Hiraeth
547 subscribers
199 photos
2 videos
6 links
مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ...


صدام کن فربد
https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee
Download Telegram
Hiraeth
وقتی به شاخه های درخت نگاه میکنی چی می‌بینی؟ اول جوانه‌هایی رو میبینی بعد جوانه جاش رو به شکوفه ها میده، بعد شکوفه ها کم کم میرن و درخت شروع میکنه به میوه دادن. در نگاه اول انگار نوعی از کثرت رو داری مشاهده میکنی، جایی که در نگاه اول بنظر میاد هر سوژه ای داره…
نظریه شاید نامحبوب:
کلیه فرآیندهای تاریخی رو در نگاه کلان میشه وارد زندگی شخصی خودمون کرد. به فرض مثال با ارجاع به کتاب خدایگان و بنده از هگل، تو مقدمه بحثی پیش میاد که کانت اون رو مطرح میکنه و اون هم جدال بی‌پایان عقل با خواسته های نفسانی هست؛ در کل رویکرد کانت چه در فلسفه ابداعی خودش( فلسفه نقدی) چه در فلسفه اخلاق رویکردی هست که بر انسان نوعی تمرکز داره و بحثی رو به بیرون و جامعه ارجاع نمیده. از اون طرف ما هگل رو داریم که بحث جدال طبقات رعیت و اربابان رو در طول فرآیند تاریخ انسان مطرح میکنه و اینجاست که بحث جالب میشه؛ هگل به اندازه کانت از بحث های مرتبط با انسان نوعی خوشش نمیومد ولی این ایده رو مطرح کرد که جدال عقل با نفس در زندگی یک انسان هم تراز و هم ارز با جدال بنده با ارباب خود در طول تاریخ جوامع هست و اینجاست که مطالعه کلیت فرآیند و سازوکار تاریخ رو میشه به زندگی خصوصی تعمیم داد و درس گرفت و استفاده کرد ازش
امیدوارم مطلب به اندازه کافی واضح بیان شده باشه .
❤4
وضعیت کتابخونه‌ام و نوشته هام و نقاشیا اینطوری شده که باید به آدما بگم که نه جانم من نه تحصیلات هنری دارم و نه تحصیلات فلسفه :)))))))))))
❤8
Hiraeth
Photo
❤13
The Days Before The Fall
Empyrium
❤1
خیلی دلم میخواست مسافر شب بودن رو تجربه کنم بعد مدتها. توی اتوبوس که چراغ هاشو خاموش کرده که مسافرا بخوابن، اون بیرون تاریکی مطلق یا شاید فقط چراغ های تو جاده یا حتی نمای روشن شهرها و روستاها از دور که از کنارشون داری عبور میکنی و یا چراغ های تک و توک روشن روی کوهستان. استراحتگاه بین راه که عبور و مرور ماشین ها رو تماشا میکنی‌. توی جاده هستی اما شب و جلوه چراغ ها و تنهایی که دوست داشتنی‌تر از هروقت دیگه هست. دوست داری دیرتر به مقصد برسی و حتی به خودت میگی که ای کاش همیشه شب می‌بود و من مسافر می‌بودم ...

پی‌نوشت: انقدر از شب مینویسم که اگه کسی یاد من افتاد، من رو با شب که وجودم باهاش درهم‌تنیده هست تصور کنه .

/ یادداشت ۸ مهر
❤9
Hiraeth
نظریه شاید نامحبوب: کلیه فرآیندهای تاریخی رو در نگاه کلان میشه وارد زندگی شخصی خودمون کرد. به فرض مثال با ارجاع به کتاب خدایگان و بنده از هگل، تو مقدمه بحثی پیش میاد که کانت اون رو مطرح میکنه و اون هم جدال بی‌پایان عقل با خواسته های نفسانی هست؛ در کل رویکرد…
راز پیشرفت عظیم مغرب زمین در دو چیز بود. یکی اقرار به نادانی و دیگر آزمون و خطا. حاکمان اروپا با به کار گرفتن جهانگردان و دانشمندها و محققان، علاوه بر تحکیم قدرت خودشون وظیفه دیگه‌ای هم انجام میدادن و اون هم این بود که هیچی نمیدونیم پس سفری رو آغاز کنیم و شروع به یادگیری کنیم . ( بر خلاف مشرق زمین که کماکان سنت محور بودن و خیلی به کشف جهانی فراتر از قلمروی خودشون اشتیاقی نشون نمیدادن.) و همین علوم تجربی حاصل همین تداوم در کنجکاوی و آزمون و خطا و آزمایش هستش. ( هر چند در نظر شخصی خودم، به این مسئله نقد دارم و بدبین هستم در مواردی‌.)
نتیجه حرفم چیه ؟ نتیجه حرفم اینه که این بخش از تاریخ تو زندگی شخصی اینطور کاربرد داره که از ندونستن و سعی و خطا نترس و هرچقدر که لازم هست وقت و حوصله به خرج بده و راه های مختلف رو امتحان کن بالاخره یکیش جواب میده ...

و البته، خلاقیت و ایده پردازی هم در خلال همین مسیر شکوفا میشه.
❤4
دیدن خوشحالی آدما برای هوای امروز حس خوبی داد بهم
❤6
Alesia
Eluveitie
Alesia‚Alisanos
Wake me when I'm gone
Ianotouta, eternity
Proclaim our barren sacrifice

#Melodic_Death
#Folk_Metal
#Death_Metal 🇨🇭
❤2
از نگاه یک نفر هم خاص بنظر بیای و یک نفر تو این دنیا قبولت داشته باشه بنظرم بسه.
❤8
Quoth the Raven
Eluveitie
من رازم
من آورنده شب بی‌ماهم
من آورنده خرد پنهانم ...

