آینده مشترک
5.04K subscribers
54 photos
78 videos
5 files
367 links
به‌اشتراک بگذار تا آفریده شود! در این کانال یادداشت‌های من، امیر ناظمی، درباره توسعه و آینده به اشتراک گذارده می‌شود.
Download Telegram
⚛️دانش‌بنیان؛ بنگاه‌محور یا انسان‌محور؟

🖋امیر ناظمی و آزیتا تقوایی

⭕️رتبه‌بندی نوآورترین کشورها
رتبه‌بندی کشورهای نوآور جهان به ما نشان می‌دهد که در میان ۴ کشور برتر نوآور جهان، دو کشور سوییس و سوئد به عنوان کشورهای سوسیال-دموکرات و دو کشور امریکا و انگلیس به عنوان کشورهای لیبرال، در رتبه‌های ۱ تا ۴ قرار دارند.

شاید همین رتبه‌بندی کافی است تا در خصوص برخی از سیاست‌های مشوق نوآوری و نظام ملی نوآوری این کشورها، پرسش‌هایی جدی طرح شود.

در واقع تفاوت سیاست‌های نوآوری در این کشورها، علی‌رغم تفاوت‌های جدی‌شان، نتایج کم و بیش مشابهی به بار آورده است، البته بیشتر به نفع سوسیال-دموکرات‌ها!

⭕️سیاست نوآوری در نظام‌های اقتصادی-اجتماعی
اگرچه توسعه نوآوری در کشورهای امریکا و انگلیس، و بر اساس منطق آزادسازی اقتصادی و بیشینه‌سازی منفعت فردی، اغلب بر پایه ارائه مشوق‌ها به افراد نوآور و حفاظت از حقوق مالکیت فکری آن‌ها و تشویق بنگاه‌ها به فعالیت تحقیق و توسعه (R&D) استوار است؛ اما کشورهای سوسیال-دموکرات با تمرکز بر سویه‌های دیگری از تشویق نوآوری توانسته‌اند تا گوی رقابت را در سال‌های اخیر بربایند.

در سوئد و سوییس سیاست‌ها بر پایه منطق تامین رفاه اولیه برای عموم مردم است. به عبارت دیگر این کشورها با تامین و تضمین حداقلی از رفاه عمومی این پیام را به جامعه نوآور خود می‌دهد که آنان می‌توانند با نگرانی‌هایی کمتر به سمت نوآوری و شناکردن در خلاف مسیر آب، اقدام نمایند. فراموش نکنیم که همواره نوآوری دو سو دارد، سوی بازنده آن جایی که است هراس اصلی انسان‌های نوآور است. انسان نوآور همواره ترس شکست دارد و همین ترس شکست مانعی می‌شود برای نوآوری.

به عبارت دیگر کشورهای طرفدار بازار آزاد بیشتر حامی برندگان هستند و این حمایت پایه سیاست‌های نوآوری‌شان است؛ در حالی که کشورهای سوسیال-دموکرات بیشتر کاهش‌دهنده هزینه‌های شکست هستند، تا با کاهش این هراس زمینه‌ساز توسعه نوآوری شوند.

نرخ بالای مالیات در کشورهای اسکاندیناوی و سوسیال-دموکرات‌ها اگرچه در نگاه نخست می‌تواند یکی از موانع توسعه فناوری و نوآوری به نظر برسد، اما با کاهش هزینه‌های شکست جامعه خلاق و نوآور می‌تواند آن‌ها را به نوآوری بیشتر تشویق نماید.

⭕️نگاه به انسان نوآور، نه بنگاه نوآور
این واقعیت که «نوآوری و توسعه فناوری تولیدکننده ارزش افزوده برای بنگاه‌ها هستند و عامل اصلی افزایش تفاوت میان هزینه تولید و درآمد است» در بسیاری از کشورها مبنای سیاست‌های تشویقی معافیت‌های مالیاتی مانند سیاست اعتبار مالیاتی تحقیق و توسعه (R&D Tax Credit) شده است. در حقیقت بسیاری از نظریه‌های نوآوری که برآمده از نگاه‌های بازار آزاد هستند، وزن بالایی به این نوع از سیاست‌ها می‌دهند. نمونه ایرانی و البته پراشتباه داخلی آن نیز می‌شود: معافیت مالیاتی دانش‌بنیان!

به عبارت دیگر آن‌چه در این نگاه بازار آزاد کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، نگاه به انسان نوآور است. در سیاست بازار آزاد نوآوری از منظر بنگاهی بیش از منظر انسانی (که در نگاه سوسیال-دموکراسی وجود دارد) مورد توجه است.

برخی از شواهد اقتصادی نیز این موضوع را بیش از گذشته زیر ذره‌بین قرار می‌دهد. به عنوان نمونه در سوئد با وجود درآمد بالایی که نوآوران دارند، اما حاضر به پرداخت مالیاتهای سنگین نیز هستند، بدون آن‌که تصمیم به تغییر مکان جغرافیایی شرکت خود بگیرند. برای مثال مالکان شرکت‌های نوآور ایکیا و اریکسون، این سیاست مالیاتی در کشور خود را تاب می آورند و حاضر به پرداخت مالیاتهای سنگین هستند، بدون آن‌که تصمیم به تغییر ملیت یا تغییر دفتر مرکزی خود بگیرند. آن‌ها اکوسیستم و جامعه خود را بخشی از جریان نوآوری می‌دانند و به همین دلیل منافع حضور در کشوری با مالیات بالا را بر کشورهای رقیب، بالاتر می‌دانند.

این رتبه‌بندی به ما هشدار می‌دهد که توسعه نوآوری و آن‌چه امروز در ایران با نام دانش‌بنیان سر زبان‌ها افتاده است، به اندازه‌ای که نیازمند بسته‌های تشویقی بازار آزاد مانند اعتبار مالیاتی برای نوآورها باشد، نیازمند بسته‌هایی رفاهی و عمومی‌تر برای انسان‌های خلاق و نوآور است. بسته‌هایی که نیازهای این جامعه خلاق را مد نظر قرار دهد، بسته‌هایی که اجازه نوآوری، متفاوت اندیشیدن و خلق جهانی دیگر را میسر کند.

در واقع این پیچیدگی که کشورهای سوسیال-دموکرات هم‌زمان که به دنبال تامین حداقل‌ها برای عموم مردم هستند، در حال تضمین دادن به نوآوران شکست‌خورده هم هستند؛ نیاز به ادراکی امروزی‌تر دارد.

انسان محور اصلی دانش و خلاقیت است و هر سیاستی بدون توجه به انسان و خواسته‌های او نمی‌تواند ما را به نوآوری یا دانش‌بنیان بودن برساند.


به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️گران‌کردن اینترنت؛ نابودی یک زیرساخت ملی!

🖋امیر ناظمی

⭕️توسعه زیرساخت، ماموریتی دولتی
توسعه‌ی هر بخشی از کشور نیازمند توجه هم‌زمان به هر دو دسته کارکردهای بخش خصوصی و حاکمیتی است. به عبارت دیگر دولت‌های مدرن وظیفه دارند تا به عنوان یکی از وظایف حاکمیتی خود، زیرساخت‌های توسعه فناورانه یا اقتصادی را فراهم آورند. این زیرساخت‌ها امکان و فرصت رشد را برای بخش خصوصی آن کشور فراهم می‌آورد.

آیا بدون زیرساخت ارتباطی گسترده، آمریکا می‌توانست دارنده‌ی بزرگترین پلتفرم‌ها و شرکت‌های اقتصاد دیجیتال جهان باشد؟ همان اندازه که پاسخ این پرسش مشخص است، وظایف دولت‌ها نیز مشخص هستند. دولت‌ها بدون ایجاد زیرساخت‌های توسعه‌ای نمی‌توانند به رشد و توسعه دست یابند. به این ترتیب اگر زیرساخت‌های یک کشور ضعیف شود؛ عملا میزان سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و رشد آن بخش در ادامه متوقف و کند می‌شود و همین نقطه سرآغاز ضعیف‌تر شدن زیرساخت‌ها می‌شود. پس بخش خصوصی بر پایه این زیرساخت‌ها است که تصمیم به سرمایه‌گذاری می‌نماید؛ چرا که زیرساخت‌ها برخی از طرح‌ها را امکان‌پذیر می‌کنند و برخی از طرح‌ها را از امکان‌پذیری اقتصادی خارج می‌کند.

⭕️توسعه زیرساخت از جیب چه کسی؟
ایجاد زیرساخت نیازمند سرمایه‌گذاری است و بدون سرمایه‌گذاری فرصت‌های رشد در آینده از یک کشور گرفته می‌شود. اما سوال جدی آن است که هزینه این سرمایه‌گذاری باید از جیب چه کسی پرداخت شود؟ کشورهای موفق که زیرساخت‌های قوی‌تر نیز ایجاد کرده‌اند، بیش از هر عاملی، توانمند در طراحی مدل‌های برنده-برنده برای سرمایه‌گذاری بوده‌اند. کشورهایی که نظام‌های تامین مالی متنوع‌تری داشته‌اند، از فرصت‌های سرمایه‌پذیری نیز بهره بهتری برده‌اند.

ساده‌ترین روش و به همان اندازه اشتباه‌ترین روش برای تامین مالی، تامین آن از جیب مردم است! تن دادن به افزایش نرخ اینترنت یعنی آغاز نابودسازی اقتصاد دیجیتال ایران. در حقیقت بدون شکل‌گیری یک اقتصاد دیجیتال توانمند، نمی‌توان انتظار داشت که منابع مناسب با نیاز کشور، قابل تامین از جیب مردم باشد. سه دلیل اصلی برای «شکست بازار» در زیرساخت‌های فناورانه عبارتند از:
1⃣توانایی شناسایی فناوری‌های برنده
2⃣ریسک بالای توسعه فناوری
3⃣کالای عمومی بودن فناوری

به این دلایل است که دولت‌ها مجوز مداخله برای توسعه زیرساخت دریافت می‌کنند.

هم‌زمان نباید فراموش کرد که میزان مصرف اینترنت مهم‌ترین عامل و شاخص رشد اقتصاد دیجیتال است. اگر امروز VODها یا شرکت‌های خدماتی و پلتفرم‌های خرید و فروش دارای ضریب نفوذ بالایی هستند، حاصل ترکیب ۳گانه زیر است:
۱-در دسترس بودن شبکه
۲-استطاعت مالی برای پرداخت هزینه‌های اینترنت
۳-توانمندی و مهارت شهروندان (سواد دیجیتالی)

در مرحله نخست اقتصاد دیجیتال کشور، اولی بر پایه گسترش سریع و افزایش ضریب نفوذ و دومی از طریق ثابت نگه‌داشته شدن تعرفه به دست آمد. سومی نیز حاصل گسترش بی‌رویه آموزش عالی در ایران بود. در دوران اقتصاد دیجیتال همین گستردگی نفوذ استفاده از اینترنت یکی از زیرساخت‌های کلیدی هر کشوری هست وخواهد بود. هر عاملی که از این داشته اصلی بکاهد، در حقیقت کاهش از یک دارایی ملی است. گران کردن تعرفه در دوران فعلی و با توجه به وضعیت اقتصادی سخت مردم، منجر به کاهش روند متداول رشد ترافیک خواهد شد. این کاهش در یک بازه زمانی کوتاه اتفاق خواهد افتاد و به دنبال آن از میزان رشد و پیوستن گروه‌های تازه به فضای اقتصاد دیجیتال و استفاده از اپلیکیشن‌های موبایلی خواهد کاست.

⭕️راه‌حل چیست؟
پس چگونه هم سرمایه‌گذاری کرد و هم تعرفه را افزایش نداد؟

سرمایه‌گذاری در حوزه ارتباطاتی برای همه کشورها به همان دلایلی که در بالا گفته شد، مهم بوده است. کشورها همواره این ترس را داشته‌اند که اپراتورها و شرکت‌های مخابراتی به دلیل فقدان انگیزه‌های مالی به دنبال سرمایه‌گذاری (خصوصا در مناطق کمتر برخوردار یا حوزه‌های دارای ریسک بالا) نروند. به همین دلیل از مفهوم «خدمات عمومی الزام‌شده» Universal Service Obligation (USO) استفاده می‌کنند؛ که بر اساس آن دولت‌ها با توافق اپراتورها در سرمایه‌گذاری خود (حوزه‌های با صرفه کم اقتصادی) مشوق مالی دولتی می‌گیرند. یعنی دولت بخشی از سهم خود را از اپراتورها (به دلیل فعالیت نیمه‌انحصاری) را در ازاء سرمایه‌گذاری دریافت نمی‌کند.

