آینده مشترک
5.04K subscribers
54 photos
78 videos
5 files
367 links
به‌اشتراک بگذار تا آفریده شود! در این کانال یادداشت‌های من، امیر ناظمی، درباره توسعه و آینده به اشتراک گذارده می‌شود.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم خاکسپاری بلموندو در فرانسه

و درس‌هایی برای یادگیری

یادداشت:
حرفه‌ای کشت؛ حرفه‌ای به خاک سپرده شد
حرفه‌ای کشت؛ حرفه‌ای به خاک سپرده شد

🖊امیر ناظمی

مراسم خداحافظی با ژان-پل بلموندو را می‌بینم؛ از آن‌هایی نیست که خیلی علاقمندش بوده باشم. اما همین تکه فیلم کوتاه چند دقیقه‌ای ذهن‌ام را به سمت مقایسه می‌برد؛ مقایسه‌ای میان دو جامعه، میان فرانسه و ایران که انگار در یک مراسم، می‌توان بخشی از تفاوت‌هایشان را مرور کرد و یاد گرفت:


1⃣شکوه مراسم در برابر درهم‌ریختگی‌ها: همان فیلم کوتاه نشان‌دهنده نظم و زمان‌بندی است. مقایسه‌اش با مراسم‌های هنرمندان ایرانی که ترکیبی از به‌هم‌ریختگی است؛ برایم آزاردهنده می‌شود. نظم و زمان‌بندی خودش می‌تواند از دل همین رویدادها به جامعه تزریق شود. در حقیقت تکرار مراسم‌های بدون برنامه نه تنها برآمده از بی‌برنامه‌گی (به عنوان یکی از واقعیات اجتماعی ما) است؛ بلکه بازتولیدکننده آن نیز هست. بازتولید درهم‌ریختگی در جامعه‌ای که هنوز به اهمیت زمان پی نبرده است.


2⃣زیبایی در ستایش زیبایی: مراسم با هر معیاری زیباست. مراسمی که تلاش شده است تا در ستایش کسی که با «موج نو» زیبایی را بازتعریف کرد؛ زیبا باشد. حالا زیبایی در کنار زمان‌مندی است که شکوه را دوچندان می‌کند.


3⃣شخصی‌شدن: آهنگ فیلم حرفه‌ای (Le Professionnel) با بازی بلموندو، فیلمی که بخشی از خاطره جمعی نه تنها مردم فرانسه، بلکه کل دنیا شده است، توسط گروهی در حال اجراست. آهنگ فیلم حرفه‌ای حالا موسیقی متن مراسم خداحافظی بلموندو شده است.

مراسم شخصی‌سازی شده است؛ چرا که هر انسان باورها و دستاوردهای خود را دارد. نیاز به تکرار حرف‌های عام نیست؛ نیازی به تکرار پخش آهنگ‌های عمومی نیست. مراسم هنرمندان ایرانی که با تکرار آهنگ «می‌رن آدما …» چنان تولید انبوه می‌شود که بدون زیرنویس در یاد نمی‌ماند که کدام هنرمند یا اندیشمندی از میان ما رفته است.


4⃣قدردانی ملی: مراسم در کاخ الیزه به عنوان نماد تاریخی و البته غرور و عظمت (هرچند نه به اندازه شکوه سابق) برای فرانسه برگزار می‌شود. مراسمی که در آن نه تنها مردم، بلکه نمادها، و نمادهای تقویت‌کننده دولت-ملت نیز در سوگواری او حضور دارند.


5⃣ترکیب حضور و مشارکت: کوید۱۹ حالا برگزاری مراسم‌ها را با چالش‌ها روبه‌رو ساخته است؛ هرچند در فرانسه امروز بیش از ۶۲٪ هر دو دوز واکسن خود را دریافت کرده‌اند و ۷۴٪ نیز حداقل یک دوز زده‌اند؛ اما با این حال مراسم با حضور نمایندگانی از میدان‌های مختلف (به تعبیر بوردیویی‌اش) برگزار می‌شود. از خانواده تا سایر هنرمندان تا بالاترین شخص سیاسی کشور، یعنی رییس‌جمهور مکرون.


6⃣خانواده به جای افراد: در مراسم‌های مشابه ایرانی فقدان خانواده دردآور است. ما دیگر فقط یک جامعه مردسالار نیستیم، بلکه جامعه‌ای اتمیزه‌شده هستم. حالا در مراسم‌های ما همه فرد هستند؛ انگار ما عامدانه تلاش داریم تا خانواده‌هایمان را از دیده‌شدن خذف کنیم. در مراسم‌های ما، نه تنها خانواده یک فروکاست به فرزند اغلب پسر و اغلب شناخته‌شده فرد مرحوم است؛ بلکه حتی دوست هنرمند او اگر درباره او حرف می‌زند، باز تنهاست؛ و نه در کنار همسرش. ما به بهانه‌های مختلف در حال نشانه‌گیری به هر نشانه جمعی هستیم.


7⃣قدردانی بیش از حسرت: روح مراسم تدفین بلموندو بیش از آن که یادآور شیون و زاری برای فقدان یک انسان بزرگ باشد؛ یادآور قدردانی از کسی است که زیبا و معنادار زندگی کرد. مراسمی برای تقدیر از کسی که تلاش کرد تا دنیای ما را به جای زیباتری برای زندگی تبدیل کند؛ و برایمان خاطرات دسته‌جمعی ساخت. قدردانی زمانی است که مرگ را به عنوان یک واقعیت زندگی پذیرفته باشیم؛ در این صورت است که برای مرگ سوگواری می‌کنیم؛ اما قدردانی از او را فدای سوگواری خود نخواهیم کرد.


روزی یادداشتی نوشته بودم در خصوص «حق سوگواری کردن» و این که انسان‌ها و گروه‌ها حق دارند به شیوه خود سوگواری کنند. ما حق داریم دوست داشته باشیم به شیوه خود سوگواری کنیم و هیچ کس حق ندارد به ما اجبار کند چه چیز سوگواری است و چه چیز نیست. ما حق داریم برای خود سوگواری کنیم و حق داریم از سوگوارانمان بخواهیم لباس سفید بر تن کنند؛ حق داریم برای سوگواری به زیبایی بها دهیم.

