از این حالت تنش و اضطراب که مقطعی همراهم میشه و هیچ کاری ازم برنمیاد که از بین ببرمش و فقط باید صبر کنم تا خودش بره بیزارم بیزار !
❤10
Hiraeth
از این حالت تنش و اضطراب که مقطعی همراهم میشه و هیچ کاری ازم برنمیاد که از بین ببرمش و فقط باید صبر کنم تا خودش بره بیزارم بیزار !
جالبه اینجور مواقع به آهنگای ایرانی قدیمی هم کشش پیدا میکنم
حالا اینکه چرا نمیدونم =)))))))
حالا اینکه چرا نمیدونم =)))))))
❤5
Heroin Waltz
Harakiri for the Sky
Once you told me, that I'll never find home without leaving
But now I saw so many places, I at
least forgot them all
So I'm lying in my bed, in my house
And all I want to do is to go home...
#Post_Black_Metal
#Black_Metal
#Shoegaze
#Melancholic 🇦🇹
But now I saw so many places, I at
least forgot them all
So I'm lying in my bed, in my house
And all I want to do is to go home...
#Post_Black_Metal
#Black_Metal
#Shoegaze
#Melancholic 🇦🇹
❤4
Hiraeth
در ستایش صحبت های عمیق و طولانی ...
گفتگوهای عمیق آدمو از دنیای فانی جدا میکنن و میبرن بین ستارهها
❤4
خدا وقتی از لب ساحل رد شد، ردپایی از خودش به جا گذاشت. فیلسوف به مثابه کودکی کنجکاو پاهای کوچکش رو بر روی رد پای خدا میگذارد. یا یک مثال دیگه، وقتی پدری در پارک به بازی فرزندش با بقیه بچه ها لابلای تاب و سرسره نگاه میکنه، همون موقع هست که فیلسوف هم از دورادور به بازی و هیاهوی آدما نگاه میکنه و مانند خدا میگه:
من چیزی میدونم که شما نمیدونید ...
من چیزی میدونم که شما نمیدونید ...
❤10
گاهی فقط نیاز هست بری و آدما رو از دور نگاه کنی. جریان داشتن زندگی و شلوغ بودن کوچه و بازار و خیابون رو از نزدیک ببینی و لمس کنی.
❤11
تو فکرمه بازهم از یادداشت ها بزارم ولی جدیدا فکر میکنم زیادی پر احساس مینویسم و شاید جالب نباشه خوندنشون
❤9
Parhelia
Firtan
3:10
هیچ در عمقِ دو چشمِ خامُشم
رازِ این دیوانگی را خوندهای؟
هیچ میدانی
که من در قلبِ خویش
نقشی از عشقِ تو پنهان داشتم...؟
هیچ میدانی
کَز این عشقِ نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم؟
#فروغ_فرخزاد
#Atmospheric_Black
#Black_Metal 🇩🇪
هیچ در عمقِ دو چشمِ خامُشم
رازِ این دیوانگی را خوندهای؟
هیچ میدانی
که من در قلبِ خویش
نقشی از عشقِ تو پنهان داشتم...؟
هیچ میدانی
کَز این عشقِ نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم؟
#فروغ_فرخزاد
#Atmospheric_Black
#Black_Metal 🇩🇪
❤8
با اینکه زرتشت تنهایی پرشکوه شبانه را بسیار میستود، با اینکه نیازمند تنهایی بود تا اندیشه های بزرگش را در آن بزاید، بی چون و چرا خود را متعهد به دوست داشتن و شاد کردن دیگران میدید، متعهد به یاری تمام و کمال دیگران در مسیر تعالی، متعهد به سهیم کردن دیگران در پختگی و فرزانگی خویش ...
درمان شوپنهاور ـ اروین یالوم
درمان شوپنهاور ـ اروین یالوم
❤10
Hiraeth
این روزا جهان برای من مثل یه دشت عظیم و بیانتها شده؛ ساکت، خلوت. صدای هیچ هیاهویی به گوشم نمیرسه و همه چیز ساکته و انگار فقط خودم هستم و خودم. نمیدونم بگم خوب هست یا بد هست فقط میتونم بگم عجیب و ناشناخته هستش برام. ارتباطت با گذشته کامل قطع میشه، دیگه نه…
اما هنوز یه چیزی هست. هنوز از بعضی روزها عبور نکردم. هنوز هم پیش میاد با یه تنش کوچیک و دیدن چیزهای به ظاهر بی اهمیت یاد اون روزهای عبور نکرده میوفتم و انگار نه انگار دو سال هست یا حتی بیشتر که دیگه گذشته و تموم شده؛ انگار که فقط چند هفته هست که گذشته و احساسات من و تنش هام بعضا، تازگی دارن. اما بیانصافی نمیکنم در حق خودم و از خودم میخوام گاهی چشم هام رو ببندم و تلاش کنم منظره های گذرایی که دیدم و تجربه کردم و رد شدم ازشون رو توی ذهنم تصور کنم؛ به این فکر کنم که چقدر موقع قدم زدن به چیزهای اطرافم دقت میکنم و لحظاتی که ثبت کردم فکر میکنم. مثلا به خونه های قشنگ و البته مرموزی که تو شمال شهر تهران پیدا میکنم و به درختها و بافت بعضا سنتی دست نخورده محله ها، رفت و آمد شلوغ و پلوغ آدما تو بازارهای قدیمی، به نور آفتاب که سایه شاخه ها و برگ ها رو روی دیوار میاندازه به لحظاتی که در حین همین قدم زدن ها، در حین حیرت و حیرانی برای چیزهایی که نگاه اول معمولی بنظر میان و کمتر کسی شاید توجه کنه یه امیدواری کوچیکی که در دلت شکل میگیره و امید پیدا میکنی که از اون روزها هم دیر یا زود عبور خواهی کرد و تموم خواهد شد. این مدت هم به این فکر میکنم برگردم به همون فضاها و بی هدف به هرجا که دل من رو با خودش میبره قدم بردارم.
/ یادداشت ۱۵ مرداد
/ یادداشت ۱۵ مرداد
❤8