به این ترتیب شرکت‌های مخابراتی در صورتی که در توسعه زیرساخت‌ها سرمایه‌گذاری کنند، تا سقف مشخصی (تعیین توسط سازمان تنظیم مقررات) از پرداخت سهم دولت معاف می‌شوند. این روش در ساختار فعلی اداری ایران قابل انجام و از روندی مشابه با طرح USO (اینترنت روستایی) دولت پیش برخوردار است.

تامین مالی توسعه زیرساخت‌ها در وضعیت فعلی باید از منابع مربوط به دولت انجام شود و نه از جیب مستقیم مردم. آینده بلندمدت را نباید منافع کوتاه‌مدت گروه‌های ذی‌نفع کرد.

@ShareNovate
⚛️مطالبات اجتماعی را سیاسی نکنیم!

🖋امیر ناظمی

در یک سال گذشته ۲سرنوشت مختلف برای یک موضوع مشابه روی داده است:

1️⃣سرنوشت۱: طرح صیانت ابتدا اصل۸۵ شد، اما با واکنش منفی مردم. همین واکنش منفی ابتدا منجر به بهبودهایی جزئی در طرح شد؛ اما نهایتا طرح در میان انبوه مخالفت عمومی، به صحن بازگشت و سپس دیروز با امضاء رییس مجلس از دستور کار مجلس خارج شد و به شورای عالی فضای مجازی رفت.

2️⃣سرنوشت۲: طرح جوانی جمعیت در همان زمان اصل ۸۵ شد، اما به سرعت به سمت اجرا پیش رفت و در هفته گذشته بخشنامه متوقف شدن غربالگری جنین، با انبوهی از چالش‌های بلندمدت اجتماعی، صادر شد.

هر دو طرح از ابتدا پر هیاهیو بودند، اولی متوقف شد و دومی به صورت کابوس‌واری در حال اجرا است. پرسش کلیدی که برای «توسعه ایران» پیش روی ماست، دلایل تفاوت این ۲ سرنوشت است.

⭕️درس‌آموزی۱: جامعه تخصصی
«طرح صیانت»، حوزه‌ی تخصصی «فناوری اطلاعات و ارتباطات» و «طرح جوانی جمعیت» حوزه‌ی تخصصی «بهداشت و سلامت» را هدف قرار می‌داد. هر دو طرح در نگاه نخست، طرح‌هایی تخصصی هستند اما با پیامدهای فراگیر اجتماعی.

اما تفاوت سرنوشت این ۲ طرح را می‌توان در میان دو اجتماع تخصصی جستجو کرد. اجتماع فعالان فناوری اطلاعات و ارتباطات، علی‌رغم آن‌که قدمتی کوتاه‌مدت دارند، دارای هویت تعریف شده‌ای به نام «اکوسیستم استارت‌آپی» هستند. هویتی که در دهه گذشته در قالب رویدادهای استارت‌آپی، نشریات، کنش‌گری شبکه‌های مجازی و نهادهای تخصصی شکل گرفته است. برگزاری کمپین‌های اجتماعی و بشردوستانه هماهنگ و منسجم میان این اکوسیستم به این اجتماع تخصصی، یک هویت متمایزکننده بخشیده است؛ هویتی که از طریق آن فعالان این حوزه قادر به متمایزسازی خود از سایر حوزه‌ها هستند.

در مقابل اجتماع تخصصی بهداشت و سلامت، هم از قدمتی طولانی‌تر، هم از جامعه‌ای بزرگتر و دارای ارتباط بیشتر با شهروندان و هم برخوردار از نهادهایی قدیمی مانند «نظام پزشکی» یا نشریات متنوع است. اما این اجتماع تخصصی به واسطه سیاست‌هایی اشتباه، فاقد هر گونه هویت متمایزکننده در دهه‌های اخیر شده است. پزشکان دارای فعالیت‌های اجتماعی، به دلایل مختلفی مانند هزینه بالای اظهارنظر یا بیش از حد پزشکی‌شدن، از عرصه کنش‌گری کنار گذاشته شده‌اند. متاسفانه «اجتماع پزشکی» در سال‌های اخیر بیشتر صدای صنفی بوده است. صدایی که در بهترین حالت یا معترض فیلم‌ها بوده است یا درگیر مالیات و تعرفه پزشکی و دستگاه پوز! این تصویر از پزشک و پزشکی بیش از همه مورد اعتراض پزشکان بوده است.

به این ترتیب اجتماع پزشکی به مرور ابتدا سرمایه اجتماعی‌اش را از دست داده؛ و در فضای عمومی فعلی نه صدایی دارد و نه کنش‌گرانی که اعتبارشان چیزی بیش از تخصص پزشکی‌شان باشد.

تفاوت کلیدی میان این دو سرنوشت را می‌توان بیش از هر عاملی در تفاوت میان این دو اجتماع تخصصی مشاهده کرد.

⭕️درس‌آموزی۲: کارزارهای اجتماعی
کارزار مخالفت با طرح صیانت به خوبی توانست خود را در چارچوب یک حرکت اجتماعی حفظ کند. مخالفان کلیدی طرح صیانت، از میان چهره‌های هم‌سو با هر دو گروه سیاسی اصول‌گرا و اصلاح‌طلب بودند. این ویژگی کلیدی باعث شد تا به مرور زمان این مطالبه‌گری از رنگ و بوی سیاسی حداکثر فاصله را بگیرد. در حقیقت گفت‌وگو میان افراد، فارغ از دلبستگی‌های سیاسی‌شان، امکان شکل‌گیری یک اجماع تخصصی را فراهم آورده است.

مخالفت با طرح صیانت این ظرفیت را داشت، که به سرعت تبدیل به مطالبه‌ای سیاسی و حتی در تعارض با نظام سیاسی شود. اما همان «اجتماع تخصصی» از تبدیل این مطالبه اجتماعی به یک «مطالبه سیاسی» جلوگیری کرد و همین بزرگترین عامل موفقیت بود.

«فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا» راهبرد پایه‌ای اصلاح‌طلبان در چند دهه گذشته بوده است. راهبردی که اگر نگوییم از ابتدا اشتباه بود؛ باید بگوییم تاریخ انقضاء آن سال‌هاست فرارسیده است. این فشار از پایین تبدیل به نوعی فرصت‌طلبی سیاسی در میان اطلاح‌طلبان شده است. آنان در مطالبات مختلف اجتماعی و صنفی، خواسته یا ناخواسته، مساله را تبدیل به یک امر سیاسی می‌کنند. واقعیت سیاسی ایران امروز بیشتر نشان‌گر آن است که همین تبدیل همه‌جانبه امر اجتماعی به سیاسی، واکنش جناح اصول‌گرا به دنبال دارد؛ و این واکنش گاه تا سر حد یک رقابت سیاسی می‌تواند خواست مردم و رفاه عمومی را قربانی کند.

اغلب اصول‌گرا با نگاه منفی به شبکه‌های اجتماعی هر نوع مطالبه‌گری را بلافاصله توطئه‌ای از آمریکا و انگلیس و طرحی براندازنه می‌دانند. همین کژفهمی است که گاه با افزوده شدن اصلاح‌طلبان به صف مخالفان، اصول‌گرایان را مصمم‌تر برای پیشبرد یک اشتباه می‌کند.

شاید توسعه ایران نیاز داشته باشد تا اصلاح‌طلبان با «مسوولیت اجتماعی» در مطالبات اجتماعی مشارکت ورزند. شاید ما برای توسعه نیاز داریم تا در برابر مصادره «مطالبات اجتماعی» توسط سیاستمداران حساس باشیم.
Forwarded from شبکه توسعه
🔲⭕️پروفسور بالتازار دروغ بود!
دکتر مجتبی لشکربلوکی

کارتون شیرین و در عین حال احمقانه پروفسور بالتازار را یادتان می‌آید؟ مشکلی که پیش می‌آمد، مسئولین یا مردم شهر به سراغ دانشمند ریزه و محبوب شهر، پروفسور بالتازار می‌رفتند. جناب پروفسور، شروع می کرد به راه رفتن و با فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن، یکباره یک فکر بدیع به سرش می‌زد و می‌رفت چهار تا دکمه را می‌زد و یک ماشین بزرگ شروع می‌کرد به کار، و آخرش یک ماده شیمیایی یا یک ماشین دیگری بیرون می‌داد که مسئله را، هرچه که بود، حل می‌کرد. نگاه خیلی از مردم و مسئولین ما به مقوله علم و تکنولوژی نگاهی پروفسور بالتازارانه است! (برداشت از کانال جناب گاو)


☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
جوان تر که بودم فکر می کردم که همه چیز «یک» جواب علمی مشخص دارد که باید آن را کشف کرد. دانشمندان، دکترها و متخصصان، برای من مانند یک بت بزرگ بودند که جواب درست را در آستین شان دارند.
این روزها، هرچند همچنان به علم به عنوان ابزاری برای اداره عاقلانه جوامع معتقدم، اما این بت های قبلی برای من فرو ریختند به چندین دلیل که سه دلیلش را اینجا می نویسم:
۱. اگر علم واقعا دقیق و قطعی است. چرا متخصصان یک رشته یک حرف واحد نمی زنند. خاطرم هست روزی یکی از وزرای اقتصاد می گفت که اگر دو اقتصاددان در یک اتاق باشند معمولا دو نظریه از آن بیرون می آید و گاهی هم سه نظریه!! فقط اقتصاد هم نیست، فیزیوتراپ ها، متخصصین علوم اعصاب، جامعه شناس ها و موزیسین ها هم نظرات و نظریات متفاوتی دارند. بنابراین آن قدرها که ما فکر می کنیم علم (یا دست کم نمادهای علم) قطعی و دقیق نیست.

۲. فهمیدم علوم انسانی و اجتماعی که بیشتر مرتبط با کشورداری و توسعه هستند اصلا به میزان علوم پایه و مهندسی دقیق نیستند. محاسبات نیوتونی، استاتیک و مقاومت مصالح در ساختن یک پل در سان فرانسیسکو و سبزوار یکی است. اما مدیریت دو شرکت همسایه در یک شهر چه سان فرانسسیسکو باشد چه سبزوار متفاوت است و غیرقابل تقلید.

۳. فهمیدم در کشورداری و اداره سازمان، اصلا ما با مسایل شسته رفته سروکار نداریم. مسایلی هستند که چندبعدی اند (مثلا هم جنبه اقتصادی دارد هم جنبه اجتماعی) و هم ساختارنایافته (هیچ کس به درستی نمی تواند تمام ابعاد مساله را ببیند و درک کند) و هم مانند یک موجود زنده عمل می کنند (وقتی راه حلی را اجرا می کنی مساله به شکل دیگری در می آید).

به پیش بینی های غلط و تجویزهای اشتباه همان بت های سابق دیگر اشاره نمی کنم.

چه باید کرد؟

تا اطلاع ثانوی به این جمع بندی رسیده ام که برای اداره کشور و سازمان باید از فرمول زیر پیروی کنم.

۱. بالتازاری به دنیا نگاه نکنم. فکر نکنم که با صرف تفکر آن هم به صورت فردی می شود به راه حل رسید. بلکه اولا بخشی از راه حل احتمالا حاصل آزمایش، سعی و خطا، پایلوت کردن (اول اجرا بعد تفکر) است و دوم اینکه هیچ کس از ما عقل کل نیست! بنابراین باید با کوششی جمعی به حقیقت رسید.

۲. بپذیرم که چون موضوعات بین رشته ای هستند، همه اطلاعات نزد یک فرد نیست و همه راه حل ها به ذهن یک فرد نمی رسد. بنابراین مهم ترین تکنولوژی/متدولوژی حل مساله، «گفتگو» است. هنر رهبران کشورها و سازمان ها ایجاد فضایی برای گفتگوی آزاد فراگیر است. کسانی که با من مخالفت می کنند بزرگ ترین خدمت را می کنند چون سوراخ های احتمالی راه حل را بدون هزینه به من نشان می دهند. مخالفان را به سکوت نکشانم.