ما حق داریم از هر چیز کوچک یاد بگیریم، کمی بهتر، کمی زیباتر زندگی کنیم و کمی بهتر، کمی زیباتر بمیریم یا حتی در ستایش زندگی سوگواری کنیم.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
Forwarded from دغدغه ایران
حمایت اجتماعی از کسب‌وکارهای اینترنتی ایران (#حاکا)

محمد فاضلی و امیر ناظمی

جامعه ایرانی در یک‌ونیم قرن گذشته همواره هزینه پدیده فناوری‌گریزی و فناوری‌هراسی را پرداخته است. این پدیده نه تنها هزینه‌های بالای اقتصادی (عدم شکل‌گیری بنگاه‌های پیشرو و استفاده از فرصت اقتصادی پیش آمده از طریق فناوری نو) داشته است؛ بلکه بیش از آن هزینه‌های اجتماعی داشته است. این هزینه اجتماعی غالبا به شکل فاصله افتادن بین واقعیات زندگی و جریان‌های پیشرو نوآوری و در نهایت به صورت کاهش اعتماد و سرمایه اجتماعی پرداخت شده است.

جامعه ایرانی به حمایت مسئولانه از فناوری و نوآوری نیازمند است. فناوری وابسته به زمان است. هر فناوری برای جذب در جامعه زمان مشخصی دارد؛ چرا که فناوری‌ها چرخه عمر دارند و این چرخه عمر یعنی تنها زمانی محدود، از تولد تا مرگ فناوری، زمان بهره‌گیری مستقیم از آن فناوری است و عدم بهره‌گیری از آن فناوری نه تنها کاهش کیفیت زندگی را به همراه دارد، بلکه فرصت مشارکت در ساخت فناوری جایگزین (تازه متولد‌شده که جایگزین فناوری قدیمی‌تر شده است) را از بین می‌برد. حمایت مسئولانه باید در این بازه زمانی محدود صورت گیرد تا فرصت اجتماعی بهره‌مندی از فناوری از دست نرود.

حمایت مسئولانه از فناوری و نوآوری بالاخص در زمانه‌ای که مشکلات اقتصادی گریبانگیر جامعه ایرانی شده‌اند، نخبگان کارآفرین و صاحبان اندیشه‌های نوآورانه به امیدواری و دلگری سخت نیازمندند، و آفرینش اعتماد و سرمایه اجتماعی در چارچوب همکاری‌های اجتماعی به شدت ضروری است، می‌تواند کنشی سازنده باشد و ما به همین دلیل ابتکار #حاکا (ابتکار حمایت اجتماعی از کسب‌وکارهای اینترنتی ایران) را ارائه می‌کنیم.

🔴 ابتکار #حاکا

ما (محمد فاضلی و امیر ناظمی) بر اساس باور به «مسئولیت اجتماعی» تصمیم گرفته‌ایم تا در حد توان از توسعه فناوری و نوآوری در قالب کسب‌وکارهای اینترنتی حمایت کرده و در نظر داریم با ابتکار #حاکا (ابتکار حمایت اجتماعی از کسب‌وکارهای اینترنتی ایران) اهداف زیر را دنبال کنیم.

۱-آشکارسازی نوآوری‌ها و منافع آن برای جامعه (تا تصمیم‌گیری برای پذیرش آن تسهیل شود)

۲-تقویت نوآورانی که اقدام به معرفی فناوری جدید کرده‌اند تا بتوانند از این طریق کاربران بیشتری را جذب خود نمایند.

ما در این ابتکار، نوآوری‌هایی را که معیارهای مشخصی را دارا باشند، در کانال‌های تلگرامی «دغدغه ایران» (@fazeli_mohammad)، «آینده مشترک» (@sharenovate) و «موفقیت‌های کوچک ایرانیان» (@Ir_s_s) معرفی می‌کنیم. هم‌چنین برترین موارد در «#پادکست_دغدغه_ایران» (@dirancast_official در تلگرام؛ و با شناسه dirancast در اپلیکیشن‌های پادگیر) معرفی می‌شوند.

گروه‌های استارت‌آپی علاقمند به معرفی محصولات و خدمات خود می‌توانند از طریق نشانی ایمیل haka.initiative@gmail.com خود را برای معرفی شدن در قالب ابتکار #حاکا پیشنهاد دهند.

هر پیشنهاد توسط تیمی از متخصصان کسب‌وکار اینترنتی داوطلبانه بررسی می‌شود و نهایتاً در صورتی که ترکیب مناسبی از ویژگی‌های مطلوب برای معرفی (تأثیر بر بهبود کیفیت زندگی مردم، کاهش شکاف‌های اجتماعی، توانمندسازی مردم، مراقبت از محیط زیست پایدار) را داشته باشد؛ در نوبت معرفی قرار گرفته و به رایگان در کانال‌ها و رسانه‌های اعلام‌شده معرفی می‌شود.

🔴 شرایط کسب‌وکارهای اینترنتی متقاضی استفاده از ابتکار #حاکا

یک. شرکت استارت‌آپی باشد (و نه گروه)، در مراحل آزمون‌های اولیه نباشد و بنیان‌گذاران به آن سطح از اطمینان از محصول خود رسیده‌اند که اقدام به تاسیس یک شرکت کرده باشند.

دو. محصول وارد بازار شده باشد و حداقلی از مخاطب را برای خود جذب کرده باشند. به عبارت دیگر از آزمون اولیه کاربری موفق بیرون آمده باشد و برای مثال اپلیکیشن‌هایی که حداقل ۲ هزار نصب در وضعیت فعلی داشته باشند.

سه. از معرفی محصول بیش از ۳ سال نگذشته باشد یا حداقل در یک سال اخیر با یک به‌روزرسانی و توسعه همراه بوده باشد.

چهار. محصول در شبکه‌های اجتماعی صفحه داشته و شرکت ارائه‌کننده محصول متعهد به پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی باشد که کاربران در کامنت‌های مربوط به معرفی آن درج می‌کنند.

پنج. داشتن کلیپ کوتاه یک دقیقه‌ای (فیلم، انیمیشن یا …) اولویت زمانی معرفی را بالا می‌برد.

شش. متقاضیان لازم است معرفی مختصری از کلیات «طرح کسب‌وکار» را نیز همراه با درخواست ارسال نمایند، تا بر اساس آن معرفی برای مخاطبان (مشتریان بالقوه) یا هزینه‌های کلی آن به شنوندگان معرفی شود.

