فیلسوف مرده
1.33K subscribers
2.32K photos
39 videos
15 files
172 links
چون «فلسفه تمرین مرگ است.»

اکانت ساب‌استک:
https://substack.com/@deadphilosopher

مخزن موسیقی:
@TheDeadPlaylist

آرشیو:
@DeadPhilosopherArchive
Download Telegram
#دست‌ها و جادو.
‌‌
«اگر تو نفهمی که زیباست، هیچکس نمی‌فهمد.»
کیمیاگری نه فقط با جنبه‌ی مادی جهان بلکه با جنبه‌ی لطیف‌تر دنیا، یعنی بخش روانی و روحانی، سروکار داشته. در کیمیاگری عده‌ای صنعتگر داشتیم که بیشتر با فلزات کار می‌کردن. گروه دومی داشتیم که کیمیای روحانی رو مطالعه می‌کردن. گروه سوم فکر می‌کردن اون عملیات‌های خارجی به‌عنوان تکیه‌گاهی برای تحولات درونی روح کاربرد داره.
‌‌
آیا من می‌فهمم دارم چی می‌خونم؟ نه، کامل نمی‌فهمم. نثر کتاب رو دوست ندارم. آیا لذت می‌برم؟ بله. دارم فکر می‌کنم از این مبحث سیستم جادویی دربیارم. البته خیلی لازم نیست به خودم فشار بیارم، کیمیاگری واقعاً عین جادوگری بوده.
‌‌‌
چرا ایده‌ی‌ داستانی ندارم که توش اژدها داشته باشه؟
استیکر گوجو ساتورو که کنار کیبوردم زده بودم رو مشاهده می‌کنید. از سر استرس کنده‌شده، با اینکه خیلی دوسش داشتم. به کاکل‌‌های گوجو هم رحم نکردم.
‌‌‌
صبح بیدار شدم و دیدم احوالم مثل اون آقاهه‌ست که می‌گفت: «ما نه به ننه‌مان رفته‌ایم، نه به پدرمان، ما به گا رفته‌ایم.»
اگه بپرسن درونت چه شکلیه:
Forwarded from ^ The Other Side ^ (^ፑ ♪ Ɓ^)
تعداد کسایی که دلم می‌خواد این رو براشون بفرستم بی‌شماره. حتی نسخه‌ی ترجمه‌شده‌ش رو!
و بنده اعلام می‌دارم موفق شدم کار دانشگاه رو به سرانجام برسونم، با اینکه تب و درد بدن به قصد کشت در من نهادینه شده.
در پایان می‌گویم که رفتم بمیرم. آی!
بعد از خداحافظی‌های فراوان انتظار می‌ره دیگه بلد باشم لبخند بزنم، دست تکون بدم و ببینم یکی دیگه از دوست‌‌هام داره می‌ره. اما هیچ‌وقت عادت نمی‌کنم.
‌‌‌
آخ که چقدر دوست دارم بزنم تو دل داستان سوم. تنها فعالیتی که تضمین می‌کنه زندگی رو تحمل کنم، نوشتنه.
‌‌‌
بعضی وقت‌ها فکر‌ می‌کنم این‌همه داستانی که تو وجودم دارم، این حجم از درد رو نمی‌تونم روایت کنم. ولی اگه روایت نکنم به چه دردی می‌خورم؟ پس فقط می‌نویسم بلکه شاید به واقعیت نزدیکترش کنم.
we used to be excited about بزرگسالی but look at us now broken, lonely, and tired of this world.
کار دانشگاه رو که کردم باید بشینم ویرایش کنم و لقمه‌ای نون حلال دربیارم ولی مریضی دهنم رو صاف کرده.
نگاه نکنید تو کانال هی از زیبایی‌های نوشتن و نویسنده بودن می‌گم، خودم نشستم یه گوشه از تب شدید دارم ناله می‌کنم.