فیلسوف مرده
1.34K subscribers
2.32K photos
39 videos
15 files
172 links
چون «فلسفه تمرین مرگ است.»

اکانت ساب‌استک:
https://substack.com/@deadphilosopher

مخزن موسیقی:
@TheDeadPlaylist

آرشیو:
@DeadPhilosopherArchive
Download Telegram
Forwarded from تراسِ هراس
هوای خودت رو داشته باش.
به قول سعید نفیسی، «انسان فانی است علی‌الخصوص در ایران».
تو اینجا، تن‌درستی هم مبارزه است.
Ελευθερία ή θάνατος.
Freedom or death.
دقت می‌کنم می‌بینم تو این داستانم شخصیت‌هام رو لایق عشق ندونستم. جوری نوشتم که بگم عشق در زمان جنگ بچه‌بازیه، واقعی نیست، به نتیجه نمی‌رسه. شخصیت‌ها بهم می‌رسن اما خوشحالی‌شون رو ابراز نمی‌کنن. چون خودم تنها بودم، شخصیت‌هامم تنها کردم.

تو ویرایش می‌تونم درستش کنم یا باز حس می‌کنم عشق دووم نمی‌آره؟
اگه بپرسن درونت چه شکلیه:
من و #آیکو
از نوشته‌ها همه تنها دوستارِ آن‌ام که با خونِ خود نوشته باشند. با خون بنویس تا بدانی خون جان است...

[فریدریش ویلهلم نیچه]
از نظر فارابی رییس جامعه باید دوازده‌ تا خصلت داشته باشه. یکیش اینه در خوردن و آشامیدن و زن حریص نباشه. اگه نادیده بگیریم که زن رو با آب و نون تو یه گروه گذاشته، به این نتیجه می‌رسیم که رهبر باید یا مرد باشه یا لزبین.
‌‌
دانشگاه اینجوریه که نیم‌ساعت با یارو بحث فلسفی و سیاسی می‌کنی، آخرش می‌پرسی راستی اسمت چی بود؟
قبلاً صدا از بیرون می‌اومد عصبی می‌شدم. اینجوری بودم که ساکت شید، من دارم سعی می‌کنم فکر کنم. این روزها که دم خونه‌مون پاتوق جوون‌ها شده تا ساعت‌ها می‌تونم به خنده‌ها و کرکرهاشون گوش بدم. از اون‌ور یکی صدای موسیقی رو می‌بره بالا و دوباره ناخودآگاه لبخند می‌زنم. انگار این خنده‌ها اثباتیه بر زندگی. موسیقی اثباتیه بر آزادگی. مردم، مثل خود من، با وجود سایه‌ی مرگ بالای سرشون می‌آن ته کوچه‌ای رو پیدا می‌کنن و از اونجایی، بازم مثل من، خودشون نمی‌تونن خونه داشته باشن، اینجا رو سرپناه موقت خودشون می‌کنن و با دوست‌هاشون می‌گن و می‌خندن.
واسه خودم تصور می‌کنم روزی می‌رسه که سپیده شعری می‌نویسه تا توماج بخونه و جفت‌شون آزادِ آزادن.
رابرت فراست در شعر «آتش و یخ» می‌گه یخ و آتش تضاد دارن اما وجهه مشترک‌شون اینه که می‌تونن همه‌چیز رو در دنیا نابود کنن.
فیلسوف مرده
رابرت فراست در شعر «آتش و یخ» می‌گه یخ و آتش تضاد دارن اما وجهه مشترک‌شون اینه که می‌تونن همه‌چیز رو در دنیا نابود کنن. ‌
Some say the world will end in fire,
Some say in ice.
From what I’ve tasted of desire
I hold with those who favor fire.
But if it had to perish twice,
I think I know enough of hate
To say that for destruction ice
Is also great
And would suffice.

[Robert Frost]
چرا کسی که دو زبان رو بلده راحت نمی‌تونه ترجمه‌شون کنه؟ چون زبان‌ها عین جزیره می‌مونن آدرس کوچه‌خیابون جفت‌شون رو بلدی، حالا یکی رو بیشتر از اون‌یکی. ولی پل ارتباطی بین‌شون برقرار نشده. مترجم پل می‌سازه، بعضی‌ها با ماشین از روی پل‌هاشون رد می‌شن، بعضی‌ها با قطار سریع‌السیر. سرعت و دقت مترجم‌ها رو تازه وقتی خودت سعی می‌کنی ترجمه کنی درک می‌کنی.

من با چی از روی پل رد می‌شم؟ با قاطر! اینجوری‌ام که من این کلمه رو بلدم، می‌تونم ازش استفاده کنم ولی به فارسی چی می‌شد؟! قاطر حرکت نمی‌کنه که، فقط دم کونش وایستادم دارم هل می‌دم.
شما افسرده نیستید، شما فقط گربه‌ای ندارید که هر وقت از بیرون برمی‌گردید خونه بیاد استقبال‌تون و سرش رو بیاره بالا که یعنی بوس بزن به کله‌م.
Sonne
Rammstein
Alle warten auf das Licht (All waiting for the light)
fürchtet euch, fürchtet euch nicht (have fear, fear not)
die Sonne scheint mir aus den Augen (the sun shines out of my eyes)
sie wird heut nacht nicht untergehen (she will not go down tonight)

und die Welt zählt laut bis zehn (and the world counts loud to ten)
@TheDeadPhilosopher
اینکه ابن سینا بعد از نجات دادن امیر خراسان جای پول، درخواست کرده به کتابخونه‌ی یارو دسترسی داشته باشه اثبات می‌کنه بهره‌ی هوشی اقصادی جفت‌مون در یه حده و جفت‌مون ریدیم.
خیلی خب. امروز دیگه ویرایش رو تمومش می‌کنم. من می‌تونم. من قادرم. من توانام. من تنبل نیستم. من پشت گوش نمی‌ندازم.
حالا برم یه ذره بخوابم چون دارم بی‌هوش می‌شم ولی من می‌تونم. موفق شدم می‌آم اینجا اعلام می‌کنم. موفق نشدم... موفق نشدم نداریم. امروز کار تمومه. بله!
-چرا انقدر خرج حیوون خونگی می‌کنی؟
-چون خیلی وقت‌ها فقط این بچه زنده نگهم داشته.