | #Fact
TPR❥| The Phantom Realm
سیستم رنگ در جامعه در اصل یک نظام طبقاتی بود که توسط انسانهای اولیه روی زمین ایجاد شد تا هنگام استعمار اولیه ماه، نظم را برقرار کند. این سیستم همچنین شکلی از سلسلهمراتب اجتماعی بود که طلاییهای اولیه هنگام فتح منظومه شمسی آن را بهبود بخشیدند. این نظام، انسانیت را به چهارده رنگ متمایز تقسیم میکند.
در ابتدا، رنگها صرفاً انسانهای زمینی بودند که لباسهایی به رنگ خاص میپوشیدند تا موقعیتشان را نشان دهند. پس از فتح زمین، طلاییهای بنیانگذار جامعه از مهندسی ژنتیک استفاده کردند تا اعضای هر رنگ دارای مو و چشمانی متناسب با طبقهی خود باشند.
علاوه بر رنگآمیزی، ساختار ژنتیکی بدن آنها نیز اصلاح شد تا توانایی بیشتری برای انجام وظایف تعیینشدهشان داشته باشند.
به عنوان بخشی از مهندسی ژنتیکی این سلسلهمراتب، رنگهای پایینتر دوران بارداری بسیار کوتاهتری نسبت به انسانهای پیشا-رنگ دارند. برای این گروه، زایمان حداکثر پس از پنج ماه بارداری و با استفاده از کاتالیزورها، آرامبخشها یا عوامل نوکلئیک تحریک میشود. تنها طلاییها و ابسیدیانها دورهی کامل نهماههی بارداری و زایمان طبیعی را تجربه میکنند.
علاوه بر مهندسی ژنتیکی که باعث میشود رنگدانههای بدن با طبقهی اجتماعی همخوانی داشته باشد، مقدار مشخصی مهندسی اجتماعی نیز اعمال شده تا تمایل به تحرک اجتماعی را کاهش دهد.
برای مثال ابسیدیانها باور دارند که طلاییها خدایان واقعی هستند، که این باور به تضمین وفاداری آنها به اربابانشان کمک میکند. درحالیکه قرمزها بهگونهای مهندسی اجتماعی شدهاند که دگرجنسگرا، خانوادهمحور، و ملزم به ازدواج و تولیدمثل در سنین ۱۴ تا ۱۶ سالگی باشند تا جمعیت نیروی کار حفظ و افزایش یابد.
هرچند مهندسی ژنتیکی این سیستم تقریباً بینقص است، اما مهندسی اجتماعی آن بارها و بارها ناکارآمدی خود را نشان داده است. در طول داستانها، نمونههای کمی از افراد متعلق به رنگهای پایین دیده میشود که در صورت داشتن فرصت مناسب، همچنان به طلاییها وفادار بمانند. حتی تعداد قابلتوجهی از خود طلاییها نیز بهراحتی از سیستمی که به آنها اجازه داده همچون خدایان زندگی کنند، دست میکشند.
طبقه بندی رنگهای این سیستم به ترتیب اینگونه است، بالاترین رتبه برای طلاییها و پایین ترین رتبه برای قرمزها اختصاص دارد.
🔻رنگهایی که بالاترین رتبه را دارند
طلاییها، نقرهای ها، سفیدها، مسها
🔻رنگهایی که رتبه متوسطی دارند
آبیها، زردها، سبزها، بنفشها، نارنجیها،خاکستریها
🔻رنگهایی که پایین ترین رتبه را دارند
قهوهای ها، ابسیدیان ها، صورتیها، قرمزها
✪| #Sci_Fi
✪| #RedRissing
✪| #Book | #Fact
TPR❥| The Phantom Realm
🔥7❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◻️And the Scrolls have foretold, of black wings in the cold, That when brothers wage war come unfurled!" قسمتی از آهنگ Song of the Dragonborn درباره آلدویین"
Alduin, Bane of Kings, ancient shadow unbound, With a hunger to swallow the world!
