شکلگیری اولیهی داستان در ذهن مثل دیدن رویا میمونه؛ بیشترش واضح نیست و در عین حال صحنههایی خیلی محکم نقش میبندن. دبیرستان بودم دوست داستاننویسم داشت مینوشت که برسه به یک صحنهی خاص؛ کل ماجرا برای این بود که به اون لحظه برسه. اون صحنههای واضح جلوی چشمهام رژه میرن، در دریایی از صحنههایی مثل رویایی ناواضح. بعد دفتری رو بیرون میکشم و واضحترش میکنم، نقشهی راه رو میکشم. میدونم این داستان مهمه، فقط کاش بتونم درست دربیارم، کاش لیاقتش رو داشته باشم.
🕊9🐳6🔥1
وقتی شروع کردن به اساماس دادن اخبار کوفتیشون که آفلاین شده بودیم ولی چرا ادامه میدن؟ الآن من چرا مجبورم اساماس دریافت کنم که عراقچی گوزیده؟! ولم کنید!
🔥4🗿2
روزها رو با پوست و گوشت و استخونم حس کردم، تکتک ساعتها رو با چنگودندون پیش بردم، گذر ثانیهها روی روانم ضربه میزدن. یک ماه مثل یک قرن گذشت.
Forwarded from «سهشنبهها با دایانودو🦕» (﮼دایان؛)
«زمستان اِمسال خدا نداشت، که اگر داشت وطن چنین نبود. ایران، بیمار نبود. این تعداد پدر و مادر گریان نبودند. فهمیدم که تفاوت زیادی میان انساننما و انسان وجود دارد. عدالتی در این دنیا وجود ندارد. در زیر نورِ ماه به آسمان نگاه کردم و یک چیز مشخص بود به آیندگان بگویید که در وَرای ابرهای این وطن، در آسمان بالای سَر قهرمانهای بیجانِ این خاک در زمستان ١۴٠۴ هیچ خدایی پیدا نشد.»
🕊10
Forwarded from فیلسوف مرده
سیمون وی باور داشته اولین وظیفهی عشق گوش دادنه که میتونیم برداشت کنیم یعنی درد دیگران رو بپذیریم بدون اینکه اثباتش رو طلب کنیم.
ایمانوئل لویناس هم استدلال کرده اخلاق با درک آسیبپذیری دیگران آغاز میشه و برامون مسئولیت داره. این مسئولیت یعنی موظفیم درد فردا مبتلا رو درک کنیم، بدون اینکه لازم باشه ببینیمش. اگه از شخص بخوایم درد رو اثباتش کنه، برخلاف اخلاقه.
ایمانوئل لویناس هم استدلال کرده اخلاق با درک آسیبپذیری دیگران آغاز میشه و برامون مسئولیت داره. این مسئولیت یعنی موظفیم درد فردا مبتلا رو درک کنیم، بدون اینکه لازم باشه ببینیمش. اگه از شخص بخوایم درد رو اثباتش کنه، برخلاف اخلاقه.
🕊9🍓2
Forwarded from le vent nous portera
فیلسوف مرده
سیمون وی باور داشته اولین وظیفهی عشق گوش دادنه که میتونیم برداشت کنیم یعنی درد دیگران رو بپذیریم بدون اینکه اثباتش رو طلب کنیم. ایمانوئل لویناس هم استدلال کرده اخلاق با درک آسیبپذیری دیگران آغاز میشه و برامون مسئولیت داره. این مسئولیت یعنی موظفیم درد فردا…
تمام تلاشم اینه که دردت رو به رسمیت بشناسم. بدون اینکه تلاش کنم متوجه ریشهش بشم، بدون اینکه سوالپیچت کنم بابتش، بدون اینکه قضاوتش کنم، بدون اینکه نسبی بزرگ و کوچک بشمارش، بدون اینکه مقایسهش کنم با دردهای دیگر، بدون اینکه تمرکزم رو از روی خود درد تو بردارم. فقط تو و دردت مقابلمین و من به رسمیت میشناسمش. با توجهنکردن و بیراههرفتن تحقیرش نمیکنم. انکارش نمیکنم.
🕊13🍓3
تلگرام باید من رو برای استوری گذاشتن آماده میکرد. الآن کلی از کانتکتهام کسایین که یا سالهاست باهاشون حرف هم نمیزنم و نمیخوام استوریم ببینن یا آقای سیفالله از پاساژ فلانه که ده سال پیش ازش بازی ایکسباکس میخریدم. الآن واسه کی استوری بذارم؟ نمیشه هم هاید کرد، انقدر که زیادن.
راهکارهایی پیدا کردم برای اینکه با روزگار سگی کنار بیام. الآن خستهم ولی فردا یادم باشه براتون شرح میدم، شاید به کارتون بیاد.
