✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹اولین دیدار با خمینی
✅من به مناسبتهای مختلف در گذشته توضیح دادهام كه در همان حوالی 22بهمن57، خمینی یكشب پسرش احمد را كه بسیار به مجاهدین ابراز ارادت و سمپاتی میكرد، نزد من فرستاد. هنوز رژیم شاه بهطور كامل سقوط نكردهبود و ما هم دوسههفته بود كه از زندان آزاد شده بودیم. پایگاهی كه من در آن بودم، مخفی بود و برای همین وقتی كه مجاهدین میخواستند احمد را به آنجا بیاورند، خودش از بابت مخفیكاری پیشنهاد كرده بود اگر لازم است چشمم را ببندید! وقتی هم مرا دید گفت به برادرانتان گفتم كه چشمم را ببندند، ولی خودشان این كار را نكردند. از اوایل شب تا صبح روز بعد جز چند ساعت كه احمد همانجا روی تك تختی كه داشتیم، خوابید، با من صحبت و درددل میكرد. اما چكیده حرف این بود كه رهبری پدرش را بپذیریم و من هم از همین پرهیز داشتم. از بسیاری روحانیان و مراجع بد میگفت و اینكه خمینی از آنها دلش پرخون است مثلا به خانواده صدر در عراق و لبنان بهشدت تاخت و تاز میكرد و میگفت اینها را از روز اول «سیا» علم كرد. برجستهترین حرفهایش كه بهیادم مانده این بود كه علیه كمونیستها موضعگیری كنید و با هركس كه «امام» وارد جنگ شد، شما هم وارد جنگ شوید كه در اینصورت همه درها بهرویتان باز خواهد شد. من احمد را آن شب پی كارش فرستادم و چند شب بعد با برخی برادرانمان در محل استقرار خمینی در یك اتاق خصوصی در جنب اتاق دیدارهای عمومی او دیدار كردیم. احساس كردم از این كه دستش را نبوسیدم و به روبوسی معمول اكتفا كردم، جاخورد. چون طبق روال آن روزگار هركس به او می رسید، اول دستش را می بوسید. اما همین كه خواستم صحبتهای جدی را شروع كنم، بهانه آورد كه نماز مغرب دارد دیر میشود و به من تكیه داد و از جا بلند شد. گفتم آقا، حرفهای ما چه میشود، با اشاره به احمد گفت: احمد كه هست، بنویسید به او بدهید من حتما میخوانم. من هم بلادرنگ در سالن پایینی همین مدرسه رفاه چند صفحه نوشتم و به احمد دادم. حرفهایم در مورد تغییر رژیم، روند انقلاب، دولت بازرگان و ضرورت تضمین آزادیها و حقوق مردم و همچنین اعتراض به رفتار كمیتههای ارتجاعی با نیروهای انقلابی بود
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹اولین دیدار با خمینی
✅من به مناسبتهای مختلف در گذشته توضیح دادهام كه در همان حوالی 22بهمن57، خمینی یكشب پسرش احمد را كه بسیار به مجاهدین ابراز ارادت و سمپاتی میكرد، نزد من فرستاد. هنوز رژیم شاه بهطور كامل سقوط نكردهبود و ما هم دوسههفته بود كه از زندان آزاد شده بودیم. پایگاهی كه من در آن بودم، مخفی بود و برای همین وقتی كه مجاهدین میخواستند احمد را به آنجا بیاورند، خودش از بابت مخفیكاری پیشنهاد كرده بود اگر لازم است چشمم را ببندید! وقتی هم مرا دید گفت به برادرانتان گفتم كه چشمم را ببندند، ولی خودشان این كار را نكردند. از اوایل شب تا صبح روز بعد جز چند ساعت كه احمد همانجا روی تك تختی كه داشتیم، خوابید، با من صحبت و درددل میكرد. اما چكیده حرف این بود كه رهبری پدرش را بپذیریم و من هم از همین پرهیز داشتم. از بسیاری روحانیان و مراجع بد میگفت و اینكه خمینی از آنها دلش پرخون است مثلا به خانواده صدر در عراق و لبنان بهشدت تاخت و تاز میكرد و میگفت اینها را از روز اول «سیا» علم كرد. برجستهترین حرفهایش كه بهیادم مانده این بود كه علیه كمونیستها موضعگیری كنید و با هركس كه «امام» وارد جنگ شد، شما هم وارد جنگ شوید كه در اینصورت همه درها