◼️و طومارها پیشگویی کردهاند، از بالهای سیاه در سرمای یخبندان، که هنگامی که برادران به جنگ برمیخیزند، گشوده خواهد شد!
آلدویین، نفرین شاهان، سایهی کهنِ رها شده،
با گرسنگیای که در پی بلعیدن جهان است!
✪| #Fantasy
✪| #Game
✪| #ElderScrolls | #Edit
TPR❥| The Phantom Realm
❤7
SKYRIM THE SONG OF DRAGONBORN @ThePhantomRealm
Jeremy Soule
موسیقی فوقالعاده بازی Elder Scrolls V:Skyrim
✪| #ElderScrolls
✪| #Music
✪| #Fantasy | #GN
TPR❥| The Phantom Realm
✪| #ElderScrolls
✪| #Music
✪| #Fantasy | #GN
TPR❥| The Phantom Realm
🔥7
Phantom Realm
💢سیستم رنگها در دنیای قیام سرخ(Red Rising) سیستم رنگ در جامعه در اصل یک نظام طبقاتی بود که توسط انسانهای اولیه روی زمین ایجاد شد تا هنگام استعمار اولیه ماه، نظم را برقرار کند. این سیستم همچنین شکلی از سلسلهمراتب اجتماعی بود که طلاییهای اولیه هنگام…
طلاییها بالاترین سطح رنگ در جامعهی قیام سرخ هستند. آنها فرمانروایان بسیار باهوش بشریتاند و از نظر فیزیکی معمولاً بزرگتر و قویتر از سایر رنگها بجز ابسیدین ها هستند.
طلاییها در ابتدا برای هدایت رنگهای پایینتر در منظومهی شمسی و استعمار سیارات ایجاد شدند. آنها طوری اصلاح ژنتیکی شدهاند که بتوانند در محیطهای سخت فضا دوام بیاورند و رنگهای پایینتر را در ایجاد مستعمرات برای استفادهی انسان در سراسر منظومهی شمسی سازماندهی و رهبری کنند.
وفاداری اصلی طلاییها ابتدا به رنگ، سپس به خانواده، سیاره و در نهایت به خانهشان است. بیشتر خانهها تحت سلطهی یک یا دو خانوادهی قدرتمند هستند. در مریخ، خانهی آگوستوس، خانهی بلونا و خانهی آرکوس بر سایرین تأثیرگذارند.
یک فرد از رنگ پایینتر معمولاً یک طلایی را دُمینوس(برای مردان) یا دُمینا(برای زنان) خطاب میکند و در صورتی که با گروهی از طلاییها روبهرو باشد، از واژهی دُمینی استفاده میکند.
طلاییها به روشهای مختلفی از نظر ژنتیکی تقویت شدهاند. چگالی استخوانی آنها پنج برابر استخوان معمولی است و همچنین استحکام کششی بالایی در تاندونها، رباطها و الیاف عضلانی خود دارند. آنها میتوانند حداقل پنج دقیقه نفس خود را حبس کنند و تواناییهای شناختی آنها که با ایمپلنتهای مغزی تقویت شده، بهطور چشمگیری افزایش یافته است. علاوه بر این، قد اکثر طلاییها حداقل دو متر یا بلندتر هستند. در میان آنها، قد زیر دو متر کوتاه محسوب میشود. آنها چشمان طلایی، موهای طلایی یا بلوند، و نماد طلایی در پشت هر دست خود دارند. اما رنگ پوستشان میتواند از سیاه تا زیتونی یا سفید متغیر باشد.
به دلیل برتری فیزیکی، طلاییها معمولاً طول عمر بیشتری نسبت به انسانهای زمین قدیم دارند و درمان جوانسازی سلولی طول عمر آنها را حتی بیشتر افزایش میدهد. با این حال افزایش سن روی مهارت نبرد انها تاثیری ندارد و همچنان در نبرد جنگجویان مهیبی هستند.
پیرس براون نویسنده رمان بیان کرده که یک طلایی خالص میتواند بیش از پانصد کلو گرم را بلند کند، در حالی که یک طلایی معمولی چنین توانی ندارد.
