دلم برای قهوه، نوشتن، شکلات، پیتزا و نفس کشیدن تنگ شده. مریضی همهشون رو ازم گرفته.
Forwarded from .: هیچستان :.
Lithium
Evanescence
Darling, I forgive you after all
Anything is better than to be alone
And in the end I guess I had to fall
Always find my place among the ashes
@TheDeadPhilosopher
Anything is better than to be alone
And in the end I guess I had to fall
Always find my place among the ashes
@TheDeadPhilosopher
از باگهای دیگهی این مریضی اینه که مغزم نمیکشه کتاب بخونه. من هر موقعیتی رو میتونم تحمل کنم، جز وقتی که نمیتونم کتاب بخونم. چشمهام رو عمل کرده بودم هم همین بساط رو تجربه کردم.
تأملات علمیتخیلی و فانتزی
دایناسورها برگشتهاند. نفتشان را میخواهند.
ــ دیوید برین (David Brin)
ــ دیوید برین (David Brin)
حتی تو این سناریو هم خاورمیانه اول از همه به فنا میره.
سعی میکنم امروز برگردم رو روال همیشگی. اینجوری که میشینم سر ویرایش و وانمود میکنم از زندگی خوشم میآد.
نه، نمیتونم بیشتر از دو ساعت وانمود کنم از زندگی خوشم میآد. پروژه شکست خورد.
Forwarded from ArThas
نسل z وقتی تحتِ آموزشِ غلط قرار میگیره و متوجه میشه حجمِ زیادی از مطالبی که داره بهش آموزش داده میشه بهدردنخور و صرفاً برای نمرهس، سمتش نمیره و ازش زده میشه.
اگه فکر میکنید هوش و سواد و آگاهی، توی نمرههای بالایِ سیستمِ آموزشیِ اشتباهِ این رژیم خلاصه میشه، قربانیِ طرزِ فکرِ سیستم شدید.
نسل z بعد از چهل و پنج سال اولین نسلیه که قراره مسیرِ جدیدی رو طی کنه و به همین خاطر، تفکراتِ اشتباه رو زیرپاش میذاره و در برابرش ایستادگی میکنه. طبیعیه که این نسل به خاطر مقابله با سیستم و قربانیهاش قراره از طرفِ خیلیها قضاوت شه.
اگه فکر میکنید هوش و سواد و آگاهی، توی نمرههای بالایِ سیستمِ آموزشیِ اشتباهِ این رژیم خلاصه میشه، قربانیِ طرزِ فکرِ سیستم شدید.
نسل z بعد از چهل و پنج سال اولین نسلیه که قراره مسیرِ جدیدی رو طی کنه و به همین خاطر، تفکراتِ اشتباه رو زیرپاش میذاره و در برابرش ایستادگی میکنه. طبیعیه که این نسل به خاطر مقابله با سیستم و قربانیهاش قراره از طرفِ خیلیها قضاوت شه.
و ویرایش ادامه داره. آیا این بازیکن میتونه تا آخر هفته پروندهی این نسخه رو ببنده یا نه؟ با ما باشید.
آخرین فرصته قبل امتحانها بتونم ویرایش کنم. این دور دارم کامنت یکی رو اعمال میکنم. دفعهی بعدش مشکلی که خودم دارم رو باید حل کنم. یه بار دیگه هم داستان داره خونده میشه که اونم باز کار داره. فکر کنم در همین حین یه نسخهای تحویل میدم بلکه شاید کارهای چاپ داستان قبلی رو پیش ببرن. هر وقت به چاپ شدن فکر میکنم انقدر استرس میگیرم که میگم شاید اصلاً نمیخوام چاپ کنم؟ شاید تا ابد میخوام واسه خودم بنویسم؟ شاید کرم دارم؟
آخرین فرصته قبل امتحانها بتونم ویرایش کنم. این دور دارم کامنت یکی رو اعمال میکنم. دفعهی بعدش مشکلی که خودم دارم رو باید حل کنم. یه بار دیگه هم داستان داره خونده میشه که اونم باز کار داره. فکر کنم در همین حین یه نسخهای تحویل میدم بلکه شاید کارهای چاپ داستان قبلی رو پیش ببرن. هر وقت به چاپ شدن فکر میکنم انقدر استرس میگیرم که میگم شاید اصلاً نمیخوام چاپ کنم؟ شاید تا ابد میخوام واسه خودم بنویسم؟ شاید کرم دارم؟
از لحاظ روحی لازم دارم هر روز اپیزود جدید پرسی جکسون ببینم و در حد صد اپیزود پیش بره.
باید یادم بمونه کمتر از دست آدمها دلخور بشم چون خیلی وقتها اونها هم دارن زور میزنن زنده بمونن.
ولی داستانم رو دوسش دارم. ایرادهاش رو میبینم و دارم حلشون میکنم تا جای ممکن. میدونم میتونست بهتر باشه. میدونم. ولی به این داستان اهمیت میدم که سالهاست پاش موندم. اهمیت میدم که مدام روش کار میکنم. هر روز عاشق داستان نیستم، نمیتونی هر روز عاشق هیچی باشه. ولی هر روز باید فکر کنی مهمه. هر روز باید اهمیت بدی. هر روز باید فکر کنی چه خوب مینویسی، چه بد، داستانش داستان مهمیه. اولین طرفدار داستانهامون باید خودمون باشیم.
کاش از این مدل آدمهایی بودم که یهویی میرفتم سفر و لازمم نبود به کسی بگم. ساک کوچیک میبستم، کتاب میزدم زیر بغلم و سوار قطار میشدم.