از این انسان مثالی و ایده آل که تو ذهن ماها جا انداختن خستم. کلا از هرچیز ایدهآلی که برامون جا انداختن چه بدن ایده آل چه عشق ایده آل چه هرچیز دیگه ای خستم و فرسوده. آدمها با نقص هاشون باید دوست داشته بشن، با ماه گرفتگی ها و خال و لکه های روی صورت و بدنشون هستن که بازتابی از عالم طبیعت بدون دستکاری و ماشینی شدن. از این عشق های خیلی اتو کشیده و شسته رفته و پر زرق و برق و پر سر و صدایی که به اسم یه رابطه ایده آل انداختن به روح و روانمون هم خستم. نمیدونم این غرور انسان که خودش رو برتر از هم نوعان خودش و برتر از طبیعت میدونه از کجا نشأت میگیره؛ انسانی که دین اون رو مخلوق از گل مرداب و علوم تجربی اون رو حاصل فرگشت میدونه و با میمون نیای مشترک داره، فارغ از اینکه کدوم درست هست، هر دو در یک چیز مشترک هستن اون هم پیدایش انسان از پست ترین مقام در طبیعت ...
❤16
اما فراق و دلتنگی رو نه نواهای پیانو میتونن منعکس کنن و نه گیتار و نه هیچی؛ صدای غربت چیزی مثل صدای سنتور یا حتی سنج هست. برای دلهای شکسته آدما همیشه صدای سنج رو توی کوچه پس کوچه های یک روستا یا یک شهر کوچیک تصور میکنم، اون وقتی که از جنگی که تنها دل خودت ازش خبر داره، به زادگاه مادریات برگشتی و از دور نوای سنج به گوش میرسه ...
❤14
Hiraeth
گاهی پیچیده ترین مسائل از ساده ترین زاویه دید، برای ما قابل حل میشه، مثلا تو این فضایی که براتون توصیف کردم گاهی به خودم میگم چشم امیدم به ایران خودمون باشه، کشور یکپارچه ای نیستیم؛ مثل یه لحاف چهل تیکه هستیم، یا یه پارچه پاره پاره شده ای که شکاف های اون رو…
برام جالب بود
هانری کربن، ایران شناس فرانسوی که یه خیابون هم به اسمش زدن، تو یکی از کتاباش درباره اشعار حافظ و عرفان ایرانی که گفته، تهش نتیجه گرفته فرهنگ ایرانی پادزهر پوچی و نهیلیسمی هست که بشر گرفتارش شده.
هانری کربن، ایران شناس فرانسوی که یه خیابون هم به اسمش زدن، تو یکی از کتاباش درباره اشعار حافظ و عرفان ایرانی که گفته، تهش نتیجه گرفته فرهنگ ایرانی پادزهر پوچی و نهیلیسمی هست که بشر گرفتارش شده.
❤14
کاش مریضیم زودتر خوب شه این هوا رو از دست ندم. چه برای پیاده روی چه عکاسی
حیفه حیف
این هوا نوید بخش یه پاییز دل چسبه ...
حیفه حیف
این هوا نوید بخش یه پاییز دل چسبه ...
❤17
دلتنگ شنیدن کلمات هستم، اون کلماتی که از عمق جان میان و بر عمق جان اثر میذارن.
❤17
وقتی یه دوست قدیمی رو توی خواب میبینی و مابین صحبتتون هم یه بارونی داره میباره و حسی که مدتها تو واقعیت دنبالش بودی رو تجربه میکنی، دیگه بعدش که بیدار میشی کل مدت روز یه حس دلتنگی همراهته ...
❤18
وقتی به شاخه های درخت نگاه میکنی چی میبینی؟ اول جوانههایی رو میبینی بعد جوانه جاش رو به شکوفه ها میده، بعد شکوفه ها کم کم میرن و درخت شروع میکنه به میوه دادن. در نگاه اول انگار نوعی از کثرت رو داری مشاهده میکنی، جایی که در نگاه اول بنظر میاد هر سوژه ای داره سوژه قبلیش رو نقض میکنه و سوژه بعدی هم اون قبلی رو تا اینکه به یه حد نهایی برسه؛ اما در نگاه کلان یکجور هماهنگی و وحدت میشه دید؛ جایی که میشه گفت هیچ سوژه ای در حال نقض دیگری نیست بلکه هر سوژه جزیی از یک سیستم یکپارچه و کاملا هماهنگ هست. اینجا جایی هست که کانت از ساختارهای ذهنی برای تجربه جهان پیرامون صحبت میکنه و مطرح میکنه تشخیص همچین فرآیند و نگاه کلانی، قبلش به ساختار و نظم ذهن برمیگرده که انسان فردی میتونه همچین نگاهی از خودش ارائه بده.
و جلوتر، ما بینش هگل رو داریم که فرآیند های تحول رو از ذهن خودآگاه به بیرون و تاریخ تعمیم میده و تحول بشر رو در سیر گذر زمان به همین شکوفه های درخت تشبیه میکنه ...
و جلوتر، ما بینش هگل رو داریم که فرآیند های تحول رو از ذهن خودآگاه به بیرون و تاریخ تعمیم میده و تحول بشر رو در سیر گذر زمان به همین شکوفه های درخت تشبیه میکنه ...
❤11
ولی مردان عمل نمیتوانند ردپای خود را گرفته، به سوی عقب برگردند و نمیتوانند تردیدی به خود راه دهند. آنها از داخل آب و آتش به دنبال هدف خود میگردند. اما تصمیم نهایی بر عهدۀ تاریخ است ...
/ عرب و اسرائیل - نوشته ماکسیم رودنسون
ترجمه رضا براهنی
/ عرب و اسرائیل - نوشته ماکسیم رودنسون
ترجمه رضا براهنی
❤9
شب ها هیچ ستاره ای توی آسمون پیدا نیست یا بهتر بگم خیلی کم میشه دید. اما چند شبی هست وقتی پنجره رو باز میکنم بیرون رو تماشا کنم، توی اون آسمون تماماً تاریک شب، اون دور دست یه تک ستاره درخشان پیداست. منظره خاصیه جایی که هیچ ستاره ای پیدا نیست و تا چشم کار میکنه فقط ظلمات آسمون شبه، یهو یه ستاره درخشان از اون دور، هر شب تو یه نقطه ثابت بهت چشمک میزنه انگار که میدونسته دنبالش میگردی و میخواسته بهت اطمینان بده هنوز هست و جایی نمیره.
از سمت دیگه کوهستان هم کمی پایین تر از همونجایی که اون ستاره قرار داره پیداست. چیزی که فقط با چشم باید دید و در خلوت تصور کرد و دوربین از ثبت همچین قابی عاجز هست .
از سمت دیگه کوهستان هم کمی پایین تر از همونجایی که اون ستاره قرار داره پیداست. چیزی که فقط با چشم باید دید و در خلوت تصور کرد و دوربین از ثبت همچین قابی عاجز هست .
❤8
میدونی به چی فکر میکردم
به اینکه شب شده یه بوی چوب سوخته ای تو هوا پخش هست، صدای جیرجیرک میاد و از اون دور هم چندتا سگ دارن پارس میکنن و جز این هیچ صدای دیگه ای به گوش نمیرسه.
به اینکه شب شده یه بوی چوب سوخته ای تو هوا پخش هست، صدای جیرجیرک میاد و از اون دور هم چندتا سگ دارن پارس میکنن و جز این هیچ صدای دیگه ای به گوش نمیرسه.
❤11