Hiraeth
542 subscribers
199 photos
2 videos
6 links
مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ...


صدام کن فربد
https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee
Download Telegram
شب ها هیچ ستاره ای توی آسمون پیدا نیست یا بهتر بگم خیلی کم میشه دید. اما چند شبی هست وقتی پنجره رو باز میکنم بیرون رو تماشا کنم، توی اون آسمون تماماً تاریک شب، اون دور دست یه تک ستاره درخشان پیداست. منظره خاصیه جایی که هیچ ستاره ای پیدا نیست و تا چشم کار میکنه فقط ظلمات آسمون شبه، یهو یه ستاره درخشان از اون دور، هر شب تو یه نقطه ثابت بهت چشمک میزنه انگار که میدونسته دنبالش میگردی و میخواسته بهت اطمینان بده هنوز هست و جایی نمیره.
از سمت دیگه کوهستان هم کمی پایین تر از همونجایی که اون ستاره قرار داره پیداست. چیزی که فقط با چشم باید دید و در خلوت تصور کرد و دوربین از ثبت همچین قابی عاجز هست .
❤8
Hiraeth
Photo
❤26
00:00
رسما وارد پاییز شدیم 🍂🍻
❤11
میدونی به چی فکر میکردم
به اینکه شب شده یه بوی چوب سوخته ای تو هوا پخش هست، صدای جیرجیرک میاد و از اون دور هم چندتا سگ دارن پارس میکنن و جز این هیچ صدای دیگه ای به گوش نمیرسه.
❤11
Despond
Uaral
❤4
طرح جدید که تکمیل کنم احتمالا برگردم سراغ این. از اول شروع میکنم به کشیدنش
❤20
این میز یعنی جدای اینکه صحبت ها طولانی شده نشونه این هست که خیلی خوش گذشته 😂😂
❤12
Hiraeth
این متن من تقریبا شاید خیلی شخصی باشه و اگه کسی خوند و با حرفهام موافق نبود ایرادی نداره . تو روزهای جنگ که بودم زیر فشار اضطراب و یه صدای انفجار اینور و یه صدای انفجار اونور، یه سوالی خیلی فکرم رو درگیر کرده بود. سوالی که خب، خیلی سال پیش هم برای خودم مطرحش…
یه نفری بعد شنیدن این حرفهای من گفت در چنین جهانی شاید بزرگترین رسالت تو و تنها راه تو برای دووم آوردن این هست که آدم خوبی باشی. اگه بتونی تلاش کنی دست یک نفر دیگه رو بگیری و این چنین دنیایی با این چنین توصیف رو براش به جای بهتری تبدیل کنی، شخصی مثل محبوب دلت یا فرزندت یا هرکسی دیگه رو، قدم بزرگی برداشتی و این دنیا رو پشت سر گذاشتی ...
❤7
تجربه شخصی بهم نشون داده وقتایی که کلی سوال بی‌جواب توی ذهنت هست وقتی راجع به خیلی چیزها ابهام داری و نگرانی و بی‌تاب نسبت به روزهایی که در پیش داری، اینجور وقتا یه مسافرت چند روزه خیلی بهت کمک میکنه و موثر هست. لزوما قرار نیست خوش بگذرونم فقط اون موقع دلم میخواد به یه شهری سفر کنم و تو خیابون های یه شهر دیگه ای تو کوه و دشت جایی غیر از محل زندگیم، تلاش کنم به مسائل توی ذهنم نظم بدم. و چقدر دلم یه سفر میخواد ...
❤7
Hiraeth
کسی چه میدونه، شاید منم یه روزی دوباره عاشق بشم ...
و شاید اون از این خلوت و انزوای نسبی‌ام که با هیچ چیز عوضش نمیکنم ‌برام عزیزتر و ارزشمندتر بشه ...
❤3
به این فکر میکنم که خیلی بی‌سواد هستم و از اینکه کلی کتاب هست که باید بخونم و چیز یاد بگیرم ولی ممکنه فرصتش رو پیدا نکنم بسیار بیم و هراس دارم ...
و این کم سوادی و بی‌سوادی من رو داره آزار میده شدید !
❤6
Hiraeth
وقتی به شاخه های درخت نگاه میکنی چی می‌بینی؟ اول جوانه‌هایی رو میبینی بعد جوانه جاش رو به شکوفه ها میده، بعد شکوفه ها کم کم میرن و درخت شروع میکنه به میوه دادن. در نگاه اول انگار نوعی از کثرت رو داری مشاهده میکنی، جایی که در نگاه اول بنظر میاد هر سوژه ای داره…
نظریه شاید نامحبوب:
کلیه فرآیندهای تاریخی رو در نگاه کلان میشه وارد زندگی شخصی خودمون کرد. به فرض مثال با ارجاع به کتاب خدایگان و بنده از هگل، تو مقدمه بحثی پیش میاد که کانت اون رو مطرح میکنه و اون هم جدال بی‌پایان عقل با خواسته های نفسانی هست؛ در کل رویکرد کانت چه در فلسفه ابداعی خودش( فلسفه نقدی) چه در فلسفه اخلاق رویکردی هست که بر انسان نوعی تمرکز داره و بحثی رو به بیرون و جامعه ارجاع نمیده. از اون طرف ما هگل رو داریم که بحث جدال طبقات رعیت و اربابان رو در طول فرآیند تاریخ انسان مطرح میکنه و اینجاست که بحث جالب میشه؛ هگل به اندازه کانت از بحث های مرتبط با انسان نوعی خوشش نمیومد ولی این ایده رو مطرح کرد که جدال عقل با نفس در زندگی یک انسان هم تراز و هم ارز با جدال بنده با ارباب خود در طول تاریخ جوامع هست و اینجاست که مطالعه کلیت فرآیند و سازوکار تاریخ رو میشه به زندگی خصوصی تعمیم داد و درس گرفت و استفاده کرد ازش
امیدوارم مطلب به اندازه کافی واضح بیان شده باشه .
❤4
وضعیت کتابخونه‌ام و نوشته هام و نقاشیا اینطوری شده که باید به آدما بگم که نه جانم من نه تحصیلات هنری دارم و نه تحصیلات فلسفه :)))))))))))
❤8
Hiraeth
Photo
❤13
The Days Before The Fall
Empyrium
❤1
خیلی دلم میخواست مسافر شب بودن رو تجربه کنم بعد مدتها. توی اتوبوس که چراغ هاشو خاموش کرده که مسافرا بخوابن، اون بیرون تاریکی مطلق یا شاید فقط چراغ های تو جاده یا حتی نمای روشن شهرها و روستاها از دور که از کنارشون داری عبور میکنی و یا چراغ های تک و توک روشن روی کوهستان. استراحتگاه بین راه که عبور و مرور ماشین ها رو تماشا میکنی‌. توی جاده هستی اما شب و جلوه چراغ ها و تنهایی که دوست داشتنی‌تر از هروقت دیگه هست. دوست داری دیرتر به مقصد برسی و حتی به خودت میگی که ای کاش همیشه شب می‌بود و من مسافر می‌بودم ...

