Forwarded from باشگاه روزنامهنگاران ایران
.
پادکسترها و اینفلوئنسرها در کاخ سفید مشغول کار میشوند
شهرام شریف
۱- وزارت خارجه آمریکا قصد دارد پای ژورنالیستهای غیر جریان اصلی را به این وزارتخانه باز کند. احتمالا این شامل پادکسترها و اینفلوئنسرهای خبری فعال در شبکههای اجتماعی میشود. این اتفاق پیشبینی میشد به خصوص اگر به رابطه ترامپ با رسانههای سنتی نگاهی بیندازیم.
۲- اگر به تغییرات الگوهای مصرف اخبار در میان نسلهای جوانتر نگاه کنیم این اقدام معنای بیشتری پیدا میکند. نظرسنجی Pew Research Center از مخاطبان رسانهها نشان میدهد که ۶۳ درصد بزرگسالان آمریکایی بین ۱۸ تا ۴۹ از «اینفلوئنسرهای خبری» به عنوان رسانه قابل اعتماد استفاده میکنند.
۳- ترامپ در انتخابات از پادکستها و رسانههای جدید بیشترین بهره را برد. کمپین او میدانست که مخاطبان جوانتر و افراد ناراضی از رسانههای جریان اصلی به سمت یوتیوب، پادکست و شبکههای اجتماعی رفتهاند. / مصاحبه روگان با ترامپ تا امروز ۵۶ میلیون بار در یوتیوب دیده شده .
۴- در شب انتخابات پوشش زنده شبکههای تلویزیونی مانند سیانان و فاکسنیوز با ۲۵ درصد کاهش مخاطب مواجه شد و در مقابل پخشهای زنده برنامههای یوتیوب و پادکستها با افزایش قابل توجه مواجه شدند.
۵- برگردیم به حضور ژورنالیستهای رسانههای سنتی در برنامههای خبری رسمی آمریکا و مهمترین آنها کنفرانسهای خبری کاخ سفید است که احتمالا بعد از کنفرانسهای وزارت خارجه دستخوش تغییراتی به نفع اینفلوئنسرهای خبری خواهد شد
۶- صندلیهای اتاق مطبوعاتی کاخ سفید توسط انجمن خبرنگاران کاخ سفید (WHCA)کنترل میشود و کارکنان ریاست جمهوری نقشی در آن ندارند. این انجمن تعیین میکند که کدام خبرنگاران در ردیفهای اول، دوم و سوم بنشینند و اساسا چه رسانههایی حق داشتن صندلی دارند.
۷- خبرنگارانی که صندلی اختصاصی ندارند باید زودتر وارد جلسه شوند و سرپا بایستند و اگر خوش شانس باشند شاید بتوانند سوال بپرسند. اگر رسانه جدیدی بخواهد در این اتاق صندلی بگیرد باید فرآیندی طولانی را طی کند که ممکن است چندسال طول بکشد.
۸- بر اساس این سیستم رسانههای سنتی و جریان اصلی مثل سی انان، فاکسنیوز و AP در ردیف اول مینشینند و به طور سنتی خبرنگار APنخستین پرسش را مطرح میکند و خبرنگار این رسانه میتواند تعیین کند که جلسه کی به پایان برسد. با گفتن:«متشکرم، همین کافی است»
۹- حالا تعجبی ندارد تیم جدید دولت ترامپ بخواهد این سیستم را که از سال ۱۹۰۲ از زمان ریاست جمهوری تئودور روزولت آغاز شده را به هم بزند و به اینفلوئنسرهای خبری در کنفرانسهای خبری صندلی بدهد. کما اینکه در جریان رویداد تحلیف ترامپ هم چنین اتفاقی افتاد.
@JournalistsClub1
پادکسترها و اینفلوئنسرها در کاخ سفید مشغول کار میشوند
شهرام شریف
۱- وزارت خارجه آمریکا قصد دارد پای ژورنالیستهای غیر جریان اصلی را به این وزارتخانه باز کند. احتمالا این شامل پادکسترها و اینفلوئنسرهای خبری فعال در شبکههای اجتماعی میشود. این اتفاق پیشبینی میشد به خصوص اگر به رابطه ترامپ با رسانههای سنتی نگاهی بیندازیم.
۲- اگر به تغییرات الگوهای مصرف اخبار در میان نسلهای جوانتر نگاه کنیم این اقدام معنای بیشتری پیدا میکند. نظرسنجی Pew Research Center از مخاطبان رسانهها نشان میدهد که ۶۳ درصد بزرگسالان آمریکایی بین ۱۸ تا ۴۹ از «اینفلوئنسرهای خبری» به عنوان رسانه قابل اعتماد استفاده میکنند.
۳- ترامپ در انتخابات از پادکستها و رسانههای جدید بیشترین بهره را برد. کمپین او میدانست که مخاطبان جوانتر و افراد ناراضی از رسانههای جریان اصلی به سمت یوتیوب، پادکست و شبکههای اجتماعی رفتهاند. / مصاحبه روگان با ترامپ تا امروز ۵۶ میلیون بار در یوتیوب دیده شده .
۴- در شب انتخابات پوشش زنده شبکههای تلویزیونی مانند سیانان و فاکسنیوز با ۲۵ درصد کاهش مخاطب مواجه شد و در مقابل پخشهای زنده برنامههای یوتیوب و پادکستها با افزایش قابل توجه مواجه شدند.
۵- برگردیم به حضور ژورنالیستهای رسانههای سنتی در برنامههای خبری رسمی آمریکا و مهمترین آنها کنفرانسهای خبری کاخ سفید است که احتمالا بعد از کنفرانسهای وزارت خارجه دستخوش تغییراتی به نفع اینفلوئنسرهای خبری خواهد شد
۶- صندلیهای اتاق مطبوعاتی کاخ سفید توسط انجمن خبرنگاران کاخ سفید (WHCA)کنترل میشود و کارکنان ریاست جمهوری نقشی در آن ندارند. این انجمن تعیین میکند که کدام خبرنگاران در ردیفهای اول، دوم و سوم بنشینند و اساسا چه رسانههایی حق داشتن صندلی دارند.
۷- خبرنگارانی که صندلی اختصاصی ندارند باید زودتر وارد جلسه شوند و سرپا بایستند و اگر خوش شانس باشند شاید بتوانند سوال بپرسند. اگر رسانه جدیدی بخواهد در این اتاق صندلی بگیرد باید فرآیندی طولانی را طی کند که ممکن است چندسال طول بکشد.
۸- بر اساس این سیستم رسانههای سنتی و جریان اصلی مثل سی انان، فاکسنیوز و AP در ردیف اول مینشینند و به طور سنتی خبرنگار APنخستین پرسش را مطرح میکند و خبرنگار این رسانه میتواند تعیین کند که جلسه کی به پایان برسد. با گفتن:«متشکرم، همین کافی است»
۹- حالا تعجبی ندارد تیم جدید دولت ترامپ بخواهد این سیستم را که از سال ۱۹۰۲ از زمان ریاست جمهوری تئودور روزولت آغاز شده را به هم بزند و به اینفلوئنسرهای خبری در کنفرانسهای خبری صندلی بدهد. کما اینکه در جریان رویداد تحلیف ترامپ هم چنین اتفاقی افتاد.
@JournalistsClub1
Forwarded from مجله فنزی
🖋انواع مصنوعی بودن یک هوش
🧠 هر محصول جدید، یک قدم تا زندگی، یک قدم تا مرگ!
🔸امیر ناظمی، پژوهشگر در یاداشتی برای «روزنامه شرق» در مورد توسعه هوش مصنوعی توسط شرکتهای بزرگ فناوری نوشته و اینکه اتفاقها در این حوزه برای مردم مانند یک فیلم هیجان انگیز است، اما این توسعه برای فعالان حوزه فناوری و اقتصاد دیجیتال مانند یک شطرنج زمانی برقاسا (بلیتس) شده است.
🔸او در ادامه این یاداشت به معرفی هوش مصنوعی Grok که توسط ایکس توسعه داده شده و Helix که توسط شرکت Figure AI معرفی شده پرداخته و اینکه این دو هوش مصنوعی چند هفته بعد از تمام سر و صداهای هوش مصنوعی DeepSeek پا به صحنه گذاشتهاند.
🔸او در بخش پایانی این یاداشت هم به چالشهای توسعه هوش مصنوعی برای استارتاپهای ایرانی پرداخته است. او ضمن برشمردن این چالشها معتقد است که فعالان اکوسیستم استارتاپی کشور باید سناریوهای آینده در زمینه توسعه هوش مصنوعی را جدیتر بگیرند.
