داستان کوتاه امشب ۲۸۲ کلمه شد و آخرش یادم رفت اسم براش بذارم ولی اشکال نداره. حس میکنم این هر شب نوشتنه، انقدر بیقیدوشرط پیش بردنه، حس خوبی داره. شد سه روز که از خودم بدم نمیآد.
#نوشتنوخطزدن (نسخهی بدون خطخوردگی)
#نوشتنوخطزدن (نسخهی بدون خطخوردگی)
🍓5🐳1
Forwarded from 𝖢𝖺𝗋𝗉𝖾𝖣𝗂𝖾𝗆. (LIAM)
«ترس باارزشترین متاع عالم است. تلویزیون را روشن کن. چی میبینی؟ کسی محصولاتش رو میفروشد؟ نه. دارد ترسش را از این میفروشد که مبادا تو بدون داشتن محصولاتش به زندگی عادیات ادامه بدهی.»
ترس از پیری، ترس از تنهایی، ترس از فقر، ترس از شکست. ترس پایهایترین احساسی است که ماها داریم. ترس بدوی است. ترس خریدار دارد.
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی جنگ زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
ترس از پیری، ترس از تنهایی، ترس از فقر، ترس از شکست. ترس پایهایترین احساسی است که ماها داریم. ترس بدوی است. ترس خریدار دارد.
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی جنگ زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
Forwarded from 𝖢𝖺𝗋𝗉𝖾𝖣𝗂𝖾𝗆. (LIAM)
دروغ نه بد است نه خوب. مثل آتش هم میشود آدم خودش را گرم کند و هم خودش را بسوزاند و بکشد؛ بستگی دارد چطور ازش استفاده کنی.
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی جنگ زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی جنگ زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
Forwarded from 𝖢𝖺𝗋𝗉𝖾𝖣𝗂𝖾𝗆. (LIAM)
دستکم داریم خرابکاری خودمان را جمع میکنیم و شاید بهترین گورنوشتهای هم که نصیبمان شود چیزی شبیه این باشد: «نسل ز، خرابکاری خودش را جمع کرد.»
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
یارو جوری حرف میزنه انگار از باسن ابولفضل بیهقی افتاده پایین و مشخصه میخواد ثابت کنه چقدر باسواده. نفر دومی هم میآد باهاش بحث میکنه هم سعی میکنم از کلمات سنگین استفاده کنه که کم نیاره. اونجا که دیدم اصلاً حرف همدیگه رو متوجه نمیشن، میخواستم استیکر خنده بذارم وسط گروه ولی نمیشد.
یاد چند سال پیش افتادم که میخواستم لحن یکی از داستانهام رو سنگین کنم، و بلد نبودم، میرفتم هر کلمه رو تو واژهیاب سرچ میکردم و با هممعنی ناشناسترش جایگزین میکردم. نثر ریدمان شده بود.
یکی به یارو اخطار داد که بحث نکنه و اگه میخواد گروه جدا بزنه. یارو هم جواب داد: «شما را برای پذیرش تذکر به رسمیت نمیشناسم»
رییس گروه هم جواب داد: «لطفاً به رسمیت بشناسید. ایشون بازوی اجرایی منه.»
رییس گروه هم جواب داد: «لطفاً به رسمیت بشناسید. ایشون بازوی اجرایی منه.»
🐳4🦄4
این نشون میده شما دانشجوی دکترا هم باشید، محتمله اسکل بمونید. مدرک تغییری در شعور ایجاد نمیکنه.
🍓7
هیچوقت از قبل کارهام رو نمیکنم. آدم لحظهی آخر و شب امتحانم. اما برای این دو ارائه از قبل آماده شده بودم و الآن نشستم دارم خودخوری میکنم، چی رو جا انداختم؟ راجعبه فلان بخش نوشتم؟ اصلاً فردا میتونم دستخطم رو بخونم؟ تلفظ فلان کلمه چیه؟
فکر کنم باید به سنتهام برگردم و همهچی رو بذارم واسه صبح اون روزی که باید کار تحویل بدم.
فکر کنم باید به سنتهام برگردم و همهچی رو بذارم واسه صبح اون روزی که باید کار تحویل بدم.
🍓4
داستان کوتاه امشب شد ۲۶۸ کلمه. اینکه دیگه عدد رند نیست، ناراحتم میکنه ولی هی! شد چهار روز که از خودم بدم نمیآد.
#نوشتنوخطزدن (نسخهی بدون خطخوردگی)
#نوشتنوخطزدن (نسخهی بدون خطخوردگی)
🍓5🐳1
کرم درون زنده و سالم است چون خوشحالم آرکین اومده، از دانشگاه رسیدم و میخوام بشینم ببینم، بعد کرم درونم میگه: «چه حسی داری فصل اول رو با دوستهات دیدی که الآن دیگه ایران نیستن؟ واقعاً میتونی لذت ببری؟»
Apollo
SYML
You can keep your seven wonders
And I don't need your belief
I am, I was, and I will be
@TheDeadPhilosopher
And I don't need your belief
I am, I was, and I will be
@TheDeadPhilosopher
Forwarded from Grief chapter
شد شد، نشد سارا کین. شد شد، نشد صادق هدایت. شد شد، نشد اوسامو دازای. شد شد، نشد سیلویا پلاث. شد شد، نشد رینوسکه آکوتاگاوا. شد شد، نشد ویرجینیا وولف.
🔥4
بین مسئولیتها، ارائههای بیشتر، درسخوندنها، وقت دکتری که باید بگیرم، رفتم یهو پیام دادم و وقت تتو گرفتم چون چرا که نه. شاید تتو باعث شد زندگی رو راحتتر تحمل کنم.