طلاییها برای اعلام آغاز مذاکره میان فرماندهان نظامی در میدان نبرد، تشریفات رسمی خاصی دارند. در این مراسم، طرف اول کف دست باز خود را روی قلبش قرار داده و سپس آن را به سمت طرف دوم دراز میکند. طرف دوم همین حرکت را تکرار کرده و دستش را روی دست طرف اول قرار میدهد. سپس طرف اول جملهی "غلافشده است تیغم، استوار بر سخنم" را میگوید، و طرف دوم پاسخ میدهد "راستین است سخنم، محکم بر نامم."
✪| #Sci_Fi
✪| #RedRissing
✪| #Fact | #Book
TPR❥| The Phantom Realm
طلاییها در ابتدا برای هدایت رنگهای پایینتر در منظومهی شمسی و استعمار سیارات ایجاد شدند. آنها طوری اصلاح ژنتیکی شدهاند که بتوانند در محیطهای سخت فضا دوام بیاورند و رنگهای پایینتر را در ایجاد مستعمرات برای استفادهی انسان در سراسر منظومهی شمسی سازماندهی و رهبری کنند.
وفاداری اصلی طلاییها ابتدا به رنگ، سپس به خانواده، سیاره و در نهایت به خانهشان است. بیشتر خانهها تحت سلطهی یک یا دو خانوادهی قدرتمند هستند. در مریخ، خانهی آگوستوس، خانهی بلونا و خانهی آرکوس بر سایرین تأثیرگذارند.
یک فرد از رنگ پایینتر معمولاً یک طلایی را دُمینوس(برای مردان) یا دُمینا(برای زنان) خطاب میکند و در صورتی که با گروهی از طلاییها روبهرو باشد، از واژهی دُمینی استفاده میکند.
طلاییها به روشهای مختلفی از نظر ژنتیکی تقویت شدهاند. چگالی استخوانی آنها پنج برابر استخوان معمولی است و همچنین استحکام کششی بالایی در تاندونها، رباطها و الیاف عضلانی خود دارند. آنها میتوانند حداقل پنج دقیقه نفس خود را حبس کنند و تواناییهای شناختی آنها که با ایمپلنتهای مغزی تقویت شده، بهطور چشمگیری افزایش یافته است. علاوه بر این، قد اکثر طلاییها حداقل دو متر یا بلندتر هستند. در میان آنها، قد زیر دو متر کوتاه محسوب میشود. آنها چشمان طلایی، موهای طلایی یا بلوند، و نماد طلایی در پشت هر دست خود دارند. اما رنگ پوستشان میتواند از سیاه تا زیتونی یا سفید متغیر باشد.
به دلیل برتری فیزیکی، طلاییها معمولاً طول عمر بیشتری نسبت به انسانهای زمین قدیم دارند و درمان جوانسازی سلولی طول عمر آنها را حتی بیشتر افزایش میدهد. با این حال افزایش سن روی مهارت نبرد انها تاثیری ندارد و همچنان در نبرد جنگجویان مهیبی هستند.
پیرس براون نویسنده رمان بیان کرده که یک طلایی خالص میتواند بیش از پانصد کلو گرم را بلند کند، در حالی که یک طلایی معمولی چنین توانی ندارد.
طلاییها برای اعلام آغاز مذاکره میان فرماندهان نظامی در میدان نبرد، تشریفات رسمی خاصی دارند. در این مراسم، طرف اول کف دست باز خود را روی قلبش قرار داده و سپس آن را به سمت طرف دوم دراز میکند. طرف دوم همین حرکت را تکرار کرده و دستش را روی دست طرف اول قرار میدهد. سپس طرف اول جملهی "غلافشده است تیغم، استوار بر سخنم" را میگوید، و طرف دوم پاسخ میدهد "راستین است سخنم، محکم بر نامم."