🔸ناظمی در این زمینه نوشته است:
🔗 نسخه کامل این یاداشت را از لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-974612
🆔@FanzyMag
🔸امیر ناظمی، پژوهشگر در یاداشتی برای «روزنامه شرق» در مورد توسعه هوش مصنوعی توسط شرکتهای بزرگ فناوری نوشته و اینکه اتفاقها در این حوزه برای مردم مانند یک فیلم هیجان انگیز است، اما این توسعه برای فعالان حوزه فناوری و اقتصاد دیجیتال مانند یک شطرنج زمانی برقاسا (بلیتس) شده است.
🔸او در ادامه این یاداشت به معرفی هوش مصنوعی Grok که توسط ایکس توسعه داده شده و Helix که توسط شرکت Figure AI معرفی شده پرداخته و اینکه این دو هوش مصنوعی چند هفته بعد از تمام سر و صداهای هوش مصنوعی DeepSeek پا به صحنه گذاشتهاند.
🔸او در بخش پایانی این یاداشت هم به چالشهای توسعه هوش مصنوعی برای استارتاپهای ایرانی پرداخته است. او ضمن برشمردن این چالشها معتقد است که فعالان اکوسیستم استارتاپی کشور باید سناریوهای آینده در زمینه توسعه هوش مصنوعی را جدیتر بگیرند.
🔸ناظمی در این زمینه نوشته است:
«اینکه استراتژی اغلب فعالان یک اکوسیستم دچار یک اشتباه استراتژیک باشد، نشاندهنده ریشههای عمیقتری از یک جهتگیری اشتباه در یک جامعه است. چیزی که من آن را جداافتادگی از جهان، به واسطه تحریمها و فیلترینگها میدانم. اما درد اصلی آن است که با ظهور هر محصول، شانس موفقیت استارتاپهای ایرانی کاهش مییابد، هرچند خودشان ذوقزده این محصولات جدید باشند.»
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-974612
🆔@FanzyMag
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
☸️بدیهیاتی که ندانستناش شما را از پیش بازنده میکند!
🖊امیر ناظمی
⭕️الگوی آنان که موفق شدند!
اعضاء شورای امنیت ملی آمریکا در یک دوگانه تصمیمگیری قرار گرفته بودند. نظامیان، از جمله وزیر دفاع، مخالف آن بودند که حقیقت با مردم آشکار گفته شود. آنان میترسیدند که حقیقتگویی منجر به دلهره و ترس در دل مردم شود.
اما در سوی دیگر، وزیر خارجه قرار داشت. آنان طرفدار شفافیت با مردم بودند. آنان استدلال میکردند که دشمن هرچند قوی باشد، اما داشتن اعتماد مردم مهمترین دارایی کشورهاست. آنان مخفیکاری و تصمیمگیری پشت درهای بسته را هرچند به صورت موقت کارآمد میدانستند، اما میدانستند که در بلندمدت پیامدهای بسیار ناگواری خواهد داشت، یعنی از دست دادن #اعتماد_عمومی!
به این ترتیب بود که در سپتامبر ۱۹۴۹، زمانی که آمریکاییها فکر نمیکردند که روسها توانسته باشند به بمب اتمی دست یافته باشند، شواهدی به دست آمده بود که نشان میداد حالا روسها تبدیل به دومین قدرت اتمی شدهاند.
هیچکس آن قارچ اتمی را ندیده بود، هیچ جاسوسی نیز خبری از موفقیت روسها نداده بود، اما یکی از B29های نیروی هوایی آثار پرتوزایی از آسمان ژاپن جمعآوری کرده بود، که نشان از آزمایش و موفقیت روسها داشت. اوپنهایمر به واشنگتن دعوت شد، و او صحت آزمایشها را تایید کرد.
دو دیدگاه وجود داشت:
۱-جانسون وزیر دفاع وقت به دلیل ترس و احتمالا اضطراب مردم طرفدار مخفی نگه داشتن این نتایج بود.
۲-در طرف دیگر آچسون وزیر خارجه، باور داشت که علیرغم همه این ترسها، آن چیزی را که دولت نباید از دست دهد، اعتماد عمومی میدانست. او میگفت مردم ما باید هر خبری را از ما بشنوند و از دشمن ما! آنها خوب میدانستند که موفقیت تنها و تنها در گرو داشتن اعتماد عمومی است و نه هیچ چیز دیگری.
به این ترتیب رییسجمهور ترومن، در ۲۳ سپتامبر و پیش از آنکه خود روسها اعلام کنند که به بمب اتمی دست یافتهاند، سخنرانی کرد:
«من اعتقاد دارم که مردم آمریکا، در هماهنگی کامل با شورای امنیت ملی، باید از تمام تحولات هستهای آگاه باشند».
دو روز بعد از سخنرانی ترومن بود که روسها اعلام کردند که بمب اتمی دارند. اما دیگر این خبر برای مردم نه شگفتی بود و نه غیرقابل انتظار.
⭕️ما اما درس نمیآموزیم!
اما هنوز پس از ۷۵سال از این تجربه تاریخی، کسانی که نه تاریخ خواندهاند و نه سیاست، بدیهیترین اصول را نه میدانند، نه علاقهای به دانستناش دارند. هنوز در خیال خود در گوشهی حجرهی خود، میخواهند حکومتداری را به شیوه توضیحالمسائل حل کنند!
هنوز نمیدانند که آن حکومتی که به جنگ مردم خود میرود، در همه چیز از پیش باخته است! حالا ترامپ است که اخبار را به گوش مردم ایران میرساند.
ترومن سالها بعد (۱۹۵۶) در کتاب خاطراتش با نام «سالهای تلاش و امید» نوشت:
«من متقاعد نشده بودم که روسها بمب اتمی دارند. من متقاعد نشده بودم روسها به دانش و فناوری پیچیده ساخت بمب اتم دست یافته باشند».
او علیرغم اینکه حتی به این اخبار باور نداشت، اما خوب میدانست که ضرر عدم انتشار چنین خبری به مراتب پیامدهای بدتری برای آمریکا خواهد داشت. پس ترجیح داد حتی علیرغم تردیدهایش، او مرجع خبر بماند، و اعتماد را از دست ندهد. مشاوران او به او یادآور شده بودند که همه آن بمبهای اتمی که در زرادخانههای آمریکا هستند، و همه آن تسلیحات، بدون اعتماد مردم تنها بلای جان کشور خواهد بود.
تاریخ برای آن است که امروز و فردا را قربانی توهمات نکنیم، اما شاید گاهی نیز نشانه آن است که تا چه حد سیاستمداران یک کشور، دور از دانش اولیه و بدیهیات سیاستگذاری و رهبری هستند.
بهاشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
🖊امیر ناظمی
⭕️الگوی آنان که موفق شدند!
اعضاء شورای امنیت ملی آمریکا در یک دوگانه تصمیمگیری قرار گرفته بودند. نظامیان، از جمله وزیر دفاع، مخالف آن بودند که حقیقت با مردم آشکار گفته شود. آنان میترسیدند که حقیقتگویی منجر به دلهره و ترس در دل مردم شود.
اما در سوی دیگر، وزیر خارجه قرار داشت. آنان طرفدار شفافیت با مردم بودند. آنان استدلال میکردند که دشمن هرچند قوی باشد، اما داشتن اعتماد مردم مهمترین دارایی کشورهاست. آنان مخفیکاری و تصمیمگیری پشت درهای بسته را هرچند به صورت موقت کارآمد میدانستند، اما میدانستند که در بلندمدت پیامدهای بسیار ناگواری خواهد داشت، یعنی از دست دادن #اعتماد_عمومی!
به این ترتیب بود که در سپتامبر ۱۹۴۹، زمانی که آمریکاییها فکر نمیکردند که روسها توانسته باشند به بمب اتمی دست یافته باشند، شواهدی به دست آمده بود که نشان میداد حالا روسها تبدیل به دومین قدرت اتمی شدهاند.
هیچکس آن قارچ اتمی را ندیده بود، هیچ جاسوسی نیز خبری از موفقیت روسها نداده بود، اما یکی از B29های نیروی هوایی آثار پرتوزایی از آسمان ژاپن جمعآوری کرده بود، که نشان از آزمایش و موفقیت روسها داشت. اوپنهایمر به واشنگتن دعوت شد، و او صحت آزمایشها را تایید کرد.
دو دیدگاه وجود داشت:
۱-جانسون وزیر دفاع وقت به دلیل ترس و احتمالا اضطراب مردم طرفدار مخفی نگه داشتن این نتایج بود.