🍓8🔥2
Forwarded from Bahar Atish | بهار (Bahar M D)
بازنشر کنید، تگ کنید، اسمها را تکرار کنید. حفاظت از کادر درمان، حفاظت از جان معترضان ایرانیست.
1- دکتر #بابک_پورامین (متخصص طب اورژانس)
2- #همایون_افتخارنیا (تکنسین اتاق عمل)
3- #علی_فاخر (پرستار، بازداشت همراه دختر و همسر)
4- دکتر #محمدجعفر_خوشرو (داروساز)
5- دکتر #قدرتالله_پورایمانی (پزشک)
6- #مونا_نوروزی (فیزیوتراپ)
7- دکتر #محسن_بهرامی (فوق تخصص گوارش)
8- دکتر #غلامرضا_امرایی (جراح مغز و اعصاب)
9- #داوود_زمانی (پرستار)
10- #مالک_شهبازی (پرستار)
11- دکتر #سیامک_فخریان (پزشک)
12- دکتر #سعید_شفیع_خان (پزشک)
13- دکتر #محمدرسول_باباصفری (دندانپزشک)
14- #محمدرضا_عبداللهپور (کارشناس هوشبری)
15- دکتر #سروناز_امیری (پزشک)
16- دکتر #سامان_سالاری (پزشک)
17- دکتر #امیر_شفیعی (پزشک)
18- دکتر #زهرا_علینژاد (جراح قلب)
19- #امین_غلامحسین_نژاد (تکنسین اتاق عمل)
20- #امین_پورفرهنگ (دانشجوی داروسازی)
21- #مهدی_کوهساری (دانشجوی پزشکی)
22- #علی_بهروز (دانشجوی پرستاری)
23- #خسرو_مینایی (امدادگر)
- #اکبر_محمدی (امدادگر)
1- دکتر #بابک_پورامین (متخصص طب اورژانس)
2- #همایون_افتخارنیا (تکنسین اتاق عمل)
3- #علی_فاخر (پرستار، بازداشت همراه دختر و همسر)
4- دکتر #محمدجعفر_خوشرو (داروساز)
5- دکتر #قدرتالله_پورایمانی (پزشک)
6- #مونا_نوروزی (فیزیوتراپ)
7- دکتر #محسن_بهرامی (فوق تخصص گوارش)
8- دکتر #غلامرضا_امرایی (جراح مغز و اعصاب)
9- #داوود_زمانی (پرستار)
10- #مالک_شهبازی (پرستار)
11- دکتر #سیامک_فخریان (پزشک)
12- دکتر #سعید_شفیع_خان (پزشک)
13- دکتر #محمدرسول_باباصفری (دندانپزشک)
14- #محمدرضا_عبداللهپور (کارشناس هوشبری)
15- دکتر #سروناز_امیری (پزشک)
16- دکتر #سامان_سالاری (پزشک)
17- دکتر #امیر_شفیعی (پزشک)
18- دکتر #زهرا_علینژاد (جراح قلب)
19- #امین_غلامحسین_نژاد (تکنسین اتاق عمل)
20- #امین_پورفرهنگ (دانشجوی داروسازی)
21- #مهدی_کوهساری (دانشجوی پزشکی)
22- #علی_بهروز (دانشجوی پرستاری)
23- #خسرو_مینایی (امدادگر)
- #اکبر_محمدی (امدادگر)
🕊17
فیلسوف مرده
راهکارهایی پیدا کردم برای اینکه با روزگار سگی کنار بیام. الآن خستهم ولی فردا یادم باشه براتون شرح میدم، شاید به کارتون بیاد.
فرقی با روش شما نداره، البته حدس میزنم. راه و روش من اینجوریه:
صبح که از خواب بیدار میشی گوشی رو برندار، یه کتابی بکن تو صورتت، بخون و بخون تا خوابت بپره چون شب قبلش هم خوب نخوابیدی. حالا بلند شو. از اینجا به بعدش باید از قانون سادهای پیروی کنی؛ دستت مشغول کار و ذهنت متمرکز روی آنچه جلوته باشه. خب، صبحونه داری درست میکنی، به ویدیوهایی که دیشب دیدی فکر نکن. فقط نون رو بردارد، برداشتن همین نون باید کل تمرکزت رو مشغول کنه. چای درست کن، فقط روی درست کردن چای تمرکز کن. آماده میشی، وسطش دست از کار نکش و به دیوار خیره نشو. نه. فقط آماده شو. به این فکر کن کدوم شلوار رو بپوشی، بعد به کاپشنی که میپوشی فکر کن، به صدای بارون گوش بده. به هیچچیزی جز صدای بارون فکر نکن. برو سر کار. وسط راه با آهنگت سرت رو تکون بده، سیگارت رو بکش. تو آدم بیدغدغهای که فقط داری از موسیقی لذت میبری. سر کار از همون اول دست به کار بشو. جاهای ترسناکش وقتیه که مشتری نیست، کاری نداری و رییس هم بهت میگه استراحت کن. اونجاهاش فکرها برمیگرده، دیوارها تنگ میشه، نفست میگیره. اشکالی نداره. فقط به بابای سپهر فکر نکن. صداهاشون رو میشنوی ولی گریه نمیکنی چون سر کاری. حالا دوباره مشغول شو. کتابها رو نگاه کن، کتابها رو بالاپایین کن. گردگیری کن. قهوه درست میکنی به صدای قهوهساز گوش بده، فقط صدای قهوهساز مهمه. خوبه. صحبت کن با بقیه. به رها اشاره نکن، هر دفعه گریهت میگیره. همین رو هم مینویسی گریهت میگیره پس بذارش زمین.
