در من جنگلی ست که گرگ هایش از بوی تله ، مسیر عوض میکنند؛
و آهو هایش هنوز گاهی صدای شکارچی را با صدای کسی که نامشان را میداند، اشتباه میگیرند.
من از این دو به ارث رسیده ام
از یکی حافظه ی زخم ؛
از دیگری ، حافظه ی آغوش.
و چه مصیبتی ست وقتی آدمی هم راه نجات را بلد است ،
هم دلش برای تله تنگمیشود...
و آهو هایش هنوز گاهی صدای شکارچی را با صدای کسی که نامشان را میداند، اشتباه میگیرند.
من از این دو به ارث رسیده ام
از یکی حافظه ی زخم ؛
از دیگری ، حافظه ی آغوش.
و چه مصیبتی ست وقتی آدمی هم راه نجات را بلد است ،
هم دلش برای تله تنگمیشود...