Hiraeth
این متن من تقریبا شاید خیلی شخصی باشه و اگه کسی خوند و با حرفهام موافق نبود ایرادی نداره . تو روزهای جنگ که بودم زیر فشار اضطراب و یه صدای انفجار اینور و یه صدای انفجار اونور، یه سوالی خیلی فکرم رو درگیر کرده بود. سوالی که خب، خیلی سال پیش هم برای خودم مطرحش…
یه نفری بعد شنیدن این حرفهای من گفت در چنین جهانی شاید بزرگترین رسالت تو و تنها راه تو برای دووم آوردن این هست که آدم خوبی باشی. اگه بتونی تلاش کنی دست یک نفر دیگه رو بگیری و این چنین دنیایی با این چنین توصیف رو براش به جای بهتری تبدیل کنی، شخصی مثل محبوب دلت یا فرزندت یا هرکسی دیگه رو، قدم بزرگی برداشتی و این دنیا رو پشت سر گذاشتی ...
❤7
تجربه شخصی بهم نشون داده وقتایی که کلی سوال بیجواب توی ذهنت هست وقتی راجع به خیلی چیزها ابهام داری و نگرانی و بیتاب نسبت به روزهایی که در پیش داری، اینجور وقتا یه مسافرت چند روزه خیلی بهت کمک میکنه و موثر هست. لزوما قرار نیست خوش بگذرونم فقط اون موقع دلم میخواد به یه شهری سفر کنم و تو خیابون های یه شهر دیگه ای تو کوه و دشت جایی غیر از محل زندگیم، تلاش کنم به مسائل توی ذهنم نظم بدم. و چقدر دلم یه سفر میخواد ...
❤7
Hiraeth
کسی چه میدونه، شاید منم یه روزی دوباره عاشق بشم ...
و شاید اون از این خلوت و انزوای نسبیام که با هیچ چیز عوضش نمیکنم برام عزیزتر و ارزشمندتر بشه ...
❤3
به این فکر میکنم که خیلی بیسواد هستم و از اینکه کلی کتاب هست که باید بخونم و چیز یاد بگیرم ولی ممکنه فرصتش رو پیدا نکنم بسیار بیم و هراس دارم ...
و این کم سوادی و بیسوادی من رو داره آزار میده شدید !
و این کم سوادی و بیسوادی من رو داره آزار میده شدید !
❤6
Hiraeth
وقتی به شاخه های درخت نگاه میکنی چی میبینی؟ اول جوانههایی رو میبینی بعد جوانه جاش رو به شکوفه ها میده، بعد شکوفه ها کم کم میرن و درخت شروع میکنه به میوه دادن. در نگاه اول انگار نوعی از کثرت رو داری مشاهده میکنی، جایی که در نگاه اول بنظر میاد هر سوژه ای داره…
نظریه شاید نامحبوب:
کلیه فرآیندهای تاریخی رو در نگاه کلان میشه وارد زندگی شخصی خودمون کرد. به فرض مثال با ارجاع به کتاب خدایگان و بنده از هگل، تو مقدمه بحثی پیش میاد که کانت اون رو مطرح میکنه و اون هم جدال بیپایان عقل با خواسته های نفسانی هست؛ در کل رویکرد کانت چه در فلسفه ابداعی خودش( فلسفه نقدی) چه در فلسفه اخلاق رویکردی هست که بر انسان نوعی تمرکز داره و بحثی رو به بیرون و جامعه ارجاع نمیده. از اون طرف ما هگل رو داریم که بحث جدال طبقات رعیت و اربابان رو در طول فرآیند تاریخ انسان مطرح میکنه و اینجاست که بحث جالب میشه؛ هگل به اندازه کانت از بحث های مرتبط با انسان نوعی خوشش نمیومد ولی این ایده رو مطرح کرد که جدال عقل با نفس در زندگی یک انسان هم تراز و هم ارز با جدال بنده با ارباب خود در طول تاریخ جوامع هست و اینجاست که مطالعه کلیت فرآیند و سازوکار تاریخ رو میشه به زندگی خصوصی تعمیم داد و درس گرفت و استفاده کرد ازش
امیدوارم مطلب به اندازه کافی واضح بیان شده باشه .