دعوت از دیگران
ما بقیه صاحبان کانال‌های پرمخاطب تلگرامی، صفحات اینستاگرام و پادکست‌ها را نیز به مشارکت در ابتکار حاکا و حمایت اجتماعی از کسب‌وکارهای اینترنتی ایران دعوت می‌کنیم.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad
@Sharenovate
Forwarded from ابتکار حاکا
مشتری قدرتمند می‌شویم

ابتکار #حاکا

شما دوست دارید وقتی یک کالا یا خدمت را می‌خرید و از آن راضی یا خصوصاً وقتی از آن ناراضی هستید، بتوانید رضایت یا نارضایتی خودتان را به شکل مؤثری بیان کنید و به این ترتیب بر بقیه مشتری‌های آن کالا یا خدمت، و خود تولیدکننده اثر بگذارید؟

حالا فکر کنید در دنیایی که خیلی وقت‌ها فضای مجازی را می‌گردیم و بر اساس کامنت‌های دیگران تئاتری برای تماشا، مقصدی برای سفر، پزشکی برای درمان یا رستورانی برای شام خوردن با یک دوست انتخاب می‌کنیم، سروکله یک کسب‌وکار اینترنتی پیدا شده که شما می‌توانید نظر یا شکایت خودتان از خرید محصولات و خدمات و برندهای مختلف را در سایت‌شان ثبت کنید و اثر بگذارید.

اسم کسب‌وکارشان فرابازار است. آن‌ها شکایت‌های شما از محصولات، کالا، خدمات یا هر برندی و حتی کسب‌و‌کارهای محلی را دنبال می‌کنند و طی چندین مرحله و با روش‌های طراحی شده به دنبال پیگیری و حل مشکلات و شکایات شما می‌روند.

دقت کنید آن‌ها به شما قدرت می‌دهند، یعنی کمک می‌کنند از قدرت نظر و شکایت‌تان برای حمایت، تشویق یا تنبیه یک برند، کالا یا محصول استفاده کنید و از قدرت تأثیرگذاری و ایجاد تغییر لذت ببرید.

این خیلی خوب نیست که فقط تجربه و کامنت خودمان را به اشتراک نمی‌گذاریم، بلکه تجربه را به تأثیر تبدیل می‌کنیم؟

اگر تا حالا بعد از دیدن یک فیلم، تماشای یک تئاتر، خریدن یک محصول یا استفاده از یک خدمت، نظر خودمان را با دیگران به اشتراک می‌گذاشتیم، حالا کسب‌وکار اینترنتی فرابازار به ما امکان می‌دهد که نظرمان را به تأثیر (تشویق، حمایت، شکایت، تنبیه و ...) تبدیل کنیم.

فرابازار به ما قدرت می‌دهد تا فراتر از مشتری باشیم. ما می‌توانیم مصرف‌کننده قدرتمندی باشیم که بر تولیدکنندگان کالاها و خدمات اثر می‌گذارد.

ابتکار #حاکا کسب‌وکار موفق و پررونق، نوآورانه و مسئولانه‌ای را برای فرابازار آرزو می‌کند. شما نیز لطفاً فرابازار را برای تأثیرگذارتر شدن و حمایت از کسب‌وکارهای اینترنتی ایرانی دنبال کنید.

سایت فرابازار

فرابازار در اینستاگرام

*******
نویسنده این متن
خانم مشکات اسدی، فارغ‌التحصیل دکترای جامعه‌شناسی سیاسی و متخصص حوزه نوآوری اجتماعی است.

مشکات اسدی به صورت داوطلبانه با ابتکار #حاکا همکاری می‌کند. او برای ارتقای #اکوسیستم_استارتاپی کشور تلاش می‌کند.

درباره ابتکار #حاکا
ابتکار #حاکا (حمایت اجتماعی از کسب‌وکار‌های اینترنتی ایران) با هدف حمایت مسئولانه از فناوری‌ها و نوآوری‌ها توسط #محمدفاضلی و #امیرناظمی راه‌اندازی شده است.

علاقمندان به شناخت ابتکار #حاکا می‌توانند این‌جا را ببینند.

@haka_initiative

تاریخ انتشار: ۱۴۰۰/۷/۱

@sharenovate

@fazeli_mohammad
ما هم‌اتوبوسی‌ها، ما هم‌ویرانی‌ها، ما هم‌آینده‌ها

🖊امیر ناظمی

⭕️هم‌بودگی
این کلمه‌هایی که با «هم» شروع می‌شوند؛ انگار نوعی حس مشترک می‌دهند. وقتی می‌رفتم دبیرستان اصطلاحی ساخته‌بودم به نام «هم‌اتوبوسی». صبح‌ها هر روز انگار چند نفری بودیم که با یک اتوبوس مشخص در یک زمان مشخص از شهرک «خانه اصفهان» روزمان را شروع می‌کردیم.

روزها می‌گذشت و ما هیچ‌کدام با هم حرفی نمی‌زنیم؛ همان‌طور ساکت می‌ایستادیم کنار هم، منتظر آمدن اتوبوس. اما همین کنار هم ایستادن یواش یواش در ما بذر هم‌دلی کاشته بود. گاهی وقتی کسی نبود، انگار همه با چشم‌هایشان از هم می‌پرسیدند که «چرا نیامده است؟»، «پس کجاست؟». گاهی هم می‌دیدیم‌اش که دارد می‌دود سمت ایستگاه اتوبوس، بعد همگی در یک تبانی ناگفته قدم‌هایمان را برای سوار اتوبوس شدن کند می‌کردیم تا برسد. این‌گونه بود که ما با هم‌دیگر شده بودیم «هم‌اتوبوسی».

آن روزها انگار بلد نبودیم با هم حرف بزنیم؛ همان‌طور که این روزها هم انگار بلد نیستیم. همه ما «هم‌مسیر» بودیم و یادمان رفته بود که در این هم‌مسیری است که می‌توانیم با هم حرف بزنیم و می‌توانیم آن «هم» این کلمه «هم‌اتوبوسی» را را بزرگ‌ترش کنیم؛ می‌توانستیم «هم‌دل» همدیگر باشیم، می‌توانستیم «هم‌صحبت» همدیگر باشیم. ما خیلی ساده از تمام آن واژه‌هایی که می‌توانستند پس از «هم» بیایند گذر کردیم؛ ما فرصت «هم‌بودگی» برای دیگری را از دست داده بودیم.

⭕️هم‌ویرانی
صبح اولین خبر را چک می‌کنم، ویدیویی از محمد درویش عزیز می‌دود توی سرم. کلیپی از «خانه اصفهان» که حالا یک محله‌اش خالی از سکنه شده است، از فرونشست زمین. باورم نمی‌شود؛ بخشی از محله دوران نوجوانی من حالا وجود خارجی ندارد.

