Big Bad Wolf
Lilith Max
I wondered how I would catch you
Should I play with my prey
I failed to notice the glint of your knife
And the smirk on your face far crueler than mine
Now suddenly I see
Why they call you a monster and not me
Now, little nightmare, you have beautiful eyes
I can see all the stories where beasts go to die
I'm the bad wolf of fables and my hunger still roars
Come, let me feast upon all that is yours
@TheDeadPhilosopher
Should I play with my prey
I failed to notice the glint of your knife
And the smirk on your face far crueler than mine
Now suddenly I see
Why they call you a monster and not me
Now, little nightmare, you have beautiful eyes
I can see all the stories where beasts go to die
I'm the bad wolf of fables and my hunger still roars
Come, let me feast upon all that is yours
@TheDeadPhilosopher
Peasant's Throne
Lilith Max
I am the king
And you my loyal subjects
Bow down and swear servility
I sit above while the peasants bow below
Unaware of their hostility
And the rest is history
@TheDeadPhilosopher
And you my loyal subjects
Bow down and swear servility
I sit above while the peasants bow below
Unaware of their hostility
And the rest is history
@TheDeadPhilosopher
Forwarded from Incomplete
*حاوی اسپویل شدید انجمن شاعران مرده*
و این عکس.
این.. نمیدونم، معلوم نیست؟ خیلی صحنهی جذابیه الان. وقتی توی فیلم دارین اینو میبینین، یکی یکی نشون میده که بچهها داره از جاشون بلند میشن و فکر میکنی وقتی تصویر رو از عقب نشون بده، دیگه همهی بچهها برای حمایت از آقای کیتینگ روی میزهاشون ایستادن. ولی بعد اینو میبینی. و شاید مثل من فکر کنی که "واو. این شاهکاره." که همینه. که این عکس چقدر جامعهست. میدونیم تقصیر آقای کیتینگ نبوده. میدونیم نیل دلایل دیگهای برای خودکشی داشته. میدونیم آقای کیتینگ داره به اشتباه شغلشو از دست میده. میدونیم این درست نیست. ولی بازم یه عده میایستن، و یه عده میشینن. و نه تنها میشینن که سرشون رو هم بر نمیگردونن. این همون قضیهی اینه که "تو سیاست و حکومت دو جبهه داریم: یا میفهمی یا همچنان میفهمی ولی منفعتت تو نفهمیدنه".
همین. :)
هیچی دیگه. کلی زیبا بود. کلی.
مخصوصا این صحنه. واقعا جذاب بود. :)
این.. نمیدونم، معلوم نیست؟ خیلی صحنهی جذابیه الان. وقتی توی فیلم دارین اینو میبینین، یکی یکی نشون میده که بچهها داره از جاشون بلند میشن و فکر میکنی وقتی تصویر رو از عقب نشون بده، دیگه همهی بچهها برای حمایت از آقای کیتینگ روی میزهاشون ایستادن. ولی بعد اینو میبینی. و شاید مثل من فکر کنی که "واو. این شاهکاره." که همینه. که این عکس چقدر جامعهست. میدونیم تقصیر آقای کیتینگ نبوده. میدونیم نیل دلایل دیگهای برای خودکشی داشته. میدونیم آقای کیتینگ داره به اشتباه شغلشو از دست میده. میدونیم این درست نیست. ولی بازم یه عده میایستن، و یه عده میشینن. و نه تنها میشینن که سرشون رو هم بر نمیگردونن. این همون قضیهی اینه که "تو سیاست و حکومت دو جبهه داریم: یا میفهمی یا همچنان میفهمی ولی منفعتت تو نفهمیدنه".
همین. :)
هیچی دیگه. کلی زیبا بود. کلی.
مخصوصا این صحنه. واقعا جذاب بود. :)
🔥7
فیلسوف مرده
هر سال منتظرم دوستهام هفت نوامبر رو بهم تبریک بگن ولی نمیگه هیچکی
بازم کسی تبریک نگفت🥹
داستان کوتاه امشب ۲۸۲ کلمه شد و آخرش یادم رفت اسم براش بذارم ولی اشکال نداره. حس میکنم این هر شب نوشتنه، انقدر بیقیدوشرط پیش بردنه، حس خوبی داره. شد سه روز که از خودم بدم نمیآد.
