خدایا!….
از خیمهگاه رحمتت بیرونمان مکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز .
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
خدای من!….
چگونه نا امید باشم، در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم
که تو تکیهگاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش،
آنچنان تجلی کردهای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده
نگاه خود را از ما مگیر…
آمین
از خیمهگاه رحمتت بیرونمان مکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز .
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
خدای من!….
چگونه نا امید باشم، در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم
که تو تکیهگاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش،
آنچنان تجلی کردهای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده
نگاه خود را از ما مگیر…
آمین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با سلام خدمت همه دوستانی که به نحوی با چسب های وانمور آشنا هستند
🌹
من بیماری خودایمنی آرتریت روماتوییت، شوگرن،لوپول و بحجت دارم
و دست و پاهام به شدت خواب می رفت تا جایی که اگر پاهام حرکت نمیدادم ، عضلاتم خشک میشد و به سختی قابل حرکت بود.
در زمستانی سالی که گذشت، حدود دو هفته هوا خیلی سرد بود و دما به زیر صفر رسیده بود، پاهام به شدت سرد و یخ زده بود، به طوری که در عرض یک ساعت که در کلاس مجبور به نشستن بودم ، بعد از اتمام کلاس نمی تونستم راه برم
در صورتی که دو تا جوراب گرم و پوتین پوشیده بودم.
من حدود یک ساله که با باندهای وانمور آشنا شدم و از زمانی که پینلس و b12 رو استفاده می کنم دیگه بدنم سرد و خشک نمیشه و از همه مهمتر دیگه حافظه ام از دست نمیدم.
بخاطر همین به فکر افتادم تا برای درمان پاهام هم از این باندها استفاده کنم . بنابراین ۱/۴ پینلس به مچ پاهام و ۱/۴ هم به کف پاهام زدم.
و حدود یک هفته از این روش استفاده کردم. احساس کردم علاوه براین که پاهام کمتر سرد میشه و کمتر خواب میره، بلکه تعادل راه رفتنم هم خیلی بهتر شده
و از همه مهمتر این که ضعف جسمانی همیشگی من،کاملا از بین رفته.
من قبلا شنیده بودم که فقط بیماران دیابتی ، باند پینلس رو به کف پاهاشون می زنند، اما من فهمیدم که اگر بیماری خود ایمنی داشته باشید و دارای ضعف بدنی شدید هستید، و از همه مهمتر اگر با وجود بانها باز هم خستگی به طور کاملا از بدن تون بیرون نمره، پیشنهاد می کنم تا ۱/۴ پینلس به کف پاهاتون بزنید که باعث دفع سموم از بدن تون بشه و بتونید به زندگی نرمال یک انسان سالم برگردید .
صادقانه بگم من زندگیم رو مدیون باندهای وانمور هستم و از خانم میامی کمال تشکر دارم که این راه درمان رو به من پیشنهاد دادند.🌹❤️🙏
🌹
من بیماری خودایمنی آرتریت روماتوییت، شوگرن،لوپول و بحجت دارم
و دست و پاهام به شدت خواب می رفت تا جایی که اگر پاهام حرکت نمیدادم ، عضلاتم خشک میشد و به سختی قابل حرکت بود.
در زمستانی سالی که گذشت، حدود دو هفته هوا خیلی سرد بود و دما به زیر صفر رسیده بود، پاهام به شدت سرد و یخ زده بود، به طوری که در عرض یک ساعت که در کلاس مجبور به نشستن بودم ، بعد از اتمام کلاس نمی تونستم راه برم
در صورتی که دو تا جوراب گرم و پوتین پوشیده بودم.
من حدود یک ساله که با باندهای وانمور آشنا شدم و از زمانی که پینلس و b12 رو استفاده می کنم دیگه بدنم سرد و خشک نمیشه و از همه مهمتر دیگه حافظه ام از دست نمیدم.
بخاطر همین به فکر افتادم تا برای درمان پاهام هم از این باندها استفاده کنم . بنابراین ۱/۴ پینلس به مچ پاهام و ۱/۴ هم به کف پاهام زدم.
و حدود یک هفته از این روش استفاده کردم. احساس کردم علاوه براین که پاهام کمتر سرد میشه و کمتر خواب میره، بلکه تعادل راه رفتنم هم خیلی بهتر شده
و از همه مهمتر این که ضعف جسمانی همیشگی من،کاملا از بین رفته.
من قبلا شنیده بودم که فقط بیماران دیابتی ، باند پینلس رو به کف پاهاشون می زنند، اما من فهمیدم که اگر بیماری خود ایمنی داشته باشید و دارای ضعف بدنی شدید هستید، و از همه مهمتر اگر با وجود بانها باز هم خستگی به طور کاملا از بدن تون بیرون نمره، پیشنهاد می کنم تا ۱/۴ پینلس به کف پاهاتون بزنید که باعث دفع سموم از بدن تون بشه و بتونید به زندگی نرمال یک انسان سالم برگردید .