انگار کسی دارد به امن‌ترین خاطرات من حمله می‌کند. انگار در فیلم‌های تخیلی زندگی می‌کنم؛ انگار خانه‌هایی که حالا متروکه و خالی رها شده‌اند، دارند انتقام همه‌ی آن «هم»‌هایی که ما کشته بودیم را از ما می‌گیرند. هر ترک این دیوارهای توی فیلم شکاف‌هایی بود که ما با حرف نزدن‌هایمان، با آن سکوت عجیب‌مان، ساخته بودیم. سکوتی که تا بعد، تا برداشت بی‌رویه آب، تا جدی نگرفتن درد زمین ادامه پیدا کرد.

هراسان برای محمد پیام می‌گذارم. باورم نمی‌شود. بعد دو پیام برای احسان و نرگس می‌گذارم؛ آن‌ها هم خانه‌اصفهانی بودند. به رضا فکر می‌کنم و سعید، که حالا در آن سوی دنیا هستند. می‌ترسم به رضا زنگ بزنم؛ رضا مادرش را همین هفته پیش از دست داده است، و کجا می‌شود در آن درد بزرگ‌تر به ویرانی محله دوران کودکی‌مان برسیم. دردها هجوم می‌آورند و یکی یکی دارند همه چیز را از ما می‌ربایند. پیام نرگس را گوش می‌دهم، می‌گوید هر سال پایین درهای اتاق‌ها را می‌بردیم، چون چارچوب‌ها کوچک و کوچک‌تر می‌شدند...

محمد در پاسخ پیام‌ام، فیلم و عکس‌های بیشتر برایم می‌فرستد. آخرش اضافه کرده است: اما شهرک باحالی داشته‌ای در کودکی. راست می‌گوید ما با همدیگر «هم‌شهرکی» بودیم؛ هرچند می‌توانست این «هم» هم بزرگ شود به «هم‌شهری»، «هم‌وطن» و در نهایت «هم‌زمینی»؛ که سرنوشت مشترک همه‌ی ما ساکنان این کره خاکی است؛ انتهای همه‌ی آن ویرانی‌های امروز. بله ما «هم‌ویرانی»های امروز هم بودیم.

⭕️هم‌آینده
هم‌فامیلی بودن، یا همان نام خانوادگی مشترک داشتن، گاهی حس خوبی است. امشب فینال مسابقات فوتسال جهانی است و «گلاره ناظمی» داور این مسابقه است؛ پس من حق دارم به اندازه فامیل مشترک‌مان، حس خوب «هم‌فامیلی» داشته باشم. او داور مسابقات جهانی است و شاید هیچ‌وقت در دوران کودکی‌اش فکر نمی‌کرده است که روزی داور مسابقه فوتبال شود؛ چه برسد به آن که داور فینال فوتسال مردان هم باشد.

گلاره ناظمی با همین داور شدن‌اش، میلیون‌ها دختر امروز را برای فردا آماده کرده است. او با سوتی که می‌زند، به همه دختران هم‌وطن‌اش و دختران هم‌جغرافیای‌اش می‌گوید تو می‌توانی «هم‌آینده» من باشی، نه در فوتبال، نه در داوری، بلکه در تغییر تمام آن تصویرهایی که برای ما ساخته بودند؛ در تغییر تمام آن کلیشه‌هایی که آینده را از ما ربوده بود.

درست در همان روزی که فیلم «خانه اصفهان» خالی از سکنه شده، دارد خاطرات دوران کودکی‌ام را گروگان می‌گیرد، به این «هم‌»هایی که پسوند می‌شوند فکر می‌کنم. به همه‌ی آن «هم»‌هایی که بودیم و درک نکردیم. آن «هم»‌هایی که ما خودمان از خودمان دریغ کرده بودیم.

ولی حالا یک «هم» بزرگ هنوز پیش روی ماست: «هم‌آینده‌گی». ما چه بخواهیم و چه نخواهیم «هم‌آینده» هستیم و همین یک «هم» که باقی‌مانده، کافی است تا از این بی‌تفاوتی جدا شویم. ما به نحو عجیبی بی‌تفاوت شده‌ایم، بی‌تفاوت به محیط‌مان و بی‌تفاوت به آینده‌ای که منتظر ماست.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️باشکوه بازی کن!

🖊امیر ناظمی

سریال کره‌ای «بازی مرکب» (Squid Game) این روزها تبدیل به یکی از محبوب‌ترین سریال نتفلیکس شده است. این‌که چگونه یک سریال کره‌ای، با بازیگران کره‌ای، با زبان کره‌ای، با فرهنگ عامیانه کره‌ای (بازی‌های کودکان کره‌ای) توانسته است چنین در دنیا مورد توجه قرار گیرد، حاصل یک اتفاق نیست، بلکه حاصل یک نگاه راهبردی است؛ نگاهی که در نتفلیکس شکل گرفته است.

نتفلیکس در همان اوایل کارش متوجه یک واقعیت بیرونی شده بود: فیلم‌های بالیوودی در میان جوامع مهاجر آمریکایی بازار خوبی دارد. همین واقعیت کافی بود تا آن‌ها راهبرد جدیدی برای فعالیت خود پیدا کنند: توجه به بازارهای خاص (Niche Market).

⭕️نتفلیکس بومی
نتفلیکس استارت‌آپی بود که هم‌زمان با ظهور CD/DVD شکل گرفت، زمانی که رید هستینگز این ایده را طرح کرده بود که فیلم‌های کرایه‌ای ویدیویی را می‌شود به صورت پستی و روی DVD به مشتریان ارائه داد.

نتفلیکس بارها و بارها و با برخورد با هر واقعیتی، راهبرد و حتی چندین بار مدل کسب‌وکار خود را تغییر داد. در حقیقت این شرکت که ابتدا با ایده کرایه فیلم آغاز به کار کرده بود؛ رقیب بلاکباستر بود که فروشگاه‌های زنجیره‌اش در کل آمریکا گسترده بود.

آن‌ها با رشد اینترنت به فکر سفارش‌گیری از طریق اینترنت پرداختند، بعدترها تبدیل به سایت دانلود فیلم شدند و بعدتر تبدیل به یک شرکت «ویدیو درخواستی» (VOD) و نهایتا تولیدکننده فیلم. این مسیر پر پیچ و خم اما با ثبات برخی از راهبردها همراه بوده است.

در حقیقت آن‌چه به نام چابکی (Agility) در دنیای کسب‌وکار مطرح است، در توازن با پایداری یا ثبات (Stability) معنادار است. این‌که در برخی موارد باید انعطاف‌پذیر بود و نیاز به چابکی هست؛ اما در همان حال، برخی از موارد نیاز به ثبات دارد.

