فیلسوف مرده
1.34K subscribers
2.32K photos
39 videos
15 files
172 links
چون «فلسفه تمرین مرگ است.»

اکانت ساب‌استک:
https://substack.com/@deadphilosopher

مخزن موسیقی:
@TheDeadPlaylist

آرشیو:
@DeadPhilosopherArchive
Download Telegram
ولی داستانم رو دوسش دارم. ایرادهاش رو می‌بینم و دارم حل‌شون می‌کنم تا جای ممکن. می‌دونم می‌تونست بهتر باشه. می‌دونم. ولی به این داستان اهمیت می‌دم که سال‌هاست پاش موندم. اهمیت می‌دم که مدام روش کار می‌کنم. هر روز عاشق داستان نیستم، نمی‌تونی هر روز عاشق هیچی باشه. ولی هر روز باید فکر کنی مهمه. هر روز باید اهمیت بدی. هر روز باید فکر کنی چه خوب می‌نویسی، چه بد، داستانش داستان مهمیه. اولین طرفدار داستان‌هامون باید خودمون باشیم.
‌‌
اگه بپرسن درونت چه شکلیه:
کاش از این مدل آدم‌هایی بودم که یهویی می‌رفتم سفر و لازمم نبود به کسی بگم. ساک کوچیک می‌بستم، کتاب می‌زدم زیر بغلم و سوار قطار می‌شدم.
‌‌
بعضی وقت‌ها فقط سرم رو می‌ذارم رو میز و باورم نمی‌شه چقدر از کارهای کتاب مونده‌. هم‌زمان باورم نمی‌شه چقدر کارهاش رو انجام دادم و پیش اومدم. کلاً باورم نمی‌شه به کجا رسیدم.
‌‌
واقعاً آدم با پشتکاری نیستم، اینجوری نیستم که یهو ده ساعت کار کنم ولی فقط رها نمی‌کنم. هر روز شده در حد یه ذره کار رو پیش می‌برم و الآن بعد از سال‌ها دو تا کتاب آماده دارم. فکر نمی‌کنم روزی بوده که به داستان‌هام فکر نکنم. فکر کردن مهم‌ترین بخش نوشتنه.
Forwarded from Open, Sesame! (Zahra)
Living In The Shadows
Matthew Perryman Jones
Light is breaking through a dark that is underneath
I know the truth but for you it's just out of reach
You took it all, yeah, you took everything
I will never break the silence
When I look inside
I don't have to hide
If you're looking, you won't find me
Who's the enemy?
Don't know what to believe
@TheDeadPhilosopher
‌‌‌
ولی فیلسوف‌هایی که دغدغه‌ی اخلاقیات داشتن رو دوست ندارم. تو هنر اخلاق نباید حرف اول رو بزنه و نباید اولویت داشته باشه. هنر باید پرواز کنه و هر نوع محدودیتی براش تعیین کنیم، احمقانه‌ست.
‌‌
You're So Dark
Arctic Monkeys
I know you're nothing like mine
'Cause she's walking on sunshine
And your love would tear us apart
And I know I'm not your type
Cause I don't shun the daylight
But baby I'm willing to start
@TheDeadPhilosopher
‌‌‌
باید روزی ده بار با خودم تکرار کنم که «لازم نیست کتاب‌های پرسی جکسون رو دوباره بخونی.» چون من قوی‌تر از این حرف‌هام. چون من کلی کتاب نخونده دارم.
‌‌
Forwarded from los diarios de manti (Mantra)
+ what would you like to be, when you grow up?
- storykeeper.
Forwarded from خون‌نویسی
خیلی‌ها فروغ رو دوست دارن، یا تصویر فروغینِ خودشون رو دوست دارن و باهاش عشق می‌کنن. ولی من آدم‌های زیادی رو ندیدم که واقعاً فروغ رو بشناسن. یا از زاویه دید مناسب بهش نگاه کنن. به نظر من فروغ رو نه از کتاب‌هایی که درباره آثارش و زندگیش نوشته شده، نه از نامه‌هایی که نوشته و دریافت کرده، نه از توصیف‌هایی که نزدیکانش کردن، از هیچ‌کدوم این‌ها نمی‌شه شناخت.
فروغ در «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» می‌گه میان پنجره و دیدن فاصله‌ایست. و این زاویه درست نگاه کردن به فروغه. به نظر من اصلاً نمی‌شه فروغ رو شناخت. چون بخشی از شخصیتش از همه پنهان بوده. گم‌شده در فاصله پنجره و دیدن. البته که خود فروغ هم امروز به ادبیات، به شعر تبدیل شده، ولی از نظر من این پنهان بودن بخشی از شخصیت فروغ کاملاً عادیه، رمانتیک و شاعرانه نیست. آدم‌های معمولی هم گاهی این فاصله رو دارن. فقط اینکه پنجره‌شون به چشم نمی‌آد، و دیدن‌شون چندان چشم‌گیر نیست.
امروز تا این ساعت خیلی بی‌خود و بی‌جهت وجود داشتم. وقتشه کارهام رو تموم کنم.
‌‌
همینه جنبه‌ی بیرون رفتن ندارم. می‌رم بیرون بیست‌وچهار ساعت کاری وقت لازم دارم دوباره شارژ بشم و برگردم رو روتین.
‌‌
حس می‌کنم کاری که بقیه تو سی دقیقه تمومش می‌کنن رو سه ساعت طولش می‌دم.
خیلی عجیبه که عاشق کتاب نویسنده‌ای می‌شی ولی گاهی از کتاب‌های دیگه‌ش اصلاً لذت نمی‌بری.
‌‌