صادقانه بگم من زندگیم رو مدیون باندهای وانمور هستم و از خانم میامی کمال تشکر دارم که این راه درمان رو به من پیشنهاد دادند.🌹❤️🙏
اثر ققنوس: چگونه شکست را به پیروزی تبدیل کنیم؟
ققنوس استعارهای نیرومند از روح انسان است. این پرنده نماد چرخهی زندگی، شکستهای گریزناپذیر و امکان برخاستنهای باشکوه است.
همهی ما سختی و تلخیهای زندگی را تجربه کردهایم: از دست دادن عزیزان، تلخی طرد شدن و ناامیدی از شکستها. این تجربهها با همهی تلخیهایشان به کورهای تبدیل میشوند که ما را میآزمایند و صیقل میدهند تا قویتر و پختهتر شویم.
مرحلهی نخست بعد از شکست معمولاً سختترین دوره است.
این دوره زمان «سوگواری» و پذیرفتن این واقعیت است که دیگر همهچیز مثل قبل نخواهد بود. اینجاست که استعارهی «دود» معنا پیدا میکند.
احساسات خاماند، درد تازه است و جهان در هالهای از ابهام به نظر میرسد. اما حتی در میان این «دود» هم آن «اخگر» را میتوان دید: جرقهای کوچک از امید و سرسختیِ نپذیرفتنِ شکست.
این اخگر نقطهی آغاز «اثر ققنوس» است. همان صدایی که آرام میگوید: «میتوانی دوباره بسازی. میتوانی دوباره برخیزی.»
این تصمیم شماست که خاکسترها را بکاوی؛ نه برای ماندن در حسِ فقدان و سوگواری، بلکه برای بیرون کشیدن درسهای ارزشمند.
اینجاست که تأمل و بازاندیشی به ابزاری قدرتمند تبدیل میشود. باید از خودمان سوال کنیم: از این تجربه چه میتوانیم بیاموزیم؟ دفعهی بعد چه کار متفاوتی را میتوانیم انجام بدهیم؟
پاسخها همیشه فوری و شفاف نیستند.
گاهی درسها ظریفاند و زیر لایههای ناامیدی و یاس پنهان شدهاند. اما با گذشت زمان و خودکاوی کمکم آشکار میشوند.
شاید یک «اقدام شکستخورده» نشان دهد که مهارتهایی کم داریم و ما را به یادگیری تازهای سوق دهد. یا شاید یک رابطهی ازهمگسیخته الگوی رفتاری ناسالمی را آشکار کند و ما را در مسیر شناخت خود قرار دهد.
زمانی که این درسها آشکار شدند، دگرگونی واقعی آغاز میشود. باید آن آموختهها را در تاروپود وجودمان ببافیم و از خردی که در درون رنج بهدست آوردهایم در آینده استفاده کنیم. این مرحله، مرحلهی نوزایی است؛ زمانی برای کنار گذاشتن پوست کهنه و پذیرفتن هدفی تازه.
همانطور که ققنوس از بقایای آتش خود آشیانهای نو میسازد، ما نیز میتوانیم از ویرانههای شکستها و تجربههایمان پایهای محکمتر بنا کنیم.
میتوانیم از مهارتهایی که در شکستها شکل گرفته و از تابآوریای که در دل رنج ساختهشده بهره ببریم.
این نیروی تازه به ما اجازه میدهد نه فقط دوباره بسازیم، بلکه خودمان را از نو خلق کنیم. ققنوس فقط تکراری از گذشتهی خود نیست که از خاکستر برمیخیزد؛ او دگرگون میشود با پرهایی درخشان در رنگهایی که پیشتر نداشت.
این، جوهرهی «اثر ققنوس» است: تواناییِ بازگشت و تبدیل شدن به نسخهای پختهتر و والاتر از خودمان.
مسیر «اثر ققنوس» همیشه خطی و ساده نیست.
عقبگردها، تردیدها و روزهایی خواهد بود که آن اخگر کمنور به نظر میرسد.
مهم این است که نیروی جرقهی نخست را به یاد بیاوریم، آن را پرورش دهیم، به شعله تبدیلش کنیم و با ایمانی استوار باور داشته باشیم که میتوانیم دوباره برخیزیم؛ قویتر، خردمندانهتر و درخشانتر از همیشه.
ققنوس فقط یک استعاره نیست؛ بلکه شاهدیست بر نیروی شکستناپذیر روح انسان.
همهی ما میتوانیم از دل خاکستر برخیزیم و شکستها را به سکویی برای رشد و شکوفایی تبدیل کنیم.
پس دفعهی بعد که خودت را در میان دود و آنش و ویرانی دیدی، ققنوس را به یاد بیاور.