✪| #Sci_Fi
✪| #RedRissing
✪| #Fact | #Book
TPR❥| The Phantom Realm
🔥7👏1
🐉🔥 وارثی میان آتش و تردید
🔹️در سال هفتم بعد از فتحِ ایگان، در قلعهی دراگوناستون، کودکی دیده به جهان گشود که خون اژدهایان در رگهایش جاری بود؛ اینیس تارگرین، نخستین فرزند پادشاه ایگانفاتح و ملکه رینیس، نوزادی نحیف و شکننده، با چهرهای آرام اما بدنی ضعیف، که به سختی به زندگی چنگ میزد. دایهها از گریههای بیوقفهاش درمانده بودند، و تنها آغوش مادر، آرامش را به او بازمیگرداند. همین وابستگی شدید، با شایعههایی دربار را پر کرد: آیا این فرزندِ واقعیِ فاتح است؟ اما ایگان بیاعتنا به زمزمهها، پسرش را شاهزادهی دراگوناستون میخواند.
🔸️کودکی اینیس با تلخترین فاجعه همراه شد؛ کشته شدن مادرش رینیس، روح لطیف کودک را سوزاند و زخمی ناپیدا در جانش نشاند. او در ردکیپ، در میان دیوارهایی بلند و ساکت، با آموزگاران، کتابها و آهنگها خو گرفت؛ بیش از آنکه شمشیر در دست گیرد، نوای عود مینواخت. برخلاف پدرش که زادهی میدان نبرد بود، اینیس پسری بود از جنس رؤیا و تردید، سوار بر کوئیکسیلور، اژدهایی نقرهگون، که بیشتر سایهای از قدرت بود تا تجسم واقعی آن...
🔹️در سال ۲۲ ب.ف، خاندان تارگرین برای تحکیم پیوندهای خون و قدرت، دخترعموی جوانش، آلیسا ولاریون را برایش برگزیدند. پیوندی سیاسی که به نظر میرسید بیش از مهر، بر ستونهای وظیفه استوار است. آلیسا، زنی پرشور و مصمم بود و حاصل این ازدواج، شش فرزند شد: رینا، ایگان، ویسریس، جهیریس، آلیسان و ویلا. نسل آیندهی اژدهازادگان، در بطن همین پیوند آرام آرام بال میگشود.
🔸️اما سرنوشت، مردانی را که دل در گرو صلح دارند، چندان تاب نمیآورد. پس از مرگ پادشاه ایگاناول در سال ۳۷ ب.ف، اینیس بر تخت آهنین جلوس کرد، اما دوران فرمانرواییاش، بیش از آنکه دوران شکوه باشد، زمانهی تردید و ضعف بود. خوی آرامش، در روزگاری که وستروس در آتش اختلافات مذهبی میسوخت، به کارش نیامد. هفت اقلیم، که به سختی به فرمان ایگان سر فرود آورده بودند، اکنون در برابر وارثی ایستادند که نمیدانست با مشت فرمان دهد یا با دستِ باز!
🔹️زمانی که دختر و پسرش، رینا و ایگان، به پیروی از سنت والریایی با یکدیگر ازدواج کردند، خشم سپتاعظم، که هنوز با آموزههای آتش و خون بیگانه بود، شعلهور شد. در گوشه و کنار، جهاد مذهبی سر برداشت و شورشها پیاپی جان میگرفت. پادشاه، مردد و پریشان میان خویشاوندان جاهطلب و روحانیون معترض، به آرامی فرو میپاشید. تن نحیفش، که هرگز برای سنگینی تاجوتخت آهنین ساخته نشده بود، تاب فشارها را نداشت.
🔸️در سال ۴۲ ب.ف، اینیس تارگرین، در میان تب و تردید، چشم از جهان فروبست. مرگ او، نه با شیههی اژدهایی بر فراز آسمان، که در سکوتی غمبار رقم خورد. مردی که با رؤیا به دنیا آمد، با حسرت درگذشت. تاج از سرش برداشته شد، و در دستان مردی افتاد که شباهتی به او نداشت: میگور بیرحم! و با او، تاریکی بر وستروس سایه افکند...
