Hiraeth
531 subscribers
201 photos
2 videos
7 links
مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ...


صدام کن فربد
https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee
Download Telegram
📷
❤1
Hiraeth
📷
شادی و امیدواری و کلماتی از این قبیل، کلماتی صرفا با بار مثبت و حس خوب نیست و نمیتونه این چنین باشه. در پس هر کدوم از اینا، رگه هایی از سوگ و غم های کهنه احساس میشه. هروقت که حس کردی جریان زندگی مثل نسیمی ملایم روحت رو نوازش میکنه، بدون که پشتش قصه هایی از غم‌های پشت سر گذاشته در جریانه ...

📷 عکس از اواخر فروردین
❤4
این عکس رو توی بوشهر سال ۱۴۰۲ گرفتم. به بهانه شب شعر که تو دانشکده معماری برگزار شد، هم توی خود دانشکده یه دوری زدم هم رفتم شهر رو گشتم و حال و هوای عید و آخرسال هم از نزدیک دیدم.
❤6
📍 بوشهر - دانشگاه خلیج فارس
❤7
و این هم آخرین عکس و آخرین شبی بود که در بوشهر بودم و از فردای بعدش تیکه‌ای از دلم برای همیشه اونجا موند.
❤8
شما هم می‌بینید؟

کم‌وبیش همه شبیه هم شده‌اند. چهره‌ها، لباس‌ها، نوشته‌ها، عکس‌ها، توییت‌ها، لحن‌ها، کلمه‌ها، عادت‌ها، سرگرمی‌ها، ورزش‌ها، رژیم‌های غذایی و...

___
‌‌
می‌گويند شبکه‌های اجتماعی ما را تنهاتر کرده، اما شواهد نشان می‌دهند این ادعا چندان دقیق نیست. شبکه‌های اجتماعی بسیاری از ما را نه‌‌تنها آنطور که خیال می‌کنیم منزوی نکرده، بلکه برعکس، بیش‌‌ازحد اجتماعی کرده! احتمالا ما بیش‌اجتماعی شده‌ایم و خبر نداریم. خلوت و فردیّت‌‌مان مخدوش شده.
‌‌
لارس اسونسن در کتاب خوبِ "فلسفه تنهایی" از اصطلاح جالبی استفاده می‌کند: "فرد-جامعه". به‌قول اسونسن "فرد" به "فرد-جامعه" تبدیل شده‌. یعنی جامعه در خویشتنِ فرد رخنه کرده. کمی اغراق‌آمیز اما قابل درک است. فرد خیال می‌کند فردیّتی دارد، آزاد است و از جامعه مستقل است و راه خودش را می‌رود و کار خودش را می‌کند، اما واقعیت این است که جامعه او را بلعیده. تمام حرکات و کنش‌ها و انتخاب‌هایش، وابسته به خواسته‌های کلی "جمع" است. خوب یا بد، می‌خواهد به جمع تعلق داشته باشد. احتمالا این هم محصول وضعیتی اضطرابی است.
‌‌
مشکل اینجاست که هرگونه تفاوت در خودش و دیگران را اشتباه ارزیابی می‌کند. این تفاوت را چیزی "بد" یا نوعی "عقب‌ماندگی" یا "شکست" یا حتی عمیقتر، باعث نوعی "ناامنی" تفسیر ‌می‌کند. سپس به جان خودش می‌افتد! سرکوب خود و فردیتِ خود این‌طور شروع می‌شود.
‌‌
این نیاز افراطی به "احساس تعلق به جمع" چنان از کنترل خارج می‌شود، که فرد دیگر "خود" را از دست می‌دهد. و در فقدان "خود"، به موجودی مطلوب "جمع" تبدیل می‌شود. سلیقه‌ای مخصوص خود ندارد، سبک مخصوص خود ندارد، بلکه نسخه‌ای مشابه دیگران شده. هر شاخه‌ای را که به‌تصورش اضافه بوده، بی‌رحمانه قطع می‌کند.
‌
‌
#معین_دهاز
@nabayad_m
‌
❤4
🖊️🎨

#هنر_من
❤25
اما بعضی از دست‌آورد های زندگی، تنها و تنها در خلال یه بحران یا پس از عبور از یک دوره سوگواری بدست میان. در عادی‌ترین روزهای آدمی راهی برای داشتنشون وجود نداره‌. باید تجربه‌اش کنی تا بفهمی چی میگم ،اما قضیه اینجا تموم نمیشه؛ سوال این هست که اگه روزی خودت به چنین حقیقتی پی ببری، چقدر شهامت و شجاعتش رو داری که برای داشتن بعضی چیزها، خودت با اختیار خودت اون بحران و نقطه عطف رو رقم بزنی ؟
❤9
فصل آخر:
انسانی که خدا شد ...
❤6
مهم نیست چقدر روز بدی بوده، همین که میری کتاب میخونی بعدش حالت بهتر میشه.
❤10
🖊️🎨

#هنر_من
❤16
📸 جای خاصی هست
❤12
Audio
فلسفه به چه درد می‌خورد؟

دکتر اکبر سلطانی
❤8
Hiraeth
فلسفه به چه درد می‌خورد؟ دکتر اکبر سلطانی
گوش دادنش خالی از لطف نیست ...
❤6
همیشه پای یک زن درمیان باید باشه، میشه اینجور گفت اگه عاشقی کنی توی نوشته ها و نگاهت هم تاثیرگذار هست و میتونی از فرصت استفاده کنی و فیلسوف قدری بشی‌. اما به این فکر میکنم اگر ازدواج کردم و خوشبخت نشدم به هر دلیل، بازهم به نوعی دیگه، فیلسوف خوبی خواهم شد ...
❤14
رشد تصوف در فرهنگ ایران تلویحاً بر ناهشیاری و ضرورت خروج از ناهشیار تاکید میکند. مولانا ناهشیاری را در دو بعد می‌بیند: نخست، بیگانگی با خود یا ناتوانی در تشخیص خودی و غیر خودی: وی همواره بر اهمیت تشخیص خودی و بیگانه ای که در وجود آدمی خانه می‌کند، تاکید کرده است:
ای تو در پیکار خود را باخته
دیگران را تو ز خود نشناخته‌.
از دید وی، رذایل بیگانگانی‌اند که در وجود انسان خانه می‌کنند و فضایل عین خوداند.
دوم، ناهشیاری نه تنها بر ناآگاهی به رذایلی که هلاکت آورند، دلالت می‌کند، بلکه بر جنبه‌های مثبتی که سرچشمه‌ی سعادت‌اند هم اشاره دارد:
تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق
بلکه گردونی و دریای عمیق


من به روایت من - نیما قربانی
❤9