نتفلیکس در تغییر مدل‌های کسب‌وکار و حتی ماموریت خود در کمتر از ۲۵سال حداقل ۴بار تغییر جدی فعالیت داده است، یعنی در هیچ بازاری بیش از ۷ سال نمانده است؛ و این یعنی چابکی! اما راهبردهای این شرکت در برخی از حوزه‌ها بدون تغییر مانده است؛ و این یعنی پایداری!

در کتاب «وقت خوب نتفلیکس» آمده است: «سایت (سال ۱۹۹۹) شروع به نظرسنجی کرد و دریافت که بسیاری از مشتری‌ها علاقه زیادی به فیلم‌های هندی دارند. درس خوبی بود و نتفلیکس به زودی بین دیگر جوامع مهاجر و همچنین بین دیگر عاشقان فیلم به عنوان بهترین منبع [...]‌ شناخته می‌شد.»

به این ترتیب بود که نتفلیکس برای کرایه فیلم سراغ بازارهای خاص رفت . و ۲بازار خاص را مورد توجه قرار داد:
1️⃣سینمای کشورهای مهاجر
2️⃣فیلم‌های هنری

این راهبرد نمونه‌ای از ثبات بود. نتفلیکس امروز دیگر کرایه‌دهنده فیلم نیست؛ شرکتی چابک است که تبدیل به تولیدکننده فیلم شده است؛ اما در تولید فیلم هم همان راهبرد بازارهای خاص را توجه دارد.

یکی از نخستین فیلم‌های سینمایی نتفلیکس که جایزه اسکار را برای این شرکت به همراه داشت؛ فیلم رما Roma بود. فیلمی مربوط به مکزیک دهه ۱۹۷۰، با موضوعی مکزیکی، با بازیگرانی مکزیکی و به زبان مکزیکی. حالا پس از ۳ سال این بار در یک سریال چنین راهبردی دوباره تبلور می‌یابد؛ این بار در یک سریال.

نتفلیکس ریسک تولید فیلم را پایین آورده بود و به همین دلیل بود که هم فیلم مکزیکی رما و هم سریال کره‌ای بازی مرکب، با هزینه‌هایی پایین و با نگاه ریسک‌پذیر (میراث استارت‌آپی) تولید شدند.

⭕️درس‌هایی برای ما
1️⃣دنیای امروز فرصت خوی برای ارائه تنوع جوامع مختلف است. فرهنگ ایرانی می‌تواند بخشی از این فرصت باشد. از دست دادن این فرصت به هر بهانه‌ای که باشد؛ چه نام‌اش تحریم باشد، چه نپیوستن به کنوانسیون برن (کنوانسیونی برای احترام حقوق مالکیت فکری) یک فرصت‌سوزی تاریخی است.

2️⃣کسب‌وکارها نیاز به توازن هم‌زمان چابکی و ثبات دارند. گاهی چنان بر چابکی تاکید می‌شود که ثبات قربانی می‌شود و گاه چنان دل‌داده ثبات می‌شویم که چابکی فراموش.

«بازی مرکب» در تک تک صحنه‌هایش به خوبی به ما یادآوری می‌کند: در این بازی خون، حداقل باشکوه بازی کن!
و درد این است که ما «باشکوه بازی کردن» را فراموش کرده‌ایم!

پ.ن.: ببخشید خلاف سیاست‌های دولت ما سریال کره‌ای می‌بینیم؛ اما شما هم ببینید تا رشد سایر کشورها کمی برای پیوستن به جهان ترغیب‌تان کند. در دنیای سیاست هم، توازن ثبات و چابکی مهم است؛ شاید در برخی از راهبردها ثبات خوب باشد، اما در مدل تعامل با دنیا نیاز به چابکی، تغییر و درس‌آموزی از واقعیت‌ها داریم.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️باز هم مشکل فنی نیست!
تجربه‌نگاری

🖋امیر ناظمی


⭕️توسعه یعنی توانمندسازی حکمرانی
توسعه راهی ندارد جز افزایش «توانمندی حکمرانی». کشورهای توسعه‌یافته همان کشورهایی هستند که نظام حکمرانی‌شان هم توانایی آن را دارد که تصمیم‌های بهتری بگیرد و هم توان پیاده‌سازی آن تصمیم را دارد.

به این ترتیب هر فرآیندی که بتواند یک نظام حکمرانی را به تصمیم‌گیری‌های بهتر برساند، و زیرساخت لازم برای اجرای آن سیاست را نیز فراهم کند، یک «پروژه توسعه‌ای» است.

⭕️از پروژه‌های توسعه‌ای ساده تا دشوار
پروژه‌های توسعه‌ای در یک پیوستار (در حداقل ۵سطح) از ساده به دشوار قابل تقسیم هستند. ساده‌ترین پروژه‌های توسعه‌ای آن‌هایی هستند که می‌توان با تعداد کمی از بازیگران (خصوصا به اتکاء نخبگان) و با یک تغییر چارچوب (تغییر سیاست یا رویه‌های اجرایی) آن‌ها را اجرا کرد. مثال «پروژه توسعه‌ای» ساده، یددار کردن نمک است؛ سیاستی که با تعدادکمی بازیگر مانند پزشکان و تولیدکنندگان نمک و با یک تغییر در قواعد، قابل اجرا است. (ر.ک. کتاب توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت)

دشوارترین پروژه‌های توسعه‌ای، پروژه‌هایی هستند که هم‌زمان نیاز به ۴دسته اقدامات موازی دارند:

1️⃣درگیر کردن تعداد زیادی از بازیگران به نحوی که میان آن‌ها مبادله وجود داشته باشد (اجتماعی-اقتصادی)

2️⃣تغییر بینش و ساخت نظام هنجاری جدید (ارزشی)

3️⃣بازتعریف مناسبات در ارتباط با سایر زیرنظام‌ها (سیاسی)

4️⃣ایجاد زیرساخت فناورانه جدید (فناورانه)

هم توسعه دولت الکترونیک و هم توسعه اکوسیستم استارت‌آپی از این منظر جزو دشوارترین پروژه‌های توسعه‌ای در کشورها مختلف قرار دارد.

⭕️توسعه دولت الکترونیک
دولت الکترونیک بیش از آن‌که سویه‌های فنی داشته باشد؛ نیازمند تغییراتی در ۳سطح دیگر (موارد۱تا۳) است. در حقیقت در هر پروژه دولت الکترونیکی بازیگران مختلفی با نوعی از تبادل داده درگیر می‌شوند؛ مرزهای میان نهادها مختلف تغییر می‌کند و هم‌زمان نیاز به تغییر برخی از هنجارهای کلیدی (مانند مالکیت انحصاری داده) است.