پی‌نوشت: انقدر از شب مینویسم که اگه کسی یاد من افتاد، من رو با شب که وجودم باهاش درهم‌تنیده هست تصور کنه .

/ یادداشت ۸ مهر
❤9
Hiraeth
نظریه شاید نامحبوب: کلیه فرآیندهای تاریخی رو در نگاه کلان میشه وارد زندگی شخصی خودمون کرد. به فرض مثال با ارجاع به کتاب خدایگان و بنده از هگل، تو مقدمه بحثی پیش میاد که کانت اون رو مطرح میکنه و اون هم جدال بی‌پایان عقل با خواسته های نفسانی هست؛ در کل رویکرد…
راز پیشرفت عظیم مغرب زمین در دو چیز بود. یکی اقرار به نادانی و دیگر آزمون و خطا. حاکمان اروپا با به کار گرفتن جهانگردان و دانشمندها و محققان، علاوه بر تحکیم قدرت خودشون وظیفه دیگه‌ای هم انجام میدادن و اون هم این بود که هیچی نمیدونیم پس سفری رو آغاز کنیم و شروع به یادگیری کنیم . ( بر خلاف مشرق زمین که کماکان سنت محور بودن و خیلی به کشف جهانی فراتر از قلمروی خودشون اشتیاقی نشون نمیدادن.) و همین علوم تجربی حاصل همین تداوم در کنجکاوی و آزمون و خطا و آزمایش هستش. ( هر چند در نظر شخصی خودم، به این مسئله نقد دارم و بدبین هستم در مواردی‌.)
نتیجه حرفم چیه ؟ نتیجه حرفم اینه که این بخش از تاریخ تو زندگی شخصی اینطور کاربرد داره که از ندونستن و سعی و خطا نترس و هرچقدر که لازم هست وقت و حوصله به خرج بده و راه های مختلف رو امتحان کن بالاخره یکیش جواب میده ...

و البته، خلاقیت و ایده پردازی هم در خلال همین مسیر شکوفا میشه.
❤4
دیدن خوشحالی آدما برای هوای امروز حس خوبی داد بهم
❤6