کلیه فرآیندهای تاریخی رو در نگاه کلان میشه وارد زندگی شخصی خودمون کرد. به فرض مثال با ارجاع به کتاب خدایگان و بنده از هگل، تو مقدمه بحثی پیش میاد که کانت اون رو مطرح میکنه و اون هم جدال بیپایان عقل با خواسته های نفسانی هست؛ در کل رویکرد کانت چه در فلسفه ابداعی خودش( فلسفه نقدی) چه در فلسفه اخلاق رویکردی هست که بر انسان نوعی تمرکز داره و بحثی رو به بیرون و جامعه ارجاع نمیده. از اون طرف ما هگل رو داریم که بحث جدال طبقات رعیت و اربابان رو در طول فرآیند تاریخ انسان مطرح میکنه و اینجاست که بحث جالب میشه؛ هگل به اندازه کانت از بحث های مرتبط با انسان نوعی خوشش نمیومد ولی این ایده رو مطرح کرد که جدال عقل با نفس در زندگی یک انسان هم تراز و هم ارز با جدال بنده با ارباب خود در طول تاریخ جوامع هست و اینجاست که مطالعه کلیت فرآیند و سازوکار تاریخ رو میشه به زندگی خصوصی تعمیم داد و درس گرفت و استفاده کرد ازش
امیدوارم مطلب به اندازه کافی واضح بیان شده باشه .
❤4
Hiraeth
این متن من تقریبا شاید خیلی شخصی باشه و اگه کسی خوند و با حرفهام موافق نبود ایرادی نداره . تو روزهای جنگ که بودم زیر فشار اضطراب و یه صدای انفجار اینور و یه صدای انفجار اونور، یه سوالی خیلی فکرم رو درگیر کرده بود. سوالی که خب، خیلی سال پیش هم برای خودم مطرحش…
من هنوز هم اینجا کلی حرف برای گفتن دارم ..
❤6
وضعیت کتابخونهام و نوشته هام و نقاشیا اینطوری شده که باید به آدما بگم که نه جانم من نه تحصیلات هنری دارم و نه تحصیلات فلسفه :)))))))))))
❤8
خیلی دلم میخواست مسافر شب بودن رو تجربه کنم بعد مدتها. توی اتوبوس که چراغ هاشو خاموش کرده که مسافرا بخوابن، اون بیرون تاریکی مطلق یا شاید فقط چراغ های تو جاده یا حتی نمای روشن شهرها و روستاها از دور که از کنارشون داری عبور میکنی و یا چراغ های تک و توک روشن روی کوهستان. استراحتگاه بین راه که عبور و مرور ماشین ها رو تماشا میکنی. توی جاده هستی اما شب و جلوه چراغ ها و تنهایی که دوست داشتنیتر از هروقت دیگه هست. دوست داری دیرتر به مقصد برسی و حتی به خودت میگی که ای کاش همیشه شب میبود و من مسافر میبودم ...
پینوشت: انقدر از شب مینویسم که اگه کسی یاد من افتاد، من رو با شب که وجودم باهاش درهمتنیده هست تصور کنه .
/ یادداشت ۸ مهر
پینوشت: انقدر از شب مینویسم که اگه کسی یاد من افتاد، من رو با شب که وجودم باهاش درهمتنیده هست تصور کنه .
/ یادداشت ۸ مهر
❤9
Hiraeth
خیلی دلم میخواست مسافر شب بودن رو تجربه کنم بعد مدتها. توی اتوبوس که چراغ هاشو خاموش کرده که مسافرا بخوابن، اون بیرون تاریکی مطلق یا شاید فقط چراغ های تو جاده یا حتی نمای روشن شهرها و روستاها از دور که از کنارشون داری عبور میکنی و یا چراغ های تک و توک روشن…
هر موقع از شب مینویسم حالم بهتر میشه.