اگرچه دولت الکترونیک، پروژه‌ی توسعه‌ای دشواری است؛ اما این دشواری را می‌توان در ۳لایه‌ی مختلف تعریف کرد:

1️⃣لایه درون‌سازمانی: الکترونیکی کردن فرآیندهای درون سازمان

2️⃣لایه بیناسازمانی: تبادل داده میان دو سازمان مختلف

3️⃣لایه فراسازمانی: مشارکت سازمان‌های مختلف برای ارائه یک خدمت شهروندی

⭕️نمونه: دولت الکترونیک در قوه قضاییه
به عنوان نمونه دولت الکترونیکی در قوه قضائیه در ۳لایه قابل تفکیک است:

1️⃣لایه درون‌سازمانی: خدمات قضايی که الکترونیکی می‌شوند، مانند دادگاه‌های آنلاین یا پاسخ الکترونیکی به استعلام‌ها

2️⃣لایه بیناسازمانی: میزان رد و بدل داده میان قوه قضاییه با سازمان‌های دولتی (پاسخ استعلام به سازمان‌ها)

3️⃣لایه فراسازمانی: مشارکت قوه قضاییه در ارائه خدمات شهروندی (مثلا برای دریافت یک مجوز نیاز به استعلام‌های مختلفی است و برخی از این استعلامات از قوه قضاییه است.)

در لایه۱ به عنوان مثال شهروند می‌تواند گواهی سوءپیشینه‌اش را الکترونیکی دریافت کند. هرچند هنوز باید دستی این گواهی را به سازمانی دیگر (مثلا ارائه هنگام دریافت یک مجوز دولتی) تحویل دهد. در لایه۲ این امر الکترونیکی و برای دستگاه مدنظر صادر می‌شود و در لایه۳ بر اساس نیاز شهروند در یک خدمت شهروندی جزیی از فرآیند است، حتی اگر شهروند از آن آگاه نباشد.

آمار تراکنش‌های الکترونیکی میان قوه مجریه و قضاییه در ۶ماهه نخست۱۴۰۰ در جدول آمده است؛ فراموش نکنیم علی‌رغم وجود زیرساخت مرکز تبادل ملی اطلاعات (NIX)، این تراکنش‌ها تا ابتدای سال ۹۹ چیزی حدود صفر بوده است. به عبارت دیگر ۳اقدام اجتماعی-اقتصادی، سیاسی و ارزشی مانع بوده است و نه چالش فنی.

بررسی این نمونه به خوبی نشان می‌دهد که پروژه‌های توسعه‌ای (مانند پروژه «دولت الکترونیک») نیازمند توجه هم‌زمان به ابعاد ۴گانه‌ای است که زیرساخت فنی تنها یکی از اقدامات است. بودن زیرساخت تضمینی برای اجرای پروژه نبوده است.

چالش کلیدی پروژه دولت الکترونیک، مشابه چالش‌های اکوسیستم نوآوری کشور، نه در بخش فنی، بلکه در مشارکت بازیگرانی است که باید ارزش‌های دنیای امروز (مانند شفافیت یا دسترسی شبکه‌ای) را درک کنند و سازوکار انگیزه‌ای مناسب برای مشارکت تعریف شده باشد.

پ.ن.: نگارش این یادداشت بر اساس توییتی بود که از مجریان دولت الکترونیکی گذشته، برای دریافت گواهی سوءپیشنیه تشکر می‌کرد. همان‌گونه که توصیف شد، دریافت چنین گواهی، در لایه۱ حاصل تلاش مدیران وقت قوه قضاییه، یعنی زحمات آقایان دکتر شهریاری و دکتر زارع‌پور (وزیر فعلی ارتباطات)، و در لایه‌های۲و۳ نیز حاصل تلاش مشترک این نهاد با سایر نهادها بوده است.
⚛️مرگ بر تخصص!

🖊امیر ناظمی

⭕️مسابقه ناسزاگویی به علم
ناسزاگفتن به متخصصین امروز بیش از یک واقعیت اجتماعی نوعی از ابزار است برای کسب شهرت و البته حتی تفاخر!

ترامپ نماد چهره مرد موفقی بود که در برابر دانشِ گمراه‌کننده و متخصصان گمراه ایستاده است! این تصویر برای بخش عمده‌ای از مردم جذاب بود. واقعیت این است که بخشی از مردم مدت‌هاست که علیه متخصصیان قیام کرده‌اند!

شاید در دوره‌های دیگر نیز به دانش و دانشمندان بی‌اعتمادی‌هایی وجود داشت؛ اما امروز این عدم‌اعتماد مشروعیت بیان‌کردن یافته است. تقریبا همه آن‌هایی که به مکاتب معنوی و مذهبی تعصب می‌ورزند؛ در یک نقطه مشترک هستند: ضدیت با دانش!

حمله به متخصصان به بهانه‌های مختلف با هدف کاهش مشروعیت علم در جامعه است؛ تا از این طریق بتوانند خرافه‌ها و باورهای نادرست خود را طرح کنند و به یارگیری بپردازند. در حقیقت غلبه دانش می‌توانست امکان طرح ایده‌های خطرناک را محدود سازد. اما گروه‌هایی که نفع‌شان در گسترش خرافه و باورهای نادرست است؛ تنها راهشان نیز در ضدعلم‌گرایی است.

بخش عمده‌ای از مردم از گفت‌وگو بیزار هستند و همین احساس ملال‌آور بودن و غیرمفید بودن گفت‌وگوها و مناظره‌ها است که باز هم به نفع جریان ضدعلم تمام می‌شود.

در کل می‌توان گفت که توده مردم امروز علیه تخصص قرار گرفته است؛ و از دید آنان متخصصان از اصلی‌ترین عوامل وضعیت امروز هستند.

⭕️چرا مرگ تخصص گسترش یافت؟

1️⃣توسعه آموزش عالی و مدارک دانشگاهی: با افزایش فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، تقریبا می‌توان گفت که همه در موقعیت برابر از لحاظ مرجع بودن قرار گرفته‌اند. به این ترتیب هیچکس مرجعیت بالاتری برای اظهارنظر نسبت به دیگران ندارد. بسیاری امروزه دارای مدرکی مشابه با انیشتن و انیشتن‌ها هستند و برای آنان انیشتن‌ها، تا پیش از جایزه نوبل‌شان، هیچ تفاوتی با خودشان ندارند. حتی جذابیت چهره‌های محبوب دنیای فناوری مانند بیل گیتس و استیو جابز که دانشجوهایی ترک‌تحصیل‌کرده بودند، از اساس مرجعیت نمایندگان دانش و نهاد دانشگاه را در جامعه را زیر سوال می‌برد. روندی که دهه‌ها پیش آغاز شد، حالا دانش را از میدان عمومی و گفت‌وگوها حذف کرده است. همان‌قدری که دیروز متخصصان حق صحبت داشتند؛ امروز همه این حق را برای خود قائل هستند، حتی اگر کارنامه‌ای مانند گیتس یا جابز نداشته باشند!

