Survival Notes
36 subscribers
20 photos
5 videos
1 file
15 links
«روزنوشت‌ و علاقه‌مندی‌های من»
Download Telegram
بیدل:

مطلبی گر بود از هستی، همین آزار بود
ورنه در کُنجِ عدم، آسودگی بسیار بود

زندگی جز نقدِ وحشت در گره چیزی نداشت
کاروانِ رنگ‌و‌بو را رفتنی در بار بود

@SurvivalNotes
بیکن : ما سخت مرهون #ماکیاولی ودیگرانی هستیم که نوشتند (تبیین کردند) آدمی چه میکند ، نه آن که چه باید بکند.

@SurvivalNotes
فقراتی از نامۀ اپیکوروس به منویکئوس
(دیوگِنِس لائرتیوس 135—10.121)


«بدین باور خوی کن که مرگ برای ما هیچ است. چراکه هر نیک و بدی از اندریافتِ حسی [=آیسثِسیس] است، و مرگ محرومیت از اندریافتِ حسی است. بنابراین شناختِ درست دربارۀ اینکه مرگ برای ما هیچ است میرنده زیستن را دلپذیر [= آپولاوستوس] می‌کند، البته نه با افزودنِ زمانی بی‌کرانه [=آپیروس] بِدان، بلکه با ازمیان برداشتنِ تمنایِ مرگناپذیری. 125. زیرا برای کسی که دریافته باشد در غیابِ زیستن هیچ امر ترسناکی درکار نیست، در طولِ زیستن نیز هیچ امر ترسناکی [= دینوس] درکار نخواهد بود. پس ابله است آنکه می‌گوید ترسش از مرگ از آن سبب نیست که حضورِ مرگ ترسناک است بلکه از آن سبب است که در پیش بودنِ مرگ ترسناک است. زیرا آنچه در طولِ حضورش آشفته نمی‌سازد، صرفِ انتظارش نیز تنها دردی بی‌بنیاد (بی‌پایه) پدید می‌آورد. پس مرگ، به‌عنوانِ دلهره‌آورترینِ امورِ بد، برای ما هیچ است؛ زیرا زمانی که ما هستیم، مرگ هنوز حضور ندارد؛ و هنگامی که مرگ حاضر است، ما نیستیم. بنابراین [مرگ] نه به زندگان مربوط است و نه به مردگان، زیرا بر اولی تأثیر ندارد، و دومی نیز وجود ندارد. اما عوام گاهی از مرگ می‌گریزند چراکه آن را بدترینِ امور می‌دانند و گاهی آن را برمی‌گزینند چراکه آن را رهایی از بدترین امور در زندگی می‌دانند. 126. اما مردِ حکیم نه زیستن را پس میزند و نه از مرگ می‌ترسد. زیرا نه زیستن او را آزرده می‌کند، نه باور دارد که نزیستن باید چیز بدی باشد. و درست همانگونه که لذیذترین خوراک را برمی‌گزیند نه بیشترین مقدار خوراک را بی‌قیدوشرط، از لذتبخش‌ترین عمر محظوظ می‌شود نه از طولانی‌ترین عمر. کسی که توصیه می‌کند جوان باید زیبا بزید و پیر زیبا بمیرد کوته‌فکر است، نه فقط به دلیلِ جنبه‌های لذتبخشِ زندگی بلکه بدین دلیل که فعالیتِ یکسانی زیبا زیستن و زیبا مُردن را فراهم می‌آورد. بسیار بدتر کسی است که می‌گوید خوب است که به‌دنیا نیاییم، اما اگر به‌دنیا می‌آییم [خوب است که] هرچه زودتر از دروازه‌های هایدِس [=جهان مردگان] عبور کنیم. 127. زیرا اگر واقعاً بدانچه می‌گوید باور دارد، چرا زندگی را ترک نمی‌گوید؟ و اگر قاطعانه چنین تصمیمی گرفته باشد، انجام آن برایش آسان است. اما اگر مزاح می‌کند، وقتش را در میانِ کسانی که پذیرایش نیستند تلف می‌کند. باید به‌یاد داشته باشیم که آنچه رخ خواهد داد نه بی‌قیدوشرط در حیطۀ قدرتِ ماست نه بی‌قیدوشرط بیرون از آن، تا بی‌قیدوشرط انتظار داشته باشیم که رخ خواهد داد یا نومید باشیم که بی‌قیدوشرط رخ نخواهد داد.»

@towardinside
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حل معمّا نه تو خوانی و نه من
هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من و تو
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من

- ابوسعید ابوالخیر

@SurvivalNotes
زان گه که تو را بر منِ مِسکین نظر است
آثـارم از آفـتاب مشـهورتر است

گر خود همه عیب‌ها بدین بنده در است
هر عیب که سلطان بپسندد هنر است!