#نوشتنوخطزدن (نسخهی بدون خطخوردگی)
#نوشتنوخطزدن (نسخهی بدون خطخوردگی)
🍓5🐳1
Forwarded from 𝖢𝖺𝗋𝗉𝖾𝖣𝗂𝖾𝗆. (LIAM)
«ترس باارزشترین متاع عالم است. تلویزیون را روشن کن. چی میبینی؟ کسی محصولاتش رو میفروشد؟ نه. دارد ترسش را از این میفروشد که مبادا تو بدون داشتن محصولاتش به زندگی عادیات ادامه بدهی.»
ترس از پیری، ترس از تنهایی، ترس از فقر، ترس از شکست. ترس پایهایترین احساسی است که ماها داریم. ترس بدوی است. ترس خریدار دارد.
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی جنگ زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
ترس از پیری، ترس از تنهایی، ترس از فقر، ترس از شکست. ترس پایهایترین احساسی است که ماها داریم. ترس بدوی است. ترس خریدار دارد.
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی جنگ زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
Forwarded from 𝖢𝖺𝗋𝗉𝖾𝖣𝗂𝖾𝗆. (LIAM)
دروغ نه بد است نه خوب. مثل آتش هم میشود آدم خودش را گرم کند و هم خودش را بسوزاند و بکشد؛ بستگی دارد چطور ازش استفاده کنی.
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی جنگ زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی جنگ زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
Forwarded from 𝖢𝖺𝗋𝗉𝖾𝖣𝗂𝖾𝗆. (LIAM)
دستکم داریم خرابکاری خودمان را جمع میکنیم و شاید بهترین گورنوشتهای هم که نصیبمان شود چیزی شبیه این باشد: «نسل ز، خرابکاری خودش را جمع کرد.»
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
#جنگجهانیز، تاریخ شفاهی زامبیها؛ مکس بروکس، ترجمهی حسین شهرابی
یارو جوری حرف میزنه انگار از باسن ابولفضل بیهقی افتاده پایین و مشخصه میخواد ثابت کنه چقدر باسواده. نفر دومی هم میآد باهاش بحث میکنه هم سعی میکنم از کلمات سنگین استفاده کنه که کم نیاره. اونجا که دیدم اصلاً حرف همدیگه رو متوجه نمیشن، میخواستم استیکر خنده بذارم وسط گروه ولی نمیشد.
یاد چند سال پیش افتادم که میخواستم لحن یکی از داستانهام رو سنگین کنم، و بلد نبودم، میرفتم هر کلمه رو تو واژهیاب سرچ میکردم و با هممعنی ناشناسترش جایگزین میکردم. نثر ریدمان شده بود.
یکی به یارو اخطار داد که بحث نکنه و اگه میخواد گروه جدا بزنه. یارو هم جواب داد: «شما را برای پذیرش تذکر به رسمیت نمیشناسم»
رییس گروه هم جواب داد: «لطفاً به رسمیت بشناسید. ایشون بازوی اجرایی منه.»
رییس گروه هم جواب داد: «لطفاً به رسمیت بشناسید. ایشون بازوی اجرایی منه.»
🐳4🦄4
این نشون میده شما دانشجوی دکترا هم باشید، محتمله اسکل بمونید. مدرک تغییری در شعور ایجاد نمیکنه.
🍓7
هیچوقت از قبل کارهام رو نمیکنم. آدم لحظهی آخر و شب امتحانم. اما برای این دو ارائه از قبل آماده شده بودم و الآن نشستم دارم خودخوری میکنم، چی رو جا انداختم؟ راجعبه فلان بخش نوشتم؟ اصلاً فردا میتونم دستخطم رو بخونم؟ تلفظ فلان کلمه چیه؟
فکر کنم باید به سنتهام برگردم و همهچی رو بذارم واسه صبح اون روزی که باید کار تحویل بدم.
فکر کنم باید به سنتهام برگردم و همهچی رو بذارم واسه صبح اون روزی که باید کار تحویل بدم.
🍓4
داستان کوتاه امشب شد ۲۶۸ کلمه. اینکه دیگه عدد رند نیست، ناراحتم میکنه ولی هی! شد چهار روز که از خودم بدم نمیآد.
#نوشتنوخطزدن (نسخهی بدون خطخوردگی)
#نوشتنوخطزدن (نسخهی بدون خطخوردگی)
🍓5🐳1