❤6
Hiraeth
نظریه شاید نامحبوب: کلیه فرآیندهای تاریخی رو در نگاه کلان میشه وارد زندگی شخصی خودمون کرد. به فرض مثال با ارجاع به کتاب خدایگان و بنده از هگل، تو مقدمه بحثی پیش میاد که کانت اون رو مطرح میکنه و اون هم جدال بیپایان عقل با خواسته های نفسانی هست؛ در کل رویکرد…
راز پیشرفت عظیم مغرب زمین در دو چیز بود. یکی اقرار به نادانی و دیگر آزمون و خطا. حاکمان اروپا با به کار گرفتن جهانگردان و دانشمندها و محققان، علاوه بر تحکیم قدرت خودشون وظیفه دیگهای هم انجام میدادن و اون هم این بود که هیچی نمیدونیم پس سفری رو آغاز کنیم و شروع به یادگیری کنیم . ( بر خلاف مشرق زمین که کماکان سنت محور بودن و خیلی به کشف جهانی فراتر از قلمروی خودشون اشتیاقی نشون نمیدادن.) و همین علوم تجربی حاصل همین تداوم در کنجکاوی و آزمون و خطا و آزمایش هستش. ( هر چند در نظر شخصی خودم، به این مسئله نقد دارم و بدبین هستم در مواردی.)
نتیجه حرفم چیه ؟ نتیجه حرفم اینه که این بخش از تاریخ تو زندگی شخصی اینطور کاربرد داره که از ندونستن و سعی و خطا نترس و هرچقدر که لازم هست وقت و حوصله به خرج بده و راه های مختلف رو امتحان کن بالاخره یکیش جواب میده ...
و البته، خلاقیت و ایده پردازی هم در خلال همین مسیر شکوفا میشه.
نتیجه حرفم چیه ؟ نتیجه حرفم اینه که این بخش از تاریخ تو زندگی شخصی اینطور کاربرد داره که از ندونستن و سعی و خطا نترس و هرچقدر که لازم هست وقت و حوصله به خرج بده و راه های مختلف رو امتحان کن بالاخره یکیش جواب میده ...
و البته، خلاقیت و ایده پردازی هم در خلال همین مسیر شکوفا میشه.
❤4
Alesia
Eluveitie
Alesia‚Alisanos
Wake me when I'm gone
Ianotouta, eternity
Proclaim our barren sacrifice
#Melodic_Death
#Folk_Metal
#Death_Metal 🇨🇭
Wake me when I'm gone
Ianotouta, eternity
Proclaim our barren sacrifice
#Melodic_Death
#Folk_Metal
#Death_Metal 🇨🇭
❤2
از نگاه یک نفر هم خاص بنظر بیای و یک نفر تو این دنیا قبولت داشته باشه بنظرم بسه.
❤8
یکی از چیزهایی که از زندگی تو ایران حالا حالاها حسرتش به دلم میمونه، امکان داشتن یک تفکر منسجم و منظم و تداوم داشتنش هست. در ساده ترین چیزها شما نظری بدی و متاسفانه در سطحی ترین بحث ها حتی، مشتی جماعت از اقشار مختلف روی سرت آوار میشن که فقط با تو ابراز مخالفت بکنن و تورو از اون مسیر فکری منسجمی که داری به زشت ترین شکل ممکن منحرف کنن. مثلا اگه من ساعت ۱۲ شب بیام بگم الان هوا تاریک هست و شبه، قطع به یقین یک نفر پیدا میشه که با من مخالفت کنه و بگه نه الان روز هست و برات دلیل هم میاره که چرا الان روزه و تو ساعت ۱۲ شب داری اشتباه میکنی که آسمون رو تاریک میبینی با کمی هم چاشنی هوچیگری ساده ترین و پیش پا افتاده ترین گزاره رو برای شما به یک بحث بیخود تبدیل میکنن و به شما اطمینان میدم که طرف مقابل هست که بحث رو همیشه میبره. واسه همین مدتی هست که هرکی از هر قشری هر صحبتی میکنه تقریبا همه رو تایید میکنم و حق رو بهشون میدم فقط برای اینکه صداشون بیوفته و واسه همین هست اکثر گفتگوها رو کوتاه و کنترل شده نگه میدارم و بزرگترین دستاوردی که داشتم همین آرامش نسبی فکری هست که پیدا کردم ...
ولی هنوز برام عجیبه و جای سواله که چرا امکان طی کردن یک خط فکری منظم برای آدم تو چهارچوب این مرز گربه ای ایران فراهم نیست و همیشه با کلی اغتشاش فکری همراه هست همه چیز ؟ ...
ولی هنوز برام عجیبه و جای سواله که چرا امکان طی کردن یک خط فکری منظم برای آدم تو چهارچوب این مرز گربه ای ایران فراهم نیست و همیشه با کلی اغتشاش فکری همراه هست همه چیز ؟ ...
❤5