Forwarded from Nothing But A Monster
این پیام رو فوروارد کنید توی چنلاتون (اگر پرایوته لینک بدید تا چک کنم.) تا یه پاراگراف براتون بنویسم. میتونه متن کتاب باشه، خطاب به خودتون باشه، نامه باشه، یا هرچیزی.
Forwarded from Nothing But A Monster
کش و قوسی به تنش داد و بیحوصله آهی کشید. دمپاییهای ابریاش را پوشید، گربهی سیاه را از بین پاهایش برداشت و زیر بغل زد. لیوان قهوه را از روی کانتر برداشت و لخلخکنان به سمت میز آشفته و انبوه از کتاب و دفترچه یادداشت رفت و نشست. با بدقلقی به کاغذ روبرو خیره شد و تقریبا مشتش را روی آن کوبید: «آهای لعنتی. بهم بگو اسمت چیه!»
https://t.me/TheDeadPhilosopher
https://t.me/TheDeadPhilosopher
Telegram
فیلسوف مرده
چون «فلسفه تمرین مرگ است.»
اکانت ساباستک:
https://substack.com/@deadphilosopher
مخزن موسیقی:
@TheDeadPlaylist
آرشیو:
@DeadPhilosopherArchive
اکانت ساباستک:
https://substack.com/@deadphilosopher
مخزن موسیقی:
@TheDeadPlaylist
آرشیو:
@DeadPhilosopherArchive
Nothing But A Monster
کش و قوسی به تنش داد و بیحوصله آهی کشید. دمپاییهای ابریاش را پوشید، گربهی سیاه را از بین پاهایش برداشت و زیر بغل زد. لیوان قهوه را از روی کانتر برداشت و لخلخکنان به سمت میز آشفته و انبوه از کتاب و دفترچه یادداشت رفت و نشست. با بدقلقی به کاغذ روبرو خیره…
انقدر دقیق توصیف شده که داره بهم بر میخوره.
دارم میبینم قلم تو دستم داره جوهر پس میده؛ میخواد بنویسه، باید بنویسه. ولی باید تلخیها رو زیر زبونم مزهمزه کنم، بعد بنویسمشون. اگه هر چی حس میکنم رو مستقیم بیارم رو برگه که نمیشه. عباس معروفی گفت «روزنامه را باد برد، ما باید ادبیات شویم.» و منم باید سر جام بمونم، باید ادبیات بشم. باید نذارم باد من رو با خودش ببره. اشکالی نداره جوهر داره از لای انگشتهام میریزه روی زمین.
برای خودم نوشابه ریختم. #آیکو که عاشق حبابهای نوشابهس اومد زد به پام. لیوان رو گذاشتم روی زمین و خودمم نشستم. آیکو بهم تکیه داد و باهم به کف نوشابه خیره شدیم. بهش گفتم من آدمم و این چیزها برام خیلی معمولی شده ولی میخوام به چشم تو بهش نگاه کنم. به خودم فشار آوردم و دیدم چه شگفتانگیزه که مایع بیحرکت از خودش صدا میده و گاز به شکل حباب میآد بالا.
از آیکو پرسیدم به نظرت دیگه چی تو زندگیم دارم که شگفتانگیزه ولی چون بهش عادت کردم دیگه ازش لذت نمیبرم؟
از آیکو پرسیدم به نظرت دیگه چی تو زندگیم دارم که شگفتانگیزه ولی چون بهش عادت کردم دیگه ازش لذت نمیبرم؟
شما چه چیزهای شگفتانگیزی تو زندگیتون دارید که چون بهش عادت کردید دیگه براتون خاص نیستن؟
برنامهی امروز به ترتیب کار، پرسی جکسون و تحقیق برای کتابه. ببینم موفق میشم یا نه.
اگه دوست خوب منی و خوشت نمیآد باهات شوخی کنم و بهت تیکه بندازم، آیا واقعاً دوست خوب منی؟ فکر نکنم.