Survival Notes
36 subscribers
20 photos
5 videos
1 file
15 links
«روزنوشت‌ و علاقه‌مندی‌های من»
Download Telegram
کمال‌گرایی، تلاشی مذبوحانه برای نجات اُبژهٔ محبوبی است که در فانتزیِ فرد متلاشی شده است.


به زعم ملانی کلاین، زمانی که کودک به تدریج درمی‌یابد کسی که دوستش دارد همان کسی است که خشم، نفرت و تکانه‌های سادیستی‌اش نیز متوجه او بوده‌اند، با اضطرابی تازه روبه‌رو می‌شود: این وحشت که مبادا در فانتزی خود به اُبژهٔ محبوب آسیب رسانده، آن را تکه‌تکه کرده یا از میان برده باشد.

از دل همین اضطراب، میل به ترمیم سربرمی‌آورد؛ اشتیاقی برای دوباره کنار هم گذاشتن آنچه متلاشی شده، بازگرداندن آن به زندگی، احیای آن و بازیابی تمامیت ازدست‌رفته‌اش. به همین سبب، «کامل ساختن» چیزی می‌تواند در لایه‌ای عمیق‌تر از روان، معنای نجات دادن چیزی را داشته باشد که فرد احساس می‌کند روزی آن را ویران کرده است.

از این منظر، اشتیاق افراطی به بی‌نقص بودن، ردّ یک فانتزی قدیمی از ویرانی را با خود حمل می‌کند. فرد می‌کوشد چیزی را چنان درست، زیبا و کامل بسازد که هیچ اثری از شکستگی باقی نماند؛ گویی کمال می‌تواند گواهی باشد بر اینکه اُبژه هنوز زنده است، آسیبی ندیده و دوباره به تمامیِ خود بازگشته است. انگار کامل کردن جهان بیرونی می‌تواند اطمینانی فراهم آورد که اُبژهٔ درونی هنوز سالم و زنده است.

کلاین سرچشمهٔ بخشی از خلاقیت، تصعید و میل به ساختن را نیز در همین کوشش برای ترمیم می‌بیند. اگر اطمینان به «امکان ترمیم» وجود داشته باشد، میل به کمال‌گرایی می‌تواند به خلاقیت منجر شود، لیک اگر این اطمینان به «امکان ترمیم» در ذهن میسر نباشد، اشتیاق افراطی به کمال‌گرایی به تکلیفی بی‌پایان و مذبوحانه مبدل می‌شود که در آن هر نقص کوچک، بار دیگر همان هراس از فروپاشی را فعال می‌کند.

از مقالهٔ «ملاحظاتی در باب پیدایش روانی حالات مانیک-افسرده‌وار»
Survival Notes pinned «کمال‌گرایی، تلاشی مذبوحانه برای نجات اُبژهٔ محبوبی است که در فانتزیِ فرد متلاشی شده است. به زعم ملانی کلاین، زمانی که کودک به تدریج درمی‌یابد کسی که دوستش دارد همان کسی است که خشم، نفرت و تکانه‌های سادیستی‌اش نیز متوجه او بوده‌اند، با اضطرابی تازه روبه‌رو…»
گروه روانکاوی تداعی
کمال‌گرایی، تلاشی مذبوحانه برای نجات اُبژهٔ محبوبی است که در فانتزیِ فرد متلاشی شده است. به زعم ملانی کلاین، زمانی که کودک به تدریج درمی‌یابد کسی که دوستش دارد همان کسی است که خشم، نفرت و تکانه‌های سادیستی‌اش نیز متوجه او بوده‌اند، با اضطرابی تازه روبه‌رو…
سلسله پست‌هایی که در این چنل قرار می‌گیره یا با دقت و حوصله بخونید تا فهم درستی از مطلب داشته باشید، یا اصلاً نخونید و وقتتون رو تلف نکنید که حداقل منجر به برداشتِ اشتباه و ناقص نشود.
پرسش مهم‌تر از پاسخ نیست

پیش‌فرض عامّه‌ی مردم این است که پرسش مهم‌تر از پاسخ است و از این‌رو، تمامی زندگی‌شان را صرف پرسش می‌کنند.

از نگاه روان‌کاوی، پرسش در بسیاری از موارد نه‌تنها ضروری‌تر از پاسخ نیست، بلکه پناه‌گاهی امن برای گریزِ انسان از تجربه‌کردن و زیستن است.

کسی که به‌طور مداوم سؤال می‌پرسد از مواجهه با امر واقع که عرصه‌ی ابهام و عدم‌قطعیت است، می‌هراسد.
انسان بالغ با کنش‌مندی به جهان واقعیت ورود می‌کند و پذیرایِ «پیچیدگی، ابهام و عدم‌قطعیت» در جهان هستی است.

از این‌رو پرسشگر بی‌عمل نه‌تنها انسان عاقل، بالغ و حقیقت‌جویی نیست، بلکه همچون کودکی آسیب‌پذیر است که پرسیدن را به ابزاری بدل کرده تا انفعال و ترس خود را در قالب اصطلاحاتی همچون «پرسشگری» و «آگاهی» توجیه کند.