۲-در طرف دیگر آچسون وزیر خارجه، باور داشت که علیرغم همه این ترسها، آن چیزی را که دولت نباید از دست دهد، اعتماد عمومی میدانست. او میگفت مردم ما باید هر خبری را از ما بشنوند و از دشمن ما! آنها خوب میدانستند که موفقیت تنها و تنها در گرو داشتن اعتماد عمومی است و نه هیچ چیز دیگری.
به این ترتیب رییسجمهور ترومن، در ۲۳ سپتامبر و پیش از آنکه خود روسها اعلام کنند که به بمب اتمی دست یافتهاند، سخنرانی کرد:
«من اعتقاد دارم که مردم آمریکا، در هماهنگی کامل با شورای امنیت ملی، باید از تمام تحولات هستهای آگاه باشند».
دو روز بعد از سخنرانی ترومن بود که روسها اعلام کردند که بمب اتمی دارند. اما دیگر این خبر برای مردم نه شگفتی بود و نه غیرقابل انتظار.
⭕️ما اما درس نمیآموزیم!
اما هنوز پس از ۷۵سال از این تجربه تاریخی، کسانی که نه تاریخ خواندهاند و نه سیاست، بدیهیترین اصول را نه میدانند، نه علاقهای به دانستناش دارند. هنوز در خیال خود در گوشهی حجرهی خود، میخواهند حکومتداری را به شیوه توضیحالمسائل حل کنند!
هنوز نمیدانند که آن حکومتی که به جنگ مردم خود میرود، در همه چیز از پیش باخته است! حالا ترامپ است که اخبار را به گوش مردم ایران میرساند.
ترومن سالها بعد (۱۹۵۶) در کتاب خاطراتش با نام «سالهای تلاش و امید» نوشت:
«من متقاعد نشده بودم که روسها بمب اتمی دارند. من متقاعد نشده بودم روسها به دانش و فناوری پیچیده ساخت بمب اتم دست یافته باشند».
او علیرغم اینکه حتی به این اخبار باور نداشت، اما خوب میدانست که ضرر عدم انتشار چنین خبری به مراتب پیامدهای بدتری برای آمریکا خواهد داشت. پس ترجیح داد حتی علیرغم تردیدهایش، او مرجع خبر بماند، و اعتماد را از دست ندهد. مشاوران او به او یادآور شده بودند که همه آن بمبهای اتمی که در زرادخانههای آمریکا هستند، و همه آن تسلیحات، بدون اعتماد مردم تنها بلای جان کشور خواهد بود.
تاریخ برای آن است که امروز و فردا را قربانی توهمات نکنیم، اما شاید گاهی نیز نشانه آن است که تا چه حد سیاستمداران یک کشور، دور از دانش اولیه و بدیهیات سیاستگذاری و رهبری هستند.
بهاشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عاشورای «ایران مظلوم»!
عاشورا و عزاداری #محرم تنها یک مراسم مذهبی جمعی نیست، بلکه واکنش و روایت جامعه ایران در هر دورهای از خودش نیز هست. بازخوانی عاشورا بر اساس ویژگیهای هر زمان متفاوت است، و این امر در مناسک آن تاثیر میگذارد.
به نظر میرسد، برگزاری مناسک عاشورا در ۵۰ سال اخیر، در ۴ الگوی کاملا مختلف بوده است:
۱-عاشورای انقلابی (از دهه ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷)
۲-عاشورای جنگ (دهه ۱۳۶۰)
۳-عاشورای کارناوالی (دهه ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰)
۴-عاشورای ایران مظلوم (دهه ۱۴۰۰)
....
مطالعه یادداشت کامل
عاشورا و عزاداری #محرم تنها یک مراسم مذهبی جمعی نیست، بلکه واکنش و روایت جامعه ایران در هر دورهای از خودش نیز هست. بازخوانی عاشورا بر اساس ویژگیهای هر زمان متفاوت است، و این امر در مناسک آن تاثیر میگذارد.
به نظر میرسد، برگزاری مناسک عاشورا در ۵۰ سال اخیر، در ۴ الگوی کاملا مختلف بوده است:
۱-عاشورای انقلابی (از دهه ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷)
۲-عاشورای جنگ (دهه ۱۳۶۰)
۳-عاشورای کارناوالی (دهه ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰)
۴-عاشورای ایران مظلوم (دهه ۱۴۰۰)
....
مطالعه یادداشت کامل
⚛️عاشورای «ایران مظلوم»!
🖊امیر ناظمی
⭕️الگوهای عزاداری محرم در ۵۰ سال اخیر
عاشورا و عزاداری #محرم تنها یک مراسم مذهبی جمعی نیست، بلکه واکنش و روایت جامعه ایران در هر دورهای از خودش نیز هست. بازخوانی عاشورا بر اساس ویژگیهای هر زمان متفاوت است، و این امر در مناسک آن تاثیر میگذارد.
به نظر میرسد، برگزاری مناسک عاشورا در ۵۰ سال اخیر، در ۴ الگوی کاملا مختلف بوده است:
۱-عاشورای انقلابی (از دهه ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷): پیش از #انقلاب۵۷ عاشورا فرصتی برای جامعه مذهبی آن زمان بود تا بازنمایی این روایت در قالب شاه (به عنوان یزید زمان) و خمینی (به عنوان حسین (ع)) را انجام دهد.
۲-عاشورای جنگ (دهه ۱۳۶۰): در زمان #جنگ_ایران_عراق، مراسم عاشورا با تاکید بر عنصرهای #کربلا (یا کرب و بلا)، #صدام_حسین (که با نام صدام یزید کافر یاد میشد) و جنگ (نبرد حق و باطل) برگزار میشد و تقویتکنننده روحیه شهادتطلبی (به روایت رسمی) بود.
۳-عاشورای کارناوالی (دهه ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰): در این الگو عاشورا به مانند یک کارناوال در سطح جامعه مشاهده میشود. موسیقی پاپ، افزایش اهمیت مداحان و فرمگرایی از ویژگیهای آن است.
۴-عاشورای ایران مظلوم (دهه ۱۴۰۰): پس از حمله اسرائیل به ایران، عاشورای ۱۴۰۴ دربردارنده پدیده عجیبی است که میتوان واکنش مردم به آنچه به زعم آنان برای ایران روی داده است، نامید.
⭕️نشانههای الگوی عاشورای ایران مظلوم
در این الگو مفاهیم ملی با عاشورا پیوند خورده است، هرچند نشانههای آن پیشتر و با برجستهشده مفهوم آزادی در روایت عاشورا پیش از این مشاهده شده بود.
سرودهای ملی در سطحی وسیعی در نوحهها بازخوانی و همنوایی میشود.
بر أساس نظریه گفتمان بودن مناسک عاشورا، در این گفتمان برای نخستین بار #ایران در مقام مظلوم بازنمایی میشود. سرودهای ملی در عزاداری عاشورا ترکیب میشود.
عزاداران که تا پیش از این خود را سربازان طرف حق یعنی حسین (ع) میدانستند، اینبار حق را در مفهومی ملی به نام ایران دیدهاند. و با تاکید بر بخشهای حماسی آن سرودها مانند «در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما ...» یا «اگر که دل تو را شکستند، به بند کینه بستند ..» «واسه ایران که همه جان و تنه» که توسط جمع و همراه با سینهزنی خوانده میشود، سطح تاثیرگذاری این پرفورمنس را ارتقاء میدهد.
مناسک عاشورا، بر وجوه احساسی ۵گانه مظلومیت، درد، غم، روایت نادرست (تحریف) و عشق، استوار است.
در نوحههای امسال میتوان بازنمایی ایرانی را یافت که مظلوم و در حال قربانیشدن است. ایرانی که پر از درد و غم است. ایرانی که روایت امروزیناش با واقعیت و اصالتاش در تناقض است و از همین رو روایتی تحریفشده است. و در نهایت عشق به میهن.
این عناصر ۵گانه همان عناصری است پایههای روایت احساسی از عاشورا را شکل میدهد.
این برای نخستین بار است که در گفتمانهای عاشورایی، ایران (به عنوان یک سرزمین) در جایگاه حسین (ع) بازنمایی میشود. و این در حالی است که روایت مطلوب حاکمیت از عاشورای امسال، روایت جنگ است و بازنمایی یزیدیان در حملهکنندگان به ایران. در حالی که به صورت واضحی این روایت حاکمیت توسط عزاداران معتبر نیست.
بهاشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
🖊امیر ناظمی
⭕️الگوهای عزاداری محرم در ۵۰ سال اخیر
عاشورا و عزاداری #محرم تنها یک مراسم مذهبی جمعی نیست، بلکه واکنش و روایت جامعه ایران در هر دورهای از خودش نیز هست. بازخوانی عاشورا بر اساس ویژگیهای هر زمان متفاوت است، و این امر در مناسک آن تاثیر میگذارد.
