یکی با عکس جدید لفت داد. نرو! برگرد! منم خوشحال نیستم که سیگار میکشم ولی اعصاب داغونم میطلبه.
عقدهی اودیپ هم همون عقدهی الکتراست اما در پسرها. در نظریهی روانکاوی به تمایل پسربچه به ارتباط جنسی با مادرش گفته میشه که حسی از رقابت با پدر رو در وجود پسر تثبیت میکنه.
پسرها در ابتدای زندگیشون مادرشون رو عشق میدونن ولی کمکم متوجه میشن که مادرشون عشق پدرشون هم هست و در نهایت پدر در تصاحب مادر، رقیب پسرش میشه. حتی پسر میترسه پدرش آلت تناسلیش رو قطع کنه.
پسرها در ابتدای زندگیشون مادرشون رو عشق میدونن ولی کمکم متوجه میشن که مادرشون عشق پدرشون هم هست و در نهایت پدر در تصاحب مادر، رقیب پسرش میشه. حتی پسر میترسه پدرش آلت تناسلیش رو قطع کنه.
یکی از پیشگوهای معبد دلفی به لایوس گفت اگه از یوکاسته صاحب فرزندی بشه، به دست اون فرزند کشته میشه. وقتی فرزندشون، اودیپ، بهدنیا میآد لایوس نوزاد رو به چوپانها میده تا در کوه رهاش کنن. اما چوپانها اودیپ رو به خانوادهی جدیدی میسپارن. اودیپ بزرگ میشه و دنبال خانوادهی اصلیش میگرده. پیش پیشگوی معبد دلفی میره. پیشگو جای اینکه بگه خانوادهش کی هستن به اودیپ میگه روزی پدرش رو میکشه و با مادر خودش ازدواج میکنه. اودیپ برآشفته میشه. در راه به لایوس، پدرش، برخورد میکنه و دعواشون میشه و در نهایت لایوس رو میکشه و نادانسته با یوکاسته، مادرش، ازدواج میکنه. وقتی متوجه میشه که با مادر خودش ازدواج کرده، چشمهای خودش رو کور میکنه. یوکاسته هم خودش رو میکشه.
شاید عدالتی در دنیا نیست. شاید آدمبدها و اونهایی که جلوی ظالم تعظیم میکنن همیشه سود میکنن. ما میمونیم و وجدانمون.
Heathens
AURORA
The stone, the dirt, the dust
The unforgiving promise made to us
Unworthy of your light, your god, your touch
We're guided by the lust
We cry the fallen names
We cry for those who burn beneath the flame
We stand besides the good and brave
The broken and enslaved
That is why we live like heathens
@TheDeadPhilosopher
The unforgiving promise made to us
Unworthy of your light, your god, your touch
We're guided by the lust
We cry the fallen names
We cry for those who burn beneath the flame
We stand besides the good and brave
The broken and enslaved
That is why we live like heathens
@TheDeadPhilosopher
کل زندگی من تو اون بخش آهنگ تیلور خلاصه میشه که میگه
It's me, hi, I'm the problem, it's me.
It's me, hi, I'm the problem, it's me.
Anti Hero
Taylor Swift
It's me, hi, I'm the problem, it's me
At tea time, everybody agrees
I'll stare directly at the sun but never in the mirror
It must be exhausting always rooting for the anti-hero
@TheDeadPhilosopher
At tea time, everybody agrees
I'll stare directly at the sun but never in the mirror
It must be exhausting always rooting for the anti-hero
@TheDeadPhilosopher
نه، انگاری کتابها رو از جلدشون قضاوت نمیکنم. چون برام مهم نیست که مثلاً کتابهای یک مجموعه باهم هماهنگ باشن یا خوشگلی ملاک نیست. وقتی میبینم جلد کتاب به داستانش میخوره خوشحال میشم ولی وقتی میخوام انتخابشون کنم، پشتش رو میخونم و کمی از صفحههای اول. پس نتیجه میگیرم اصلاً کتاب رو از جلدش قضاوت نمیکنم.
پست بالا به ترتیب:
Dead Poet Society 1989
Dickinson 2019
Little Women 2019
Becoming Jane 2007
Dead Poet Society 1989
Dickinson 2019
Little Women 2019
Becoming Jane 2007
همیشه با پایانها مشکل دارم. نمیخوام هیچی تموم بشه چون حس خوبی نمیده. حس بدی که داره از سر نفهمیدنه؛ نمیفهمم باید با پایانها چیکار کنم. حتی هنوز درک نمیکنم چرا پایانها بیسروصدان. نویسنده وسط مبارزه داستان رو تموم نمیکنه، کمی بعدش، وقتی که نشون میده شخصیتها به زندگیشون میرسن تمومش میکنه. پایان زیر پاهات فرش نمیندازه، جلسهی رسمی نمیذاره که بگه قرارداد فسخ میشه، پایان تو راهپله برگهی گواهی فسخ رو دستت میده و میره. پایان نمیذاره با دوستت درستوحسابی خداحافظی کنی؛ یکی رو تو راهپلهی خودت بدرقه میکنی، اونیکی رو تو راهپلهی خودش، اونیکی زنگ میزنه از آمریکا و میگه دیگه هرگز برنمیگرده. پایان بهت پیام میده و میگه همتیمیت خودش رو کشته. پایان روی نیمکت پارک میشینه و میگه هیچوقت دوستت نداشتم. پایان روی صندلی اتوبوس میشینه و نادیدهت میگیره تا وقتی پیاده بشی. پایان بی سروصدا میآد، آنچنان تحویلت نمیگیره و نمیفهمه دوست داری درکش کنی. پایان خیلی وقتها یک لحظهست، پایان فشار دکمهی آسانسوره، پایان قدمی بیرون از چهارچوب درگاهه.