INSINCERE Magazine. 🖤
350 subscribers
383 photos
18 videos
449 links
[ یک مجلهٔ تقریباً هنری به‌نام INSINCERE که در لغت‌نامه‌های فارسی غالباً «دورو و ریاکار» معنا می‌شود. ]

https://t.me/IncogNoteBot?start=10edfvfoo0

Request for second : https://t.me/+iH628lV_eX5mYjNk
Download Telegram
به‌خاطر شرایط بنده از این به بعد
نمی‌تونم دربارهٔ سیاست بنویسم،
و پست های سیاسی رو باید روی کاغذ بنویسم و این‌جا رو پاک کنم.

🪖 سلام به برجک‌‌ و کلاشینکفِ خالی.
💘3
💔2💘2
" بعد از ۳ ماه دوری از قلم و کاغذ و کیبورد و به صورت کلی، نوشتن؛ اکنون برای بقا می‌نویسم.
احساس می‌کنم زندگی دیجیتال بنده از بین رفته و طبیعت، اکنون بیشتر مرا صدا می‌کند.
دیدن درختان، سبزه ها، مزارع گندمی که هنوز سبز اند، گل‌های بنفش و سفید خشخاش وسطشان، بلوط تازه برگ گرفته، گل‌های لالهٔ قرمز زاگرسی، بوی خوش وه‌نه‌تاق یا پستهٔ کوهیِ شما فارس‌ها، یا وه‌نوشک که نام عامیانه‌تریست برای آن گیاه، بَن یا سقز، زاگرس واقعاً زیباست. در نبود اینترنت، دیگر باد های داغ قصرشیرین یا «سام» صورتم را نمی‌سوزاند. برعکس، حتی گهگاهی حال هم می‌دهد. این انتخاب نیست، اما اجبار مرا به سویی جدید هل می‌دهد که از آن بیمی ندارم. انگار واقعاً جوهرِ دستم خشک شده و باید بیشتر تمرین کنم، نوشتم متن‌های عاشقانه برایم سخت شده. نه که حس و حالی نمانده باشد، تمرکزم بر چیز‌های دیگری منعطف است. بیشتر از همیشه آسمان را می‌بینم چون از زمین و زمینی‌ها بیشتر راست می‌گوید. بلا استثناء هر غروب را به تماشای غرب کرده‌ام و هر شب را در حیاط یا بالکن، آسمان را دیده‌ام. نمی‌دانم من عمیق می‌بینم یا آسمان خیره می‌شود، حرف می‌زنیم بی آن‌که کسی متوجه‌مان شود، مرا به این و آن وصل می‌کند تا با آن‌ها هم صحبتی داشته باشم، مثلاً تو. توئی که شاید این متن‌هایم را یواشکی می‌خوانی. در برجک‌ها بیشتر برایت می‌نویسم. اکنون کافی‌ست. "

دلم برای همهٔ شما عزیزانم تنگ شده بود. عشق و علاقهٔ من به هنر و شعر و فرهنگ عرب بر کسی پوشیده نیست، در این دورهٔ ۸۸ روزه، بسیار خوانندهٔ معروفشان، Fairuz را می‌شنیدم. خالی از لطف نیست:
❤‍🔥4💘1
Wa Habibi
Fairuz
"تولد توست مادر و در میان تمام نعمات عالم، تو را شکر که آغوش تو را داشتم برای ادامه دادن. به قربان آن قد و بالای همچو سرو ات که هرچقدر هم قد بکشم باز هم محتاج به گرفتن پرِ چادرت‌ام برای گذر از خیابان و قربانِ آن گیسوی حنائی‌ات که به خون من رنگ می‌دهد. هزار بار پروانه شوم و دور گل‌های روسری‌ات بگردم که بوی موهایت را می‌دهد؛ در شب هنگام که خوابی و دلم آغوش تو را می‌خواهد. تمام کل و جزء من فدای توست و روزی نبوده که با قهر و ناراحتی از تو چشمانم به خواب رفته باشد.
هست و نیست من هستی مادر، تمام کلمات زبان منی و تمام قافیه هایی که این سال‌ها نوشته‌ام، تمثال توست البته اگر از دیدگاهت زیبا باشد مادر.
کاش مزار من، جایی در آغوشت باشد مادر… .
کاش، کفنِ من، ترمهٔ چادر سفیدت باشد مادر، آن‌جا که به زور مرا از کوچه به داخل می‌بری.
تولدت مبارک گێشت‌ که‌سم. "

همه رو برای بودنت نذر می‌کنم مادر.
کارن همایونفر، موزیسین پر آوازهٔ ایرانی، این قطعه را برای اثر مادر ساخت. چقدر زیباست.

