Hiraeth
535 subscribers
201 photos
2 videos
6 links
مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ...


صدام کن فربد
https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee
Download Telegram
وقتی یه دوست قدیمی رو توی خواب میبینی و مابین صحبتتون هم یه بارونی داره میباره و حسی که مدتها تو واقعیت دنبالش بودی رو تجربه میکنی، دیگه بعدش که بیدار میشی کل مدت روز یه حس دلتنگی همراهته ...
❤18
وقتی به شاخه های درخت نگاه میکنی چی می‌بینی؟ اول جوانه‌هایی رو میبینی بعد جوانه جاش رو به شکوفه ها میده، بعد شکوفه ها کم کم میرن و درخت شروع میکنه به میوه دادن. در نگاه اول انگار نوعی از کثرت رو داری مشاهده میکنی، جایی که در نگاه اول بنظر میاد هر سوژه ای داره سوژه قبلیش رو نقض میکنه و سوژه بعدی هم اون قبلی رو تا اینکه به یه حد نهایی برسه؛ اما در نگاه کلان یکجور هماهنگی و وحدت میشه دید؛ جایی که میشه گفت هیچ سوژه ای در حال نقض دیگری نیست بلکه هر سوژه جزیی از یک سیستم یکپارچه و کاملا هماهنگ هست. اینجا جایی هست که کانت از ساختارهای ذهنی برای تجربه جهان پیرامون صحبت میکنه و مطرح میکنه تشخیص همچین فرآیند و نگاه کلانی، قبلش به ساختار و نظم ذهن برمیگرده که انسان فردی میتونه همچین نگاهی از خودش ارائه بده.
و جلوتر، ما بینش هگل رو داریم که فرآیند های تحول رو از ذهن خودآگاه به بیرون و تاریخ تعمیم میده و تحول بشر رو در سیر گذر زمان به همین شکوفه های درخت تشبیه میکنه ...
❤11
❤29
❤36
میتونید با کوکی منو خوشحال کنید 🤷🏻‍♂️😂
❤17
تو جریان عکاسی دیروز این بزرگواران هم دلشون خواست ازشون عکس بگیرم. حتی تلگرام هم نداشتن که براشون عکس رو بفرستم. فقط دوست داشتن ازشون عکس گرفته بشه :]
❤24
Hiraeth
Photo
❤27
ولی مردان عمل نمی‌توانند ردپای خود را گرفته، به سوی عقب برگردند و نمی‌توانند تردیدی به خود راه دهند. آن‌ها از داخل آب و آتش به دنبال هدف خود می‌گردند. اما تصمیم نهایی بر عهدۀ تاریخ است ...

/ عرب و اسرائیل - نوشته ماکسیم رودنسون
ترجمه رضا براهنی
❤9
شب ها هیچ ستاره ای توی آسمون پیدا نیست یا بهتر بگم خیلی کم میشه دید. اما چند شبی هست وقتی پنجره رو باز میکنم بیرون رو تماشا کنم، توی اون آسمون تماماً تاریک شب، اون دور دست یه تک ستاره درخشان پیداست. منظره خاصیه جایی که هیچ ستاره ای پیدا نیست و تا چشم کار میکنه فقط ظلمات آسمون شبه، یهو یه ستاره درخشان از اون دور، هر شب تو یه نقطه ثابت بهت چشمک میزنه انگار که میدونسته دنبالش میگردی و میخواسته بهت اطمینان بده هنوز هست و جایی نمیره.
از سمت دیگه کوهستان هم کمی پایین تر از همونجایی که اون ستاره قرار داره پیداست. چیزی که فقط با چشم باید دید و در خلوت تصور کرد و دوربین از ثبت همچین قابی عاجز هست .
❤8
Hiraeth
Photo
❤26
00:00
رسما وارد پاییز شدیم 🍂🍻
❤11
میدونی به چی فکر میکردم
به اینکه شب شده یه بوی چوب سوخته ای تو هوا پخش هست، صدای جیرجیرک میاد و از اون دور هم چندتا سگ دارن پارس میکنن و جز این هیچ صدای دیگه ای به گوش نمیرسه.
