ارنست همینگوی:
هیچ چیزی در نویسندگی وجود ندارد. فقط پشت ماشین تایپ می نشینی و خونریزی می کنی.
@SurvivalNotes
هیچ چیزی در نویسندگی وجود ندارد. فقط پشت ماشین تایپ می نشینی و خونریزی می کنی.
@SurvivalNotes
زندگی حاصلِ تعادل بنیادین میان گرایش بیامان بهسوی مرگ -سائق مرگ- و گرایش بهسوی زندگی -سائق زندگی- است.
@SurvivalNotes
@SurvivalNotes
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
#خیام
#رباعیات
@SurvivalNotes
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
#خیام
#رباعیات
@SurvivalNotes
«بههنگام روانکاوی، باید بر آنچه تاکنون از فرط روشنی به چشم نیامده است پرتوی از تاریکی محض افکند، تا در تاریکیاش هرچه بیشتر به چشم آید».
از مکاتبات فروید با لو آندرهئاسسالومه
(به نقل از، گروتستاین، ۲۰۰۷)
@SurvivalNotes
از مکاتبات فروید با لو آندرهئاسسالومه
(به نقل از، گروتستاین، ۲۰۰۷)
@SurvivalNotes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مهمترین مسئلهی زندگی این است که بفهمید "برای انجام چه کاری ساخته شدهاید".
چه چیزی برای شما آنقدر ارزشمند است که حاضرید از پول، جایگاه اجتماعی و انتظارات خانواده بگذرید و سالها مشغول به انجام آن باشید؟
@SurvivalNotes
چه چیزی برای شما آنقدر ارزشمند است که حاضرید از پول، جایگاه اجتماعی و انتظارات خانواده بگذرید و سالها مشغول به انجام آن باشید؟
@SurvivalNotes
Forwarded from رو به درون
دکانِ اندیشه برای مشتریانِ بیحوصله
علی اشکان نژاد
کسانی که حوصله ندارند در طول زندگیشان حتی چند متن تراز اول علوم انسانی را جدی و تا انتها بخوانند، معمولاً راه آسانتری پیدا میکنند: خودشان را در معرض روشنفکران میگذارند. روشنفکر هم خوب میداند با آدمِ سرگردان چه کند؛ چند گزارهٔ هیجانانگیز، چند ادعای بهظاهر ساختارشکن و چند جملهٔ آتشین تحویلش میدهد تا مرید، بیآنکه چیزی فهمیده باشد، احساس کند پردهای از هستی را دریده است. بضاعت فکری ناچیز، با بستهبندی پرزرقوبرق عرضه میشود و جهل، لباس «نگاه انتقادی» میپوشد.
مریدان این دستگاه فکری خرفت و کودناند. به همان معنای دقیقِ فاجعهبارِ کلمه: کسانی که چهار جملهٔ کوبنده حفظ کردهاند و گمان میکنند صاحب اندیشه شدهاند. کافی است در یک مهمانی، همان محفوظات آبنکشیده را با قیافهای جدی تحویل دیگران بدهند تا بساط شعبدهبازی، تردستی و معرکهگیریشان گرم شود و چند لایک و تحسین بگیرند. نتیجه هم روشن است: دانشگاههای معتبر از خواننده و پژوهنده خالیتر میشوند و دکان روشنفکرانِ نمایشی از مشتری لبریز؛ جایی که فهمیدن زحمت میخواهد، نمایش دادن کافی است.
@towardinside
علی اشکان نژاد
کسانی که حوصله ندارند در طول زندگیشان حتی چند متن تراز اول علوم انسانی را جدی و تا انتها بخوانند، معمولاً راه آسانتری پیدا میکنند: خودشان را در معرض روشنفکران میگذارند. روشنفکر هم خوب میداند با آدمِ سرگردان چه کند؛ چند گزارهٔ هیجانانگیز، چند ادعای بهظاهر ساختارشکن و چند جملهٔ آتشین تحویلش میدهد تا مرید، بیآنکه چیزی فهمیده باشد، احساس کند پردهای از هستی را دریده است. بضاعت فکری ناچیز، با بستهبندی پرزرقوبرق عرضه میشود و جهل، لباس «نگاه انتقادی» میپوشد.
