نامهی صد و بیست و هفتم: حالا دنیا یک مربع است، سخت و قاطع، بی هیچ آرایشی، حاشیهی گلبرگی.. و دست تو نمیرسد به من، به آسمان، دست تو نمیرسد که پنجرهای را باز کنی تا صدایمان، ما را به خانهای برساند، آبی و روشن..
.
.
برای داشتنش بهم پیغام بدین.
@simosdolli
.
.
@simosdoll
.
.
برای داشتنش بهم پیغام بدین.
@simosdolli
.
.
@simosdoll
❤14😭1
امروز یه لوازم تحریری بزرگ پیدا کردم، ولی فقط یه مداد تونستم بخرم، مداد H2 ، امیدوارم بتونم باهاش رو دنیا یه چیز بهتر بکشم، یه چیزی که موندگار باشه و شیرین.
💘6❤4💔2
امروز علیرغم دردی که در ساعد دستم داشتم و تا شانه هم کشیده میشد، چندتا مگنت سرامیکی ساختم، تقریبا ده تا، برای ناهار ماهی پختم، بدمزهترین ماهی عمرم، انگار یک ماهی بدجنس را خوردم! یکی ماهی که در زندگیش هیچوقت عاشق نشده، چرب زبان و دروغگو بوده و حتی خسیس.. انگار راهی به دریاهای آزاد نداشته، در جوب متولد شده و همانجا هم مرده.. از حسادت از کینه.. بعد به نقاشی فکر کردم، اما چیزی نکشیدم، فقط دربارهی ترنر خواندم، دربارهی اینکه چندهزارتا نقاشی کشیده، چقدر دفتر طراحی داشته.. چرا پس من نمیتوانم؟
چرا در دستانم نایی ندارم؟ چرا همین نوشتن هم اندازهی قورت دادن سنگهای بزرگ برایم سخت است؟ نکند من هم یک ماهی باشم با تاریکیهای بزرگ؟
از دوم اردیبهشت
مثل همیشه: شب به خیر آدمهای زمینی عزیزم 🧡
@simosdoll
چرا در دستانم نایی ندارم؟ چرا همین نوشتن هم اندازهی قورت دادن سنگهای بزرگ برایم سخت است؟ نکند من هم یک ماهی باشم با تاریکیهای بزرگ؟
از دوم اردیبهشت
مثل همیشه: شب به خیر آدمهای زمینی عزیزم 🧡
@simosdoll
❤13
سلام مامان، امروز تو دست از کار کشیدی، مکث کردی و پرسیدی یعنی تو اصلا دلت تنگ نمیشود؟ من به سقف نگاه کردم و گفتم نه.. به تو توضیحی ندادم، نگفتم چرا.. نمیخواستم بدانی که من تنهاییم را با چه چیزهایی پر میکنم، آن موقع احتمالا تو هم میخندیدی اگر میفهمیدی یک روز تمام پنجره را باز گذاشتم تا یک ابر به خانه بیاید، با هم بستنی بخوریم و او بیشتر پف کند.. میخندیدی اگر میدانستی با قابلمه حرف میزنم، برای یک لگن آبی بیستا نامه نوشتهام و تماشای یانگوم قرار عاشقانهی من در ساعتهای هفت و نیم بعد از ظهر هر روز است تا نه شب. مامان تو احتمالا یادت رفته است، برایت مثل آب خوردن شده است، اما آن سنگهای سیاهی که آدم قورت میدهد میافتد توی قلبش و یکی یکی در احساسات آدم را میبندد.. مامان خیلی سخت است که آدم دست به قلبش برساند، حتی اگر یک ابر کومولوس هم دعوت آدم را بپذیرد، حتی اگر تمام ابرها..
@simosdoll
@simosdoll
❤13💔8
گفت فرق تو با بقیه اینه، تو عشق رو قیچی نکردی، اندازه نگرفتی، بدون این که شکلش رو تغییر بدی ریختی توی جیب آدما.. اما اینو یادت باشه که نباید منتظر برگشتش باشی، چون ممکنه خرد شده و زیر پا پیداش کنی.. بذار اون مثل یه نسیم بره و شاید یه روزی خُنَکاش به تو هم رسید..
🥀 بها ۳۲۰۰ تومان زمینی، برای کسی که عشق را بقچه کرد، زیر گلویش..
🌠برای داشتنش بهم پیام بدین.
#دستسازها
@simosdolli ارتباط مستقیم
@simosdoll
🥀 بها ۳۲۰۰ تومان زمینی، برای کسی که عشق را بقچه کرد، زیر گلویش..
🌠برای داشتنش بهم پیام بدین.
#دستسازها
@simosdolli ارتباط مستقیم
@simosdoll
❤7
درخت کاج عزیزم سلام، بهار به انگشتان سوزنی درخشان تو رسید؟ اگر بله، چرا پس نامه نمینویسی؟ چرا طوری رفتار میکنی که فکر کنم آنجا یک کشور دیگر شده است و حالا خورشید را راه نمیدهد، شهر مهتاب است. درخت کاج دیروز پادکستی گوش کردم دربارهی یک بیماری، توضیحش این بود که آن شخص یا اشخاص دلشان میخواهد با اشیا حرف بزنند، بیدار شوند، بخوابند، برای آنها شعر بخوانند و حتی دوستت دارم بگویند. میبینی یک لحظه آدم را راحت نمیگذارند، سرت را که برمیگردانی چند نفر پیدا میشوند که برایش یک اسم بگذارند، تو را داخل یک گروه بیاندازند و بعد برایت دارو تجویز کنند. نمیدانم این همه اصرار برای همشکلی چیست، من نمیخواهم، همینها آدم را مریض میکند، شانس چشیدن مزههای جدید را میگیرد، شانس اینکه آدم با قلب خودش عاشقی کند نه کتابهای روانشناسی، اینکه آدم ادویهی غذای خودش را پیدا کند، با روش خودش بخندد و اگر گریه کرد صدای خندهداری بدهد. درخت کاج اینها آدم را میمیراند، زندگی را..
@simosdoll
@simosdoll
❤13
بعضی از حقایق زندگی رو وقتی داری پفک میخوری میفهمی، نه وسط یک کتاب یا فیلم بلند.
اینو به خودم گفتم و تصمیم گرفتم امشب برای نجات زندگی هیچ کاری نکنم.
اینو به خودم گفتم و تصمیم گرفتم امشب برای نجات زندگی هیچ کاری نکنم.
❤12