❤‍🔥8
Mother
Karen Homayounfar
❤‍🔥2🔥1
💘2
" شرح حال: بعد از همهٔ این کش و قوس‌ها احتمال می‌دهم دیگر حالم آنقدر بد و ناراحت نمی‌شود که برایت متنی بنویسم بلند، با ناز و کرشمه و ادای ادبی،
متنی نیست که دور آن دو چشمان درشت‌ات اشک حلقه زند؛ اما از این مطمئنم که دیگر حال من خوب نخواهد شد که شادی‌هایم را بی تو بگذرانم. شادی ای از این پس وجود ندارد و انگار همه را باخته‌ایم. رمانی‌ست رئالیستیک که شادی را در تو معنا می‌کند و غم را در نبود تو، انگار تولستوی قبل از ۴۰ سالگی‌اش داستان من را نوشته باشد.
از پس از دیدن دوباره‌ات، شاید یک ساعت هم نباشد که به تو فکر نکرده‌ام. چه‌‌بسا ساعت‌ها هم فکر کرده باشم بی آن‌که متوجه شوم که در ذهن خود هستم یا کالبدم را دارم به حرکت در می‌آورم. همان تخریبِ روانگردان های صنعتی، اما این‌بار تویی در خون من دوباره تزریق شده نه آمفتامین و متادون و کوفت و زهرمار و دیگر اجناس بازار مخصوص جامعهٔ مصرف‌گرا. مغزم دارد می‌سوزد دردانهٔ همیشه دور من، نمی‌دانم. این قلم همیشه با منِ دور افتاده و دور گرفته آشنا بوده اما این حال و روز، تیغه‌های تیز و ریز اره موئی را از پوست و گوشتم جدا کرده و به لایه های عمیقم می‌رسد اکنون و پادزهر آن‌هم، شاید دیدار دوبارهٔ تو باید. شب به‌خیر دختری. "

در شنیدار اول احتمالاً سردرد است، دوم و سوم هم، ادامه که بدهی دل از او نخواهی کند.
مخصوص شب‌های سردتان در تابستان.
❤‍🔥2💘1
DIRVAGHT
Arown & Ashkan Kagan
💘3
" می‌خندم به حال و روزمان که این خنده از هر گریه‌ای بُرَنده تر و تیز تر است. چارهٔ همه خواب و چارهٔ من نخوابیدن است و هر دو به یک اندازه گلویمان را می‌بُرد.
گنجشک بر بام خانه، پرستو از بالکن برایم می‌خواند و من به صدای پر از خشم معده‌ای گوش می‌دهم که نمی‌خواهد در این سن این‌گونه شرمسار من باشد. پنج شب یا پنج صبح؟ صادق واحدی را باور کنم یا کوروش را؟ هر دو به یک ساعت اشاره می‌کنند و صادق در زمستان و کوروش در تابستان شعر را نوشته است، خودم در بهار. بهار پر از کینه که جانم را آرام خاموش می‌کند تا شاید با ندیدن ادامه و تمام شدن روند، از این عذاب وجدان در امان بماند. الکل را خیلی بد هضم می‌کند. انگار در جسمم همه‌چیز پایین رفته جز الکلی که سوخت این نوشته هاست. زندگی را در پیچ و تاب گذراندم و به عاقبت ِ همه‌چیز فکر نکرده‌ام که اکنون همه به سر منِ تنها آمده است. دو زانو در سینه قفل شده و دست راستی که برایتان می‌نویسد، کمربند آن دو ست. دوربین اگر بر سقف اتاق بود، نشان می‌داد که یک طفل که ریش‌هایش را ماه‌هاست گذاشته بر روی زمین خوابیده آنقدر که جمع شده‌ام. معده تعیین می‌کند که چه زمانی شب به اتمام می‌رسد نه جیک‌جیک مرغان مستِ بوی کارخانهٔ قند. محکم و با صلابت، هر ضربه‌اش مثل مشت خبیب نورماگمادوف به شکمم می‌نشیند و تقاص می‌خواهد! و از یک‌سو، غمگین این روزگار است که چرا نمی‌توانم عادی بخوابم. نمی‌دانم. هوا لحظه به لحظه روشن‌تر و من ضعیف و بی‌رمق تر، کنار پنجرۀ باز شده و بوی متعفن چغندر، هر سه منتظریم یک‌ از ما کوتاه بی‌آید. نمی‌آید و متن طولانی تر هم می‌شود. "

اندوه سوفیا، شاهکار بی‌بدیل دراکونیان که در این قطعی اینترنت مقداری تسکین بود و همراهی می‌کرد. اندوه من‌.
💘3
Sorrow of Sophia
Draconian
از خودمختاری یا تجزيه کردستان ایران حمایت میکنی مهربد جان؟
هرگز، به‌هیچ‌وجه و تحت هیچ عنوانی کوچک‌ترین حمایتی ازین قشر بی احترام نمی‌کنم و الثانی، بارها این‌جا و استوری اینستاگرامم و محافل و بحث هامون با جدیت محکوم کردم.
تشکیل یک دولت مرکزی و ارائهٔ خاک به کورد هائی که در سرزمین شام و عراق و ترکیه هستند، به‌ خودشون مربوطه و آرزوی موفقیت می‌کنم هرچند با این گروهک‌ها و احزاب تا ۱۵۰ سال دیگه هم احتمالاً نتونن، اما من باب کردستان واقع در ایران، هرگز میهن‌پرستان واقعی کورد این اجازه رو به اون‌ها نخواهند داد.
ایران مادریست که مارا در آغوش گرفت و اجازه داد کورد باشیم.
❤‍🔥3
الثالث این‌که افتخارم این هست که کورد هستم و همهٔ هم‌زبون هام رو دوست دارم. دعای من همیشه بدرقهٔ راه کسایی بوده که برای آزادیشون مبارزه کردن. اما بیاید صادق باشیم، اگر یک متر خاک ایران جابجا بشه، قشر زیادی هستن که این رو فرصت می‌بینن برای تجزیه و حمله به کشور.
👍3