به نظر میرسد، برگزاری مناسک عاشورا در ۵۰ سال اخیر، در ۴ الگوی کاملا مختلف بوده است:
۱-عاشورای انقلابی (از دهه ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷): پیش از #انقلاب۵۷ عاشورا فرصتی برای جامعه مذهبی آن زمان بود تا بازنمایی این روایت در قالب شاه (به عنوان یزید زمان) و خمینی (به عنوان حسین (ع)) را انجام دهد.
۲-عاشورای جنگ (دهه ۱۳۶۰): در زمان #جنگ_ایران_عراق، مراسم عاشورا با تاکید بر عنصرهای #کربلا (یا کرب و بلا)، #صدام_حسین (که با نام صدام یزید کافر یاد میشد) و جنگ (نبرد حق و باطل) برگزار میشد و تقویتکنننده روحیه شهادتطلبی (به روایت رسمی) بود.
۳-عاشورای کارناوالی (دهه ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰): در این الگو عاشورا به مانند یک کارناوال در سطح جامعه مشاهده میشود. موسیقی پاپ، افزایش اهمیت مداحان و فرمگرایی از ویژگیهای آن است.
۴-عاشورای ایران مظلوم (دهه ۱۴۰۰): پس از حمله اسرائیل به ایران، عاشورای ۱۴۰۴ دربردارنده پدیده عجیبی است که میتوان واکنش مردم به آنچه به زعم آنان برای ایران روی داده است، نامید.
⭕️نشانههای الگوی عاشورای ایران مظلوم
در این الگو مفاهیم ملی با عاشورا پیوند خورده است، هرچند نشانههای آن پیشتر و با برجستهشده مفهوم آزادی در روایت عاشورا پیش از این مشاهده شده بود.
سرودهای ملی در سطحی وسیعی در نوحهها بازخوانی و همنوایی میشود.
بر أساس نظریه گفتمان بودن مناسک عاشورا، در این گفتمان برای نخستین بار #ایران در مقام مظلوم بازنمایی میشود. سرودهای ملی در عزاداری عاشورا ترکیب میشود.
عزاداران که تا پیش از این خود را سربازان طرف حق یعنی حسین (ع) میدانستند، اینبار حق را در مفهومی ملی به نام ایران دیدهاند. و با تاکید بر بخشهای حماسی آن سرودها مانند «در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما ...» یا «اگر که دل تو را شکستند، به بند کینه بستند ..» «واسه ایران که همه جان و تنه» که توسط جمع و همراه با سینهزنی خوانده میشود، سطح تاثیرگذاری این پرفورمنس را ارتقاء میدهد.
مناسک عاشورا، بر وجوه احساسی ۵گانه مظلومیت، درد، غم، روایت نادرست (تحریف) و عشق، استوار است.
در نوحههای امسال میتوان بازنمایی ایرانی را یافت که مظلوم و در حال قربانیشدن است. ایرانی که پر از درد و غم است. ایرانی که روایت امروزیناش با واقعیت و اصالتاش در تناقض است و از همین رو روایتی تحریفشده است. و در نهایت عشق به میهن.
این عناصر ۵گانه همان عناصری است پایههای روایت احساسی از عاشورا را شکل میدهد.
این برای نخستین بار است که در گفتمانهای عاشورایی، ایران (به عنوان یک سرزمین) در جایگاه حسین (ع) بازنمایی میشود. و این در حالی است که روایت مطلوب حاکمیت از عاشورای امسال، روایت جنگ است و بازنمایی یزیدیان در حملهکنندگان به ایران. در حالی که به صورت واضحی این روایت حاکمیت توسط عزاداران معتبر نیست.
بهاشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
Telegram
آینده مشترک
عاشورای «ایران مظلوم»!
عاشورا و عزاداری #محرم تنها یک مراسم مذهبی جمعی نیست، بلکه واکنش و روایت جامعه ایران در هر دورهای از خودش نیز هست. بازخوانی عاشورا بر اساس ویژگیهای هر زمان متفاوت است، و این امر در مناسک آن تاثیر میگذارد.
به نظر میرسد، برگزاری…
عاشورا و عزاداری #محرم تنها یک مراسم مذهبی جمعی نیست، بلکه واکنش و روایت جامعه ایران در هر دورهای از خودش نیز هست. بازخوانی عاشورا بر اساس ویژگیهای هر زمان متفاوت است، و این امر در مناسک آن تاثیر میگذارد.
به نظر میرسد، برگزاری…
Forwarded from برگ برگ
کتاب «قدیس فرودستان»
کریستیان بوبن نویسنده و شاعر فرانسوی با دیدگاههایی فلسفی و عارفانه است.
بوبن در کتاب «قدیس فرودستان» در مجموعهای از قطعه نوشتههای کوتاه به موضوع دوستی و دوست داشتن میپردازد. بوبن در این کتاب، عشق را مرحلهای از تکامل انسانی توصیف میکند و مخاطب را در این سفر با خود همراه میکند.
نویسنده:کریستین بوبن
مترجم:فرزانه مهری
گوینده:بهناز بستاندوست
انتشارات:انتشارات ماه آوا
دستهبندی:رمان، داستان خارجی
هر هفته روزهای دوشنبه یک قسمت منتشر میشود.
این کتاب با اجازه ناشر منتشر میشود و میتوانید آن را به صورت قانونی گوش دهید.
لینک Spotify
لینک Apple Podcast
کریستیان بوبن نویسنده و شاعر فرانسوی با دیدگاههایی فلسفی و عارفانه است.
بوبن در کتاب «قدیس فرودستان» در مجموعهای از قطعه نوشتههای کوتاه به موضوع دوستی و دوست داشتن میپردازد. بوبن در این کتاب، عشق را مرحلهای از تکامل انسانی توصیف میکند و مخاطب را در این سفر با خود همراه میکند.
نویسنده:کریستین بوبن
مترجم:فرزانه مهری
گوینده:بهناز بستاندوست
انتشارات:انتشارات ماه آوا
دستهبندی:رمان، داستان خارجی
هر هفته روزهای دوشنبه یک قسمت منتشر میشود.
این کتاب با اجازه ناشر منتشر میشود و میتوانید آن را به صورت قانونی گوش دهید.
لینک Spotify
لینک Apple Podcast
✳️«شب مرگ دیکتاتور»
ما همیشه سه نفر بودیم،
من،
تو،
و «او».
«او» همیشه حاضر بود، در روسری زنهای فیلمها به هنگام خواب، در کتابهای درسی، در صدای مداحیهایی که خیابانها را به تسخیر درآورده بودند. «او» حتی در فقدانها هم بیش از همه حضور داشت، در فقدان صدای زن در موسیقی ما، در فقدان دیدن یک فوتبال خانوادگی در استادیوم، در نبودن وطن برای میلیونها آواره. همانطور که در فقدان هزاران کشتهشدهی فرمانهای «او» در جشنمرگ «او».
و «شب مرگ دیکتاتور» همان زمانی است که حالا دیگر او قرار نیست همه جا حضور داشته باشد. و دقیقا صبح آن روز بعد از مرگ دیکتاتور است، که وقتی از خواب بیدار میشویم میدانیم در دنیای دیگری داریم زندگی میکنیم، اما حتی نمیدانیم آن دنیا چه شکلی است.
«او» رفته است، اما سایهاش همچنان بر سر ماست. و ما یکباره انگار نمیتوانیم این سایه را فراموش کنیم. ما آنقدر همیشه این روز را به شکل یک آرزو تصور کردهایم، که حالا تصوردنیای پس از مرگ «او» مدام فرار میکند از قوهی تخیل ما.
«او» در همه چیز و همه جا حضور داشت، تمام دوربینهای مدار بسته، چشمهای او بودند. تمام تلفنهای همراه، دستگاههای شنودی بود که انگار گوشهای «او» بودند. در سرزمینی که متعلق به «او» نبود، «او» همهجا حضور داشت. و همین حضورش کافی بود تا ما نتوانیم دربارهی فردای او کمی بیشتر حرف بزنیم. ما آنقدر دربارهی مرگِ «او» حرف نزده بودیم که مرگاش تبدیل به بغضی آنقدر بزرگ شده بود که دیگر نمیتوانستیم خوشحالیِ آن را بباریم.
«او» رفته بود و رقصی که در تنهای ما داشت درد میکشید به شکل رقص درمیآمد، به شکل خنده، به شکل ابهامی عجیب در زمان.
«او» مُرد اما جنگ، خشونت، مرگ و در یک کلام سایهی «او» هنوز مانده است، هنوز دارد جان میگیرد. هنوز بمبهایی که از واژههای «او» میچکد، جان کودکان را میگیرد. هنوز نفرتی که در این سرزمین کاشته است، دارد در خیابانها جان میگیرد، و هنوز نفرت است که در جهان پخش میشود.