۳. تا آنجا که می توانم باید حساب و کتاب کنم. تحلیل هزینه-منفعت کنم. عدد و رقم و تحلیل باید مبنای کار من باشد اما چون ما نمی توانیم مطمئن باشیم که به جواب قطعی و بهینه رسیده ایم، بسیاری از تصمیمات توافقی است و نه انتخاب بهینه. بنابراین اقناع و اجماع بین ذینفعان کلیدی برای حل مسایل جمعی بسیار مهم است. ترکیبی از عقلانیت ابزاری و عقلانیت تفاهمی (به تعبیر هابرماس فیلسوف معاصر).

حل مساله در کشور و سازمان یعنی ترکیبی از اقدام، تست، آزمایش، تحلیل، ایده یابی، بحث، نقد و گفتگو و نه فقط فکر کردن و پژوهش علمی. حل کردن مساله ملی یعنی بررسی بین رشته ای، اجماع و توافق جمعی روی معقول ترین و حساب شده ترین گزینه ها نه فقط اینکه یک فرد یک مساله را معجزه وار حل کند. باور کنیم پروفسور بالتازاری وجود ندارد. کشورداری بالتازاری و مدیریت بالتازاری یک توهم است. اگر در جستجوی توسعه هستیم نگاهمان را در مورد علم، دانشمندان، حل مسائل ملی، اهمیت گفتگو و اجماع روزآمد کنیم.

شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
⚛️امنیت‌کشی به بهانه امنیت!

🖋امیر ناظمی، آزیتا تقوایی

در سال‌های اخیر سیاستگذاران فضای مجازی، فیلترینگ یا محدودسازی شبکه های اجتماعی را مهمترین راه و شاید تنها راه برقراری امنیت ملی در این فضا دانسته‌اند؛ همان رویه «فناوری‌هراسی» که در تاریخ صد سال گذشته شاخص‌ترین رفتار سیاست‌گذاران ناکاربلد بوده است. یعنی در مواجهه با هر فناوری ابتدایی‌ترین ایده‌ای که تولید و اجرا می‌شود یک چیز است: محدودسازی دسترسی! درست همان‌گونه‌ای که از رادیو (۱۳۰۸) تا ویدیو و ماهواره و تماس تصویری تکرار شد، تا رسید به شبکه‌های اجتماعی.

سیاست اولیه همواره چنین بوده است: محدود کردن دسترسی کاربران به سایتها و شبکه های اجتماعی که محل تولید، تبادل و بازنشر محتوا هستند.

⭕️سیاست ضدامنیتی فیلترینگ
«سیاست فیلترینگ» و محدود کردن دسترسی‌ها، بر خلاف تصور اولیه سیاستگذاران امر، نه تنها منجر به امنیت نمی شود، بلکه خود عامل کاهش #امنیت_کاربران خواهد بود. محدودسازی عملا رفتار کاربران را دچار دستکاری می‌کند؛ چون با هر مسدودسازی دو اتفاق پدید می‌آید که هر دو امنیت ملی را کاهش می‌دهد:

۱.تمرکز جمعیت در پلتفرم‌های مجاز: این که با مسدودسازی هر شبکه اجتماعی، کاربران با یک کوچ اجباری به پلتفرم‌های باقی‌مانده، در یک یا چند پلتفرم مجاز متمرکز می‌شوند.

۲.استفاده گسترده از فیلترشکن‌ها (و VPNها) که اغلب کارکردهای جاسوس‌افزاری از گوشی‌ها دارند و هم آن‌که گاه به عنوان ابزاری نیابتی اقدام به حمله به هدف خاص و از گوشی‌های تعداد زیادی از کاربران می‌کند. (کارکرد زامبی برای این اپ‌ها که حملات مختلف مانند DDOS گسترده و از IPهای مختلف را امکان‌پذیر می‌کند)

در حقیقت هر مسدودسازی و فیلترینگ، در عمل منجر به کاهش امنیت ملی سایبری می‌شود. امری که پس از فیلترینگ تلگرام به صورت خاص منجر به کاهش امنیت سایبری ملی ایران شد.

⭕️روانشناسی اجتماعی فیلترینگ: جامعه لایک‌پسند!
اما به غیر از دو دلیل بالا که نشان می‌دهد «سیاست فیلترینگ» چگونه امنیت سایبری را از لحاظ فنی کاهش می‌دهد، اما می‌توان به جنبه دیگری از مساله نیز توجه کرد. سیاست فیلترینگ می‌تواند به صورت غیرمستقیم شوق حضور در فضای مجازی و نوعی اغراق در حضور در شبکه‌های اجتماعی را نیز جستجو کرد.

نظریه «اثر شبکه‌ای» (network effecting) به ما نشان می‌دهد که «فراگیری استفاده از یک محصول/خدمت، ارزش افزوده آن را افزایش می‌دهد بدون آنکه تغییری در کیفیت آن محصول اتفاق افتد».

به عبارت دیگر با افزایش تعداد مصرف کنندگان، ارزش آن محصول بالا و بالاتر می‌رود. مثلا زمانی که همه عضو یک شبکه اجتماعی باشند، به دلیل حضور دوستان و همکاران شما، و بدون اینکه آن شبکه دارای کارکردهای خاصی باشد، اما ارزش افزوده استفاده شما از آن را افزایش می‌دهد. واتس‌اپ نمونه خوبی برای تشریح این ویژگی است. اگرچه واتس‌اپ هیچ ویزگی خاص فنی ندارد، اما به دلیل آن که اغلب دوستان و همکاران شما عضو آن هستند، شما از آن استفاده می کنید؛ هرچند از لحاظ فنی برای شما آزاردهنده باشد.

سیاست فیلترینگ منجر به تقویت اثر شبکه‌ای برای شبکه‌های اجتماعی فیلتر نشده می‌شود! بدین ترتیب که بعد از مدتی که مردم به دلیل محدودیت دسترسی به #شبکه‌های_اجتماعی مختلف، مجبور به ورود و فعالیت در یک یا چند شبکه محدود می‌شوند، در نتیجه تمرکز کاربران و داده‌ها در آن شبکه بالا رفته و لذا در آن جامعه قدرت و اعتبار آن شبکه در مقایسه با سایر جوامع که در آنها امکان دسترسی کاربران به شبکه‌های دیگر وجود دارد، با دستکاری افزایش پیدا می‌کند.


به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️هلال پیش‌بینی‌ناپذیری

🖋امیر ناظمی

ساعت ۲۲:۳۰ شب اعلام می‌شود که فردا عید فطر نیست. مدیران کسب‌وکارها و مدیران منابع انسانی حالا حتی نمی‌دانند فردایشان تعطیل است یا نه.
ساعت ۲۳ سخنگوی دولت اعلام می‌کند که فردا تعطیل نیست. حالا مدیران شرکت‌های خصوصی باید اطلاعیه صادر کنند، باید جلسات ۴شنبه را کنسل‌شده فرض کنند،

اما برای فردا صبح می‌توان برنامه‌ریزی یا بهره‌وری انتظار داشت؟

ما با توسعه‌یافتگی فاصله‌ای دور داریم، چون هنوز ساده‌ترین اصول سیاست‌گذاری در نظام حکمرانی جایگاهی ندارد!

⭕️پیش‌بینی‌پذیری پیش‌نیاز زندگی
توسعه‌یافتگی محصول برنامه‌ریزی است. توسعه نه با شانس پدید می‌آید و نه با آرزو کردن و شعار دادن. برنامه‌ریزی و توسعه‌یافتگی حاصل از آن، اما به پیش‌نیازهایی وابسته است، که باید محیط مناسب توسعه را شکل دهند؛ و یکی از مهم‌ترین پیش‌نیازها «پیش‌بینی‌پذیری» است.

تا زمانی که بدیهی‌ترین موضوعات زندگی دچار عدم‌قطعیت باشد، توسعه دور از دسترس است. پیش‌بینی‌پذیری است که امکان برنامه‌ریزی را فراهم می‌کند. نظم و قانون به عنوان پیش‌نیازهای برنامه‌ریزی و توسعه نیز وابسته به همان پیش‌بینی‌پذیری هستند. اگر نتوانیم گام‌های پیش روی خود را پیش‌بینی کنیم، در عمل هیچ برنامه‌ای قدرت پیش بردن توسعه را نخواهد داشت.

فقدان پیش‌بینی‌پذیری یعنی تشدید عدم‌قطعیت، یعنی بالا رفتن هزینه ریسک، یعنی افزایش احتمال شکست، یعنی کاهش بهره‌وری، یعنی ... و همه این‌ها یعنی توسعه برای ما پشیزی اهمیت ندارد!

⭕️انبوهی از تغییرات جزیی
عید فطر تا سال ۱۳۹۰ یک روز تعطیلی بود؛ اما از آن سال تعطیلات عید فطر ۲ روز شد. این ۲ روز شدن نه برای کاهش عدم‌قطعیت بود و نه اساسا نگاهش رو به توسعه و برنامه‌ریزی بود! ۲ روز شده بود با همان عدم‌قطعیت دیدن هلال!

حالا تقریبا یک هفته‌ی کاری را از دست می‌دهیم برای همان قانونی که هدف‌اش نه توسعه بوده و نه رفاه مردم! قانون طبق نظر و برای گروهی تدوین شده است که اساسا نه کسب‌وکاری را مدیریت می‌کنند و نه دغدغه‌ای برای برنامه‌ریزی و توسعه دارند!

کافی بود در قانون مجلس «روزهای اول و دوم شوال یا در سال‌هایی که ماه مبارک رمضان ۳۰ روزه است، تعطیلی به ۳۰رمضان و اول شوال» تغییر می‌یافت. همین اندازه آینده‌نگری و دغدغه‌ی توسعه داشتن کافی بود تا در مجلس قانون درست، قانونی که چشم‌انداز توسعه دارد و قانونی که پیش‌بینی‌پذیری را افزایش می‌دهد تصویب می‌شد. اما نه نمایندگان و نه دیگران نه دغدغه توسعه دارند و نه به دنبال پیش‌بینی‌پذیری هستند، برای همین در هر قانون جزیی یا فراگیری، تنها چیزی که آزاردهنده می‌شود همین بی‌توجهی‌ها، همین بی‌برنامه بودن‌ها و همین عدم‌قطعیت‌زایی‌ها است.

توسعه نیاز به انسان‌های توسعه‌یافته و دغدغه‌مندی دارد که در هر چیز جزیی نشانه‌ای برای توسعه را می‌یابند تا مسیر توسعه را سنگفرش کنند. دریغ هم اما همین انسان‌ها هستند. وقتی هر صندلی سیاست‌گذاری با معیارهای مختلفی به افرادی تخصیص می‌یابد که توسعه برایشان شوخی است، سرنوشت ما همین است.

حالا دانش‌آموز مدرسه بزرگترین نشانه‌های ناامیدی را خوب می‌فهمد: او در کشوری زندگی می‌کند که هیچ چیز برنامه ندارد!

حالا او هم می‌فهمد این پیش‌بینی‌ناپذیری نه ارتباطی با دین دارد و نه با انقلاب؛ تنها با یک چیز ارتباط دارد: ضدتوسعه بودن و نابلدی سیاست‌گذاری‌های ساده!

ما برای صدها نفری که بر بام‌ها و کوه‌ها منتظر رویت هلال ماه هستند، بودجه می‌بینیم، بودجه‌ای در حدود ۱۴ میلیارد تومان سالیانه. اما تغییر قانون، آن هم بدون هزینه، فقط حساسیت سیاست‌گذاری می‌خواهد را فراموش می‌کنیم؛ چون کسی برای توسعه نیامده است!

برای توسعه ما راهی طولانی‌تر از تصور ساده‌اندیشانه فراگیر در جامعه داریم. ما برای توسعه نیاز به تغییر چارچوب‌های ذهنی داریم؛ نیاز به حساس بودن در برابر هر آنچه ما را پیش‌بینی‌ناپذیر می‌کند!

قانون تعطیلی عید فطر نشانه‌ای است از عدم توجه به پیش‌بینی‌پذیری و توسعه، همان‌طور که عدم‌قطعیت‌های سیاسی (مانند برجام) روی دیگری از همین بی‌توجهی به پیش‌بینی‌پذیری است!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️دوره‌ت گذشته مربی!
مساله‌های از رده خارج و راه‌حل‌های از رده خارج!