بهرویتان باز خواهد شد. من احمد را آن شب پی كارش فرستادم و چند شب بعد با برخی برادرانمان در محل استقرار خمینی در یك اتاق خصوصی در جنب اتاق دیدارهای عمومی او دیدار كردیم. احساس كردم از این كه دستش را نبوسیدم و به روبوسی معمول اكتفا كردم، جاخورد. چون طبق روال آن روزگار هركس به او می رسید، اول دستش را می بوسید. اما همین كه خواستم صحبتهای جدی را شروع كنم، بهانه آورد كه نماز مغرب دارد دیر میشود و به من تكیه داد و از جا بلند شد. گفتم آقا، حرفهای ما چه میشود، با اشاره به احمد گفت: احمد كه هست، بنویسید به او بدهید من حتما میخوانم. من هم بلادرنگ در سالن پایینی همین مدرسه رفاه چند صفحه نوشتم و به احمد دادم. حرفهایم در مورد تغییر رژیم، روند انقلاب، دولت بازرگان و ضرورت تضمین آزادیها و حقوق مردم و همچنین اعتراض به رفتار كمیتههای ارتجاعی با نیروهای انقلابی بود
@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹تعطیل دفاتر پدرطالقانی
♦️و شهادتینگفتن مجاهدین
دومین و آخرین دیدار ما با خمینی در اوایل اردیبهشت سال58 در قم بود كه داستانها دارد. در فروردین58 پدرطالقانی بهدنبال تعرض و دستگیری خودسرانه فرزندش توسط كمیتههای ارتجاع و پاسداران نوظهور(با همان الگویی كه متعاقبا مجاهد شهید محمدرضا سعادتی را هم دستگیر كردند)، در اعتراض به این خودسریها، دفاتر خود را بست و تهران را ترك كرد. مجاهدین بهشدت به تعرضی كه هدف آن در واقع شخص آیتالله طالقانی و مواضع ضدارتجاعی و آزادیخواه انه او بود، اعتراض كردند. سپس در همین رابطه، بهسرعت جنبشی سراسری در حمایت از پدرطالقانی شكل گرفت و خمینی هوا را خیلی پس دید. بهخصوص كه مجاهدین در قویترین اعتراض بعد از تعطیل دفاتر پدرطالقانی و در حمایت از ایشان، تمام قوا و نیروهای خود را برای دفاع از آزادیها تحت فرمان آقای طالقانی اعلام كردند.
خمینی كه چشم دیدن آقای طالقانی را نداشت، متقابلا در یك واكنش هراسان، روز 29فروردین را هم روز ارتش اعلام كرد تا قدرتنمایی كند.
در این اثنا ما در جستجوی مكان و موقعیت پدرطالقانی بودیم و نسبت به حفاظت ایشان در همین گیرودار نگران بودیم. تا اینكه چندروز بعد، پدر طالقانی را كه به كرج و سپس به قم رفته بود، در حومه قم پیدا كردیم و بهدیدارش شتافتیم. معلوم شد كه از هر سو فشارهای طاقتفرسایی بر او وارد میشود كه در برابر انحصارطلبی خمینی تسلیم شود. اما پدر برافروخته بود و به ما گفت تا از خمینی موافقت تشكیل شوراها در سراسر كشور را نگیرد، ایستادگی خواهد كرد و همینطور هم شد
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹تعطیل دفاتر پدرطالقانی
♦️و شهادتینگفتن مجاهدین
دومین و آخرین دیدار ما با خمینی در اوایل اردیبهشت سال58 در قم بود كه داستانها دارد. در فروردین58 پدرطالقانی بهدنبال تعرض و دستگیری خودسرانه فرزندش توسط كمیتههای ارتجاع و پاسداران نوظهور(با همان الگویی كه متعاقبا مجاهد شهید محمدرضا سعادتی را هم دستگیر كردند)، در اعتراض به این خودسریها، دفاتر خود را بست و تهران را ترك كرد. مجاهدین بهشدت به تعرضی كه هدف آن در واقع شخص آیتالله طالقانی و مواضع ضدارتجاعی و آزادیخواه انه او بود، اعتراض كردند. سپس در همین رابطه، بهسرعت جنبشی سراسری در حمایت از پدرطالقانی شكل گرفت و خمینی هوا را خیلی پس دید. بهخصوص كه مجاهدین در قویترین اعتراض بعد از تعطیل دفاتر پدرطالقانی و در حمایت از ایشان، تمام قوا و نیروهای خود را برای دفاع از آزادیها تحت فرمان آقای طالقانی اعلام كردند.