مریدان این دستگاه فکری خرفت و کودناند. به همان معنای دقیقِ فاجعهبارِ کلمه: کسانی که چهار جملهٔ کوبنده حفظ کردهاند و گمان میکنند صاحب اندیشه شدهاند. کافی است در یک مهمانی، همان محفوظات آبنکشیده را با قیافهای جدی تحویل دیگران بدهند تا بساط شعبدهبازی، تردستی و معرکهگیریشان گرم شود و چند لایک و تحسین بگیرند. نتیجه هم روشن است: دانشگاههای معتبر از خواننده و پژوهنده خالیتر میشوند و دکان روشنفکرانِ نمایشی از مشتری لبریز؛ جایی که فهمیدن زحمت میخواهد، نمایش دادن کافی است.
@towardinside
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده، که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه
#خیام
@SurvivalNotes
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده، که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه
#خیام
@SurvivalNotes
هربار با یک آدم اشتباه وارد رابطه میشید. یک مسیر غلط رو بارها تکرار میکنید. توی زندگیتون از یک مسیر تکراری مدام ضربه میخورید ولی درس نمیگیرید. فروید در توضیح این حالت روانی میگه:
«گاهی انسان به رنجی که از آن شکایت میکند، چنگ میزند؛ زیرا رنج با وجود تمام آزارش، به بخشی از نظام روانی او تبدیل شده است.»
@SurvivalNotes
«گاهی انسان به رنجی که از آن شکایت میکند، چنگ میزند؛ زیرا رنج با وجود تمام آزارش، به بخشی از نظام روانی او تبدیل شده است.»
@SurvivalNotes
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
از نشئهٔ عشق او، نه از بادهٔ ناب
دانست که عاشقم، ولی میپرسید:
این کیست؟ کجاییست؟ چرا خورده شراب؟
#فروغی_بسطامی
#عکاس_خودم
@SurvivalNotes
از نشئهٔ عشق او، نه از بادهٔ ناب
دانست که عاشقم، ولی میپرسید:
این کیست؟ کجاییست؟ چرا خورده شراب؟
#فروغی_بسطامی
#عکاس_خودم
@SurvivalNotes
Forwarded from Unconscious Subject
سینتوم در روانکاوی
نویسنده: دکتر نادیا صبوری
برای فهم جایگاه سینتوم، باید به تحول روانکاوی و نگاه لکان نسبت به امر خیالی، امر نمادین و امر واقع توجه کرد. در نخستین سالهای آموزش لکان، امر خیالی معمولا به عنوان عاملی در نظر گرفته میشود که به زندگی روانی سوژه انسجام میبخشد. نمونه کلاسیک آن مرحله آینهای است. کودک در آغاز زندگی تجربهای پراکنده از بدن خود دارد و بدنش را نه به صورت یک کل یکپارچه، بلکه به شکل مجموعهای از احساسات، تکانهها و تکههای جداگانه تجربه میکند. هنگامی که تصویر خود را در آینه میبیند، برای نخستین بار خود را به صورت یک واحد منسجم باز میشناسد. به این ترتیب، تصویر نقشی سازماندهنده پیدا میکند و نوعی وحدت به تجربه سوژه میبخشد.