ما تا ابد از «او» متنفریم و هیچ واژهای نمیتواند این تنفر را بیان کند. ما هنوز از سایهی «او» هم متنفریم. همان سایهای که انگار جایی ته دلمان به ما میگوید: مطمئنی دیکتاتور مرده است؟
@sharenovate
ما همیشه سه نفر بودیم،
من،
تو،
و «او».
«او» همیشه حاضر بود، در روسری زنهای فیلمها به هنگام خواب، در کتابهای درسی، در صدای مداحیهایی که خیابانها را به تسخیر درآورده بودند. «او» حتی در فقدانها هم بیش از همه حضور داشت، در فقدان صدای زن در موسیقی ما، در فقدان دیدن یک فوتبال خانوادگی در استادیوم، در نبودن وطن برای میلیونها آواره. همانطور که در فقدان هزاران کشتهشدهی فرمانهای «او» در جشنمرگ «او».
و «شب مرگ دیکتاتور» همان زمانی است که حالا دیگر او قرار نیست همه جا حضور داشته باشد. و دقیقا صبح آن روز بعد از مرگ دیکتاتور است، که وقتی از خواب بیدار میشویم میدانیم در دنیای دیگری داریم زندگی میکنیم، اما حتی نمیدانیم آن دنیا چه شکلی است.
«او» رفته است، اما سایهاش همچنان بر سر ماست. و ما یکباره انگار نمیتوانیم این سایه را فراموش کنیم. ما آنقدر همیشه این روز را به شکل یک آرزو تصور کردهایم، که حالا تصوردنیای پس از مرگ «او» مدام فرار میکند از قوهی تخیل ما.
«او» در همه چیز و همه جا حضور داشت، تمام دوربینهای مدار بسته، چشمهای او بودند. تمام تلفنهای همراه، دستگاههای شنودی بود که انگار گوشهای «او» بودند. در سرزمینی که متعلق به «او» نبود، «او» همهجا حضور داشت. و همین حضورش کافی بود تا ما نتوانیم دربارهی فردای او کمی بیشتر حرف بزنیم. ما آنقدر دربارهی مرگِ «او» حرف نزده بودیم که مرگاش تبدیل به بغضی آنقدر بزرگ شده بود که دیگر نمیتوانستیم خوشحالیِ آن را بباریم.
«او» رفته بود و رقصی که در تنهای ما داشت درد میکشید به شکل رقص درمیآمد، به شکل خنده، به شکل ابهامی عجیب در زمان.
«او» مُرد اما جنگ، خشونت، مرگ و در یک کلام سایهی «او» هنوز مانده است، هنوز دارد جان میگیرد. هنوز بمبهایی که از واژههای «او» میچکد، جان کودکان را میگیرد. هنوز نفرتی که در این سرزمین کاشته است، دارد در خیابانها جان میگیرد، و هنوز نفرت است که در جهان پخش میشود.
ما تا ابد از «او» متنفریم و هیچ واژهای نمیتواند این تنفر را بیان کند. ما هنوز از سایهی «او» هم متنفریم. همان سایهای که انگار جایی ته دلمان به ما میگوید: مطمئنی دیکتاتور مرده است؟
@sharenovate
⚛️آنچیزی که قابل ساختن نیست؛
همان چیزی است که قابل گرفتن هم نیست!
🖊امیر ناظمی
⭕️شکلگیری انستیتو پاستور
انستیتو پاستور سوغات هیات ایرانی در «مذاکرات صلح پاریس» پس از جنگ جهانی نخست است. زمانی که در سال ۹-۱۲۹۸ هیات ایرانی به ریاست محمدعلی فروغی و نصرتالدوله فیروز برای شرکت در این مذاکرات به پاریس رفته بودند. مذاکراتی که در آن بسیاری از کشورهای بزرگ، از جمله عثمانی، در همسایگی ما تجزیه شد و انبوهی از کشورهای همسایه امروز ایران، حاصل همان مذاکرات و دوره زمانی هستند.
در جنگ جهانی نخست، ایران محل نبرد انگلیس، روسیه و عثمانی شد، و در عمل بخش زیادی از ایران در تصرف آنان قرار گرفت. در همین زمان بود که جمعیت بزرگی از ایرانیان نیز از قحطی جان دادند، و دولت نیز در کمترین توان قرار داشت. احمدشاه در عمل شاه هیچکارهای بود و دولت نیز توان اداره أمور را نداشت و «قدرت حکومت» در یکی از کمترین زمانهای تاریخ خود بود. اما هیات ایرانی که سایه تجزیه ایران را به خوبی میدیدند، با اتکاء به دیپلماسی توانستند این خطر را از سر کشور دور کنند.
در حاشیه همین مذاکرات بود که هیات ایرانی با «انستیتو پاستور پاریس» آشنا میشود. در زمان مذاکرات چندین دیدار انجام میشود. در نهایت، ۳ماه بعد، در دیماه ۱۲۹۹ یک موافقتنامه میان رئیس دروس عالی «انستیتو پاستور پاریس» با نصرتالدوله فیروز، وزیر امور خارجه ایران امضا شد. این انستیتو خارج از تعهدات متداول در ایجاد شعب در سایر کشورها، ایجاد شد.
انستیتو پاستور را میتوان نمادهایی دانست از:
*️⃣نخستین همکاریهای بینالمللی علمی و تکنولوژیکی مدرن ایران با جهان
*️⃣دستاوردی اجتماعی از حاشیه یک مذاکره سیاسی
*️⃣امتداد تاریخی و فعالیت مستمر این نهاد علیرغم تغییر حکومت از قاجار به پهلوی و به ج.ا.
در حقیت انستیتو پاستور از اندک نهادهایی بود که از ویژگی «جامعه کلنگی» ایران جان سالم به در برده و تغییرات سیاسی منجر به گرفتن کلنگ برای نابودیاش نشده بود!
⭕️آنچه قابل ساختن نیست!
نهادهای اجتماعی حاصل تاریخی از فعالیتهای نسلهایی از یک کشور است. انستیتو پاستور ایران که ابتدا شعبهای از انستیتو پاستور پاریس بود، به مرور و با انباشت تجربه جمعی، تبدیل به مرکزی برای تحقیقات سرمسازی و بعدتر تحقیقات پیشرفته بیوتکنولوژی شد.
تفاوت کشورهای توسعهسافته با سایر جوامع در همین نهادهاست. همانطور که نهاد انتخابات را نمیتوان یک روزه و یک شبه ساخت، نهادهای علمی یا اقتصادی یا اجتماعی را نیز نه میشود، یکباره ساخت و نه میتوان از جایی وارد کرد.
نهادهای توانمند هستند که سازنده آینده و نوآوریها هستند. نهادها در یک فرآیند تکاملی و در یک بازه زمانی طولانی و با مشارکت تعداد قابلتوجهی از اعضاء جامعه امکان ساختهشدن و شکلگرفتن را مییابند.
انستیتو پاستور که در آخرین سال قرن ۱۳ه.خ. در ایران ساخته شد، و نه هیچ نهاد توانمند دیگری را نمیتوان در کوتاهمدت ساخت.
از سوی دیگر تکنولوژی بیش از آنکه یک مساله فنی (تکنیک) باشد، مسالهای اجتماعی است. هر حوزه تخصصی، مثل تکنولوژیهای نفتوگاز یا تکنولوژی IT علیرغم سرمایهگذاری در برخی کشورها شکل نمیگیرند، حتی در برخی از کشورهای برخورداری از نیروی انسانی توانمند (مانند هند) نیز نتوانسته است تضمینی برای شکلگیری شرکتهای پیشرو شود، این تفاوت برآمده از این واقعیت است که توسعه تکنولوژی و شرکتهای پیشروی تکنولوژی بهسادگی قابل ساختهشدن نیستند.
خوشخیالیهایی از جنس «بهترش را خواهیم ساخت» بیش از هر چیزی ناشی از فقدان دانش در خصوص توسعه است.
⭕️آنچه قابل گرفتن نیست!
این نهادها به همان اندازه که به سختی شکل میگیرند، به سختی نیز از بین میروند. انستیتو پاستور ایران بیش از دیوارهای یک ساختمان یا آزمایشگاههای آن است. نهادی است که شبکهای گسترده از جامعه متخصصان ایرانی را همراه خود دارد. همراهانی که هر یک بخشی از دانش توزیعیافتهای هستند که نهادی اجتماعی-فناورانه به نام انستیتو پاستور را شکل میدهند، چیزی فراتر از ساختمانهایی که بتوان با یک بمب یا موشک آنان را از ایران گرفت.