خمینی كه چشم دیدن آقای طالقانی را نداشت، متقابلا در یك واكنش هراسان، روز 29فروردین را هم روز ارتش اعلام كرد تا قدرتنمایی كند.
در این اثنا ما در جستجوی مكان و موقعیت پدرطالقانی بودیم و نسبت به حفاظت ایشان در همین گیرودار نگران بودیم. تا اینكه چندروز بعد، پدر طالقانی را كه به كرج و سپس به قم رفته بود، در حومه قم پیدا كردیم و بهدیدارش شتافتیم. معلوم شد كه از هر سو فشارهای طاقتفرسایی بر او وارد میشود كه در برابر انحصارطلبی خمینی تسلیم شود. اما پدر برافروخته بود و به ما گفت تا از خمینی موافقت تشكیل شوراها در سراسر كشور را نگیرد، ایستادگی خواهد كرد و همینطور هم شد
@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
♦️و شهادتینگفتن مجاهدین
✅خمینی در روز 30فروردین58 برای پایاندادن به بحران بهدرخواست آیتالله طالقانی به تشكیل شوراها تن داد و آن را اعلام كرد. هرچند در عمل هیچگاه به این یكی قولش هم وفا نكرد. البته در همین سخنرانی بهشدت به توطئه «گروهكها» به بهانه دفاع از آیتالله طالقانی حمله كرد و این آشوبگری و توطئه را حسبالمعمول به خارجی نسبت داد و گفت مردم باید با اینها مقابله كنند…
در حقیقت به این وسیله میخواست امتیازی را كه پدرطالقانی از او گرفته بود اینچنین از گلوی ما بیرون بكشد و تلافی كند. پس از پخش سخنان خمینی، فضای شهرها ملتهب شد و چماقداران و كمیتهچی ها در بیش از 200نقطه كشور قصد تعرض به دفاتر مجاهدین را داشتند.
درست در همین روز 30فروردین، من در قم با احمد خمینی در حال دیدار و گفتگو بودم. هدف، بیان اعتراضمان به رفتار با آیتالله طالقانی و درخواستهای برحق ایشان درباره شوراها و حقوق دموكراتیك مردم و همچنین بیان شكایتهای خودمان از رفتار جنونآمیز پاسداران و كمیتهچیها و حزباللهیها در سراسر كشوربود.
در اثنای همین بحث، احمد خمینی كه ادارهكننده امور خمینی و درعین حال رابط ما بود، گفت شما چرا معطلید و چرا مبانی اعتقادی خودتان را كه امام به برادرتان هم گفتهاند، نمینویسید و منتشر نمیكنید تا این ضدیتها تمام شود؟ چندی قبل از این برادرم(كاظم شهید) قبل از اینكه بهعنوان اولین سفیر ایران بعد از انقلاب ضدسلطنتی در مقر اروپایی ملل متحد به ژنو برود، با خمینی در قم دیدار كرده بود. در این دیدار خمینی به او گفتهبود به برادرتان بگویید، مبانی اعتقادی خودشان را بنویسند و منتشركنند. و حالا احمد همان را یادآوری میكرد. من میدانستم كه هدف او و پدرش، اذعان ما به ولایت و رهبری سیاسی و ایدئولوژیك خمینی است. بهدلیل اینكه وقتی چندماه بعد كلاسهای تبیین جهان را برای بیان و انتشار عقاید و جهانبینی مجاهدین تشكیل دادیم، تاب نیاورد و با آن كودتای سیاه ضدفرهنگی از ما انتقام گرفت.
✅با این همه آن روز(30فروردین1358) در جواب به احمد خمینی گفتم، ایبهچشم، همالان اصول اعتقادیمان را مینویسم و امضا و تقدیم ایشان میكنم. سپس همانجا، در حضور خودش با لحن بسیار محترمانه خطاب به خمینی نوشتم «حسبالامر آن پدرگرامی كه از اركان اعتقادی اینجانبان سؤال فرمودهاید» معروض میدارم كه «اركان عقیدتی مجاهدین همان اركان عقیدتی دین مبین اسلام و مذهب حقّه جعفری اثنی عشری است». در ادامه شهادتین نوشتم و سپس پنج اصل دین و مذهب را با یادآوری اینكه «در عموم كتب شرعیات(ابتدایی) آمده است» مكتوب كردم: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. در ماده چهارم(مربوط به امامت) عمداً در مورد 12امام نوشتم كه «آخرین آنها زنده و غایب است(و) بهمنصب امامت رسیده»(یعنی كه امام دوازدهم خودش در منصب امامت حی و حاضر است و نیازی به زحمت سایرین نیست)!
