یادم میاد یه زمانی رو که دست روی هرچیزی که میذاشتم، انجام نمیشد و اتفاق نمیوفتاد و خیلی برام عجیب بود این مسئله. بهش که فکر میکنم برام هم خنده داره و هم خیلی تلخ؛ خنده دار از این جهت که مگه میشه آخه تو یه بازه ای دست به هر کاری تو هر مسئله ای بزنی خراب بشه و جلو نره ؟! خب، گفتن جزییاتش لطفی نداره و از حوصله مخاطب خارج هست. اون زمان یه حس آرامشی داشتم که خب چندان خوشایند نبود؛ آرامش ناشی از رسیدن به بن بست و پایان تلاش هایی که تو اون مقطع باید برای خودت میکردی و به هر دلیل نتیجه نداد و یه حس رضایت از اینکه صد خودم رو برای همه چی گذاشتم و خیالم راحته کم کاری نکردم. تو همین روزها بود که گفتم حالا که سراغ هرچیزی میرم و خراب میشه چیکار هست که میتونم بکنم ؟راهش این هست که دیگه برگردی خونه و هیچ کار نکنی.
وقتی برگشتم خونه تنها کاری که میکردم این بود میرفتم جاهای دور قدم میزدم ( ایده عکاسی کردن هم از همین جاها شکل گرفت ) و تا جایی که بشه سعی میکردم بیرون بمونم. نمیدونم، انگار که دوباره برگشتم به همون دوران و به این فکر میکردم الان هم تنها کاری که ازم برمیاد بیرون رفتن و تا لحظه آخر بیرون موندن هست؛ اگه اون دوره مسائل خودشون یکی یکی شروع به حل شدن کردن و راه حل ها افتادن جلوی پام، شاید بتونم مطمئن بشم این روزها هم سپری میشن و ما بین همین آشفتگی ها کلید حل ماجرا رو تو دست های خودم میبینم.
پینوشت: احتمالا موقتی گذاشتمش اینجا و بعدا حذفش کنم ولی در کل ...
یادداشت ۱۷ مرداد
وقتی برگشتم خونه تنها کاری که میکردم این بود میرفتم جاهای دور قدم میزدم ( ایده عکاسی کردن هم از همین جاها شکل گرفت ) و تا جایی که بشه سعی میکردم بیرون بمونم. نمیدونم، انگار که دوباره برگشتم به همون دوران و به این فکر میکردم الان هم تنها کاری که ازم برمیاد بیرون رفتن و تا لحظه آخر بیرون موندن هست؛ اگه اون دوره مسائل خودشون یکی یکی شروع به حل شدن کردن و راه حل ها افتادن جلوی پام، شاید بتونم مطمئن بشم این روزها هم سپری میشن و ما بین همین آشفتگی ها کلید حل ماجرا رو تو دست های خودم میبینم.
پینوشت: احتمالا موقتی گذاشتمش اینجا و بعدا حذفش کنم ولی در کل ...
یادداشت ۱۷ مرداد
❤11
Hiraeth
کانت یجا توی صحبت هاش میگه که ما به اشیا و کلا، جهان بیرون اونطور که باید فیالنفسه دسترسی نخواهیم داشت. به بیان دیگه اگه عالم بیرون رو بود در نظر بگیریم عالمی که در نگاه ما به وجود میاد نمود هستش و بود و نمود ( نومن و فنومن یا پدیدار ) هیچگاه باهم یکسان نخواهد…
دوست داشتم تا فرصتی پیش بیاد و ادامه کتاب رو بخونم، این مطلب هم برای اینکه از فضای کانت زیاد فاصله نگیریم اضافه کنم. اساسا کانت شخصی هست که نه تنها فلسفه رو نجات داد بلکه افرادی که رشته های مرتبط با فیزیک و حتی شیمی و کلا علوم پایه رو دنبال میکنند هم این فرد رو باید ستایش و تحسین کنند. زمانی رو تصور کنید که گوی دانش و فلسفه در دست انگلیسی ها هست و از قضا به آلمانی ها هم بابت علاقشون به متافیزیک ( اشاره ام به کریستین ولف هست. ) دهن کجی میکردن . فلاسفه انگلیسی حدود دانش و حدود پردازش عقل آدمی رو محدود به تجربه میدونستن و هرآنچه فراتر از تجربه تصور میشد مردود و چرندیات میپنداشتن. همه اینا و رأس این افراد دیوید هیوم اسکاتلندی بود که عملا یک تجربه گرای افراطی به حساب میومد؛ هیوم معتقد بود اکثر دستآورد های علمی بشر که بر پایه اصل علیت استوار هست احتمال خیلی زیاد مردود شمرده میشه و پشتوانه محکمی براش نمیشه داشت و تموم دانش کسب شده بشر رو حاصل ذهن خود انسان میدونست و نه آنچه که واقعا مشاهده و برداشت کرده و این یعنی تنگ تر کردن هرچه بیشتر حدود عقل و پردازش ذهنی بشر و این باعث شد پایه های علمی و حتی فلسفی کمی سست بشه. کانت این خطر رو احساس کرد هرچند که دلیل اقدام کانت برای ارائه فلسفه خودش، تحلیل اعتبار متافیزیک بود اما در وهله بعدی نجات دادن دانش و دستاورد های آزمایشگاهی هم بود بنابراین اون هرآنچه که لازم بود از زرادخانه موافقان و مخالفان و عقل گرایان و تجربه گرایان برداشت و خودش رو تجهیز کرد تا تمام شکاف هایی که هیوم و سایر تجربه گراها به بدنه دانش و عقل بشر انداخته بودن رو پر کنه.
پینوشت: لفظ زرادخانه رو جناب فولادوند تو مقدمه کتابی به کار برده بود و خب من دوست داشتم اینجا هم استفادش کنم.
پینوشت: لفظ زرادخانه رو جناب فولادوند تو مقدمه کتابی به کار برده بود و خب من دوست داشتم اینجا هم استفادش کنم.
❤5
اینکه بعضیا از صحبت با من حس خوبی میگیرن و خودشون هم بهم گاهی میگن اینو، به خود منم حس خوبی میده و البته خوشحالم که اینطور هستم برای آدما ...
❤9
BY THE WAY
درحال حاضر، نجات دهنده پاییزه، بارونه، هوای سرده.
عکسی که از پاییز همدان گرفتم سال ۱۳۹۹
❤14
Call of the Raven Moon
Saturnus
از خویش فراموشم، با شعله هم آغوشم
میسوزم و خاموشم، پروانه چنین باید...
#شفایی_اصفهانی
#Melodic_Doom_Death
#Doom_Death 🇩🇰
میسوزم و خاموشم، پروانه چنین باید...
#شفایی_اصفهانی
#Melodic_Doom_Death
#Doom_Death 🇩🇰
❤8
چیشد که اینارو نیمه کاره رها کردم؟ دیگه هم عکس ازشون ندارم که ادامشون بدم
❤12
وقتی تو تنگنا قرار میگیرم و احساس میکنم روزگار دور تا دور من رو با نحسی و پلیدی محاصره کرده، ناخودآگاه یاد یه مصرع کوتاه و به ظاهر معمولی از محمود درویش میوفتم و گاهی با خودم زمزمه اش میکنم :
محاصره ات را محاصره کن ...
گاهی هم یاد شفیعی کدکنی میوفتم که میگه:
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
محاصره ات را محاصره کن ...
گاهی هم یاد شفیعی کدکنی میوفتم که میگه:
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
❤4