هدف قرار گرفتن انستیتو پاستور به عنوان یکی از مهمترین نمادهای فعالیتهای علمی و تکنولوژیک ایران دارای جنبههای نمادین بسیاری است که روایتی بزرگتر از یک بمباران را نشان میدهد.
@sharenovate
همان چیزی است که قابل گرفتن هم نیست!
🖊امیر ناظمی
⭕️شکلگیری انستیتو پاستور
انستیتو پاستور سوغات هیات ایرانی در «مذاکرات صلح پاریس» پس از جنگ جهانی نخست است. زمانی که در سال ۹-۱۲۹۸ هیات ایرانی به ریاست محمدعلی فروغی و نصرتالدوله فیروز برای شرکت در این مذاکرات به پاریس رفته بودند. مذاکراتی که در آن بسیاری از کشورهای بزرگ، از جمله عثمانی، در همسایگی ما تجزیه شد و انبوهی از کشورهای همسایه امروز ایران، حاصل همان مذاکرات و دوره زمانی هستند.
در جنگ جهانی نخست، ایران محل نبرد انگلیس، روسیه و عثمانی شد، و در عمل بخش زیادی از ایران در تصرف آنان قرار گرفت. در همین زمان بود که جمعیت بزرگی از ایرانیان نیز از قحطی جان دادند، و دولت نیز در کمترین توان قرار داشت. احمدشاه در عمل شاه هیچکارهای بود و دولت نیز توان اداره أمور را نداشت و «قدرت حکومت» در یکی از کمترین زمانهای تاریخ خود بود. اما هیات ایرانی که سایه تجزیه ایران را به خوبی میدیدند، با اتکاء به دیپلماسی توانستند این خطر را از سر کشور دور کنند.
در حاشیه همین مذاکرات بود که هیات ایرانی با «انستیتو پاستور پاریس» آشنا میشود. در زمان مذاکرات چندین دیدار انجام میشود. در نهایت، ۳ماه بعد، در دیماه ۱۲۹۹ یک موافقتنامه میان رئیس دروس عالی «انستیتو پاستور پاریس» با نصرتالدوله فیروز، وزیر امور خارجه ایران امضا شد. این انستیتو خارج از تعهدات متداول در ایجاد شعب در سایر کشورها، ایجاد شد.
انستیتو پاستور را میتوان نمادهایی دانست از:
*️⃣نخستین همکاریهای بینالمللی علمی و تکنولوژیکی مدرن ایران با جهان
*️⃣دستاوردی اجتماعی از حاشیه یک مذاکره سیاسی
*️⃣امتداد تاریخی و فعالیت مستمر این نهاد علیرغم تغییر حکومت از قاجار به پهلوی و به ج.ا.
در حقیت انستیتو پاستور از اندک نهادهایی بود که از ویژگی «جامعه کلنگی» ایران جان سالم به در برده و تغییرات سیاسی منجر به گرفتن کلنگ برای نابودیاش نشده بود!
⭕️آنچه قابل ساختن نیست!
نهادهای اجتماعی حاصل تاریخی از فعالیتهای نسلهایی از یک کشور است. انستیتو پاستور ایران که ابتدا شعبهای از انستیتو پاستور پاریس بود، به مرور و با انباشت تجربه جمعی، تبدیل به مرکزی برای تحقیقات سرمسازی و بعدتر تحقیقات پیشرفته بیوتکنولوژی شد.
تفاوت کشورهای توسعهسافته با سایر جوامع در همین نهادهاست. همانطور که نهاد انتخابات را نمیتوان یک روزه و یک شبه ساخت، نهادهای علمی یا اقتصادی یا اجتماعی را نیز نه میشود، یکباره ساخت و نه میتوان از جایی وارد کرد.
نهادهای توانمند هستند که سازنده آینده و نوآوریها هستند. نهادها در یک فرآیند تکاملی و در یک بازه زمانی طولانی و با مشارکت تعداد قابلتوجهی از اعضاء جامعه امکان ساختهشدن و شکلگرفتن را مییابند.
انستیتو پاستور که در آخرین سال قرن ۱۳ه.خ. در ایران ساخته شد، و نه هیچ نهاد توانمند دیگری را نمیتوان در کوتاهمدت ساخت.
از سوی دیگر تکنولوژی بیش از آنکه یک مساله فنی (تکنیک) باشد، مسالهای اجتماعی است. هر حوزه تخصصی، مثل تکنولوژیهای نفتوگاز یا تکنولوژی IT علیرغم سرمایهگذاری در برخی کشورها شکل نمیگیرند، حتی در برخی از کشورهای برخورداری از نیروی انسانی توانمند (مانند هند) نیز نتوانسته است تضمینی برای شکلگیری شرکتهای پیشرو شود، این تفاوت برآمده از این واقعیت است که توسعه تکنولوژی و شرکتهای پیشروی تکنولوژی بهسادگی قابل ساختهشدن نیستند.
خوشخیالیهایی از جنس «بهترش را خواهیم ساخت» بیش از هر چیزی ناشی از فقدان دانش در خصوص توسعه است.
⭕️آنچه قابل گرفتن نیست!
این نهادها به همان اندازه که به سختی شکل میگیرند، به سختی نیز از بین میروند. انستیتو پاستور ایران بیش از دیوارهای یک ساختمان یا آزمایشگاههای آن است. نهادی است که شبکهای گسترده از جامعه متخصصان ایرانی را همراه خود دارد. همراهانی که هر یک بخشی از دانش توزیعیافتهای هستند که نهادی اجتماعی-فناورانه به نام انستیتو پاستور را شکل میدهند، چیزی فراتر از ساختمانهایی که بتوان با یک بمب یا موشک آنان را از ایران گرفت.
هدف قرار گرفتن انستیتو پاستور به عنوان یکی از مهمترین نمادهای فعالیتهای علمی و تکنولوژیک ایران دارای جنبههای نمادین بسیاری است که روایتی بزرگتر از یک بمباران را نشان میدهد.
@sharenovate
⚛️ما و یک رویا که ۴۸ ساعت وقت داشت!
بخش۱
🖊امیر ناظمی
تا پایان مهلت ۴۸ ساعته ترامپ به ایران، کمتر از ۲۴ ساعت مانده است. صرف نظر از اینکه این جنگ را حاصل چه عوامل ریشهای بدانیم، اکنون بمبها و موشکها و نابودی زیرساختها، واقعیتی انکار ناپذیر است. ما ماندهایم و ۲۴ ساعت.
واقعیت قابل پیشبینی آن است که با تداوم یافتن هر روزه این جنگ، حاصل حملات آمریکا و اسرائیل هدف گرفته شدن جان شهروندان ایرانی و زیرساختهای ایران است، و پیامد غیرقابل انکار حملههای نظامی.
از سوی دیگر خواستههای ترامپ، بخشی از حقوق ایرانیان است، که فراتر از هر حکومتی قرار دارد. حتی در میان این خواستهها مواردی وجود دارد که نه با منطق برد-برد، بلکه با چارچوب برد-باختی نوشته شده است، که هدفاش نه توسعه و امنیت بلندمدت منطقه و حتی جهان است، بلکه هدفاش فروش یک برد بزرگ است.
در این میانه تنها میتوان به رویا پناه برد. رویایی که میتوانست از امروز آغاز شود.
⭕️آیا زیادهخواهی آمریکا (در شروط ۱۵گانه) دلیلی مشروع برای جمهوری اسلامی است که این اولتیماتوم را نادیده بگیرد؟
خیر.
هر جنگی تا ابد ادامه نمییابد. هر برتری نظامی در میدان نبرد، در نهایت باید تبدیل به دستاوردی ماندگار در میدان مذاکره کند. پس ایران دیر یا زود باید در نهایت وارد یک فرآیند مذاکره شود. هرچند شرایط طرف مقابل را قبول نداشته باشد، اما در نهایت باید در خصوص این شروط وارد رایزنی شود، و اسم همین رایزنی مذاکره است. در یک فرآیند مذاکره است که میتوان هر شرطی را مورد بررسی و بازبینی و در نهایت بازنویسی بر اساس مدل برد-برد قرار داد.
جمهوری اسلامی میتواند فرآیند مذاکره مستقیم را آغاز کند. مذاکرهای که باید دیر یا زود شروع کند، را بهتر است در زمان مناسب آغاز کند. تعلل در آن به معنای گرفتن جان شهروندان بیشتر و نابودیهای گستردهتر کشور و زیرساختهای آن است.