وقتی این كاغذ را كپی گرفتم و نسخه اصلی را به احمد دادم تا برای خمینی ببرد، به دقت خواند و گفت همین؟!
گفتم: بله، مگر نگفتند اصول اعتقادی را بنویسیم، من هم اصول اعتقادی را نوشتم و فردا هم منتشر میكنیم تا ببینیم چماقداری و ضدیتهایی كه شما میگویید تمام میشود؟
احمد گفت، آخر از رهبری امام و اقتصاد و مالكیت هیچ چیز ننوشتهاید…
گفتم: حاجاحمدآقا، ایشان خودشان اركان اعتقادی را خواستهاند نه اقتصاد و مالكیت و مسائل بحثانگیز دیگر را…
احمد خمینی كه دید بحث بیشتر فایده ندارد، همین كاغذ را گرفت و رفت و روز بعد ما آن را منتشر كردیم و روزنامهها هم منعكس كردند.
بعداً پدرطالقانی گفت: جگرم از این شهادتینگفتن آتش گرفت. كسانی كه از قبل، شهادتین را در اتاقهای شكنجه و در برابر جوخههای اعدام میگفتند، وضعیت به كجا رسیده كه حالا باید بیایند بعد از سقوط شاه شهادتین بگویند…
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
♦️و شهادتینگفتن مجاهدین
✅خمینی در روز 30فروردین58 برای پایاندادن به بحران بهدرخواست آیتالله طالقانی به تشكیل شوراها تن داد و آن را اعلام كرد. هرچند در عمل هیچگاه به این یكی قولش هم وفا نكرد. البته در همین سخنرانی بهشدت به توطئه «گروهكها» به بهانه دفاع از آیتالله طالقانی حمله كرد و این آشوبگری و توطئه را حسبالمعمول به خارجی نسبت داد و گفت مردم باید با اینها مقابله كنند…
در حقیقت به این وسیله میخواست امتیازی را كه پدرطالقانی از او گرفته بود اینچنین از گلوی ما بیرون بكشد و تلافی كند. پس از پخش سخنان خمینی، فضای شهرها ملتهب شد و چماقداران و كمیتهچی ها در بیش از 200نقطه كشور قصد تعرض به دفاتر مجاهدین را داشتند.
درست در همین روز 30فروردین، من در قم با احمد خمینی در حال دیدار و گفتگو بودم. هدف، بیان اعتراضمان به رفتار با آیتالله طالقانی و درخواستهای برحق ایشان درباره شوراها و حقوق دموكراتیك مردم و همچنین بیان شكایتهای خودمان از رفتار جنونآمیز پاسداران و كمیتهچیها و حزباللهیها در سراسر كشوربود.
در اثنای همین بحث، احمد خمینی كه ادارهكننده امور خمینی و درعین حال رابط ما بود، گفت شما چرا معطلید و چرا مبانی اعتقادی خودتان را كه امام به برادرتان هم گفتهاند، نمینویسید و منتشر نمیكنید تا این ضدیتها تمام شود؟ چندی قبل از این برادرم(كاظم شهید) قبل از اینكه بهعنوان اولین سفیر ایران بعد از انقلاب ضدسلطنتی در مقر اروپایی ملل متحد به ژنو برود، با خمینی در قم دیدار كرده بود. در این دیدار خمینی به او گفتهبود به برادرتان بگویید، مبانی اعتقادی خودشان را بنویسند و منتشركنند. و حالا احمد همان را یادآوری میكرد. من میدانستم كه هدف او و پدرش، اذعان ما به ولایت و رهبری سیاسی و ایدئولوژیك خمینی است. بهدلیل اینكه وقتی چندماه بعد كلاسهای تبیین جهان را برای بیان و انتشار عقاید و جهانبینی مجاهدین تشكیل دادیم، تاب نیاورد و با آن كودتای سیاه ضدفرهنگی از ما انتقام گرفت.