🖋امیر ناظمی

برداشت اول:
نمایندگان مجلس طرح «استفاده بهینه از اشیاء باستانی و گنج‌ها» این روزها روی میز تصمیم‌گیری دارند. طرحی که ادعا دارد از طریق ایجاد بازاری برای خرید و فروش اشیاء باستانی و گنج‌ها به دنبال تبدیل شدن ایران به هاب منطقه‌ای خرید و فروش آثار باستانی و ورود ارز به کشور» است. در حقیقت محدودیت‌های مربوط به خرید و فروش اشیاء تاریخی برداشته می‌شود.

این طرح اما در جامعه باستان‌شناسی و میراث فرهنگی واکنش‌های شدیدی را برانگیخت. ترس خبرگان آن بود که این قانون زمینه‌ساز خروج آثار باستانی از ایران شود. ترسی که با توجه به توانمندی ساختار بوروکراسی ایران کاملا به جاست.

برداشت دوم:
چهار موزه اصلی ایتالیا برنامه خود را برای انتشار و فروش آثار خود به صورت توکن NFT اعلام کردند. موزه هرمیتاژ (Hermitage) سن‌پترزبورگ نیز با همکاری بایننس (Binance) اقدام به عرضه توکن آثاری از داوینچی و مونه نمود.

موزه‌های بزرگ دنیا در دو سال اخیر و با گسترش بازار «توکن‌های غیرقابل معاوضه» یا NFT اقدام به استفاده از این فناوری در عرضه آثار خود کرده‌اند.

⭕️مهارت نو شدن
توسعه فناوری‌های نوین منجر به بازتعریف تمامی مفاهیم قدیمی شده است و به این ترتیب همراه با زایش هر فناوری، ابزارهای بشر و فهم او از پدیده‌ها نیز تغییر می‌کند. نه تنها ابزارهای جدید می‌تواند تغییراتی در مدل‌های کسب‌وکار یا نحوه بهره‌برداری از یک اثر را تغییر می‌دهد؛ اما بالاتر از آن مفاهیم جدیدی است که با هر فناوری زاییده یا بازتعریف می‌شود.

حقوق مالکیت فکری (IPR) یکی از همان مفاهیم کلیدی است که در دنیای اینترنت در حال پوست انداختن و تحول و در نهایت بازتعریف است. ابزارهایی مانند «توکن‌های غیرقابل‌معاوضه» (NFT) در سال‌های آینده مهم‌ترین ابزار حفاظت از حقوق مالکیت فکری خواهد بود.

در حقیقت موزه‌های بزرگ دنیا به دلایل مختلفی مانند موارد زیر سخت در حال یافتن راه‌هایی برای بهره‌گیری از ظرفیت‌های فناوری‌های جدید مانند NFTهستند:
1️⃣امکان حفاظت از مالکیت‌های فکری آثار خود
2️⃣امکان عرضه آثار ملی در بازار جهانی، بدون واگذاری مالکیت آن اثر به دیگری
3️⃣زمینه‌سازی برای بهره‌گیری از آثار ملی در محصولات فناوری اطلاعات مانند بازی‌های رایانه‌ای
4️⃣ایجاد کانال درآمدی جدید برای موزه‌ها
5️⃣توسعه سازوکاری جدید برای اصالت‌سنجی آثار

به این ترتیب موزه‌ها نیز مانند سایر نهادها نیاز به نو شدن دارند. درست در زمانی که موزه‌های پیشروی جهانی در حال یافتن زمینه‌های جدید هستند، قانون‌گذاران و سیاست‌گذاران ایرانی در حال بررسی طرحی هستند که صرف نظر از درست بودن یا نادرست بودن‌اش، اساسا تاریخ انقضاء این تصمیم‌گیری‌ها مدت‌هاست که سر رسیده است.

همین که مجلس قانون‌گذاری سرگرم مساله‌ای است که به زمانه‌ی حال ارتباطی ندارد؛ به اندازه کافی تاسف‌برانگیز است. آنان به اندازه‌ای از فهم دنیای جدید دور هستند که هنوز خیال می‌کنند تا با آزادسازی خرید و فروش آثار باستانی می‌توانند هاب منطقه‌ای شوند!

آنان هنوز متوجه نشده‌اند که روندهای جهانی در این حوزه بیش از هر چیزی بر پایه فناوری است.

⭕️چارچوب‌بندی
سیاست‌گذار ایرانی نه تنها ارتباطش را با جامعه از دست داده است، بلکه ارتباطش را با فناوری و نوآوری نیز از دست داده است، آن هم در عصر فناوری. در روزگاری که تصمیم‌گیری پیرامون اغلب موضوعات دارای جنبه‌های فناورانه است، سیاست‌گذار ایرانی هنوز فناوری را وارد تحلیل‌هایش نکرده است.

در حقیقت مروری بر همین طرح استفاده بهینه از اشیاء باستانی و گنج‌ها» کافی است که نشان دهد، بیش از ترس از خروج آثار باستانی و کهنه، باید از تفکرات باستانی و کهنه ترسید. تفکراتی که همواره سرگرم «مساله‌هایی قدیمی» با «راه‌حل‌های قدیمی» هستند. این نگاه‌های از رده خارج‌شده بیش از طرح‌هایی که می‌بینیم خطرناک هستند. نگاه از رده خارج است که هر روز به اسم یک طرح، در حال نادیده گرفتن آینده ایران و توسعه ایران است.

پیشنهاد می‌شود که وزارت میراث به سرعت پیش‌نویس لایحه انتشار NFT آثار باستانی ایرانی را منتشر کند. شاید زمان آن رسیده است که به جای پرداختن به مساله‌های قدیمی، هر طرح از رده خارج‌شده‌ای را بهانه‌ای کنیم برای کمی نگاه رو به جلو و کمی نگاه بلندمدت‌تر!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
‌‌
این روزها در یک هماهنگی کامل شاهد حمله به کسی هستیم که اعتبار اجتماعی دارد، به #محمدرضا_شجریان خواننده حکومتی و رانتی می‌گویند، تا #اصغر_فرهادی با ان همه جوایز بین‌المللی که مورد تهاجم قرار می‌گیرد که چرا بیانیه سیاسی نمی‌دهد علیه حاکمیت، تا استارت‌آپ‌های موفق مانند #ابرآروان که بر اساس دروغی عامدانه مجری #فیلترینگ و قطع #اینترنت معرفی می‌شود تا بسیاری دیگر و همه این‌ها با این هدف است که جامعه علیه این گروه معترض اما موفق و دارای #سرمایه_اجتماعی بخروشد، خشم پیدا کند و به مرور سرمایه اجتماعی‌شان نابود شود.

این سناریو اتفاقی نیست، بلکه نقطه تلاقی هر دو سر طیف است، براندازان مشغول جا انداختن این ایده هستند که «ایرانیان مانده در ایران یا شکست‌خورده‌اند یا بی‌اخلاق».

در سوی دیگر نیز وفاداران انقلابی و افراطی هم مشغول این ایده که «هر اعتراضی به ساختار حکمرانی همان براندازی است، اما در ققالب نرم یا نفوذی».

هر دو ایده در حذف معترضان از صحنه جامعه هم‌دست هستند. این یادداشت سرمقاله شرق امروز در مورد همین هم‌دستی براندازان و انقلابی‌های تندرو است.
⚛️اینجا کسی موفق نیست!

🖊امیر ناظمی

مهم نیست که «اصغر فرهادی» باشی یا «پرویز پرستویی»، مهم نیست یکی از طلایی‌های المپیکی باشی یا «رضا براهنی» یا «محمدرضا شجریان» یا حتی یک شرکت استارت‌آپی موفق، همه این‌ها در سال‌های اخیر در یک هم‌دستی عجیب میان براندازان و تندورهای داخلی چنان مورد هجوم و آزار قرار گرفته‌اند، که بعد از مدتی ترجیح داده‌اند تا در سکوتی تلخ، ناامیدانه شاهد لجن‌مالی نام و اعتبار خود شوند!

ما شاهد سریالی بی‌پایان از یک راهبرد خطرناک هستیم: حذف هر کسی که اندک اعتبار اجتماعی در ایران امروز دارد!

پدیده پرتکرار این روزهای ایران یک چیز است: القاء این تفکر که همه آنانی که در ایران مانده‌اند؛ یا بازنده‌اند یا بی‌اخلاق!

⭕️نظریه‌ای برای چارچوب‌بندی
هیرشمن (Hirschman) کتابی دارد با نام «خروج‌، اعتراض و وفاداری» (Exit, Voice & Loyalty) در حوزه‌ی اقتصاد-سیاسی. او در این کتاب ماندگار، کنش‌گران سیاسی و سیاستی را در طیفی ۳گانه قرار می‌دهد که در یک سوی آن «وفاداری» به نظام موجود قرار دارند و در سوی دیگر طیف طرفداران «خروج» (Exit) هستند. «خروج» راهبرد گروه‌هایی است که به دلایل مختلف کنش‌گری خود را در تقابل و مواجهه مستقیم با نظام مستقر قرار داده‌اند. در میانه‌ی این دو نیز راهبرد «اعتراض» (Voice) قرار دارد. راهبردی که گروه‌های مخالف با نظام مستقر که البته اصلاح و بهبود نظام مستقر را امکان‌پذیر می‌دانند، قرار دارند.

البته «نظام مستقر» می‌تواند از یک «نظام حکمرانی» ملی (در سطح کلان) تا «وضعیت مدیریت ساختمان در یک آپارتمان کوچک» (در سطح خرد) را شامل شود. حتی در همان ساختمان فرضی که گروهی مدیریت ساختمان را بر عهده دارند، دیگر ساکنان آن ساختمان، دارای یکی از این ۳ وضعیت هستند: وفاداری، اعتراض یا خروج.

«خروج» می‌تواند ناشی از گسترش این باور باشد که «اصلاح و بهبود امکان‌ناپذیر است» یا ناشی از تعارض منافع میان گروه‌های رقیب باشد، مانند زمانی که گروهی اصلاح را امکان‌پذیر می‌داند، اما چون سهمی برای خود در وضعیت اصلاح‌شده نمی‌بیند؛ به جمع خروج‌کنندگان می‌پیوندد.

بر این اساس می‌توان یک «نظام باز» را نظامی دانست که تلاش دارد تا از طریق سازوکارهایی مانند مشارکت دادن در تصمیم‌گیری‌ها، خروج‌کنندگان را ابتدا به معترض تبدیل کند و معترض‌ها را نیز به وفادار. بر خلاف آن نیز یک نظام بسته یا محدود است، که ترس از مشارکت دادن دیگران دارد یا هر نوع بازخوردی را یک توطئه می‌داند، به صورت وارون، به مرور این وفادارانش هستند که به معترض تبدیل می‌شوند و معترضان نیز به خروج‌کنندگان.

در حقیقت رقابت اصلی میان یک نظام مستقر با مخالفانش را می‌توان رقابت سازوکارهایی دانست که برخی به نفع وفاداری است و برخی به نفع خروج.

⭕️سازوکارهای خروج
بر اساس چارچوب‌بندی هریشمن، گروه‌های مخالف نظام سیاسی مستقر یا آن‌چه در ادبیات سیاسی ایران با نام «برانداز» شناخته می‌شوند، همان «خروج‌کنندگان» هستند. عقلانی آن است که خروج‌کنندگان تمام تلاش خود را در جهت افزایش تعداد و قدرت خروج‌کنندگان پیش گیرند؛ جرا که آنان نیازمند هم‌تیمی‌های بیشتر و توانمندتری هستند.

خروج‌کنندگان، تلاش می‌کنند تا سازوکارهایی طراحی کنند که مطلوبیت خروج را برای افراد بیشینه کنند. اما به دلیل آن‌که ایجاد مطلوبیت در موضوعات حساسی مانند وطن و میهن تقریبا ناکارآمد است؛ تحریک وطن‌دوستان و کنش‌گران اجتماعی بر اساس وسوسه «منفعت فردی» خیلی کارآمد نیست.

راه ساده‌تری نیز وجود دارد: هزینه «وفاداری» یا «اعتراض» بالا باشد؛ تا از این طریق بازیگران مختلف تمایل به خروج بیابند. در حقیقت خروج‌کنندگان به دنبال آن هستند که اگر کسی که معترض شد، در جا او را تشویق به خروج کنند.

نکته قابل توجه آن است که این راهبرد براندازان (به عنوان خروج‌کنندگان) هم‌سو با گروه عمده‌ای از تندروهای افراطی (به عنوان وفاداران) است. تندورهای افراطی نیز به دلیل صبر و آزاداندیشی پایینی که دارند، توان تحمل معترضی را ندارند و همه تلاششان آن است که هر معترضی را برچسب‌زنی‌های مختلف (از غربزده گرفته تا نئولیبرال و ...) به سرعت به سمت خروج راهنمایی و هدایت کنند!