2️⃣ایده‌ی دموکراسی: دموکراسی بر اساس برابری حق رای است؛ اما این ایده‌ی برابری، امروز به تمام جنبه‌های زندگی کشیده شده است؛ حتی ارزش برابر هر باوری! در حقیقت یک باور عمومی شکل گرفته است که هر ایده‌ای می‌تواند درست باشد! اما واقعیت آن است که هر ایده‌ای تنها از نظر حق بیان برابر با دیگر ایده‌هاست و نه در درستی و نادرستی.

3️⃣گوگل: این روزها در چند ثانیه می‌توان به انبوهی از ادعاها و دانش‌ها رسید. هر چند فهم آن اطلاعات نیاز به سال‌ها اندیشیدن و تحلیل دارد؛ اما کاربر گوگل اعتماد به نفس مخالفت با دانش و متخصص را می‌یابد.

4️⃣توهم توطئه: نقطه محوری هر تئوری توطئه آن است که گروهی از برخورداران ثروت و قدرت و دانش در حال پیاده‌سازی نقشه‌ای علیه منافع مردم هستند. فراگیری این تصویر، به نوعی از بین بردن مشروعیت تخصص و متخصصان است.

5️⃣علیه نخبه‌گرایی: طبقه نخبه اغلب یادآور گروهی کوچک از سیاستمداران موفق، خانواده‌های قدرتمند قدیمی و گروه‌های ثروتمند است؛ که گاه همپوشانی‌های زیادی هم دارند. البته در کنار این‌ها گروهی از متخصصان و روشنفکران هم هستند که البته آن‌ها هم پولدارتر از متوسط جامعه هستند! همین که از دید بخشی از مردم، روشنفکران و متخصصان هم‌دست این گروه نخبه هستند؛ برای مورد تنفر بودن، کافی است.

همه این دلایل نیروی لازم برای ضدیت با تخصص و متخصصان را دارند.

⭕️مدل مرگ تخصص وطنی!
در ایران در کنار ۵ عامل جهانی، عامل اعتماد را هم می‌توان به دلایل افزود. پایین بودن سرمایه اجتماعی در ایران امروز، کاهش اعتماد به متخصصان را نیز در برمی‌گیرد. به این ترتیب در کنار همه آن عوامل، بخشی از مردم متخصصان را همکاران پنهانی قدرت و ثروت می‌دانند. گروهی که یا ابزار سرمایه‌داران و سیاستمداران هستند یا توجیه‌کننده رفتار آنان.

نقش «مستشار» در سریال قهوه تلخ شاید نمونه‌ی بدون آرایش و دم‌دستی نگاه یک جامعه به متخصص است. مستشاری که نه تنها غریبه‌ی نظام حکمرانی است؛ بلکه از دید مردم هم‌دست فساد.

به این ترتیب «مرگ تخصص» شاید در ایران شده است «مرگ بر تخصص». در فقدان تخصص است که حالا فرصت برای اشتباه آماده است.

به حاشیه رانده شدن متخصصان پیامد طبیعی وضعیت امروز است؛ پیامدی که فاصله با توسعه‌یافتگی را بیش از هر زمانی کرده است. حالا شاهد قیام علیه «مستشار»ها هستیم؛ قیامی برای کنار گذاشتن شایسته‌سالاری!

پ.ن.: برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به کتاب «مرگ تخصص» (تام نیکولز/حسین خدادی) نشر آموخته و پادکست بی‌پلاس
⚛️زخم‌های کاری ملت‌کُش
به بهانه خداحافظی خانم مرکل

🖋امیر ناظمی

زخم‌های کاری همیشه بیش از انتظار ما عمر می‌کنند، آنقدری که هر روز بتواند سر باز کند و ما را خونین کند.
‌‌
زخم‌های دسته‌جمعی اما بیش از زخم‌های فردی همیشه مستعد خونین کردن ما هستند. #بالکان برای نسل ما مظهر همین زخم‌هاست، وقتی فروپاشی #شوروی به صورت دومینویی داشت در دنیا پخش می‌شد؛ بالکان درگیر نبردهای داخلی شد. درگیر نبرد صرب‌ها و کروات‌ها و بوسنیایی‌ها و .. و این‌گونه بود که فروپاشی شوروی معنی‌اش برای #یوگسلاوی شده بود جنگ‌های داخلی. تعارض‌های داخلی و تاریخی تبدیل شده بود به زخم‌های کهنه‌ای که حالا سر باز کرده بود و این زخم داشت در قالب نبردهای داخلی هر روز کشته می‌گرفت. بشر قرن ۲۰ داشت انتقام‌های تاریخی از هم می‌گرفت، آن هم به وحشیانه‌ترین حالت‌اش.

⭕️سناریویی که جلوی‌اش گرفته شد
خانم #آنگلا_مرکل خودخواسته از قدرت کنار رفت. او توانست قدرت آلمان را حفظ و گسترش دهد. پروژه اتحاد دو #آلمان اگرچه پیش از دوران او رقم خورده بود، اما رهبری قدرتمند او به گونه‌ای بود که حالا کسی یادش نمی‌آید تا مشکلات را به آن ارجاع دهد، اما او بود که نگذاشت این فرآیند تبدیل به زخم کاری یا شکاف عمیق شود.

او که خودش برآمده از آلمان شرقی بود، توانست از شکافی که می‌توانست روز به روز بیشتر شود و عقب‌ماندگی‌ها و نارسایی‌هایی که می‌توانست به زخمی دسته‌جمعی تبدیل شود؛ جلوگیری کرد. اگر امروز کسی این زخم را حتی به یاد نمی‌آورد، اگر امروز تفاوت میان بخش شرقی و غربی آلمان آن اندازه عمیق نیست که تبدیل به محور منازعات داخلی آلمان شود، بیش از هر کسی نتیجه عملکرد مرکل است.

مرکل رهبری معتمد برای آلمان بود، مرکل به مرور زمان و در طول ۱۶سال رهبری‌اش، تنها با عملکردش #اعتماد_عمومی را جذب کرد. دارایی او همین اعتماد عمومی بود، کسی که اغلب آلمانی‌ها به تصمیمات‌اش اعتماد داشتند و او را حافظ منافع ملی‌شان می‌دانستند.