از سوی دیگر شروع مذاکره در زمان فعلی، خودش دادن یک امتیاز پنهان به ترامپ است که بتواند آن را در داخل آمریکا نقد کند. به این ترتیب ایران بدون هزینه، یک دستاورد به ترامپ داده است. مذاکره چیزی جز نقد کردن دستاوردهای میدان نیست، و چه بهتر که امتیازی که داده میشود، منجر به هزینهای برای ایران نشود.
این تعویق در شروع فرآیند مذاکره مستقیم، بهای گزافی برای ایران دارد، چرا که ایران را به سمت بیآیندهگی پیش میبرد. از نگاه آیندهگان نادیده گرفتن این اولتیماتوم توسط تصمیمگیران ایران امروز، غیرمسوولانه تفسیر خواهد شد.
در نگاه بخشی از شهروندان ایرانی به عنوان بخشی (و قطعا بسیار کمتر از نقش آمریکا و اسرائیل) از مقصرین نتایج آن بدانند.
از سوی دیگر بر اساس قوانین جمهوری اسلامی، مسوولیت مستقیم مذاکره با شورای عالی امنیت ملی است. در حقیقت مصوبات این شورا با امضاء رهبر، دربردارنده نظر تمام ارکان اصلی کشور هستند. روسای سه قوه، نمایندگان رهبر و فرماندهان سپاه از اعضا، آن هستند. به این ترتیب عدم شروع فرآیند مذاکره، فارغ از قابل قبول بودن یا نبودن شرایط ترامپ، مسوولیت تک تک این افراد است. رئیسجمهور به عنوان رئیس این شورا نیز مسوولیت اصلی را بر عهده دارد.
⭕️آیا شروط ۱۵گانه ترامپ شروط قابل پذیرشی است؟
خیر.
تعدادی از این شروط فارغ از آنکه حکومت ایران چه باشد، پیامدهایی بلندمدت برای ایرانیان و حاکمیت ملی ایران دارد. برای آنکه درگیر وضعیت فعلی حکومت ایران نشویم، بهتر است یک ایران آزاد و توسعهیافته را در آینده تصور کنیم و نسبت خود را با این ۱۵ شرط ببینیم. میتوانم بخشی از توسعهیافتگی آن ایران آینده را حاصل همین مذاکراتی تصور کنم که تصمیمگیران آن روز ایران توانسته بودند، هزینه مقاومت خود را نه در غرامتگیری، بلکه در تبدیل مقاومتاش به سرمایهای برای آیندگانش بوده است!
1️⃣نمونه۱
در شرط نهم منتشر شده در رسانهها، شرطی تحت عنوان «تنگه هرمز باید باز بماند و بهعنوان یک گذرگاه دریایی آزاد عمل کند.» آمده است. میتوانیم تصور کنیم که بخشی از آن ایران آزاد و توسعهیافته حاصل مذاکراتی بود که در آن ایران ضمن پذیرش این شرط اما به صورت متقابل دریافت «حق عبور ترانزیتی» را نیز نهادینه کرده است. این امر بر پایه کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS) است که در آن کشورها میتوانند برای حق ترانزیت از مناطق تحت حاکمیت سرزمینی ایران (۱۲ مایل) اقدام کنند. با توجه به موقعیت جغرافیایی تنگه هرمز عبور حداقل یکی از لاینهای عبوری از بخش سرزمینی ایرانی میگذرند.
بخش۱
🖊امیر ناظمی
تا پایان مهلت ۴۸ ساعته ترامپ به ایران، کمتر از ۲۴ ساعت مانده است. صرف نظر از اینکه این جنگ را حاصل چه عوامل ریشهای بدانیم، اکنون بمبها و موشکها و نابودی زیرساختها، واقعیتی انکار ناپذیر است. ما ماندهایم و ۲۴ ساعت.
واقعیت قابل پیشبینی آن است که با تداوم یافتن هر روزه این جنگ، حاصل حملات آمریکا و اسرائیل هدف گرفته شدن جان شهروندان ایرانی و زیرساختهای ایران است، و پیامد غیرقابل انکار حملههای نظامی.
از سوی دیگر خواستههای ترامپ، بخشی از حقوق ایرانیان است، که فراتر از هر حکومتی قرار دارد. حتی در میان این خواستهها مواردی وجود دارد که نه با منطق برد-برد، بلکه با چارچوب برد-باختی نوشته شده است، که هدفاش نه توسعه و امنیت بلندمدت منطقه و حتی جهان است، بلکه هدفاش فروش یک برد بزرگ است.
در این میانه تنها میتوان به رویا پناه برد. رویایی که میتوانست از امروز آغاز شود.
⭕️آیا زیادهخواهی آمریکا (در شروط ۱۵گانه) دلیلی مشروع برای جمهوری اسلامی است که این اولتیماتوم را نادیده بگیرد؟
خیر.
هر جنگی تا ابد ادامه نمییابد. هر برتری نظامی در میدان نبرد، در نهایت باید تبدیل به دستاوردی ماندگار در میدان مذاکره کند. پس ایران دیر یا زود باید در نهایت وارد یک فرآیند مذاکره شود. هرچند شرایط طرف مقابل را قبول نداشته باشد، اما در نهایت باید در خصوص این شروط وارد رایزنی شود، و اسم همین رایزنی مذاکره است. در یک فرآیند مذاکره است که میتوان هر شرطی را مورد بررسی و بازبینی و در نهایت بازنویسی بر اساس مدل برد-برد قرار داد.
جمهوری اسلامی میتواند فرآیند مذاکره مستقیم را آغاز کند. مذاکرهای که باید دیر یا زود شروع کند، را بهتر است در زمان مناسب آغاز کند. تعلل در آن به معنای گرفتن جان شهروندان بیشتر و نابودیهای گستردهتر کشور و زیرساختهای آن است.
از سوی دیگر شروع مذاکره در زمان فعلی، خودش دادن یک امتیاز پنهان به ترامپ است که بتواند آن را در داخل آمریکا نقد کند. به این ترتیب ایران بدون هزینه، یک دستاورد به ترامپ داده است. مذاکره چیزی جز نقد کردن دستاوردهای میدان نیست، و چه بهتر که امتیازی که داده میشود، منجر به هزینهای برای ایران نشود.
این تعویق در شروع فرآیند مذاکره مستقیم، بهای گزافی برای ایران دارد، چرا که ایران را به سمت بیآیندهگی پیش میبرد. از نگاه آیندهگان نادیده گرفتن این اولتیماتوم توسط تصمیمگیران ایران امروز، غیرمسوولانه تفسیر خواهد شد.
در نگاه بخشی از شهروندان ایرانی به عنوان بخشی (و قطعا بسیار کمتر از نقش آمریکا و اسرائیل) از مقصرین نتایج آن بدانند.
از سوی دیگر بر اساس قوانین جمهوری اسلامی، مسوولیت مستقیم مذاکره با شورای عالی امنیت ملی است. در حقیقت مصوبات این شورا با امضاء رهبر، دربردارنده نظر تمام ارکان اصلی کشور هستند. روسای سه قوه، نمایندگان رهبر و فرماندهان سپاه از اعضا، آن هستند. به این ترتیب عدم شروع فرآیند مذاکره، فارغ از قابل قبول بودن یا نبودن شرایط ترامپ، مسوولیت تک تک این افراد است. رئیسجمهور به عنوان رئیس این شورا نیز مسوولیت اصلی را بر عهده دارد.
⭕️آیا شروط ۱۵گانه ترامپ شروط قابل پذیرشی است؟
خیر.
تعدادی از این شروط فارغ از آنکه حکومت ایران چه باشد، پیامدهایی بلندمدت برای ایرانیان و حاکمیت ملی ایران دارد. برای آنکه درگیر وضعیت فعلی حکومت ایران نشویم، بهتر است یک ایران آزاد و توسعهیافته را در آینده تصور کنیم و نسبت خود را با این ۱۵ شرط ببینیم. میتوانم بخشی از توسعهیافتگی آن ایران آینده را حاصل همین مذاکراتی تصور کنم که تصمیمگیران آن روز ایران توانسته بودند، هزینه مقاومت خود را نه در غرامتگیری، بلکه در تبدیل مقاومتاش به سرمایهای برای آیندگانش بوده است!
1️⃣نمونه۱
در شرط نهم منتشر شده در رسانهها، شرطی تحت عنوان «تنگه هرمز باید باز بماند و بهعنوان یک گذرگاه دریایی آزاد عمل کند.» آمده است. میتوانیم تصور کنیم که بخشی از آن ایران آزاد و توسعهیافته حاصل مذاکراتی بود که در آن ایران ضمن پذیرش این شرط اما به صورت متقابل دریافت «حق عبور ترانزیتی» را نیز نهادینه کرده است. این امر بر پایه کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS) است که در آن کشورها میتوانند برای حق ترانزیت از مناطق تحت حاکمیت سرزمینی ایران (۱۲ مایل) اقدام کنند. با توجه به موقعیت جغرافیایی تنگه هرمز عبور حداقل یکی از لاینهای عبوری از بخش سرزمینی ایرانی میگذرند.