⭕️پاس‌کاری دوطرفه
گروه‌های خروج‌کننده (براندازان) و گروه‌های وفادار افراطی (تندورها) اکنون دو تیغه یک قیچی برای از بین بردن الزامات توسعه ایران هستند.

تندورهای افراطی هم‌زمان فکر می‌کنند با بی‌اعتبار کردن رقباء سیاسی داخلی می‌توانند خود جانشین آن‌ها شوند. به این ترتیب بر خلاف انتظار اولیه، تندورهای افراطی (وفاداران) با هم‌دستی کامل با براندازان (خروج‌کنندگان) بر تخریب هر کسی که اندک اعتبار اجتماعی دارد، در حال از بین بردن هرگونه سرمایه اجتماعی هستند. همان چیزی که برای توسعه یک الزام است.
Forwarded from دغدغه ایران
سؤالاتی درباره مهارت‌آموزی

محمد فاضلی - جامعه‌شناس

پرسشنامه‌ای بسیار مختصر با ۶ سؤال ساده درباره مهارت‌آموزی و ۵ سؤال درباره مشخصات فرد پاسخ‌دهنده تهیه کرده‌ام.

پاسخ دادن به این سؤالات حدود دو یا سه دقیقه وقت شما را می‌گیرد و از این جهت بسیار سپاس‌گزار می‌شوم اگر با جواب دادن به این پرسشنامه در بررسی موضوع مهارت‌آموزی و اشتغال کمک کنید.

برای پاسخ‌گویی از لینک زیر استفاده کنید.
https://panel.porsall.com/Poll/Show/9c8cf71d832242d

پیشاپیش از همکاری شما سپاس‌گزارم.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

@fazeli_mohammad
ما خستگان زیر آوار

🖊امیر ناظمی

ساختمانی در آبادان فرومی‌ریزد و جسد شهروندانی بی‌گناه از زیر آوار بیرون آورده می‌شود تا مردم آبادان این روزها بغض‌شان تبدیل به اعتراض شود.

اعتراض‌ها مدت‌هاست که در بخش‌های مختلف خبری خودنمایی می‌کنند. اما اعتراض آبادان مشابه اعتراض‌های صنفی یا اعتراض‌های مربوط به گرانی نیست؛ اعتراضی است از نوعی دیگر!

⭕️اعتراض و مواجهه دولت‌ها
تاریخ مهم‌ترین آزمایشگاه سیاست‌گذاری در جهان است. اغلب سیاست‌ها کم‌وبیش در جایی از دنیا و در زمانی، اجرا شده‌اند تا پیامدهای مطلوب و نامطلوبشان برای انسان امروز آشکار باشد.

مواجهه دولت با اعتراض‌های مردمی قدمتی دارد به اندازه عمر دولت‌ها، به این ترتیب عجم‌اوغلو و رابینسون ردپای مواجهه دولت‌ها با اعتراضات را در تاریخ بررسی کرده‌اند. در کتاب «ریشه‌های اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی» سناریوهای مختلف مواجهه با اعتراض‌ها در سه دسته تقسیم شده است:

1⃣برخورد تند: این نوع مواجهه، اگرچه انتخاب اولیه دولت‌ها بوده است، اما در بلندمدت آنها را با چالش‌های غیرقابل‌جبرانی مواجه می‌کند، چالش‌هایی که می‌تواند به آینده یک جامعه آسیب بزند و آنان را در دام چرخه‌ای از بازتولید خشونت گرفتار کند.

2⃣امتیازدهی: دولت‌ها گاه در مقابل اعتراض‌ها رویه امتیازدهی به معترضان را پیش می‌گیرند تا مردم به خانه‌هایشان بازگردند. این شیوه مواجهه ظرفیت‌هایی برای ظهور پوپولیسم فراهم می‌آورد.

در حقیقت حل بسیاری از مشکلات صنفی نیازمند اصلاحات جدی اقتصادی است، ولی برخی از سیاست‌مداران تلاش می‌کنند در این‌گونه اعتراض‌ها از طریق امتیازدهی، بدون توجه به مصالح ملی، چهره‌ای مردمی از خود ارائه دهند. به این ترتیب است که نطفه شکل‌گیری سیاست‌مدار پوپولیست گذاشته می‌شود.

3⃣دموکراتیک‌شدن: اما مواجهه برخی دولت‌ها، رفتن سراغ تصحیح و اصلاح فرایندهای سیاست‌گذاری، ارزیابی و بازبینی آن است. در این منظر است که هر تهدید اعتراضی را می‌توان به فرصت اصلاح و بازبینی فرایندهای تصمیم‌گیری و اداره امور تبدیل کرد.

تفاوت اعتراض آبادان با اعتراض‌های گذشته در همین دسته‌بندی خلاصه می‌شود. اعتراض‌های صنفی (مانند افزایش حقوق) شاید راه امتیازدهی داشته باشند، اما اعتراض مردم آبادان از جنس امتیازدهی نیست. در حقیقت زنده‌کردن جان‌باختگان این فاجعه شاید تنها خواسته عمومی باشد، چیزی که از دست دولت‌ها خارج است.

⭕️مواجهه توسعه‌ساز
مردم معترض آبادان، به صورت نمادین در حال اعتراض به فسادها، بی‌قانونی‌ها، نفوذ فراداستان، نادیده‌گرفته‌شدن جانشان و هجوم سرمایه‌داری به زندگی خود هستند؛ چراکه ساختمانی که فروریخت، پیامد مشکلات بزرگ نظام حکمرانی است:
ازبین‌رفتن مفهوم نظارت (دورزدن نظام مهندسی ساختمان)،
فقدان سازوکارهای حکومت قانون (دورزدن شهرداری)،
فساد اداری (دورزدن دستگاه‌های نظارتی) و... .

اگر این فهرست مشکلات نبود، امروز نه ساختمانی ریخته بود و نه اعتراضی در خیابان‌ها دیده می‌شد. به همین دلیل نیز پاسخ درخور به اعتراض‌ها، ایجاد سازوکارهایی است، اولا برای محاکمه مقصران و ثانیا ایجاد سازوکارهایی برای اصلاح فهرست مشکلاتی مانند شفافیت، حاکمیت قانون، کاهش نفوذ صاحبان قدرت و ثروت در زندگی مردم و پاسخ‌گویی مسئولان و این همان چیزی است که می‌شود «دموکراتیک‌شدن».

این فاجعه قطعا نیازمند دادگاهی علنی و با حضور هیئت منصفه است تا پاسخ نخست داده شود. دادگاهی با بالاترین حد شفافیتی که در ایران تجربه شده است. دادگاهی که هیئت منصفه‌اش با فرایندی شفاف انتخاب شده باشند. اما پاسخ دوم باید در قالب بسته‌ای از اصلاحات عمومی باشد. بسته‌ای از سیاست‌هایی که بتواند سرمایه اجتماعی را به جامعه بازگرداند و تضمینی باشد برای عدم تکرار. فقدان انبوهی از سازوکارهای تجربه‌شده در جهان است که هرازگاهی منجر به فاجعه‌ای دلخراش می‌شود. تنها دو نمونه از این سازوکارها عبارت‌اند از:

مطالبه‌گری آنلاین(ePetition) که امکان اعتراض مردمی و الزام پاسخ‌گویی مدیران را داشته باشد. همین سازوکار می‌توانست منجر به توقف ساخت این سازه انسان‌کش شود.

سوت‌زنی (whistle-blower) که براساس آن هر فسادی که توسط شهروندان اعلام می‌شود، نه‌تنها برای او مصونیت قضائی دارد، بلکه درصدی از فساد کشف‌شده نیز جایزه اوست.

کمترین سوگواری برای جان‌باختگان، جلوگیری از تکرار فاجعه‌های مشابه است. ما نیازمند تصحیح‌ها و اصلاح‌های به‌تعویق‌افتاده هستیم، تا حادثه مشابهی روی ندهد. هر حادثه‌ای می‌تواند درس‌آموزی یک نظام حکمرانی باشد برای توسعه آن کشور، همان اندازه که می‌تواند زخمی شود بر انبوه زخم‌ها. رفتار و انتخاب دولتمردان است که بعدترها مشخص می‌کند آنها توسعه را برگزیده‌اند یا گزینه‌های دیگر را.


پ.ن.: آوار بهتر از تو و من می‌‌داند
با خسته‌‌ی نشسته
چه رازی است

(حسین منزوی)

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
تحریم، یک درد مزمن!

🖊امیر ناظمی


تحریم‌ها برای نزدیک به دو دهه همراه همیشگی ما شده است؛ تا برای یک جامعه، اصلی‌ترین مساله، کلیدی‌ترین عدم‌قطعیت و مهم‌ترین دغدغه رفع تحریم‌ها باشد.

برای نسل متولد دهه ۵۰ و ۶۰ بازار کار از دهه ۱۳۸۰ آغاز شد، دهه‌ای که با تحریم‌ها همراه بود، و این نسل از ایرانیان تقریبا تمامی دوران کاری‌شان همراه با تحریم بوده است؛ گویی آن‌ها زندگی کاری‌شان با یک درد مزمن متولد شده است.

نیروی کار امروز ایران (که غالبا متولدین این دو دهه هستند) خسته از یک مساله است، مساله‌ای که انگار هیچ‌وقت حل نمی‌شود. این بزرگترین چالش تحریم است، چالشی که فراتر از اقتصاد و سیاست، امید اجتماعی را هدف قرار گرفته است. تحریم امروز دیگر مساله‌ای سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه مساله‌ای اجتماعی است که نشانه‌های آن را می‌توان در مهاجرت نیروهای توانمند یا واکنش‌های عصبی و خشن در کوچه‌خیابان یا شبکه‌های اجتماعی هم ردگیری کرد.

⭕️تحریم به مثابه درد مزمن

اما صرف نظر از هر تحلیلی، چه سیاسی باشد، چه اقتصادی یا اجتماعی، آن چه در حال از دست دادن آن هستیم زمان است. در حقیقت در دنیای سیاست ایرانی آن‌چه فراموش شده است ارزش زمان است.

این که تحریم نعمت بوده است یا فلج‌کننده، اهمیتی کمتر دارد نسبت به آن‌که «تحریم‌ها فرصت و زمان توسعه و امید را از ایران ربوده است». این که دو دهه یک جامعه مشغول پرداختن با یک مساله باشد، یعنی آن مساله نه تنها حل نشده است، بلکه تبدیل به یک بیماری مزمن شده است.

هر مساله‌ای اگر حل نشود، به مرور تبدیل به «درد مزمن» می‌شود. «درد مزمن» فرد بیمار را زودرنج، تحریک‌پذیر و بی‌حوصله می‌کند. در حقیقت آسیب اصلی «درد مزمن» همین همیشگی بودن آن است که باعث می‌شود فرد به مرور زمان، توان تصمیم‌گیری‌اش کاهش یابد، چون او زودتر از حد کم‌حوصله شده است، چون هر چیز کوچک و خردی می‌تواند او را تحریک کند.

دردی که در دو دهه همواره در بالای هر فهرستی از مسائل روز یک جامعه می‌نشیند، یک «درد مزمن» است، و به مرور تبدیل به بخشی از تعریف وضعیت موجود می‌شود. تبدیل تحریم‌ها به یک «درد مزمن» سیاستی است که راهبرد اصلی رقباء و دشمنان ایران است. این راهبرد در ایران امروز البته طرفدارانی نیز در میان تندروان دارد.

تصور کنید یک سردرد مقطعی داشته باشید، دردی که احتمالا شما را نخواهد کشت یا شما را راهی بیمارستان نمی‌کند. قاعدتا تحمل این درد، نیاز به توان عجیبی ندارد. اما کافی است همین سردرد تبدیل به یک «درد مزمن» و ماندگار شود. همان دردِ قابل تحمل، پس از مدتی تبدیل به یک مشکل بزرگ می‌شود.

یک درد کوچک و بی‌اهمیت کافی است تا به یک «درد مزمن» تبدیل شود، آن وقت فرد بیمار دیگر تحمل درد را از دست می‌دهد. آن‌چه در تحلیل تحریم‌ها فراموش شده است، تحلیل سیاست‌های تحریم در بستر زمان است.