اما لکان در آثار متاخر خود این ایده را پیچیدهتر میکند. او به این پرسش میرسد که آیا امر خیالی همیشه چنین نقشی دارد؟ آیا تصویر همواره عامل انسجام است یا ممکن است گاهی خود تصویر منشاء آشفتگی باشد؟
برای درک این موضوع میتوان به تجربهای بسیار روزمره فکر کرد. فرض کنید فردی دائما درگیر این پرسش است که دیگران او را چگونه میبینند. او مدام خود را با دیگران مقایسه میکند، به ظاهر خود خیره میشود، از نگاه دیگران مضطرب میشود و ارزش خود را از تصویری که در چشم دیگری دارد به دست میآورد. در چنین وضعیتی، تصویر دیگر نقش آرامبخش و سازماندهنده ندارد. برعکس، هرچه فرد بیشتر در تصویر خود غرق میشود، اضطراب، تردید و ناپایداری بیشتری را تجربه میکند. بنابراین تصویری که قرار بود وحدت ایجاد کند، اکنون خود به منبع آشفتگی تبدیل شده است.
لکان در مواجهه با آثار جیمز جویس به این امکان توجه میکند که گاهی حلقه امر خیالی نمیتواند وظیفه خود را به درستی انجام دهد. در این حالت، سوژه ناچار است راه دیگری برای حفظ انسجام خود پیدا کند. از نظر لکان، جویس این راه برای انسجام را در نوشتن یافته بود. نوشتن برای او صرفا فعالیتی ادبی یا هنری نبود بلکه شیوهای بود برای نگه داشتن چیزی که در سطح دیگری از ساختار روانی، در معرض گسست قرار داشت.
سرانجام لکان در سمینار بیست و سوم، مفهوم «سینتوم» را مطرح میکند. سینتوم دیگر به معنای نشانه بیماری یا علامت یک اختلال نیست. سینتوم به آن اختراع شخصی و یگانهای اشاره دارد که هر سوژه از طریق آن میتواند با نقطه ضعف ساختاری خود کنار بیاید. سینتوم نوعی «دانستن چگونه» است؛ نوعی مهارت در زیستن با آنچه در ساختار قابل حل شدن نیست.
از این منظر، مساله این نیست که چگونه نقص را از میان ببریم، بلکه این است که چگونه با آن کاری کنیم. برای یک نفر این کار ممکن است از طریق نوشتن انجام شود، برای دیگری از طریق موسیقی، پژوهش، خلق هنری، عشق یا هر شکل دیگری از ابداع شخصی. آنچه اهمیت دارد این است که سوژه بتواند چیزی بسازد که جای خالی یک انسجام از پیش داده شده را پر کند.
به همین دلیل در اندیشه متاخر لکان، دیگر پرسش این نیست که امر خیالی چگونه ما را یکپارچه میکند بلکه مساله این است که وقتی امر خیالی از ایفای این نقش بازمیماند، سوژه چگونه راهی برای سرپا نگه داشتن خود ابداع میکند. پاسخ لکان به این پرسش در مفهوم سینتوم یعنی اختراع یگانهای که هر سوژه برای بستن گره خاص خود میآفریند، نهفته است.
#فروید
#لکان
#روانکاوی
#سنتوم
#جویس
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://nadiasabouri.com/the-sinthome-in-psychoanalysis/
نویسنده: دکتر نادیا صبوری
برای فهم جایگاه سینتوم، باید به تحول روانکاوی و نگاه لکان نسبت به امر خیالی، امر نمادین و امر واقع توجه کرد. در نخستین سالهای آموزش لکان، امر خیالی معمولا به عنوان عاملی در نظر گرفته میشود که به زندگی روانی سوژه انسجام میبخشد. نمونه کلاسیک آن مرحله آینهای است. کودک در آغاز زندگی تجربهای پراکنده از بدن خود دارد و بدنش را نه به صورت یک کل یکپارچه، بلکه به شکل مجموعهای از احساسات، تکانهها و تکههای جداگانه تجربه میکند. هنگامی که تصویر خود را در آینه میبیند، برای نخستین بار خود را به صورت یک واحد منسجم باز میشناسد. به این ترتیب، تصویر نقشی سازماندهنده پیدا میکند و نوعی وحدت به تجربه سوژه میبخشد.