صبح که از خواب بیدار میشی گوشی رو برندار، یه کتابی بکن تو صورتت، بخون و بخون تا خوابت بپره چون شب قبلش هم خوب نخوابیدی. حالا بلند شو. از اینجا به بعدش باید از قانون سادهای پیروی کنی؛ دستت مشغول کار و ذهنت متمرکز روی آنچه جلوته باشه. خب، صبحونه داری درست میکنی، به ویدیوهایی که دیشب دیدی فکر نکن. فقط نون رو بردارد، برداشتن همین نون باید کل تمرکزت رو مشغول کنه. چای درست کن، فقط روی درست کردن چای تمرکز کن. آماده میشی، وسطش دست از کار نکش و به دیوار خیره نشو. نه. فقط آماده شو. به این فکر کن کدوم شلوار رو بپوشی، بعد به کاپشنی که میپوشی فکر کن، به صدای بارون گوش بده. به هیچچیزی جز صدای بارون فکر نکن. برو سر کار. وسط راه با آهنگت سرت رو تکون بده، سیگارت رو بکش. تو آدم بیدغدغهای که فقط داری از موسیقی لذت میبری. سر کار از همون اول دست به کار بشو. جاهای ترسناکش وقتیه که مشتری نیست، کاری نداری و رییس هم بهت میگه استراحت کن. اونجاهاش فکرها برمیگرده، دیوارها تنگ میشه، نفست میگیره. اشکالی نداره. فقط به بابای سپهر فکر نکن. صداهاشون رو میشنوی ولی گریه نمیکنی چون سر کاری. حالا دوباره مشغول شو. کتابها رو نگاه کن، کتابها رو بالاپایین کن. گردگیری کن. قهوه درست میکنی به صدای قهوهساز گوش بده، فقط صدای قهوهساز مهمه. خوبه. صحبت کن با بقیه. به رها اشاره نکن، هر دفعه گریهت میگیره. همین رو هم مینویسی گریهت میگیره پس بذارش زمین.
🍓11🔥5🕊4
کسری بگیر، قفسهها رو چک کن، دنبال کتاب جدید باش، به بقیه گوش بده، باهاشون بخند، زیاد راه برو که خونه میری خسته باشی، کفش سنگین بپوش که پاهات درد بگیره، موقع غذا خوردن با تبلت کتاب بخون، به هیچی فکر نکن، به بارون نگاه کن، آهنگ گوش بده، به هیچی فکر نکن. داستانت رو مرور کن. داستانت از وقایع واقعی الهام نگرفته، تو نویسندهی بیدغدغهای که داری داستان کاملاً تخیلی مینویسی. کاملاً فانتزیه. همهش خیالیه. ویدیوهای جدید رو ببین، در حد چند دقیقه. گریه نکن، سر کاری. غذا بخور، با اینکه خیلی اشتها نداری. دوباره دست به کار شو. زیاد راه رفتن فراموش نشه. برو پشتبوم سیگار بکش. از بالا به مردم نگاه کن، به هیچی فکر نکن. به صدای شهر گوش بده، فقط صدای شهر مهمه. برو خونه. سریال بذار. به بازیگرها نمیتونی گوش بدی ولی وانمود کن. باید خسته بشی، خیلی خسته، که میری بخوابی بیهوش بشی. بیشتر تحمل کن، انقدری بیدار بمون که رفتی سمت تخت بیهوش بشی.
🍓13🔥3🕊2
یکی از ایدههام اینه که در آینده کتابفروشی بزنم که فقط فانتزی و فلسفه بفروشم و تم ظاهری هم گربه سیاه باشه چون فیلسوفهای زیادی گربه داشتن و گربه سیاه در فانتزی و جادوگری نمادینه.
🍓9🔥2
خیلی روزها انقدر در طول روز تلگرام رو باز میکنم که برای خودم عجیبه. انگار منتظر پیامیام. منتظر خبریام. منتظر چیزیام که خودمم نمیدونم چیه. دهها بار در طول روز اپ رو باز میکنم و میبندم. انگار میخوام تغییری رو ببینم که هرگز رخ نمیده. انگار اگه زندگیم بخواد عوض بشه از تو تلگرام متوجه میشم.
🕊2