@SurvivalNotes
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاصه‌ی حرف ژیژک اینه که دست از سر خودتون بردارید. یک هدف بیرونی پیدا کنید و خودتون رو تماماً وقف اون کنید.
خودشناسی به اندازه‌ای میتونه مفید باشه که تو زندگیتون بدردتون بخوره؛ عمیق‌ و وسواس شدن در خودشناسی و واکاوی مداوم تاریخچه‌ی زندگی، طعم زندگی‌ کردن رو از شما می‌گیره و "کارکردی" هم در زندگی شما نداره.
وقت، انرژی و عمرتون رو به‌‌جای خودشناسی، وقفِ زندگی و هدفی بیرونی کنید.
مردانِ جهان هزار عالم رفتند
تو بر دو قدم هنوز می‌اندیشی

عطار

@SurvivalNotes
"شخصیت انسان در حدود ۵ یا ۶ سالگی شکل می‌گیرد و باقی زندگی، تکرار و بازآفرینی الگوهای شکل‌گرفته در آن دوران است."

@SurvivalNotes
ارنست همینگوی:

هیچ چیزی در نویسندگی وجود ندارد. فقط پشت ماشین تایپ می نشینی و خونریزی می کنی.


@SurvivalNotes
زندگی حاصلِ تعادل بنیادین میان گرایش بی‌امان به‌سوی مرگ -سائق مرگ- و گرایش به‌سوی زندگی -سائق زندگی- است.

@SurvivalNotes
2 Ghotbi
Daniyal
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
 
#خیام
#رباعیات

@SurvivalNotes
«به‌هنگام روان‌کاوی، باید بر آنچه تاکنون از فرط روشنی به چشم نیامده است پرتوی از تاریکی محض افکند، تا در تاریکی‌اش هرچه بیشتر به چشم آید».

از مکاتبات فروید با لو آندره‌ئاس‌‌سالومه
(به نقل از، گروتستاین، ۲۰۰۷)

@SurvivalNotes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مهم‌ترین مسئله‌ی زندگی این است که بفهمید "برای انجام چه کاری ساخته شده‌اید".
چه چیزی برای شما آنقدر ارزشمند است که حاضرید از پول، جایگاه اجتماعی و انتظارات خانواده بگذرید و سال‌ها مشغول به انجام آن باشید؟


@SurvivalNotes
Forwarded from رو به درون
دکانِ اندیشه برای مشتریانِ بی‌حوصله

علی اشکان نژاد



کسانی که حوصله ندارند در طول زندگی‌شان حتی چند متن تراز اول علوم انسانی را جدی و تا انتها بخوانند، معمولاً راه آسان‌تری پیدا می‌کنند: خودشان را در معرض روشنفکران می‌گذارند. روشنفکر هم خوب می‌داند با آدمِ سرگردان چه کند؛ چند گزارهٔ هیجان‌انگیز، چند ادعای به‌ظاهر ساختارشکن و چند جملهٔ آتشین تحویلش می‌دهد تا مرید، بی‌آن‌که چیزی فهمیده باشد، احساس کند پرده‌ای از هستی را دریده است. بضاعت فکری ناچیز، با بسته‌بندی پرزرق‌وبرق عرضه می‌شود و جهل، لباس «نگاه انتقادی» می‌پوشد.

مریدان این دستگاه فکری خرفت و کودن‌اند. به همان معنای دقیقِ فاجعه‌بارِ کلمه: کسانی که چهار جملهٔ کوبنده حفظ کرده‌اند و گمان می‌کنند صاحب اندیشه شده‌اند. کافی است در یک مهمانی، همان محفوظات آب‌نکشیده را با قیافه‌ای جدی تحویل دیگران بدهند تا بساط شعبده‌بازی، تردستی و معرکه‌گیری‌شان گرم شود و چند لایک و تحسین بگیرند. نتیجه هم روشن است: دانشگاه‌های معتبر از خواننده و پژوهنده خالی‌تر می‌شوند و دکان روشنفکرانِ نمایشی از مشتری لبریز؛ جایی که فهمیدن زحمت می‌خواهد، نمایش دادن کافی است.



@towardinside
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده، که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه

#خیام

@SurvivalNotes
Where Is My Mind?
Pixies
هربار با یک آدم اشتباه وارد رابطه می‌شید. یک مسیر غلط رو بارها تکرار می‌کنید. توی زندگی‌تون از یک مسیر تکراری مدام ضربه می‌خورید ولی درس نمی‌گیرید. فروید در توضیح این حالت روانی می‌گه:

«گاهی انسان به رنجی که از آن شکایت می‌کند، چنگ می‌زند؛ زیرا رنج با وجود تمام آزارش، به بخشی از نظام روانی او تبدیل شده است.»