✪| #Fantasy
✪| #Asoiaf
✪| #Fact | #Book
TPR❥| The Phantom Realm
🔹️در سال هفتم بعد از فتحِ ایگان، در قلعهی دراگوناستون، کودکی دیده به جهان گشود که خون اژدهایان در رگهایش جاری بود؛ اینیس تارگرین، نخستین فرزند پادشاه ایگانفاتح و ملکه رینیس، نوزادی نحیف و شکننده، با چهرهای آرام اما بدنی ضعیف، که به سختی به زندگی چنگ میزد. دایهها از گریههای بیوقفهاش درمانده بودند، و تنها آغوش مادر، آرامش را به او بازمیگرداند. همین وابستگی شدید، با شایعههایی دربار را پر کرد: آیا این فرزندِ واقعیِ فاتح است؟ اما ایگان بیاعتنا به زمزمهها، پسرش را شاهزادهی دراگوناستون میخواند.
🔸️کودکی اینیس با تلخترین فاجعه همراه شد؛ کشته شدن مادرش رینیس، روح لطیف کودک را سوزاند و زخمی ناپیدا در جانش نشاند. او در ردکیپ، در میان دیوارهایی بلند و ساکت، با آموزگاران، کتابها و آهنگها خو گرفت؛ بیش از آنکه شمشیر در دست گیرد، نوای عود مینواخت. برخلاف پدرش که زادهی میدان نبرد بود، اینیس پسری بود از جنس رؤیا و تردید، سوار بر کوئیکسیلور، اژدهایی نقرهگون، که بیشتر سایهای از قدرت بود تا تجسم واقعی آن...
🔹️در سال ۲۲ ب.ف، خاندان تارگرین برای تحکیم پیوندهای خون و قدرت، دخترعموی جوانش، آلیسا ولاریون را برایش برگزیدند. پیوندی سیاسی که به نظر میرسید بیش از مهر، بر ستونهای وظیفه استوار است. آلیسا، زنی پرشور و مصمم بود و حاصل این ازدواج، شش فرزند شد: رینا، ایگان، ویسریس، جهیریس، آلیسان و ویلا. نسل آیندهی اژدهازادگان، در بطن همین پیوند آرام آرام بال میگشود.
🔸️اما سرنوشت، مردانی را که دل در گرو صلح دارند، چندان تاب نمیآورد. پس از مرگ پادشاه ایگاناول در سال ۳۷ ب.ف، اینیس بر تخت آهنین جلوس کرد، اما دوران فرمانرواییاش، بیش از آنکه دوران شکوه باشد، زمانهی تردید و ضعف بود. خوی آرامش، در روزگاری که وستروس در آتش اختلافات مذهبی میسوخت، به کارش نیامد. هفت اقلیم، که به سختی به فرمان ایگان سر فرود آورده بودند، اکنون در برابر وارثی ایستادند که نمیدانست با مشت فرمان دهد یا با دستِ باز!
🔹️زمانی که دختر و پسرش، رینا و ایگان، به پیروی از سنت والریایی با یکدیگر ازدواج کردند، خشم سپتاعظم، که هنوز با آموزههای آتش و خون بیگانه بود، شعلهور شد. در گوشه و کنار، جهاد مذهبی سر برداشت و شورشها پیاپی جان میگرفت. پادشاه، مردد و پریشان میان خویشاوندان جاهطلب و روحانیون معترض، به آرامی فرو میپاشید. تن نحیفش، که هرگز برای سنگینی تاجوتخت آهنین ساخته نشده بود، تاب فشارها را نداشت.
🔸️در سال ۴۲ ب.ف، اینیس تارگرین، در میان تب و تردید، چشم از جهان فروبست. مرگ او، نه با شیههی اژدهایی بر فراز آسمان، که در سکوتی غمبار رقم خورد. مردی که با رؤیا به دنیا آمد، با حسرت درگذشت. تاج از سرش برداشته شد، و در دستان مردی افتاد که شباهتی به او نداشت: میگور بیرحم! و با او، تاریکی بر وستروس سایه افکند...
✪| #Fantasy
✪| #Asoiaf
✪| #Fact | #Book
TPR❥| The Phantom Realm
❤6🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◻️Padme: i will not let you give up your future for me.