⚛️ما و یک رویا که ۴۸ ساعت وقت داشت!
بخش۲
🖊امیر ناظمی
⭕️آیا شروط ۱۵گانه ترامپ شروط قابل پذیرشی است؟
خیر.
.ادامه..
در این صورت است که عوارض این ترانزیت در یک ساختار توانمند، تبدیل به بودجه سه حوزه حفظ محیط زیست خلیج فارس، حفظ امنیت ترانزیت و توسعه دریایی شود. همچنین حق ترانزیت فیبرهای نوری بودجه توسعه اینترنت روستایی میشود.
نمونه۲:
اما در نمونه دیگری در شرط سوم آمده است: «هیچگونه غنیسازی اورانیوم در خاک ایران وجود نخواهد داشت.»
دوباره آن ایران آزاد را تصور کنید، که حکومتی متعارف دارد. در آن ایران که سالها از امروز گذشته است، و تاسیسات پیشین هستهای را ایران در قالب یک «مرکز همکاریهای بینالمللی فناوری هستهای و فیزیک» ادغام کرده است. این مرکز همکاریهای بینالمللی یک مرکز بینالمللی با سهامداری و عضویت کشورهای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا است، که در همکاری کامل با آژانس بینالمللی هستهای قرار دارد و قاعدتا شامل فعالیتهایی نیازمند غنیسازی.
همچنین پژوهشگرانی از کشورهای سرمایهگذار و همچنین کشورهای مشارکتکننده در پروژهها به صورت پژوهشگر میهمان در این مراکز حضور دارند. چیزی مشابه با سازمان اروپایی پژوهشهای هستهای (CERN) که به صورت بینالمللی اداره میشود و پژوهشگران مهمان دارد.
در آن ایران آینده توسعهیافته، «مرکز همکاریهای بینالمللی فناوری هستهای و فیزیک» نماد علمی گذار از گذشته و ساختن آینده است. این مرکز نماد بازسازی ایران با ساختن ویرانههای گذشته و با یادآوری اشتباهات راهبردی تاریخیاش و بر اساس فناوری که نماد دنیای جدید است، شده است. همچنین نماد آن است که ایران در فصل جدید خود به سمت همکاریهای بینالمللی پیش میرود.
واقعیت تلخ آن است ما با بسیاری از شروط چیزی از آینده جمعی و فرزندانمان را نیز واگذار میکنیم، چیزی که میتوانست مشابه با همین بندها، آنها را تبدیل به بازیهای برد-بردی کرد.
⭕️ آیا مذاکرات به معنای تداوم نطام غیرپاسخگو و ناکارآمد فعلی خواهد بود؟
شاید آری، شاید هم نه.
باز برگردیم به همان ایران آینده آزاد. همانجایی که شاید در نسخهای از رویاهایمان، ما داشتیم لبخند تلخی میزدیم، و میگفتیم اگر هیچ نگذاشتند، حداقل آخرش یک آینده را برای ما باقی گذاشتند! همانجا میایستیم و به یاد میآوریم که آن آیندهای که گذاشته بودند، جایی بود که مذاکرات را شروع کردند.
حکومت ایران در حقیقت راهی ندارد جز آنکه همراه با مذاکرات با کشورهای جهان، مذاکرات خود را با مردم نیز آغاز کند. حکومت باید بپذیرد که انتخابات تغییرات قانون اساسی به صورت آزاد را روی میز مذاکرات داخلی میگذارد.
در غیر این صورت، دیگر همین اندازه پشتیبانی مردمی که حکومت داشت، فارغ از آنکه چه میزان باشد، در آینده بسیار بسیار کمتر خواهد شد.
در حقیقت اگر حکومت ایران از سوریه یک درس گرفته باشد، باید همین باشد که «بدون مشروعیت داخلی، شکست از مهاجم خارجی حتمی است، چه یک سال طول بکشد و چه ۱۰ سال. این طولانی شدن فقط به معنای از بین رفتن هرچه بیشتر زیرساختها خواهد بود. باید این درس را گرفته باشند که هنوز شاید آن لبخند تلخ را بتوانیم روزی بزنیم، همان که آخرش میگوییم: میتوانست بیآیندهگی سرنوشت ما باشد!
آن مسیر رسیدن به آن ایران آزاد، اما میتوانست از همین جا شروع شود!
بخش۲
🖊امیر ناظمی
⭕️آیا شروط ۱۵گانه ترامپ شروط قابل پذیرشی است؟
خیر.
.ادامه..
در این صورت است که عوارض این ترانزیت در یک ساختار توانمند، تبدیل به بودجه سه حوزه حفظ محیط زیست خلیج فارس، حفظ امنیت ترانزیت و توسعه دریایی شود. همچنین حق ترانزیت فیبرهای نوری بودجه توسعه اینترنت روستایی میشود.
نمونه۲:
اما در نمونه دیگری در شرط سوم آمده است: «هیچگونه غنیسازی اورانیوم در خاک ایران وجود نخواهد داشت.»
دوباره آن ایران آزاد را تصور کنید، که حکومتی متعارف دارد. در آن ایران که سالها از امروز گذشته است، و تاسیسات پیشین هستهای را ایران در قالب یک «مرکز همکاریهای بینالمللی فناوری هستهای و فیزیک» ادغام کرده است. این مرکز همکاریهای بینالمللی یک مرکز بینالمللی با سهامداری و عضویت کشورهای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا است، که در همکاری کامل با آژانس بینالمللی هستهای قرار دارد و قاعدتا شامل فعالیتهایی نیازمند غنیسازی.
همچنین پژوهشگرانی از کشورهای سرمایهگذار و همچنین کشورهای مشارکتکننده در پروژهها به صورت پژوهشگر میهمان در این مراکز حضور دارند. چیزی مشابه با سازمان اروپایی پژوهشهای هستهای (CERN) که به صورت بینالمللی اداره میشود و پژوهشگران مهمان دارد.
در آن ایران آینده توسعهیافته، «مرکز همکاریهای بینالمللی فناوری هستهای و فیزیک» نماد علمی گذار از گذشته و ساختن آینده است. این مرکز نماد بازسازی ایران با ساختن ویرانههای گذشته و با یادآوری اشتباهات راهبردی تاریخیاش و بر اساس فناوری که نماد دنیای جدید است، شده است. همچنین نماد آن است که ایران در فصل جدید خود به سمت همکاریهای بینالمللی پیش میرود.
واقعیت تلخ آن است ما با بسیاری از شروط چیزی از آینده جمعی و فرزندانمان را نیز واگذار میکنیم، چیزی که میتوانست مشابه با همین بندها، آنها را تبدیل به بازیهای برد-بردی کرد.
⭕️ آیا مذاکرات به معنای تداوم نطام غیرپاسخگو و ناکارآمد فعلی خواهد بود؟
شاید آری، شاید هم نه.
باز برگردیم به همان ایران آینده آزاد. همانجایی که شاید در نسخهای از رویاهایمان، ما داشتیم لبخند تلخی میزدیم، و میگفتیم اگر هیچ نگذاشتند، حداقل آخرش یک آینده را برای ما باقی گذاشتند! همانجا میایستیم و به یاد میآوریم که آن آیندهای که گذاشته بودند، جایی بود که مذاکرات را شروع کردند.
حکومت ایران در حقیقت راهی ندارد جز آنکه همراه با مذاکرات با کشورهای جهان، مذاکرات خود را با مردم نیز آغاز کند. حکومت باید بپذیرد که انتخابات تغییرات قانون اساسی به صورت آزاد را روی میز مذاکرات داخلی میگذارد.
در غیر این صورت، دیگر همین اندازه پشتیبانی مردمی که حکومت داشت، فارغ از آنکه چه میزان باشد، در آینده بسیار بسیار کمتر خواهد شد.
در حقیقت اگر حکومت ایران از سوریه یک درس گرفته باشد، باید همین باشد که «بدون مشروعیت داخلی، شکست از مهاجم خارجی حتمی است، چه یک سال طول بکشد و چه ۱۰ سال. این طولانی شدن فقط به معنای از بین رفتن هرچه بیشتر زیرساختها خواهد بود. باید این درس را گرفته باشند که هنوز شاید آن لبخند تلخ را بتوانیم روزی بزنیم، همان که آخرش میگوییم: میتوانست بیآیندهگی سرنوشت ما باشد!
آن مسیر رسیدن به آن ایران آزاد، اما میتوانست از همین جا شروع شود!