❤11
Despond
Uaral
❤4
طرح جدید که تکمیل کنم احتمالا برگردم سراغ این. از اول شروع میکنم به کشیدنش
❤20
این میز یعنی جدای اینکه صحبت ها طولانی شده نشونه این هست که خیلی خوش گذشته 😂😂
❤12
Hiraeth
این متن من تقریبا شاید خیلی شخصی باشه و اگه کسی خوند و با حرفهام موافق نبود ایرادی نداره . تو روزهای جنگ که بودم زیر فشار اضطراب و یه صدای انفجار اینور و یه صدای انفجار اونور، یه سوالی خیلی فکرم رو درگیر کرده بود. سوالی که خب، خیلی سال پیش هم برای خودم مطرحش…
یه نفری بعد شنیدن این حرفهای من گفت در چنین جهانی شاید بزرگترین رسالت تو و تنها راه تو برای دووم آوردن این هست که آدم خوبی باشی. اگه بتونی تلاش کنی دست یک نفر دیگه رو بگیری و این چنین دنیایی با این چنین توصیف رو براش به جای بهتری تبدیل کنی، شخصی مثل محبوب دلت یا فرزندت یا هرکسی دیگه رو، قدم بزرگی برداشتی و این دنیا رو پشت سر گذاشتی ...
❤7
تجربه شخصی بهم نشون داده وقتایی که کلی سوال بی‌جواب توی ذهنت هست وقتی راجع به خیلی چیزها ابهام داری و نگرانی و بی‌تاب نسبت به روزهایی که در پیش داری، اینجور وقتا یه مسافرت چند روزه خیلی بهت کمک میکنه و موثر هست. لزوما قرار نیست خوش بگذرونم فقط اون موقع دلم میخواد به یه شهری سفر کنم و تو خیابون های یه شهر دیگه ای تو کوه و دشت جایی غیر از محل زندگیم، تلاش کنم به مسائل توی ذهنم نظم بدم. و چقدر دلم یه سفر میخواد ...
❤7
Hiraeth
کسی چه میدونه، شاید منم یه روزی دوباره عاشق بشم ...
و شاید اون از این خلوت و انزوای نسبی‌ام که با هیچ چیز عوضش نمیکنم ‌برام عزیزتر و ارزشمندتر بشه ...
❤3
به این فکر میکنم که خیلی بی‌سواد هستم و از اینکه کلی کتاب هست که باید بخونم و چیز یاد بگیرم ولی ممکنه فرصتش رو پیدا نکنم بسیار بیم و هراس دارم ...
و این کم سوادی و بی‌سوادی من رو داره آزار میده شدید !
❤6
Hiraeth
وقتی به شاخه های درخت نگاه میکنی چی می‌بینی؟ اول جوانه‌هایی رو میبینی بعد جوانه جاش رو به شکوفه ها میده، بعد شکوفه ها کم کم میرن و درخت شروع میکنه به میوه دادن. در نگاه اول انگار نوعی از کثرت رو داری مشاهده میکنی، جایی که در نگاه اول بنظر میاد هر سوژه ای داره…
نظریه شاید نامحبوب:
کلیه فرآیندهای تاریخی رو در نگاه کلان میشه وارد زندگی شخصی خودمون کرد. به فرض مثال با ارجاع به کتاب خدایگان و بنده از هگل، تو مقدمه بحثی پیش میاد که کانت اون رو مطرح میکنه و اون هم جدال بی‌پایان عقل با خواسته های نفسانی هست؛ در کل رویکرد کانت چه در فلسفه ابداعی خودش( فلسفه نقدی) چه در فلسفه اخلاق رویکردی هست که بر انسان نوعی تمرکز داره و بحثی رو به بیرون و جامعه ارجاع نمیده. از اون طرف ما هگل رو داریم که بحث جدال طبقات رعیت و اربابان رو در طول فرآیند تاریخ انسان مطرح میکنه و اینجاست که بحث جالب میشه؛ هگل به اندازه کانت از بحث های مرتبط با انسان نوعی خوشش نمیومد ولی این ایده رو مطرح کرد که جدال عقل با نفس در زندگی یک انسان هم تراز و هم ارز با جدال بنده با ارباب خود در طول تاریخ جوامع هست و اینجاست که مطالعه کلیت فرآیند و سازوکار تاریخ رو میشه به زندگی خصوصی تعمیم داد و درس گرفت و استفاده کرد ازش
امیدوارم مطلب به اندازه کافی واضح بیان شده باشه .
❤4