#Melodic_Death
#Folk_Metal
#Death_Metal 🇨🇭
❤2
Hiraeth
هر موقع از شب مینویسم حالم بهتر میشه.
صدای جیرجیرک ...
❤3
ویوی مورد علاقم تو دانشگاه
❤12
یکی از چیزهایی که از زندگی تو ایران حالا حالاها حسرتش به دلم می‌مونه، امکان داشتن یک تفکر منسجم و منظم و تداوم داشتنش هست. در ساده ترین چیزها شما نظری بدی و متاسفانه در سطحی ترین بحث ها حتی، مشتی جماعت از اقشار مختلف روی سرت آوار میشن که فقط با تو ابراز مخالفت بکنن و تورو از اون مسیر فکری منسجمی که داری به زشت ترین شکل ممکن منحرف کنن. مثلا اگه من ساعت ۱۲ شب بیام بگم الان هوا تاریک هست و شبه، قطع به یقین یک نفر پیدا میشه که با من مخالفت کنه و بگه نه الان روز هست و برات دلیل هم میاره که چرا الان روزه و تو ساعت ۱۲ شب داری اشتباه میکنی که آسمون رو تاریک میبینی با کمی هم چاشنی هوچی‌گری ساده ترین و پیش پا افتاده ترین گزاره رو برای شما به یک بحث بیخود تبدیل میکنن و به شما اطمینان میدم که طرف مقابل هست که بحث رو همیشه میبره. واسه همین مدتی هست که هرکی از هر قشری هر صحبتی میکنه تقریبا همه رو تایید میکنم و حق رو بهشون میدم فقط برای اینکه صداشون بیوفته و واسه همین هست اکثر گفتگوها رو کوتاه و کنترل شده نگه میدارم و بزرگترین دستاوردی که داشتم همین آرامش نسبی فکری هست که پیدا کردم ...


ولی هنوز برام عجیبه و جای سواله که چرا امکان طی کردن یک خط فکری منظم برای آدم تو چهارچوب این مرز گربه ای ایران فراهم نیست و همیشه با کلی اغتشاش فکری همراه هست همه چیز ؟ ...
❤5
۱۴ مهر ۱۴۰۵
❤9
Hiraeth
من خود بر حسب تمایل طبیعی طالب دانشم؛ تشنه معرفتم و بخوبی می‌دانم بیتابی و اشتیاق برای بیشتر دانستن چیست و با هر گامی که به پیش برداشته می‌شود، چه خرسندی و رضایتی بدست می‌آید. /از یاددشت های کانت
صحبت در مورد کانت خیلی مفصل هست و بنظرم قشنگی صحبتاش به همون سختی و اون استدلال های سنگینش هست راجع به اینکه چرا بحث درباره خداباوری و اخلاق و تو چهارچوب فرآیند های عقل نمیگنجه و جای دیگه از ذهن و به شیوه ای دیگه باید دنبال این قضایا رفت و ساده سازی مطلب شاید لطف چندانی نداشته باشه . به همین مقدار بسنده میکنیم که برخی فاکتورها در ذهن انسان هستن که علاوه بر اینکه تجربه این جهان رو برای ما ممکن میکنن، از طرفی همین فاکتورها به ذهن اجازه هم نمیده از یه حدی فراتر بره و در نهایت مانع از این میشه انسان بتونه به خیلی از زوایای دیگه ای از این جهان اشراف پیدا کنه . ( پس تجربه هم محدودیت های خودش رو داره .)
و با همین نتایج بود که جایگاه علوم تجربی و خدا و اخلاق و از هم تفکیک و مشخص کرد و این برای خواننده و مخاطب کانت، نوعی مرتب سازی فکری و همه چی رو سرجای خودش گذاشتن، فراهم میکنه و این یکی از ثمرات باارزشی بود که با مطالعه این شخص تو این مدت کسب کردم .


از قضا همین محدودیت عقل و کامل نبودن تجربیات و پدیدارهای ما در جهان هست که جا رو باز میکنه برای ایمان داشتن به خدا و پایبندی به اخلاق که هردو به مثابه رشته ای نازک اما محکم هستن .
خود کانت هم میگفت:
″می‌بایست معرفت را محدود کنم تا جا برای ایمان باز شود.″
❤3
Hiraeth
یکی از چیزهایی که از زندگی تو ایران حالا حالاها حسرتش به دلم می‌مونه، امکان داشتن یک تفکر منسجم و منظم و تداوم داشتنش هست. در ساده ترین چیزها شما نظری بدی و متاسفانه در سطحی ترین بحث ها حتی، مشتی جماعت از اقشار مختلف روی سرت آوار میشن که فقط با تو ابراز مخالفت…
یه صحبت دلی
مسائل بیش از اونچه که فکرشو میکنید پیچیده هستن. بسیار بسیار بسیار پیچیده و انسان ناچار هست با یک گره ذهنی یک مسئله با همه چالش‌هایی که داره روبرو بشه و گاهی ساده سازی مسائل بعضا یعنی خیانت. خیلی از چیزهایی که باهاشون سر و کار داریم، متشکل شده از یک زنجیره ای طولانی از علت های مختلف و پشت سرهم تا در نهایت به یک علت العلل که اون چه که مشاهده اش میکنیم و ظاهر قضیه هست میرسیم و برای درک کامل از یک موضوع لازم هست تمام این علت های لازم بررسی و شناخته بشن تا یه تحلیل درست از اون موضوع صورت بگیره. ساده سازی این فرآیند با خودش توهم دانایی و تعصب و دگم به همراه داره و من به نتایجی این وضعیت که تو جامعه آدما دارم میبینم واقعیت خوش بین نیستم و حتی میتونم بگم میترسم ...
❤6
Hiraeth
Photo
مشغولیم
❤19