شعر؛
306 subscribers
164 photos
9 videos
86 links
ᐝ𖥧𖥣。
Download Telegram
یک دانه سیگار دارمُ هزار معمای لاينحل
خواب های بد من تمامی ندارد اما این بار کابوس تا بیداری ما هم رخنه کرده ...
بگرفتم آن امانت که به شب سپرده بودم
بدرخش بر جهانم که تو صبح بخیر مایی !
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمی‌شود نظر بس که لطیف منظری.
بمان
بمان که فردا ما بهار را در آغوش میکشیم
من می‌گریم و دریا همچنان موج بر موج می‌کوبد.
تنها تو را دارم
که زنگ در خانه ات را بزنم بگویم
من مرده ام و مرگ
حوصله سربر است
راهم می دهی؟
در زندگی بعدی ام محال است من باشم!
خفته در پای تپه‌ای دور گلی وحشی خواهم بود!
Violin
Toneloom
فرزند ایران و جان فدای میهن 🕊️
آقا تبریکککک
در سر عشاق شعف می‌ماند
آخر این جنگ شرف می‌ماند
ماتم‌زدگان را لب پرخنده نشاید.
به زنده ماندن دراین دیار چه پای سختی فشرده ام، چه مرگ ها آزموده ام، ولی شگفتا؛ نّمُرده ام.
بله آقای آلبر کامو؛
تنها عذر موجه خدا این است که وجود نداشته باشد.
ای روزگار خوب کجا مانده‌ای؟ بیا
‏پشت کدام حادثه جا مانده‌ای؟ بیا
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است و با شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو ؟
شادی چرا رمیده؟
آتش چرا فسرده؟
چه کردی با دل و جانم که من از ریشه ویرانم
کمی با من مدارا کن مگر من خاک ایرانم؟
موهای تو خرمایی و شهر دل من بم
آشفته مکن موی که بم زلزله خیز است
از دست زندگی خسته ام هر قدر به مسخرگی میگذرانم می بینم نمی شود که نمی شود که نمی شود.