✅با این همه آن روز(30فروردین1358) در جواب به احمد خمینی گفتم، ایبهچشم، همالان اصول اعتقادیمان را مینویسم و امضا و تقدیم ایشان میكنم. سپس همانجا، در حضور خودش با لحن بسیار محترمانه خطاب به خمینی نوشتم «حسبالامر آن پدرگرامی كه از اركان اعتقادی اینجانبان سؤال فرمودهاید» معروض میدارم كه «اركان عقیدتی مجاهدین همان اركان عقیدتی دین مبین اسلام و مذهب حقّه جعفری اثنی عشری است». در ادامه شهادتین نوشتم و سپس پنج اصل دین و مذهب را با یادآوری اینكه «در عموم كتب شرعیات(ابتدایی) آمده است» مكتوب كردم: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. در ماده چهارم(مربوط به امامت) عمداً در مورد 12امام نوشتم كه «آخرین آنها زنده و غایب است(و) بهمنصب امامت رسیده»(یعنی كه امام دوازدهم خودش در منصب امامت حی و حاضر است و نیازی به زحمت سایرین نیست)!
وقتی این كاغذ را كپی گرفتم و نسخه اصلی را به احمد دادم تا برای خمینی ببرد، به دقت خواند و گفت همین؟!
گفتم: بله، مگر نگفتند اصول اعتقادی را بنویسیم، من هم اصول اعتقادی را نوشتم و فردا هم منتشر میكنیم تا ببینیم چماقداری و ضدیتهایی كه شما میگویید تمام میشود؟
احمد گفت، آخر از رهبری امام و اقتصاد و مالكیت هیچ چیز ننوشتهاید…
گفتم: حاجاحمدآقا، ایشان خودشان اركان اعتقادی را خواستهاند نه اقتصاد و مالكیت و مسائل بحثانگیز دیگر را…
احمد خمینی كه دید بحث بیشتر فایده ندارد، همین كاغذ را گرفت و رفت و روز بعد ما آن را منتشر كردیم و روزنامهها هم منعكس كردند.
بعداً پدرطالقانی گفت: جگرم از این شهادتینگفتن آتش گرفت. كسانی كه از قبل، شهادتین را در اتاقهای شكنجه و در برابر جوخههای اعدام میگفتند، وضعیت به كجا رسیده كه حالا باید بیایند بعد از سقوط شاه شهادتین بگویند…
@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹یك عقبنشینی تحمیلی از جانب خمینی
✅من همان شب بهتهران برگشتم و روز بعد در شرایطی كه حملههای چماقداران به بسیاری از دفاتر و ستادهای مجاهدین بهدنبال سخنرانی روز قبل خمینی شروع شده بود، در بعدازظهر 31فروردین با احمد خمینی تلفنی تماس گرفتم و گفتم آیا روشن شد كه دعوا بر سر اركان عقیدتی و توحید و نبوت و معاد نبود؟ و آیا روشن شد كه هدف بهراهانداختن جنگ و خونریزی است و اینكه ما هم مجبور به دفاع از خودمان بشویم؟ احمد ابتدا خود را به نفهمی زد و گفت موضوع چیست؟ گفتم همه میگویند كه فرمایشات دیروز امام مبنی بر «طرد مجاهدین و تعرض بهآنها» در حقیقت فرمان حمله و جنگ با ما بوده است. بنابراین میخواهم از طریق شما ایشان را مطلع كنم كه هر چه پیش بیاید ما مسئول آن نیستیم. احمد گفت صبركنید بروم به اتاق امام و از خودشان بپرسم. من چنددقیقه منتظر شدم. احمد برگشت و بالكل تكذیب كرد كه منظور خمینی در سخنرانی دیروزش مجاهدین بودهاند. بلادرنگ به احمد گفتم بسیار خوب در اینصورت ما همین الان اطلاعیه میدهیم و عین همین سؤال و جوابی را كه در همین تماس با یكدیگر داشتیم، نقل میكنیم و میگوییم كه احمدآقا از امام پرسیدند و ایشان تكذیب كردند كه چنین قصد و غرضی داشتهاند. احمد گفت فقط اسم من را نیاورید، اما بقیهاش را میتوانید بگویید. ما هم همین كار را در اطلاعیهیی كه به فوریت صادر و منتشر شد، انجام دادیم و نوشتیم كه:
«عصر امروز با اعضای خانواده امام تماس گرفته و حقیقت امر را جویا شدیم كه پس از سؤال از حضرت ایشان روشن گردید كه منظور ایشان چنین نبوده و ایشان چنین نظری نداشتهاند. همینطور راجع به مجعولاتی از قول ایشان مبنی بر “طرد مجاهدین و تعرض بهآنها“ كه عدهیی در گوشهوكنار كشور مدعی آن بودند، سؤال كردیم كه فرموده بودند بههیچ وجه منظوری نداشته و چنین چیزی نگفته اند»(اطلاعیه 31فروردین 1358- مجاهدین خلق ایران).
