Hiraeth
533 subscribers
201 photos
2 videos
6 links
مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ...


صدام کن فربد
https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee
Download Telegram
در ستایش صحبت های عمیق و طولانی ...
❤10
Hiraeth
در ستایش صحبت های عمیق و طولانی ...
گفتگوهای عمیق آدمو از دنیای فانی‌ جدا می‌کنن و می‌برن بین ستاره‌ها
❤4
Home
❤8
خدا وقتی از لب ساحل رد شد، ردپایی از خودش به جا گذاشت‌. فیلسوف به مثابه کودکی کنجکاو پاهای کوچکش رو بر روی رد پای خدا میگذارد. یا یک مثال دیگه، وقتی پدری در پارک به بازی فرزندش با بقیه بچه ها لابلای تاب و سرسره نگاه میکنه، همون موقع هست که فیلسوف هم از دورادور به بازی و هیاهوی آدما نگاه میکنه و مانند خدا میگه:
من چیزی میدونم که شما نمیدونید ...
❤10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤7
فقط میتونم راجع بهش شبا بیام قدم بزنم
❤10
✏️
❤12
نور ...

📸
❤7
📸
❤10
و بازهم نور
📸
❤10
گاهی فقط نیاز هست بری و آدما رو از دور نگاه کنی. جریان داشتن زندگی و شلوغ بودن کوچه و بازار و خیابون رو از نزدیک ببینی و لمس کنی.
❤11
تو فکرمه بازهم از یادداشت ها بزارم ولی جدیدا فکر میکنم زیادی پر احساس مینویسم و شاید جالب نباشه خوندنشون
❤9
شاید هم بعضیاشو گذاشتم
❤6
Parhelia
Firtan
3:10

هیچ در عمقِ دو چشمِ خامُشم
رازِ این دیوانگی را خونده‌ای؟
هیچ می‌دانی
که من در قلبِ خویش
نقشی از عشقِ تو پنهان داشتم...؟
هیچ می‌دانی
کَز این عشقِ نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم؟

#فروغ_فرخزاد

#Atmospheric_Black
#Black_Metal 🇩🇪
❤8
وضعیت همیشگی من مخصوصا این چند هفته اخیر
❤9
با اینکه زرتشت تنهایی پرشکوه شبانه را بسیار می‌ستود، با اینکه نیازمند تنهایی بود تا اندیشه های بزرگش را در آن بزاید، بی چون و چرا خود را متعهد به دوست داشتن و شاد کردن دیگران می‌دید، متعهد به یاری تمام و کمال دیگران در مسیر تعالی، متعهد به سهیم کردن دیگران در پختگی و فرزانگی خویش ...

درمان شوپنهاور ـ اروین یالوم
❤10
Hiraeth
این روزا جهان برای من مثل یه دشت عظیم و بی‌انتها شده؛ ساکت، خلوت. صدای هیچ هیاهویی به گوشم نمیرسه و همه چیز ساکته و انگار فقط خودم هستم و خودم. نمیدونم بگم خوب هست یا بد هست فقط میتونم بگم عجیب و ناشناخته هستش برام. ارتباطت با گذشته کامل قطع میشه، دیگه نه…
اما هنوز یه چیزی هست. هنوز از بعضی روزها عبور نکردم. هنوز هم پیش میاد با یه تنش کوچیک و دیدن چیزهای به ظاهر بی اهمیت یاد اون روزهای عبور نکرده میوفتم و انگار نه انگار دو سال هست یا حتی بیشتر که دیگه گذشته و تموم شده؛ انگار که فقط چند هفته هست که گذشته و احساسات من و تنش هام بعضا، تازگی دارن. اما بی‌انصافی نمیکنم در حق خودم و از خودم میخوام گاهی چشم هام رو ببندم و تلاش کنم منظره های گذرایی که دیدم و تجربه کردم و رد شدم ازشون رو توی ذهنم تصور کنم؛ به این فکر کنم که چقدر موقع قدم زدن به چیزهای اطرافم دقت میکنم و لحظاتی که ثبت کردم فکر میکنم. مثلا به خونه های قشنگ و البته مرموزی که تو شمال شهر تهران پیدا میکنم و به درختها و بافت بعضا سنتی دست نخورده محله ها، رفت و آمد شلوغ و پلوغ آدما تو بازارهای قدیمی، به نور آفتاب که سایه شاخه ها و برگ ها رو روی دیوار می‌اندازه به لحظاتی که در حین همین قدم زدن ها، در حین حیرت و حیرانی برای چیزهایی که نگاه اول معمولی بنظر میان و کمتر کسی شاید توجه کنه یه امیدواری کوچیکی که در دلت شکل میگیره و امید پیدا میکنی که از اون روزها هم دیر یا زود عبور خواهی کرد و تموم خواهد شد. این مدت هم به این فکر میکنم برگردم به همون فضاها و بی هدف به هرجا که دل من رو با خودش میبره قدم بردارم.

/ یادداشت ۱۵ مرداد
❤8
❤13
کی هوا خنک‌ میشه برم عکاسی و پرسه زنی
❤12
از جریان زندگی که صحبتشو میکردم این چندوقت
❤15
Hiraeth
از جریان زندگی که صحبتشو میکردم این چندوقت
این مدت به این عکس بیشتر از بقیه نگاه میکنم. هنوز صداهایی که موقع ثبت عکس به گوشم میرسید توی ذهنم موندن، تو اون تایم خیابون نسبتا خلوت بود و گهگاهی یه ماشینی عبور میکرد و وقتی دور میشد دوباره خیابون میرفت توی سکوت. صدای آواز خوندن گنجشک ها میومد ، از اون دور هم صدای کارگرهای ساختمونی و بیل و کلنگشون و بلند صحبت کردنشون باهم دیگه به گوشم میرسید و البته در آخر گوشی خود صاحب گل فروشی که با صدای بلند فضای اینستا گردی میکرد. تازه اون موقع فکر کنم هوا خنک تر هم بود؛ حداقل انقدری هوا خوب بود که حوصله داشته باشم پیاده سه چهار ساعت بدون وقفه سربالایی برم :)
❤9