@SurvivalNotes
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا می‌دانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند

#خیام
@SurvivalNotes
کمال‌گرایی، تلاشی مذبوحانه برای نجات اُبژهٔ محبوبی است که در فانتزیِ فرد متلاشی شده است.


به زعم ملانی کلاین، زمانی که کودک به تدریج درمی‌یابد کسی که دوستش دارد همان کسی است که خشم، نفرت و تکانه‌های سادیستی‌اش نیز متوجه او بوده‌اند، با اضطرابی تازه روبه‌رو می‌شود: این وحشت که مبادا در فانتزی خود به اُبژهٔ محبوب آسیب رسانده، آن را تکه‌تکه کرده یا از میان برده باشد.

از دل همین اضطراب، میل به ترمیم سربرمی‌آورد؛ اشتیاقی برای دوباره کنار هم گذاشتن آنچه متلاشی شده، بازگرداندن آن به زندگی، احیای آن و بازیابی تمامیت ازدست‌رفته‌اش. به همین سبب، «کامل ساختن» چیزی می‌تواند در لایه‌ای عمیق‌تر از روان، معنای نجات دادن چیزی را داشته باشد که فرد احساس می‌کند روزی آن را ویران کرده است.

از این منظر، اشتیاق افراطی به بی‌نقص بودن، ردّ یک فانتزی قدیمی از ویرانی را با خود حمل می‌کند. فرد می‌کوشد چیزی را چنان درست، زیبا و کامل بسازد که هیچ اثری از شکستگی باقی نماند؛ گویی کمال می‌تواند گواهی باشد بر اینکه اُبژه هنوز زنده است، آسیبی ندیده و دوباره به تمامیِ خود بازگشته است. انگار کامل کردن جهان بیرونی می‌تواند اطمینانی فراهم آورد که اُبژهٔ درونی هنوز سالم و زنده است.

کلاین سرچشمهٔ بخشی از خلاقیت، تصعید و میل به ساختن را نیز در همین کوشش برای ترمیم می‌بیند. اگر اطمینان به «امکان ترمیم» وجود داشته باشد، میل به کمال‌گرایی می‌تواند به خلاقیت منجر شود، لیک اگر این اطمینان به «امکان ترمیم» در ذهن میسر نباشد، اشتیاق افراطی به کمال‌گرایی به تکلیفی بی‌پایان و مذبوحانه مبدل می‌شود که در آن هر نقص کوچک، بار دیگر همان هراس از فروپاشی را فعال می‌کند.

از مقالهٔ «ملاحظاتی در باب پیدایش روانی حالات مانیک-افسرده‌وار»
Survival Notes pinned «کمال‌گرایی، تلاشی مذبوحانه برای نجات اُبژهٔ محبوبی است که در فانتزیِ فرد متلاشی شده است. به زعم ملانی کلاین، زمانی که کودک به تدریج درمی‌یابد کسی که دوستش دارد همان کسی است که خشم، نفرت و تکانه‌های سادیستی‌اش نیز متوجه او بوده‌اند، با اضطرابی تازه روبه‌رو…»
گروه روانکاوی تداعی
کمال‌گرایی، تلاشی مذبوحانه برای نجات اُبژهٔ محبوبی است که در فانتزیِ فرد متلاشی شده است. به زعم ملانی کلاین، زمانی که کودک به تدریج درمی‌یابد کسی که دوستش دارد همان کسی است که خشم، نفرت و تکانه‌های سادیستی‌اش نیز متوجه او بوده‌اند، با اضطرابی تازه روبه‌رو…
سلسله پست‌هایی که در این چنل قرار می‌گیره یا با دقت و حوصله بخونید تا فهم درستی از مطلب داشته باشید، یا اصلاً نخونید و وقتتون رو تلف نکنید که حداقل منجر به برداشتِ اشتباه و ناقص نشود.
پرسش مهم‌تر از پاسخ نیست

پیش‌فرض عامّه‌ی مردم این است که پرسش مهم‌تر از پاسخ است و از این‌رو، تمامی زندگی‌شان را صرف پرسش می‌کنند.

از نگاه روان‌کاوی، پرسش در بسیاری از موارد نه‌تنها ضروری‌تر از پاسخ نیست، بلکه پناه‌گاهی امن برای گریزِ انسان از تجربه‌کردن و زیستن است.

کسی که به‌طور مداوم سؤال می‌پرسد از مواجهه با امر واقع که عرصه‌ی ابهام و عدم‌قطعیت است، می‌هراسد.
انسان بالغ با کنش‌مندی به جهان واقعیت ورود می‌کند و پذیرایِ «پیچیدگی، ابهام و عدم‌قطعیت» در جهان هستی است.