اما لکان در آثار متاخر خود این ایده را پیچیدهتر میکند. او به این پرسش میرسد که آیا امر خیالی همیشه چنین نقشی دارد؟ آیا تصویر همواره عامل انسجام است یا ممکن است گاهی خود تصویر منشاء آشفتگی باشد؟
برای درک این موضوع میتوان به تجربهای بسیار روزمره فکر کرد. فرض کنید فردی دائما درگیر این پرسش است که دیگران او را چگونه میبینند. او مدام خود را با دیگران مقایسه میکند، به ظاهر خود خیره میشود، از نگاه دیگران مضطرب میشود و ارزش خود را از تصویری که در چشم دیگری دارد به دست میآورد. در چنین وضعیتی، تصویر دیگر نقش آرامبخش و سازماندهنده ندارد. برعکس، هرچه فرد بیشتر در تصویر خود غرق میشود، اضطراب، تردید و ناپایداری بیشتری را تجربه میکند. بنابراین تصویری که قرار بود وحدت ایجاد کند، اکنون خود به منبع آشفتگی تبدیل شده است.
لکان در مواجهه با آثار جیمز جویس به این امکان توجه میکند که گاهی حلقه امر خیالی نمیتواند وظیفه خود را به درستی انجام دهد. در این حالت، سوژه ناچار است راه دیگری برای حفظ انسجام خود پیدا کند. از نظر لکان، جویس این راه برای انسجام را در نوشتن یافته بود. نوشتن برای او صرفا فعالیتی ادبی یا هنری نبود بلکه شیوهای بود برای نگه داشتن چیزی که در سطح دیگری از ساختار روانی، در معرض گسست قرار داشت.
سرانجام لکان در سمینار بیست و سوم، مفهوم «سینتوم» را مطرح میکند. سینتوم دیگر به معنای نشانه بیماری یا علامت یک اختلال نیست. سینتوم به آن اختراع شخصی و یگانهای اشاره دارد که هر سوژه از طریق آن میتواند با نقطه ضعف ساختاری خود کنار بیاید. سینتوم نوعی «دانستن چگونه» است؛ نوعی مهارت در زیستن با آنچه در ساختار قابل حل شدن نیست.
از این منظر، مساله این نیست که چگونه نقص را از میان ببریم، بلکه این است که چگونه با آن کاری کنیم. برای یک نفر این کار ممکن است از طریق نوشتن انجام شود، برای دیگری از طریق موسیقی، پژوهش، خلق هنری، عشق یا هر شکل دیگری از ابداع شخصی. آنچه اهمیت دارد این است که سوژه بتواند چیزی بسازد که جای خالی یک انسجام از پیش داده شده را پر کند.
به همین دلیل در اندیشه متاخر لکان، دیگر پرسش این نیست که امر خیالی چگونه ما را یکپارچه میکند بلکه مساله این است که وقتی امر خیالی از ایفای این نقش بازمیماند، سوژه چگونه راهی برای سرپا نگه داشتن خود ابداع میکند. پاسخ لکان به این پرسش در مفهوم سینتوم یعنی اختراع یگانهای که هر سوژه برای بستن گره خاص خود میآفریند، نهفته است.
#فروید
#لکان
#روانکاوی
#سنتوم
#جویس
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://nadiasabouri.com/the-sinthome-in-psychoanalysis/
سوژه ناخودآگاه
سنتوم در روانکاوی
سنتوم در روانکاوی لکان چیست؟ آشنایی با مفهوم Sinthome، جیمز جویس، گره بورومهای و نقش اختراع شخصی سوژه در لکان متأخر.
Survival Notes pinned «سینتوم در روانکاوی نویسنده: دکتر نادیا صبوری برای فهم جایگاه سینتوم، باید به تحول روانکاوی و نگاه لکان نسبت به امر خیالی، امر نمادین و امر واقع توجه کرد. در نخستین سالهای آموزش لکان، امر خیالی معمولا به عنوان عاملی در نظر گرفته میشود که به زندگی روانی سوژه…»