بهنظر میرسید كه خمینی كه تازه توانسته بود بحران بستن دفاتر پدر طالقانی و موج اعتراضهای مربوطه را با قبول تشكیل شوراها از سر بگذارند، ناگزیر به یك عقبنشینی تحمیلی در برابر مجاهدین هم تن داده است تا بحران دیگری علیه انحصارطلبی او در بیش از 200 نقطه كشور ایجاد نشود.
البته ما در این تاریخ نمیدانستیم كه توطئه و برگ دیگری در دست اجرا دارد كه همان دستگیری مجاهد خلق محمدرضا سعادتی است كه هفته بعد انجام شد.
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹یك عقبنشینی تحمیلی از جانب خمینی
✅من همان شب بهتهران برگشتم و روز بعد در شرایطی كه حملههای چماقداران به بسیاری از دفاتر و ستادهای مجاهدین بهدنبال سخنرانی روز قبل خمینی شروع شده بود، در بعدازظهر 31فروردین با احمد خمینی تلفنی تماس گرفتم و گفتم آیا روشن شد كه دعوا بر سر اركان عقیدتی و توحید و نبوت و معاد نبود؟ و آیا روشن شد كه هدف بهراهانداختن جنگ و خونریزی است و اینكه ما هم مجبور به دفاع از خودمان بشویم؟ احمد ابتدا خود را به نفهمی زد و گفت موضوع چیست؟ گفتم همه میگویند كه فرمایشات دیروز امام مبنی بر «طرد مجاهدین و تعرض بهآنها» در حقیقت فرمان حمله و جنگ با ما بوده است. بنابراین میخواهم از طریق شما ایشان را مطلع كنم كه هر چه پیش بیاید ما مسئول آن نیستیم. احمد گفت صبركنید بروم به اتاق امام و از خودشان بپرسم. من چنددقیقه منتظر شدم. احمد برگشت و بالكل تكذیب كرد كه منظور خمینی در سخنرانی دیروزش مجاهدین بودهاند. بلادرنگ به احمد گفتم بسیار خوب در اینصورت ما همین الان اطلاعیه میدهیم و عین همین سؤال و جوابی را كه در همین تماس با یكدیگر داشتیم، نقل میكنیم و میگوییم كه احمدآقا از امام پرسیدند و ایشان تكذیب كردند كه چنین قصد و غرضی داشتهاند. احمد گفت فقط اسم من را نیاورید، اما بقیهاش را میتوانید بگویید. ما هم همین كار را در اطلاعیهیی كه به فوریت صادر و منتشر شد، انجام دادیم و نوشتیم كه:
«عصر امروز با اعضای خانواده امام تماس گرفته و حقیقت امر را جویا شدیم كه پس از سؤال از حضرت ایشان روشن گردید كه منظور ایشان چنین نبوده و ایشان چنین نظری نداشتهاند. همینطور راجع به مجعولاتی از قول ایشان مبنی بر “طرد مجاهدین و تعرض بهآنها“ كه عدهیی در گوشهوكنار كشور مدعی آن بودند، سؤال كردیم كه فرموده بودند بههیچ وجه منظوری نداشته و چنین چیزی نگفته اند»(اطلاعیه 31فروردین 1358- مجاهدین خلق ایران).
بهنظر میرسید كه خمینی كه تازه توانسته بود بحران بستن دفاتر پدر طالقانی و موج اعتراضهای مربوطه را با قبول تشكیل شوراها از سر بگذارند، ناگزیر به یك عقبنشینی تحمیلی در برابر مجاهدین هم تن داده است تا بحران دیگری علیه انحصارطلبی او در بیش از 200 نقطه كشور ایجاد نشود.
البته ما در این تاریخ نمیدانستیم كه توطئه و برگ دیگری در دست اجرا دارد كه همان دستگیری مجاهد خلق محمدرضا سعادتی است كه هفته بعد انجام شد.
@Strategy_gh