یکی از باگ هایی که دارم اینه اگه از دختری خوشم بیاد و بنظرم متفاوت از بقیه باشه، به طرز خنده داری دست و پام رو گم میکنم و تو حرف زدن عادی هم خراب میکنم :)))))
❤12
برگشتم به یه عادت قدیمی یعنی رادیو گوش دادن.
ایستگاه های رادیویی کشورهای مختلف رو پیدا کنم و آهنگاشونو گوش کنم و زبانشونو بشنوم.
به عنوان شب اول، قرعه افتاد به ایستگاه های رادیویی آمریکا
ایستگاه های رادیویی کشورهای مختلف رو پیدا کنم و آهنگاشونو گوش کنم و زبانشونو بشنوم.
به عنوان شب اول، قرعه افتاد به ایستگاه های رادیویی آمریکا
❤12
من اگه فیلسوف بشم، با قلم و نگاه خودم جهان و علوم رو طوری باز تعریف میکنم که مخاطب حس کنه انگار در آغوشش گرفتم و بهش میگم کی گفته تو فقط یه موجود مکانیکی و چمیدونم چارتا کد و الگوریتم هستی ؟
نه ...
تو انسان هستی؛ انسانی که میتونه با شوق و ذوق و هنر و جسارتش، خودش رو فاتح زندگی کنه ...
نه ...
تو انسان هستی؛ انسانی که میتونه با شوق و ذوق و هنر و جسارتش، خودش رو فاتح زندگی کنه ...
❤10
Hiraeth
Fvneral Fvkk – Bishop of the Iron Guard
اگه تو زندگی بعدیم وکالیست شدم اینو یه سری میخونم خودم
❤6
Hiraeth
این متن من تقریبا شاید خیلی شخصی باشه و اگه کسی خوند و با حرفهام موافق نبود ایرادی نداره . تو روزهای جنگ که بودم زیر فشار اضطراب و یه صدای انفجار اینور و یه صدای انفجار اونور، یه سوالی خیلی فکرم رو درگیر کرده بود. سوالی که خب، خیلی سال پیش هم برای خودم مطرحش…
تا قبل تصور میشد زمین مرکز عالم هست و بقیه سیارات دورش درحال گردش هستن. بعدها نظریه کپرنیک مطرح شد و خورشید مرکز عالم بود و سایر سیارات دورش به گردش درمیومدن. تو فلسفه هم معتقد بودن ذهن تابع جهان هست و انسان نگاه خودش رو میتونه با جهان وفق بده و تطبیق کنه کم خب یجورایی باعث شد فلاسفه ای از جمله دکارت و اسپینوزا و لایب نیتس و جلوتر هم کریستیان ولف این اعتماد به نفس رو پیدا کنن که عقل رو ابزار کافی برای پی بردن به حقایق بدونن؛ اما کانت اومد انسان رو از مرکزیت کنار زد و گفت در واقع این جهان هست که خودش رو با ذهن انسان تطبیق میده، یعنی ما به جهان اونجور که باید و هست اشراف نخواهیم داشت؛ در واقع جهان برای ما، اون چیزی هست که از فیلترهای نگاه و ذهن ما عبور کرده و خودش رو نمایان کرده. حالا بحثش طولانی هست که اون به اصطلاح فیلترها چی هستن و به ما چه درکی از جهان دادن.
حرف من چیز دیگه ای هست ...
حرف من اینه ظاهرا اگه بپذیریم به حقایق اونجور که باید و شاید دسترسی نداریم، در عوض از طریق نگاهمون، علیرقم زندگی همه ماها تو یک جهان مشترک، هزاران جهان متفاوت رو تجربه میکنیم و اون دنیای بیرونه خارج از نگاه ما، خودش رو با زاویه دید ما تطبیق میده؛ اگه ذهن جمعی خواهان تجربه جهانی بدون هیچ خدایی بدون هیچ قانون اخلاقی باشه، اون جهان خودش رو با اون ذهن جمعی وفق میده و این میشه که اگه خدا و اراده برتری هم پشت این عالم باشه، با این وجود ما در نقطهای از همین عالم، شاهد ظهور تمدنها و اشخاص پوشالی هستیم که چیزی جز تفالههای تاریخ بشریت و زایده جهانی تصادفی و بنا شده روی باور به جهان فانی و گذرا نیستن.
حرف من چیز دیگه ای هست ...
حرف من اینه ظاهرا اگه بپذیریم به حقایق اونجور که باید و شاید دسترسی نداریم، در عوض از طریق نگاهمون، علیرقم زندگی همه ماها تو یک جهان مشترک، هزاران جهان متفاوت رو تجربه میکنیم و اون دنیای بیرونه خارج از نگاه ما، خودش رو با زاویه دید ما تطبیق میده؛ اگه ذهن جمعی خواهان تجربه جهانی بدون هیچ خدایی بدون هیچ قانون اخلاقی باشه، اون جهان خودش رو با اون ذهن جمعی وفق میده و این میشه که اگه خدا و اراده برتری هم پشت این عالم باشه، با این وجود ما در نقطهای از همین عالم، شاهد ظهور تمدنها و اشخاص پوشالی هستیم که چیزی جز تفالههای تاریخ بشریت و زایده جهانی تصادفی و بنا شده روی باور به جهان فانی و گذرا نیستن.
❤9
Hiraeth
تا قبل تصور میشد زمین مرکز عالم هست و بقیه سیارات دورش درحال گردش هستن. بعدها نظریه کپرنیک مطرح شد و خورشید مرکز عالم بود و سایر سیارات دورش به گردش درمیومدن. تو فلسفه هم معتقد بودن ذهن تابع جهان هست و انسان نگاه خودش رو میتونه با جهان وفق بده و تطبیق کنه…
اینطور که پیداست باید کتاب بنویسم
حرفهام تموم نشده هنوز
حرفهام تموم نشده هنوز
❤4
شب ها هوا واقعا عالیه اصلا قابل وصف نیست. نمیدونم چرا ولی این چنین هوایی رو فراموش کرده بودم و برام تازگی داره
❤13
Hiraeth
این متن من تقریبا شاید خیلی شخصی باشه و اگه کسی خوند و با حرفهام موافق نبود ایرادی نداره . تو روزهای جنگ که بودم زیر فشار اضطراب و یه صدای انفجار اینور و یه صدای انفجار اونور، یه سوالی خیلی فکرم رو درگیر کرده بود. سوالی که خب، خیلی سال پیش هم برای خودم مطرحش…
در راستای همین جنون و مرض علم گرایی که به جون مغرب زمین افتاده، میتونید کتاب انسان خداگونه رو یه ورق بزنید و ببینید انسان رو تا مقام موجودی هورمونی و الکترونی تنزل دادن؛ نویسنده اصرار عجیبی داره که علوم تجربی پاسخ دهنده صفر تا صد مسائل مربوط به انسان هست و بعد نتیجه گیری کرده که اگه علوم تجربی نتونه مسئله ای رو پاسخ بده یا هنوز وقتش نشده، به احتمال زیاد مسئله مهمی نیست چرا که اگه مهم بود علم قطعا بهش پاسخ داده بود؛ مثلا تا الان مقوله ذهن ( mind ) توسط علوم تجربی تبیین نشده و ماهیتش مشخص نیست که دقیقا ذهن چیه ؟ منتها نویسنده کم نیاورده و گفته اگه ذهن، و پشت بند اون عواطف انسانی مثل ترس، عشق، و دوست داشتن و تنفر و غیره توسط علوم تجربی تبیین و توصیف نشده، میتونیم این موارد رو جزو مسائل بیارزش در نظر بگیریم و نبودشون از قضا میتونه برای انسان بهتر هم باشه.
شاید براتون مهم نباشه این چیزا شاید ازش رد بشید ولی برای اونایی که باید، تو این کلمات این نویسنده و خیلی های دیگه احتمالا یجور افول انسانیت و اخلاق رو ببینن و جالب اینجاست هیچ هدف غایی نداره؛ یک نفر از خودش نمیپرسه این مسیر وحشتناکی که این جماعت در پیش گرفتن و عملا فاتحه علوم انسانی و هنر و سایر شاخه های آکادمی رو باهاش خوندن، تهش قراره چه هدف و معنایی رو دنبال کنه ؟
شاید براتون مهم نباشه این چیزا شاید ازش رد بشید ولی برای اونایی که باید، تو این کلمات این نویسنده و خیلی های دیگه احتمالا یجور افول انسانیت و اخلاق رو ببینن و جالب اینجاست هیچ هدف غایی نداره؛ یک نفر از خودش نمیپرسه این مسیر وحشتناکی که این جماعت در پیش گرفتن و عملا فاتحه علوم انسانی و هنر و سایر شاخه های آکادمی رو باهاش خوندن، تهش قراره چه هدف و معنایی رو دنبال کنه ؟
❤10
مینویسم امضا میکنم اگه پاییز امسال اون چیزی باشه که انتظارشو دارم، هر آخر هفته چنل و اینستا رو با عکاسی و پرسه زنی تو شمال تهران پاره میکنم 🤷🏻♂️
❤15
شاید براتون جالب باشه بدونید نشستم سریال خانه به دوش رو میبینم
با بازی عطاران و حمید لولایی؛ چقدر اون دوران شیرین بود :))))))
با بازی عطاران و حمید لولایی؛ چقدر اون دوران شیرین بود :))))))
❤17