به یاد داشته باش که در درونت توانِ تولدی باشکوه نهفته است.
شعلهها را در آغوش بگیر، چون قدرت آن را دارند که تو را از نو بسازند
ققنوس استعارهای نیرومند از روح انسان است. این پرنده نماد چرخهی زندگی، شکستهای گریزناپذیر و امکان برخاستنهای باشکوه است.
همهی ما سختی و تلخیهای زندگی را تجربه کردهایم: از دست دادن عزیزان، تلخی طرد شدن و ناامیدی از شکستها. این تجربهها با همهی تلخیهایشان به کورهای تبدیل میشوند که ما را میآزمایند و صیقل میدهند تا قویتر و پختهتر شویم.
مرحلهی نخست بعد از شکست معمولاً سختترین دوره است.
این دوره زمان «سوگواری» و پذیرفتن این واقعیت است که دیگر همهچیز مثل قبل نخواهد بود. اینجاست که استعارهی «دود» معنا پیدا میکند.
احساسات خاماند، درد تازه است و جهان در هالهای از ابهام به نظر میرسد. اما حتی در میان این «دود» هم آن «اخگر» را میتوان دید: جرقهای کوچک از امید و سرسختیِ نپذیرفتنِ شکست.
این اخگر نقطهی آغاز «اثر ققنوس» است. همان صدایی که آرام میگوید: «میتوانی دوباره بسازی. میتوانی دوباره برخیزی.»
این تصمیم شماست که خاکسترها را بکاوی؛ نه برای ماندن در حسِ فقدان و سوگواری، بلکه برای بیرون کشیدن درسهای ارزشمند.
اینجاست که تأمل و بازاندیشی به ابزاری قدرتمند تبدیل میشود. باید از خودمان سوال کنیم: از این تجربه چه میتوانیم بیاموزیم؟ دفعهی بعد چه کار متفاوتی را میتوانیم انجام بدهیم؟
پاسخها همیشه فوری و شفاف نیستند.
گاهی درسها ظریفاند و زیر لایههای ناامیدی و یاس پنهان شدهاند. اما با گذشت زمان و خودکاوی کمکم آشکار میشوند.
شاید یک «اقدام شکستخورده» نشان دهد که مهارتهایی کم داریم و ما را به یادگیری تازهای سوق دهد. یا شاید یک رابطهی ازهمگسیخته الگوی رفتاری ناسالمی را آشکار کند و ما را در مسیر شناخت خود قرار دهد.
زمانی که این درسها آشکار شدند، دگرگونی واقعی آغاز میشود. باید آن آموختهها را در تاروپود وجودمان ببافیم و از خردی که در درون رنج بهدست آوردهایم در آینده استفاده کنیم. این مرحله، مرحلهی نوزایی است؛ زمانی برای کنار گذاشتن پوست کهنه و پذیرفتن هدفی تازه.
همانطور که ققنوس از بقایای آتش خود آشیانهای نو میسازد، ما نیز میتوانیم از ویرانههای شکستها و تجربههایمان پایهای محکمتر بنا کنیم.
میتوانیم از مهارتهایی که در شکستها شکل گرفته و از تابآوریای که در دل رنج ساختهشده بهره ببریم.
این نیروی تازه به ما اجازه میدهد نه فقط دوباره بسازیم، بلکه خودمان را از نو خلق کنیم. ققنوس فقط تکراری از گذشتهی خود نیست که از خاکستر برمیخیزد؛ او دگرگون میشود با پرهایی درخشان در رنگهایی که پیشتر نداشت.
این، جوهرهی «اثر ققنوس» است: تواناییِ بازگشت و تبدیل شدن به نسخهای پختهتر و والاتر از خودمان.
مسیر «اثر ققنوس» همیشه خطی و ساده نیست.
عقبگردها، تردیدها و روزهایی خواهد بود که آن اخگر کمنور به نظر میرسد.
مهم این است که نیروی جرقهی نخست را به یاد بیاوریم، آن را پرورش دهیم، به شعله تبدیلش کنیم و با ایمانی استوار باور داشته باشیم که میتوانیم دوباره برخیزیم؛ قویتر، خردمندانهتر و درخشانتر از همیشه.
ققنوس فقط یک استعاره نیست؛ بلکه شاهدیست بر نیروی شکستناپذیر روح انسان.
همهی ما میتوانیم از دل خاکستر برخیزیم و شکستها را به سکویی برای رشد و شکوفایی تبدیل کنیم.
پس دفعهی بعد که خودت را در میان دود و آنش و ویرانی دیدی، ققنوس را به یاد بیاور.
به یاد داشته باش که در درونت توانِ تولدی باشکوه نهفته است.
شعلهها را در آغوش بگیر، چون قدرت آن را دارند که تو را از نو بسازند
❤3🕊3