طولانی شدن وجود یک مساله اجتماعی یا سیاسی می‌تواند آن را به یک «درد مزمن» تبدیل کند؛ و همین «درد مزمن» است که می‌تواند ما را کم‌توان‌تر از بسیاری بیماری‌های سخت کند.

⭕️درج تاریخ انقضاء
داگلاس نورث، نوبلیست نهادگرای اقتصادی، می‌گوید: «بی‌تعارف می‌گویم: بدون درکی عمیق از زمان، عالمان سیاسی بدی خواهید بود».

در حقیقت هیچ سیاستی نیست که همیشه خوب یا همیشه بد باشد. سیاست بیش از هر عاملی تابع زمان است. سیاستی در زمانی (یعنی در یک موقعیت خاص تاریخی و بافتاری) خوب است و در زمان دیگری بد.

به این ترتیب سیاست در ترکیب با زمان است که معنا می‌یابد و قابل سنجش است که آیا خوب است یا بد. به همین دلیل هم هست که هر سیاستی مانند هر محصول غذایی، مانند شیر یا پنیر، دارای تاریخ انقضاء است. سیاست‌ها نیز مانند محصولات تاریخ تولید و تاریخ انقضاء دارند.

این که دو دهه سیاست‌هایی نتوانسته باشند به یک مساله پاسخ دهند، یعنی
1⃣اولا به جامعه این پیام داده شده است که آن موضوع (مساله) تبدیل به یک «درد مزمن» شده است و
2⃣ثانیا سیاست (راه‌حل آن مساله) نیز مدت‌هاست تاریخ انقضایش سر آمده است.

این که مساله امروز چگونه حل شود، بازمی‌گردد به تنوعی از گزینه‌های پیش رو و انتخابی که سیاستمداران انجام می‌دهند.

این یادداشت نه در پی ارائه راه‌حل است و نه در پی ریشه‌یابی مساله تحریم. این یادداشت تنها یک هشدار است در خصوص یک «درد مزمن» که حالا یک جامعه و یک نسل را بی‌حوصله‌تر، تحریک‌پذیرتر و زودرنج‌تر کرده است.

همین ویژگی‌هاست که ما را تبدیل به «جامعه‌ای در آستانه» کرده است، جامعه‌ای که می‌تواند در آستانه هر چیزی قرار گیرد؛ هر چیزی که حتی ما امروز انتظارش را نداریم.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️امید هیچ معجزه ز مرده نیست ....... زنده باش!
اشکی در خداحافظی سایه (
هوشنگ ابتهاج)

🖋امیر ناظمی

کتاب جدید موراکامی با عنوان «داستان‌نویسی به مثابه شغل» روایتی است از زندگی فردی موراکامی. روایتی از زندگی کسی که شغل‌اش نوشتن است، آن هم در کشوری که آن قدری کتابخوان دارد تا نویسنده‌اش با درآمد آن بتواند زندگی کند. این روایت همان روایت توسعه در ایران است؛ روایتی که به ما توضیح می‌دهد چرا توسعه‌خواهی حتی از دایره‌ی آرزوهای یک ملت پر می‌کشد؛ این‌که چرا درک ما روز به روز از جهان و تغییراتش عقب مانده است.

در ایران نویسندگی یا شاعری شغل نیست؛ شغلی که بشود با آن زندگی کرد. به قول موراکامی این همان نقطه‌ای است که ابتدا آزادی را می‌گیرد و در ادامه اصالت داستان‌ها و شعرها را. موراکامی اصالت و کیفیت نوشته‌هایش را بیش از هر چیزی سپاسگزار آن شهروندی می‌داند که کتاب او را می‌خرد و همین خریدن است که به او اجازه می‌دهد تا بهتر بنویسد.

⭕️راه سایه
نظریه تکامل بر پایه حفظ بقاء است که ما را مجبور می‌کند به یافتن راه‌های جدیدی برای تطابق با واقعیت سخت! هوشنگ ابتهاج در برابر این واقعیت که «نویسندگی در ایران نمی‌تواند شغل باشد»، راه خود را ساخته است؛ راهی برای بقاء، که بقاء او در سرودن‌اش بود.

ابتهاج جوان که از همان ابتدا مورد استقبال بزرگان عصر خود قرار می‌گیرد، از همان ابتدا یاد گرفته است تا روی مرز باریکی راه برود. مرزی که در یک سو بتواند شعر بسراید و در حلقه روشنفکران زندگی کند، حتی کمی سیاست بورزد، کمی موسیقی؛ اما در سوی دیگر یک مدیر باشد، مدیر یکی از بنگاه‌های بزرگ زمان خود یعنی سیمان تهران. همین زندگی دوگانه است که به او اجازه داده است تا شعرش را آزاد بسراید، تا شعر او اصالت خود را داشته باشد.

ابتهاج عاشق ریاضی است و اتفاقا مدیری توانمند. او برای نخستین بار «نظام رتبه‌بندی مشاغل» را در ایران اجرا می‌کند، تا نوآوری‌ها و ایده‌هایش تنها ترانه‌های زندگی ما نباشد، بلکه در شکل‌گیری خانه‌های ما هم سهم خود را داشته باشد.

سایه در جامعه‌ای زندگی می‌کرد که «نویسندگی به مثابه شغل» تنها یک آرزوی دور است؛ اما این «آرزوی دور» ریشه افسردگی‌ها و دلمردگی‌هایش نمی‌شود؛ او به شیوه‌ی خودش مساله را حل می‌کند: تفکیک زندگی روشنفکرانه از زندگی حرفه‌ای. شیوه‌ای که توسط بسیاری دیگر نیز تمرین شد، اما ابتهاج یکی از نمونه‌های درس‌آموز ماست.

سایه را ترسیم می‌کنیم در اتاق رییس اداری کارخانه سیمان تهران وقتی بر روی میزش انبوهی از پرونده‌هاست. جای سایه می‌نشینم، جای او دست می‌برم در کشوی میز و سیگارم را بیرون می‌آورم. سیگار را روشن می‌کنم و نگاهم با دود غلیظ می‌رود به سمت آسمان. از خودم می‌پرسم: کدام شعر از کدام دفتر را سایه پشت برگه‌های اداری در جلسه‌ای مدیریتی نوشته است؟

و فکر می‌کنم به محمدعلی موحد عزیز وقتی در اتاق عضو هیات مدیره شرکت ملی نفت نشسته است و در فکرش چه شعرها و چه متن‌ها که رنگ نمی‌گیرد. راهی که ابتهاج و موحد توانستند بسازند، تا آزادی متن خود را حفظ کنند.

⭕️گذار از نسل‌ها
موراکامی جایی می‌گوید: «کسانی که از محدوده نسل‌ها عبور نمی‌کنند، از جایی به بعد محو می‌شوند». سایه عزیز و محمدعلی موحد بزرگ (که خدایش عمر دراز دهد) هر دو نزدیک به یک قرن زیستند، نزدیک به یک قرن الگو بودند و نسل‌های مختلف به آنان عشق ورزیدند و از آنان یاد گرفتند. هر دو توانستند از محدوده نسل‌ها عبور کنند.

دوباره به سایه فکر می‌کنم وقتی درگیر محاسبه حقوق و دستمزد بوده است. فکر می‌کنم به کارگری که گلایه‌هایش را برای سایه می‌گوید و تصور می‌کنم مصراع‌هایی که می‌دود میان حرف‌هایش. با خودم می‌گویم شاید راز ماندگاری این دو روشنفکر و حضور همیشگی‌شان در روح یک ملت، همین تداوم ارتباط خالصی بود که با جامعه‌ی خود داشتند؛ ارتباطی بدون روتوش و بدون آداب روشنفکری. به سایه فکر می‌کنم وقتی زخم‌های آن کارگر در شعر سایه درد می‌کشد. به موحد فکر می‌کنم وقتی به قرارداد نفتی با شل و توتال فکر می‌کرد و درد توسعه را گره می‌زد به ادبیات و تاریخ.

آن‌ها به زندگی عادی احترام می‌گذاشتند، آن‌ها تنها به مردم، دردهایشان و خنده‌هایشان به وقت خوشی ننگریستند، بلکه با مردم، به شیوه مردم زیستند تا صدایشان، صدای مردم باشد.

سایه پاسداشت زندگی بود:

به سان رود
که در نشیب دره
سر سنگ می‌زند
رونده باش

امید هیچ معجزه ز مرده نیست
زنده باش!

سایه به شیوه خودش زنده ماند، به شیوه خودش معجزه کرد!

◀️پی‌نوشتی در یک سوگ
در ایران ما اما اگر به ازاء هر یک از پست‌هایی که در شبکه‌های مجازی در سوگ شاعران و نویسندگان منتشر می‌شد، یک کتاب از نویسندگان بزرگ خریداری می‌شد، شاید ایران ما می‌توانست رمان‌ها، ایده‌ها، ترانه‌ها، موسیقی‌ها و فیلم‌های بهتری را تجربه کند. اما ما هنوز تا رسیدن به شغل شاعری و نویسندگی فاصله داریم.
@ShareNovate
⚛️نو شدن هر روزه

🖋امیر ناظمی

آن بوی نمناک کولرهای آبی آبی‌رنگ، که عصرهای تابستان می‌پیچید در اتاق خانه مادربزرگ، هنوز هم زنده مانده است، نه در خاطره‌ها که در خانه‌های ما تا امروز. کولرهای آبی هم مانند ویفرهای رنگارنگ و بیسکوییت‌های ساقه طلایی هنوز تولید می‌شوند و هنوز طرفداران خود را دارند. اما سرنوشت محصولات غالبا چنین نیست و این روزها کمتر محصولی شانس آن را دارد که دهه‌ها در فروشگاه‌ها بماند.

حالا نوآوری دیگر نمی‌تواند در یک محصول خلاصه شود. هر محصولی باید هر سال دوباره نو شود تا از دیگر رقبایش پیشی گیرد. حالا سال‌هاست که خودروسازها می‌دانند باید هر چند سال خودروی جدید و نوآورانه ارائه دهند. به این ترتیب نوآوری دیگر یک جرقه نیست و نمی‌توان سال‌ها آن نوآوری جرقه‌ای و یک‌باره را فروخت و زندگی کرد.

شاید باید باور کنیم که نوآوری یک فرآیند است؛ نه یک محصول. شرکت نوآور دیگر آن شرکتی نیست که یک محصول نوآورانه را وارد بازار می‌کند، بلکه شرکتی است که فرآیندهای تولید و ارائه نوآوری دارد. کارخانه‌های امروزی فقط خط تولید محصول‌های همگن و استانداردی که همه شبیه همدیگر باشند را ندارند؛ بلکه باید خط تولید نوآوری داشته باشند؛ باید مدام توانمندی نوآوری داشته باشند.

⭕️نیاز به نو شدن مداوم
نوآوری‌های اجتماعی نیز نه تنها وضعیتی مشابه بالا دارند، بلکه به دلیل پویایی‌های اجتماعی، بیش از محصولات فیزیکی، نیاز به نو شدن هر روزه دارند. به عبارت دیگر هر چه نوآوری آمیخته‌تر و درهم‌تنیده‌تر با موضوعات اجتماعی باشد، این نیاز به نوآوری مستمر هم بیشتر می‌شود. دیگر بعید است در این دوران نهادی پایه‌گذار شود که بدون نیاز به نوآوری مداوم، موفق باشد. در واقعیت نهادهای مختلف اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی نیاز به این تداوم هر روزه دارند.

نهادی که هنوز تلاش دارد تا به صورت متعصبانه بر اصول اولیه‌اش پافشاری کند، احتمالا در دنیای شیفته‌ی نوآوری امروز شانسی برای بقاء و موفقیت ندارد. به همین دلیل است که نهادهای موفق دنیای امروز بیش از آن‌که وام‌دار بنیان‌گذاران‌شان باشند، مرهون فرآیندی مستمر و دائمی از شناسایی و جذب نوآوری‌ها هستند. جرقه‌های نوآوری تنها مانند یک نورافشانی شبانه در آسمان، زیبایی زودگذری هستند، که تاریکی و فراموشی فرجام آن‌هاست.