@SurvivalNotes
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
از نشئهٔ عشق او، نه از بادهٔ ناب

دانست که عاشقم، ولی می‌پرسید:
این کیست؟ کجاییست؟ چرا خورده شراب؟

#فروغی_بسطامی
#عکاس_خودم

@SurvivalNotes
Forwarded from Unconscious Subject
سینتوم در روانکاوی
نویسنده: دکتر نادیا صبوری

برای فهم جایگاه سینتوم، باید به تحول روانکاوی و نگاه لکان نسبت به امر خیالی، امر نمادین و امر واقع توجه کرد. در نخستین سال‌های آموزش لکان، امر خیالی معمولا به عنوان عاملی در نظر گرفته می‌شود که به زندگی روانی سوژه انسجام می‌بخشد. نمونه کلاسیک آن مرحله آینه‌ای است. کودک در آغاز زندگی تجربه‌ای پراکنده از بدن خود دارد و بدنش را نه به صورت یک کل یکپارچه، بلکه به شکل مجموعه‌ای از احساسات، تکانه‌ها و تکه‌های جداگانه تجربه می‌کند. هنگامی که تصویر خود را در آینه می‌بیند، برای نخستین بار خود را به صورت یک واحد منسجم باز می‌شناسد. به این ترتیب، تصویر نقشی سازمان‌دهنده پیدا می‌کند و نوعی وحدت به تجربه سوژه می‌بخشد.

اما لکان در آثار متاخر خود این ایده را پیچیده‌تر می‌کند. او به این پرسش می‌رسد که آیا امر خیالی همیشه چنین نقشی دارد؟ آیا تصویر همواره عامل انسجام است یا ممکن است گاهی خود تصویر منشاء آشفتگی باشد؟

برای درک این موضوع می‌توان به تجربه‌ای بسیار روزمره فکر کرد. فرض کنید فردی دائما درگیر این پرسش است که دیگران او را چگونه می‌بینند. او مدام خود را با دیگران مقایسه می‌کند، به ظاهر خود خیره می‌شود، از نگاه دیگران مضطرب می‌شود و ارزش خود را از تصویری که در چشم دیگری دارد به دست می‌آورد. در چنین وضعیتی، تصویر دیگر نقش آرام‌بخش و سازمان‌دهنده ندارد. برعکس، هرچه فرد بیشتر در تصویر خود غرق می‌شود، اضطراب، تردید و ناپایداری بیشتری را تجربه می‌کند. بنابراین تصویری که قرار بود وحدت ایجاد کند، اکنون خود به منبع آشفتگی تبدیل شده است.

لکان در مواجهه با آثار جیمز جویس به این امکان توجه می‌کند که گاهی حلقه امر خیالی نمی‌تواند وظیفه خود را به درستی انجام دهد. در این حالت، سوژه ناچار است راه دیگری برای حفظ انسجام خود پیدا کند. از نظر لکان، جویس این راه برای انسجام را در نوشتن یافته بود. نوشتن برای او صرفا فعالیتی ادبی یا هنری نبود بلکه شیوه‌ای بود برای نگه داشتن چیزی که در سطح دیگری از ساختار روانی، در معرض گسست قرار داشت.

سرانجام لکان در سمینار بیست و سوم، مفهوم «سینتوم» را مطرح می‌کند. سینتوم دیگر به معنای نشانه بیماری یا علامت یک اختلال نیست. سینتوم به آن اختراع شخصی و یگانه‌ای اشاره دارد که هر سوژه از طریق آن می‌تواند با نقطه ضعف ساختاری خود کنار بیاید. سینتوم نوعی «دانستن چگونه» است؛ نوعی مهارت در زیستن با آنچه در ساختار قابل حل شدن نیست.

از این منظر، مساله این نیست که چگونه نقص را از میان ببریم، بلکه این است که چگونه با آن کاری کنیم. برای یک نفر این کار ممکن است از طریق نوشتن انجام شود، برای دیگری از طریق موسیقی، پژوهش، خلق هنری، عشق یا هر شکل دیگری از ابداع شخصی. آنچه اهمیت دارد این است که سوژه بتواند چیزی بسازد که جای خالی یک انسجام از پیش داده ‌شده را پر کند.

به همین دلیل در اندیشه متاخر لکان، دیگر پرسش این نیست که امر خیالی چگونه ما را یکپارچه می‌کند بلکه مساله این است که وقتی امر خیالی از ایفای این نقش بازمی‌ماند، سوژه چگونه راهی برای سرپا نگه داشتن خود ابداع می‌کند. پاسخ لکان به این پرسش در مفهوم سینتوم یعنی اختراع یگانه‌ای که هر سوژه برای بستن گره خاص خود می‌آفریند، نهفته است.

#فروید
#لکان
#روانکاوی
#سنتوم
#جویس

متن کامل را اینجا بخوانید:
https://nadiasabouri.com/the-sinthome-in-psychoanalysis/
Survival Notes pinned «سینتوم در روانکاوی نویسنده: دکتر نادیا صبوری برای فهم جایگاه سینتوم، باید به تحول روانکاوی و نگاه لکان نسبت به امر خیالی، امر نمادین و امر واقع توجه کرد. در نخستین سال‌های آموزش لکان، امر خیالی معمولا به عنوان عاملی در نظر گرفته می‌شود که به زندگی روانی سوژه…»