الان اونجام که تو فیلم سوت دلان میگفت: "دلمون برات تنگ میشه، بهت عادت کرده بودیم... به اخمُ تَخمات، اولدرم بُلدُرمات، سگ محليات! ولی گورِ پدرِ دلِ ما....دلِ تو شاد!"
با آدما مثلِ خودشون که رفتار کنی خسته میشن ازت و ترکت میکنن ، در صورتی که نمیدونن تمامِ مدتی که کنارشون بودی همین رفتارارو داشتن و تُ تمام کمال پذیرفتیشون ! فقط و فقط چون "دوستشون" داشتی! و اینو هیچکدومشون هرگز نمیفهمن..
چی میشه که آدما یهو میزارن میرن؟ جدی یعنی پیش خودشون چه فکری میکنن که اون همه خاطرات و احساسات رو یهو ول میکنن؟ یعنی واقعا اینقد آسونه یا من خیلی دارم سختش میکنم؟