⭕️موردشناسی: نهاد جمع‌سپاری
آفرینش یک نوآوری یا یک محصول خلاقانه می‌تواند با تامین مالی گروه زیادی از افرادی باشد که هر کدام بخش اندکی از هزینه نوآوری را تقبل کرده‌اند. سایت‌هایی مانند Kickstarter یا IndieGoGo بر اساس همین منطق شکل گرفتند. آن‌ها ایده‌ها یا نوآوری‌ها را برای مردم طرح می‌کردند تا شهروندان بتوانند به قدر سهم خویش در تامین مالی مشارکت کنند و در بخشی از موفقیت‌ها نیز سهیم شود. هرچند این سهیم بودن در موفقیت می‌تواند به مدل‌های مختلفی باشد، از سهام‌دار شدن تا بازپس گرفتن پول داده شده با سود؛ و حتی گاهی در قالب خیریه باشد. به این شیوه‌ی تامین مالی جمع‌سپاری (Crowdsourcing) می‌گویند.

جمع‌سپاری، یکی از مهم‌ترین نهادهای تامین مالی دهه اخیر است؛ و از ۲۰۱۹ به بعد اندازه آن از سرمایه‌گذاری جسورانه (VC) هم بیشتر شده است. این نهاد نیز مانند هر نهاد دیگری به نوآوری‌های جزیی و مستمر نیاز دارد. نوآوری‌هایی جزيی مانند ارائه تضمین‌هایی برای بازپرداخت یا تبدیل کمک مالی به سهام یا تبدیل کمک مالی به حق‌تقدم خرید سهام در زمان عرضه عمومی و ... نمونه‌هایی از نوآوری‌هایی هستند که امکان رشد و توسعه این نهاد را تقویت می‌کند.

بدون وجود نوآوری‌های کوچک، هر نهادی زودتر از زمان مورد انتظار به انتهای چرخه عمر خود می‌رسد و مرگ زودهنگام فرجام آن است. به همین دلیل است که بقاء و پایداری هر نهادی وابسته به همین نوآوری‌های کوچک است و ما فراموش می‌کنیم تا آن‌ها را به اندازه نوآوری اولیه پاس بداریم.

سرمایه‌گذاری از طریق جمع‌سپاری اگرچه برای شهروندان جذاب است اما در روزگار پرنوسان امروز یک چالش دارد: نقدشوندگی. شهروندی که بخشی از پول خود را بر روی یک طرح سرمایه‌گذاری می‌کند تمایل دارد تا بتواند هر زمانی که خواست سرمایه‌گذاری خود را نقد کند و بر روی طرح دیگر سرمایه‌گذاری کند.

برای نخستین بار پلتفرم دونگی یک طرح جمع‌سپاری در خصوص خط تولید پودر مس منتشر کرده است که نه تنها بخشی از سود تضمین شده است، این تعهد نیز ارائه شده است بلکه سرمایه‌گذاران در هر زمان می‌توانند سرمایه‌گذاری خود را نقد کرده و اصل پول خود را پیش از موعد دریافت کنند. این نوآوری جزئی همان پاسخ به نیاز جامعه است، پاسخی که تبدیل به راهی نوآورانه بر اساس قواعد و ساختار حقوقی فعلی شده است.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️فقر اینترنت

✍🏻 امیر ناظمی

💢گران‌شدن اینترنت و کاهش دسترسی‌ها به آن، دو سوی یک واقعیت هستند و آن فقیرتر کردن یک جامعه است.

⭕️تصویر کلیشه‌ای فقر
زمانی‌که در مورد فقر صحبت می‌شود، تصویر سنتی ذهن ما بازمی‌گردد به کودک زباله‌گردی که در سطل‌های زباله جستجوگر هر چیز باارزشی می‌شود. این تصویر از فقر البته ساده‌انگارانه‌ترین تصویری است که می‌تواند شکل بگیرد. کافی است آن کودک زباله‌گرد را دنبال کرد تا رسید به باندها و گروه‌های تبهکاری که کودک را به بهره‌گیری برای تفکیک و فروش پسماند واداشته‌اند.

به عبارت دیگر در پس آن تصویر دلخراش کودک، تصویری وحشتناک از سیستمی مافیایی است که کودک را به‌عنوان چرخ‌دنده‌ای کوچک از یک دستگاه مکانیکی بزرگ استفاده می‌کند. احتمالا آن کودک این زباله‌گردی را به‌عنوان یک شغل و نه به‌عنوان ابزاری برای یافتن غذا می‌داند، شغلی که دستمزدش تنها یک غذای روزانه و جایی برای خوابیدن است.

آمارتیاسن اقتصاددان هندی‌الاصل مفهوم جدیدی از فقر را ارائه داد که «فقر قابلیت» یا «فقر چندبعدی» از آن برآمده است. او که به واسطه شناخت‌اش از جامعه‌ فقیر می‌توانست درک عمیق‌تری از فقر را ارائه دهد؛ نشان داد فقر تنها دارای بعد اقتصادی نیست، بلکه فقر در آموزش یا فقر در دسترسی به زیرساخت‌ها، انواع دیگری از فقر هستند. در واقع این ابعاد چندگانه فقر است که منجر به بازتولید فقر اقتصادی می‌شود.

به‌عبارت دیگر فقر در دسترسی به نظام آموزشی مناسب است که فقر اقتصادی را تحکیم و گاه برای گروه‌هایی اجتناب‌ناپذیر می‌کند. همین مطالعات بود که نوبل اقتصاد ۱۹۸۱ را برای او به ارمغان آورد.

⭕️فقر اینترنت
بر اساس مفهوم فقر چندبعدی است که می‌توانیم امروز از مفهوم «فقر اینترنت» نیز صحبت کنیم. دسترسی محدود به اینترنت یعنی فرصت‌های محدود برای یک جامعه. فضای مجازی که تصویر و نگاشتی از دنیای واقعی است، امروزه مکمل فضای واقعی ماست. بسیاری از فعالیت‌ها، از پی‌گیری امور اداری که امروز در فضای مجازی به «دولت الکترونیک» شناخته می‌شود تا فعالیت‌های اقتصادی که «اقتصاد دیجیتال» است، همه ترکیب پیچیده‌ای از دنیای واقعی و دنیای مجازی هستند.

فقر اینترنت در حقیقت مفهومی دوگانه است: از یک‌سو کاهش دسترسی به اینترنت یعنی افزایش نابرابری و افزایش فقر در بلندمدت. کسی که دسترسی به اینترنت ندارد، یعنی فرصت برابر برای دسترسی به محتوای آموزشی یا دسترسی به ابزار کسب درآمد ندارد. همین امر منجر به تشدید فقر او می‌شود.

اما از سوی دیگر فقر نیز منجر به کاهش استفاده از اینترنت می‌شود. شهروند فقیر، توانایی خرید ابزار اتصال به اینترنت (موبایل هوشمند یا تبلت یا کامپیوتر شخصی) یا خرید ترافیک اینترنت را ندارد و این امر او را در چرخه‌ای از فقر محصور می‌کند.

به این ترتیب گران‌شدن اینترنت و کاهش دسترسی‌ها، دو سوی یک واقعیت هستند و آن فقیرتر کردن یک جامعه است.


⭕️دستکاری اینترنت و گران‌شدن اینترنت، موتور تولید فقر
سیاست‌گذاری برای فقرزدایی نیز براساس دیدگاه آمارتیاسن، نیازمند سیاست‌هایی چندبعدی است. سیاست‌هایی که انواع مختلف فقر را هدف‌گذاری می‌کنند، از سیاست‌های «عدالت آموزشی» گرفته تا سیاست‌های توسعه زیرساختی. سیاست‌گذاری در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) نیز از این قاعده جدا نیست.

سیاست‌های قیمتی و سیاست‌های دسترسی به اینترنت، دو محور اصلی در کاهش فقر در دنیای امروز است؛ دنیایی که آینده را شکل می‌دهد. گزارش هفته گذشته شرکت پادرو نشان می‌داد که اختلالات اینترنتی در مرداد ۱۴۰۱ منجر به کاهش ۳۵درصدی بازدید و کاهش ۵۰ درصدی فروش در فروشگاه‌های اینستاگرامی شده است. سیاست‌هایی که در جهت تقویت فقر در جامعه‌ شکننده امروز ایران است.

فروشگاه اینترنتی، فروشگاهی متعلق به طبقه متوسط و گاه کمتر برخوردار است. محدودیت در دسترسی او، یعنی از یک‌سو از بین بردن فرصت کسب درآمد و تشدید فقر و از سوی دیگر یعنی کاهش دسترسی به زندگی ارزان‌تر و بهره‌مندی کمتر از محصولات بومی.

کاهش فقر نه با موعظه و توصیه‌های اخلاقی اجرا می‌شود و نه با فشار به نظام مالیاتی و ایجاد شکاف میان جامعه؛ کاهش فقر نیز مانند هر سیاست دیگری نیاز به دیدگاه سیستمی و چندبعدی دارد؛ و این همان چیزی است که امروز در فقدان‌اش باید خون گریست.

ادامه سیاست‌هایی که تلاش دارند تا دسترسی به اینترنت را محدود کنند، به معنای افزایش کودکان زباله‌گرد و افزایش شکاف طبقاتی است. این سیاست‌ها هم امروز و هم فردای این جامعه را قربانی خواهد کرد.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
@Feghtesad
Forwarded from آینده مشترک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ یادداشت:
داری اشتباه می‌کنی کاپیتان! (https://t.me/sharenovate/84)
قسمت اول برنامه «جعبه سیاه»

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
Forwarded from آینده مشترک
⚛️عهدنامه‌ ترکمانچای یا جنگ ترکمانچای؟

🖊امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)

هر شکستی پل پیروزی نیست؛ گاه می‌تواند پلی به سوی یک شکست بزرگتر شود. هنر تبدیل شکست به موفقیت از بازاندیشی و یادگیری از شکست‌ها آغاز می‌شود.

آیا اشتباه ما ایرانیان شیوه‌ی مذاکراتمان بود؟ یا اشتباه برآوردهای نادرستی بود که منجر شد به جنگی غیرضروری و نهایتا امضاء عهدنامه؟

همه‌ی مشکل تاریخ‌نخوانی ما از همین نقطه آغاز می‌شود؛ یعنی جایی که ما ننگین بودن را به یک عهدنامه نسبت می‌دهیم. اما واقعیت آن است که ما وارد یک بحران غیرضروری شدیم به نام جنگ دوم ایران و روسیه! جنگی نابرابر که متوقف کردنش جز از طریق یک عهدنامه امکان‌پذیر نبود! و شاید ترکمانچای کمترین هزینه‌ای بود که برای این منظور می‌شد پرداخت.

سال ۱۸۱۳ م. (۱۱۹۲ ه.خ.) معاهده‌ی گلستان میان ایران و روسیه منعقد شد. معاهده‌ای که به دلیل مشکلات روسیه در جنگ با فرانسوی‌ها، با کمترین میزان باج‌خواهی و با تمایل روس‌ها منعقد شد. اما زخم این معاهده بر تن ایرانیان باقی ماند. ۱۳ سال بعد از معاهده‌ی گلستان، ایرانیان خودخواسته وارد نبردی نابرابر شدند، که در عمل منجر به شکست سنگینی شد! تا شکست اول پلی باشد برای شکست دوم!

اما چه شد که ما شکست دوم را خوردیم؟ و چرا بازخوانی آن برای ما ضروری است؟

ریشه‌های شروع جنگ برآوردهای اشتباه سیاستمداران ایرانی بود که در ادامه آمده است.

1️⃣برآورد اشتباه۱: ریشه‌های فرهنگ عزت
عباس میرزا در تمام ۱۳ سال بعد از گلستان، روحش آزرده از شکست بود. او همواره به دنبال جبران حیثیت و آبروی از دست رفته‌اش بود. «فرهنگ عزت» به عنوان یکی از بنیادهای فرهنگ ایرانی، توصیه‌اش مشخص است: برای اعاده حیثیت باید عهدنامه را نقض می‌کردیم!

(توضیح فرهنگ عزت: https://t.me/sharenovate/85)

عباس میرزای زخم‌خورده وقتی دید نیکلای اول جانشین الکساندر در روسیه شده است، فکر کرد زمان خوبی است تا به جبران حیثیت اقدام کند.

2️⃣برآورد اشتباه۲: جنگ ضربه‌ای
عباس میرزا نمی‌خواست وارد یک جنگ تمام عیار شود. او می‌خواست با یک «ضربه ناگهانی» خود را در موقعیت بالاتری برای بازبینی «معاهده‌ی گلستان» قرار دهد. عباس میرزا به این ترتیب این نقشه را کشید تا وانمود کند که نیروهای مرزی سر خود وارد یک درگیری شده‌اند و بعد از آن‌که چند ولایت و قلعه را گرفتند، روس‌ها را وادار به مذاکره و تغییر مثبت در معاهده‌ی گلستان کند.