◼️Anakin: you're asking me to be rational. That is something i know i cannot do. Believe me, i wish i could just wish away my feelings, but a can't.
◽️پدمه: نمیذارم آیندهت رو بهخاطر من کنار بذاری.
◼️آناکین: داری ازم میخوای منطقی باشم. اما میدونی که من از پسش برنمیام. باور کن، ارزو میکنم کاش میتونستم احساساتم رو نادیده بگیرم، ولی نمیتونم.
✪| #StarWars
✪| #Edit
✪| #Quote | #Sci_Fi
TPR❥| The Phantom Realm
❤8👍1
Phantom Realm
💢سیستم رنگها در دنیای قیام سرخ(Red Rising) سیستم رنگ در جامعه در اصل یک نظام طبقاتی بود که توسط انسانهای اولیه روی زمین ایجاد شد تا هنگام استعمار اولیه ماه، نظم را برقرار کند. این سیستم همچنین شکلی از سلسلهمراتب اجتماعی بود که طلاییهای اولیه هنگام…
☆معرفی دومین رنگ قدرتمند در قیام سرخ☆
اطلاعات زیادی از جامعه این رنگ وجود ندارد، آنها جزو رنگ های بالا رتبه هستند که در طبقه بندی بعد از طلایی ها قرار میگیرند.
شناسه نام انها ag است که از روی نام شیمیایی نقره گرفته شده.
وظیفهشان شمارش و دستکاری ارز و تدارکات است، و همچنین آنها در جامعه نقش سرمایهداران و بازرگانان را بازی میکنند.
✪| #Sci_Fi
✪| #RedRissing
✪| #Book | #Fact
TPR❥| The Phantom Realm
اطلاعات زیادی از جامعه این رنگ وجود ندارد، آنها جزو رنگ های بالا رتبه هستند که در طبقه بندی بعد از طلایی ها قرار میگیرند.
شناسه نام انها ag است که از روی نام شیمیایی نقره گرفته شده.
وظیفهشان شمارش و دستکاری ارز و تدارکات است، و همچنین آنها در جامعه نقش سرمایهداران و بازرگانان را بازی میکنند.
✪| #Sci_Fi
✪| #RedRissing
✪| #Book | #Fact
TPR❥| The Phantom Realm
❤🔥7🔥1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◾️This is my last war. Win or lose.
◽️Have you ever lost before?
◾️ you think i'd be in my position if i'd lost a war?
◾️این اخرین جنگ منه. برد یا باخت
◽️تابحال شکست هم خوردید؟
◾️فکر میکنی اگه جنگی رو شکست خورده بودم تو این جایگاه قرار داشتم؟
✪| #Asoiaf
✪| #Fantasy
✪| #Quote | #Edit
TPR❥| The Phantom Realm
❤6🔥1
نامم کواث است. شما ممکن است نام مرا شنیده باشید."کواث بی خون از کتاب سرگذشت شاهکش پاتریک راتفوس"
من در شب هزار مایلی دورتر از اینجا مردی را کشتهام.
طوفان را در مشت نگه داشتهام و با تاریکی صحبت کردهام.
با آسمان شب همنشین بودهام و آهنگهایی ساختهام که اشک فرشتگان را درآورده است. معشوقهای را از دست دادهام که در خواب نیز نمیتوانم فراموشش کنم.
درون قفسی از شیشه به زنجیر کشیده شدهام. سوزاندهام. گم شدهام.
من نامها را میدانم. و بادها به فرمان مناند.
✪| #Book
✪| #Kingkiller
✪| #Quote | #Fantasy
TPR❥| The Phantom Realm
❤5🔥2
Among thousands of comrades and tens of thuosans of enemies, you're the only one who made me forgot my dream.
بین هزاران همرزم و هزاران هزار دشمن، تو تنها کسی بودی که باعث شدی رویام رو فراموش کنم.
" گریفیث خطاب به گاتس در مانگا و انیمه برزرک"
✪| #Quotes
✪| #Anime
✪| #Manga | #Berserk
TPR❥| The Phantom Realm
🔥7❤1