از این‌رو پرسشگر بی‌عمل نه‌تنها انسان عاقل، بالغ و حقیقت‌جویی نیست، بلکه همچون کودکی آسیب‌پذیر است که پرسیدن را به ابزاری بدل کرده تا انفعال و ترس خود را در قالب اصطلاحاتی همچون «پرسشگری» و «آگاهی» توجیه کند.


@SurvivalNotes
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاصه‌ی حرف ژیژک اینه که دست از سر خودتون بردارید. یک هدف بیرونی پیدا کنید و خودتون رو تماماً وقف اون کنید.
خودشناسی به اندازه‌ای میتونه مفید باشه که تو زندگیتون بدردتون بخوره؛ عمیق‌ و وسواس شدن در خودشناسی و واکاوی مداوم تاریخچه‌ی زندگی، طعم زندگی‌ کردن رو از شما می‌گیره و "کارکردی" هم در زندگی شما نداره.
وقت، انرژی و عمرتون رو به‌‌جای خودشناسی، وقفِ زندگی و هدفی بیرونی کنید.
مردانِ جهان هزار عالم رفتند
تو بر دو قدم هنوز می‌اندیشی

عطار

@SurvivalNotes
"شخصیت انسان در حدود ۵ یا ۶ سالگی شکل می‌گیرد و باقی زندگی، تکرار و بازآفرینی الگوهای شکل‌گرفته در آن دوران است."

@SurvivalNotes
ارنست همینگوی:

هیچ چیزی در نویسندگی وجود ندارد. فقط پشت ماشین تایپ می نشینی و خونریزی می کنی.


@SurvivalNotes
زندگی حاصلِ تعادل بنیادین میان گرایش بی‌امان به‌سوی مرگ -سائق مرگ- و گرایش به‌سوی زندگی -سائق زندگی- است.

@SurvivalNotes
2 Ghotbi
Daniyal
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
 
#خیام
#رباعیات

@SurvivalNotes
«به‌هنگام روان‌کاوی، باید بر آنچه تاکنون از فرط روشنی به چشم نیامده است پرتوی از تاریکی محض افکند، تا در تاریکی‌اش هرچه بیشتر به چشم آید».

از مکاتبات فروید با لو آندره‌ئاس‌‌سالومه
(به نقل از، گروتستاین، ۲۰۰۷)

@SurvivalNotes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مهم‌ترین مسئله‌ی زندگی این است که بفهمید "برای انجام چه کاری ساخته شده‌اید".
چه چیزی برای شما آنقدر ارزشمند است که حاضرید از پول، جایگاه اجتماعی و انتظارات خانواده بگذرید و سال‌ها مشغول به انجام آن باشید؟


@SurvivalNotes
Forwarded from رو به درون
دکانِ اندیشه برای مشتریانِ بی‌حوصله

علی اشکان نژاد



کسانی که حوصله ندارند در طول زندگی‌شان حتی چند متن تراز اول علوم انسانی را جدی و تا انتها بخوانند، معمولاً راه آسان‌تری پیدا می‌کنند: خودشان را در معرض روشنفکران می‌گذارند. روشنفکر هم خوب می‌داند با آدمِ سرگردان چه کند؛ چند گزارهٔ هیجان‌انگیز، چند ادعای به‌ظاهر ساختارشکن و چند جملهٔ آتشین تحویلش می‌دهد تا مرید، بی‌آن‌که چیزی فهمیده باشد، احساس کند پرده‌ای از هستی را دریده است. بضاعت فکری ناچیز، با بسته‌بندی پرزرق‌وبرق عرضه می‌شود و جهل، لباس «نگاه انتقادی» می‌پوشد.

مریدان این دستگاه فکری خرفت و کودن‌اند. به همان معنای دقیقِ فاجعه‌بارِ کلمه: کسانی که چهار جملهٔ کوبنده حفظ کرده‌اند و گمان می‌کنند صاحب اندیشه شده‌اند. کافی است در یک مهمانی، همان محفوظات آب‌نکشیده را با قیافه‌ای جدی تحویل دیگران بدهند تا بساط شعبده‌بازی، تردستی و معرکه‌گیری‌شان گرم شود و چند لایک و تحسین بگیرند. نتیجه هم روشن است: دانشگاه‌های معتبر از خواننده و پژوهنده خالی‌تر می‌شوند و دکان روشنفکرانِ نمایشی از مشتری لبریز؛ جایی که فهمیدن زحمت می‌خواهد، نمایش دادن کافی است.



@towardinside
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده، که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه

#خیام

@SurvivalNotes