او می‌دانست که نتیجه‌ی یک جنگ تمام‌عیار شکست سنگین ایران است؛ اما برآورد اشتباه وی آن بود که روس‌ها برای چنین حمله‌ای بی‌صبرانه منتظر هستند! آن‌ها منتظر نقض معاهده از طرف ایران بودند.

پس از این ضربه‌ی ناگهانی، روس‌ها با اطمینان خاطر پیش‌روی اولیه‌ی ایران را تحمل کردند تا بتوانند با ورود به یک جنگ تمام عیار به سمت مرزهای ایران حمله کنند و تا تبریز پیش بیایند.

3️⃣برآورد اشتباه۳: جنگی با اهداف داخلی
عباس‌میرزا اما در این جنگ اهداف داخلی جدی نیز داشت. او می‌خواست موقعیت خود را برای جانشینی فتحعلیشاه تحکیم کند. برای همین هم بود که در عهدنامه ترکمانچای تنها بند نامتعارفش تاکید بر حمایت روس‌ها از جانشینی عباس‌میرزا به عنوان شاه بعدی ایران است! گرچه فتحعلیشاه در دل راضی به این جنگ نبود؛ اما نتوانست مانع بروز جنگ نیز شود.

جنگ‌هایی که با اهداف داخلی شروع شده‌اند اغلب در جهان به شکست‌های بزرگ برای ملت‌هایشان منجر شده است!

4️⃣برآورد اشتباه۴: غیرت به جای فناوری!
وضعیت دو ارتش ایران و روسیه از حیث فناوری نابرابر بود. عباس میرزا فکر می‌کرد با اتکاء صرف بر مقدسات مذهبی می‌تواند بر فناوری و ارتش آماده‌ی روس غلبه کند. به همین دلیل بود که به تحریک علما اقدام کرد. در این میان حمایت «سید مجاهد» به او کمک کرد. سید پس از صدور فتوای جهاد از کربلا به تهران آمد و سایر علماء را نیز همراه ساخت.

⭕️اشتباه در جنگ، نه عهدنامه
ترکمانچای حالا یک نمونه برای ناکارآمدی مذاکره شده است! اما واقعیت آن است که ترکمانچای نتیجه‌ی اشتباهاتی بوده که ما را به امضاء آن کشاند؛ نتیجه‌ی راه‌انداختن جرقه‌ی جنگی که قابل کنترل نبود!

در این عهدنامه، روسیه در قبال پول شهرهای تسخیر شده تبریز، ارومیه و ... را ترک کرد؛ اما بیش از هر چیز، تحقیری بود که مثل خوره روح ما را قرن‌ها خورد!

ترکمانچای نتیجه‌ی اشتباه سیاستمدارانی بود که فکر می‌کردند می‌توانند با یک ضربه‌ی ناگهانی، دست بالاتر را در بازبینی و لغو برخی از بندهای معاهده‌ی گلستان بیابند. برآورد اشتباه آنان منجر به شروع یک جنگ خونین، تلفات بالا و نهایتا شکستی بزرگ شد.

برای خواندن تاریخ «نسخه فارسی عهدنامه ترکمانچای» لازم نیست؛ بلکه باید از اشتباهات سیاستمدارانی آغاز کنیم، که از یک شکست، شکستی بزرگتر ساختند!


به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
درهم‌تنیدگی نگاه ایدئولوژیک و ناکارآمدی

بخشی از مصاحبه‌ام با روزنامه هم‌میهن، در ارتباط با ناکارآمدی‌های مداوم حکمرانی در ایران امروز.

بخشی از مصاحبه
تعارض منافع ایجادشده برای برخی شرکت‌های خصولتی موجب می‌‌شود آنها بدون هیچ‌گونه ملاحظه‌ای، هر چیزی را قربانی کنند. آنچه مکمل این وضعیت است، نگاه ایدئولوژیک است؛ مکملی سوخت‌رسان. نگاه ایدئولوژیکی که در بسیاری از مواقع در فاصله‌ای بسیار زیاد از واقعیات فناورانه جهان امروز به‌سر می‌برد. این نگاه ایدئولوژیک می‌کوشد با راه‌حل‌هایی متعلق به قرن نوزدهم به چالش‌های پیش‌آمده در قرن بیست‌ویکم پاسخ دهد.

نگاه ایدئولوژیک اساساً به فناوری‌های نوظهور و غیرقابل کنترل بی‌اعتماد است و از آنها می‌‌ترسد. همان‌طور که تزار روسیه گفت: «می‌ترسم راه‌آهن منجر به وارد شدن انقلاب شود.»

حاصل این طرز تفکر که نمی‌خواهد واقعیات عینی جهان امروز را بپذیرد، چیزی جز تبدیل‌شدن به موتوری برای ضدیت با خودش نیست. اگرچه به‌عنوان مثال تصور می‌کنند با فیلترینگ می‌توان اوضاع را کنترل کرد، اما نه‌تنها با این کار از عهده کنترل اوضاع برنمی‌آیند، بلکه سرمایه اجتماعی خود را هم از بین می‌برند. به همین دلیل چالش‌هایش را به دست خودش چندین‌برابر می‌کند و حتی امید به حل‌شدن چالش‌ها را هم از بین می‌برد.

اکنون دو سال است که شبکه‌های اجتماعی فیلترند و سرعت اینترنت کُند شده و سوالی که وجود دارد این است که آیا حاکمیت توانست با این رویکرد، وضعیت بهتری ایجاد کند و چالش‌هایش را برطرف سازد؟

سوالی که پاسخش مسلماً خیر است و موجب ایجاد وضعیتی شده که می‌توان آن را به‌عنوان نمونه عملیِ «ناکارآمدی نگاه ایدئولوژیک» مورد توجه قرار داد.

مصاحبه کامل
گزیده‌خوانی یا ناگزیده‌نخوانی!


⭕️چالش عمر کوتاه دانش
گوردون مور، که یکی از بنیانگذاران شرکت اینتل بود، در دهه‌ی ۱۹۶۰م. متوجه‌ی یک واقعیت شد: «تعداد ترانزیستورهای روی یک تراشه (با مساحت ثابت) هر ۲ سال، به‌طور تقریبی ۲ برابر می‌شود.». این روند فناورانه را امروزه با نام «قانون مور» (Moore's Law) می‌شناسند.

اگرچه در نگاه نخست این کشف او تنها یک واقعیت فناورانه بود، اما این رشد سریع و نمایی توان محاسباتی قطعات الکترونیکی، بیش از آن‌که حقیقتی در مورد یک محصول فناورانه باشد، در خصوص کلِ دانش بود. در حقیقت این رشد تعداد ترانزیستورها نشان‌دهنده‌ی رشد توانمندی پردازش و ذخیره‌سازی بود.

همین توانمندی بود که در ادامه منجر به رشد و توسعه‌ی اینترنت و بعدترها منجر به رشد «هوش مصنوعی» شد. اما این رشد به دنبال خود پیامدهایی برای زندگی بشر ایجاد می‌کرد که شاید مهم‌ترین پیامد آن «سرعت بالای زایش و مرگ دانش» بود.

در حقیقت دانش بشری به سرعت رشد می‌کند و به سرعت نیز از رده خارج می‌شود و دانش‌های دقیق‌تر و جدیدتر جانشین آن‌ها می‌شوند. شاید یکی از مهم‌ترین سیاست‌های توسعه فناوری در ایران در دهه ۱۳۰۰ه.خ. با تصویب قانون «اعزام دانشجویان به خارج» روی داد، زمانی که نخستین دانشجویان ایرانی رهسپار اروپا شدند تا در دانشگاه‌های بزرگ تحصیل کنند و پس از بازگشت به ایران نیروی محرک توسعه‌ی ایران شوند. اما همین سیاست امروزه ناکارآمد است، چرا که سرعت تولید دانش‌های جدید و از بین رفتن دانش قدیمی به قدری زیاد شده است که دیگر نمی‌توان از آن دانشی که در دانشگاه‌ها آموزش داده می‌شود، برای باقی عمر استفاده کرد. دانش سریع تغییر می‌کند و برای موفقیت نیاز به آن است که فرد بتواند خود را در جریان دانش و تغییرات قرار دهد. به همین دلیل است که ایجاد ارتباط و مشارکت دوسویه با سایرین یک الزام برای توسعه است.

پاسخی به نام گزیده‌خوانی
مدیری که زمانی در دانشگاه یا دوره‌های آزاد، مدیریت یا MBA خوانده است، از یک سو به شدت نیازمند فهم تغییرات «دانش مدیریت» برای به‌کارگیری آن است و از سوی دیگر زمان کافی برای دنبال کردن این تغییرات را ندارد. به همین دلیل است که جای خالی بازیگران و کنش‌گران مرزی که بتوانند این تغییرات را به زبان کاربردی‌تر و خلاصه‌تر در اختیار مدیران قرار دهند، بیش از هر زمانی حس می‌شود. در دسترس نبودن رویدادهایی برای بازآموزی‌های جدید یا نبودن نهادهایی مانند «باشگاه‌های مدیریت» (Management Clubs) یا نبودن دوره‌های کاربردی برای این به‌روزرسانی دانش از واقعیت‌های دردناک کسب‌وکار در ایران است.

⭕️گزیده‌خوانی
گزیده‌خوانی تلاشی برای پاسخ به واقعیتِ «رشد سریع دانش و نبودن ابزارهایی برای فراگیری مناسب این دانش» است. گزیده‌خوانی نام سری کتاب‌هایی است که انتشارات شرق آن را آغاز کرده است و تلاش دارد تا در هر فصل به حوزه‌های مختلف سرک بکشد و تلاش کند تا مهم‌ترین مفاهیم تولیدشده و گسترش‌یافته در آن حوزه را به صورت خلاصه مرور کند.

نخستین کتاب گزیده‌خوانی با نام «گزیده‌خوانی راهبرد رقابتی» کتابی است که در آن تلاش شده است تا مفاهیم مربوط به رقابت و رقابت‌پذیری در مدیریت استراتژیک در ۳ دهه اخیر به صورت خلاصه مرور شود. فهم این مفاهیم جدید برای کسانی که سال‌ها از فارغ‌التحصیلی‌شان از دوره‌های مدیریت یا MBA می‌گذرد، شاید یک مسیر میان‌بر باشد.

بخش عمده‌ی کتاب گزیده‌خوانی، یادداشت‌های امیر ناظمی در خصوص این مفاهیم است. یادداشت‌هایی که تلاش دارد تا مفاهیم جدیدتر حوزه‌ی مدیریت استراتژیک را در قالب مسائل روزمره دنیای کسب‌وکار و فناوری قابل فهم‌تر و ساده‌تر کند، و هم‌زمان نیز بتواند پیچیدگی‌ها و چالش‌های آن را نشان دهد.

در این کتاب ۶ مقاله‌ی تاثیرگذار در حوزه‌ی مدیریت استراتژیک که بر مفهوم رقابت و رقابت‌پذیری استوار هستند، انتخاب شده و خلاصه‌ای چند صفحه‌ای از هرکدام آورده شده است. اما در کنار این خلاصه‌ها، یادداشت‌هایی متنوع قرار گرفته است تا بتواند در قالب تجربه‌های شرکت بزرگ فناوری جهان (مانند IBM یا Netflix یا ...) یا تجربه‌های شرکت‌های ایرانی شاخص یا در قالب موضوعات کلان اجتماعی و اقتصادی ایران، این مفاهیم را بازخوانی کند.

گزیده‌خوانی یک تلاش برای بازخوانی دانش در حال رشد جهان، با اتکاء به یک خوانش بومی و عملیاتی است. تلاشی که موفقیت یا عدم‌موفقیت آن را استقبال یا رد جامعه مشخص می‌کند.

گزیده‌خوانی تلاش دارد تا به ما یادآوری کند که در میان انبوه دانشی که این روزها تولید می‌شود، شاید لازم است تا مهم‌ترین مفاهیم را با توجه به زمان اندک خود به صورت گزیده‌خوانی مرور کنیم، وگرنه دنبال کردن مفاهیم جدید خود یک شغل تمام‌وقت است.

https://t.me/sharenovate/455

ورود به سایت کتاب

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate