Hiraeth
533 subscribers
201 photos
2 videos
6 links
مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ...


صدام کن فربد
https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee
Download Telegram
وقتی تو تنگنا قرار میگیرم و احساس میکنم روزگار دور تا دور من رو با نحسی و پلیدی محاصره کرده، ناخودآگاه یاد یه مصرع کوتاه و به ظاهر معمولی از محمود درویش میوفتم و گاهی با خودم زمزمه اش میکنم :
محاصره ات را محاصره کن ...

گاهی هم یاد شفیعی کدکنی میوفتم که میگه:

شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
❤4
❤9
Hiraeth
#هنر_من
چند ماه قبل از اینکه کار با خودکار رو استارت بزنم
❤4
They Rode On
Watain
Say goodbye to the light.
Come twilight, come dark night.
Say goodbye to the light,
Come twilight, come dark night.
Could you have rode there with them?
Would you have joined their march?
Or would you have them ride on?
Away into the dark?
Would you have been able to let go?
Of illusions of right and of wrong?
And if they came to die;
Would you have rode on?

#Black_Metal 🇳🇴
❤7
اینارو دوره کارشناسی سر کلاس درس یه گوشه برای خودم انجام داد.
#هنر_من
❤13
این حس رضایت درونی خیلی چیز مهم و حیاتی هست‌. رضایت درونی که نداشته باشی یه کاخ مرمر تو نیاوران هم بهت بدن باز میخوای حرص بزنی برای همه چی و زندگی رو به کام خودت و بقیه تلخ میکنی‌. ولی این آرامش خاطر و رضایت درونی یه چیز عجیبیه، باعث میشه در لحظه زندگی کنی و تمرکزت رو بزاری روی بقیه اولویت‌هات. چه اون موقع که از یه اتاق چند متری شروع کردی و چه موقعی که برسی به اون بالاها.
❤10
کسی چه میدونه، شاید منم یه روزی دوباره عاشق بشم ...
❤15
″پنجره ها و آدمها و داستاناشون″
❤13
داشتم فکر میکردم گریه کردن و حتی دل نازکی داشتن، از قضا خصلت آدم های قوی هست؛ کسی که با روزگار دست و پنجه نرم میکنه و از همه دالان های تاریک زندگی عبور کرده و همه جوره زندگی بهش سخت گرفته ، همچنان سرپا می‌مونه و عاشق موجودات زنده و ظرافت‌هایی رو میبینه که دیگران از درکش عاجز هستن و حتی اونجایی که نیاز داشته باشه گریه میکنه چون به اندازه کافی قوی هست ...
❤12
Hiraeth
#هنر_من 🖊
یه سری هم پارسال سعی کردم همین طرحو با راپید تمرین کنم
❤12
از سری تمرین های اتود زنی
❤15
از فانتزیام بخوام بگم براتون یکیش اینه دوست داشتم میشد مثلا تو یه پمپ بنزین یه جاده منتهی به کوهستان شیفت شب کار میکردم تو هوای خنک :))))))))
❤15
❤13
Hiraeth
#هنر_من
اینو دوره کرونا کشیدم. چند وقتی رفتم شهر خودمون یه بازه خیلی کوتاه برای وقت گذرونی یه کلاس نقاشی ثبت نام کردم و اون روزا کلی مسیر سر بالایی رو از کلاس برمیگشتم خونه مادربزرگم و تو همون کلاس با یه نفر دوست و هم صحبت شدم و از اون موقع مسیر رو باهم برمیگشتیم خونه هامون. همون صحبت های کوتاه ولی عمیق دل من رو توی اون روزهای سرد زمستون، گرم نگه میداشت‌. دلم گاهی از اون قدم زدن های طولانی و صحبت های عمیق میخواد .
این نقاشی هم من رو یاد اون شبها میندازه
❤11
❤17
❤20