مرکل کسی بود که نگذاشت «دیوار برلین» میراث همیشگی آلمانی‌ها باشد؛ او دیوار برلین را در تاریخ باقی گذاشت.
‌‌
امسال دو رهبر موفق دو کشور #ژاپن و آلمان، #شینزو_آبه و #آنگلا_مرکل خودخواسته و پس از سال‌ها سکان‌داری از قدرت کنار رفتند.

هر دو با احترام، تشویق و اعتماد عمومی شهروندانشان خداحافظی کردند.

مرکل بابت آنچه رخ نداد (شکاف پس از اتحاد) است که اینچنین برایم قابل احترام می‌شود.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️چرا همه سریال‌بین شده‌اند!

🖋امیر ناظمی

⭕️از فیلم به سریال
چند سالی است که فیلم خوب کمتر پیدا می‌شود؛ اما تا دلتان بخواهد سریال است که تولید می‌شود و اتفاقا مورد پسند بینندگان و منتقدان هم قرار می‌گیرد. کافی است به فهرست برترین‌های IMDB مراجعه کنید تا متوجه شوید که سریال‌ها جای فیلم‌ها را در بالای فهرست گرفته‌اند.

این روند «از فیلم به سریال» را شاید بتوان مهم‌ترین اتفاق دنیای سینمای امروز دانست. کارگردان‌های بزرگ‌تر که پیش از این کمتر تمایلی به ورود به عرصه سریال‌سازی داشتند؛ این روزها کمتر مقاومت می‌کنند. همان‌طور که سال‌ها پیش بازیگران بزرگ کمتر مشتاق حضور در سریال‌ها بودند و امروز سریال‌ها پر شده‌اند از بازیگران نام‌آشنا.

چرا این روزها فیلم‌های ماندگار و شاهکار کمتر ساخته‌می‌شود؟ چون کارگردان و تهیه‌کننده تمایل پیدا می‌کنند تا آن «فیلم عالی» را تبدیل کنند به یک «سریال متوسط» یا یک «مینی‌سریال خوب»!

⭕️واقعیت‌های اقتصادی و فناورانه
این تمایل اما از یک واقعیت اقتصادی-فناورانه سر بر می‌آورد: ترافیک اینترنت!

آخرین برآوردهای امسال نشان می‌دهد حدود ۸۲٪ از کل ترافیک داده در دنیا در اختیار پخش صوت و تصویر (Streaming) است! حجم بالای ترافیک صوت و تصویر معنای دیگری هم دارد: درآمد اصلی ترافیک داده در اختیار حوزه صورت و تصویر است.

از سوی دیگر حدود یک میلیارد نفر در جهان عضو سامانه‌های ویدیودرخواستی (VOD) هستند که در این میان نتفلیکس به تنهایی حدود ۱۸٪ و آمازون حدود ۱۰٪ از این بازار را در اختیار دارند. (هرچند سیاست‌گذاری‌های نادرست صداوسیما، ایران را از متوسط جهانی خود به شدت عقب انداخته است.)

این آمار دو واقعیت کلیدی دارد:
1️⃣ترافیک‌فروشی بخش اصلی درآمد سامانه‌های ویدیو درخواستی (VOD) است؛ یعنی به مرور زمان سهم درآمدی این سامانه‌ها از فروش ترافیک افزایش می‌یابد.

2️⃣درآمد اصلی این سامانه‌ها پرکردن ساعات بیشتری از مشترکین است. هر چه بینندگان ساعات بیشتری را به دیدن فیلم اختصاص دهند؛ سود بیشتری برای تولیدکنندگان فراهم می‌شود.

به این ترتیب تمایل بازار در آن است که فیلم‌هایی که حداکثر می‌توانند ۲ساعت بیننده را جذب کنند؛ به سریال‌هایی تبدیل کنند که ده‌ها ساعت بیننده را به دنبال خود می‌کشاند.

⭕️راهبردها و پیامدها
در هر روند جهانی می‌توان درس‌های متعددی گرفت، که برخی بومی و برخی جهانی است:

در حقیقت فیلم‌های پیچیده و داستان‌های چندلایه حالا پتانسیل بیشتری برای تبدیل به یک سریال یا مینی‌سریال دارند. حالا تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران تمایل دارند تا به جای فیلم‌هایی مانند «پالپ‌فیکشن»، سریال‌هایی پربیننده بسازند.

توسعه صنعت سینما با توسعه فناوری اطلاعات گره خورده است. این که کشورهای توسعه‌یافته به دنبال همگرایی در نهادهای تنظیم‌گر (رگولاتوری) خود هستند؛ برآمده از همین واقعیت است. در کشوری مانند انگلستان نهاد تنظیم‌گر رسانه با اینترنت (Ofcom) یکپارچه شده است. این در حالی است که ما در مسیری وارونه‌ی واقعیت‌های جهانی، هر روز در حال ایجاد یک نهاد تنظیم‌گر جدا هستیم. ساده‌انگاری و نشناختن واقعیت‌های جهانی است که نهادها و سیاست‌های نادرست را می‌سازد؛ و همان‌ها برای تضعیف صنعت‌ها و بازارها کافی هستند.

سیاست‌گذاری بر قیمت ترافیک (مانند نیم‌بها کردن ترافیک داخل در ایران) مداخله جدی در سهم درآمدی و همچنین مدل کسب‌وکار بنگاه‌ها در مقایسه با رقبای جهانی است. به این ترتیب توانمندی تولید فیلم و سریال ایرانی کاهش می‌یابد و در بلندمدت این توان و قدرت فرهنگی جامعه ایرانی است که کاهش می‌یابد.

و در پایان، اگر دلتان لک زده است برای فیلم‌های خوب، بهتر است به جای آن‌که منتظر فیلم‌های خوب جدید باشید، سرک بکشید به فیلم‌های خوب قدیمی؛ گویا باید بازگردیم به دیدن دوباره «همشهری کین‌»ها و «پالپ‌فیکشن‌»ها!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️دوست داشتن با داده‌ها!

🖋امیر ناظمی


احتمالا اگر کسی زودتر به بیماران سرطانی اطلاع داده بود که آنان ریسک سرطان دارند، بیش از هر خیر و نیکوکار دیگری که در فکر تهیه داروهای بیماران سرطانی است، به آن‌ها لطف کرده بود!

آن نیکوکار فرضی داستان ما، کسی است که نه به جمع‌آوری پول نیاز دارد و نه نیازی به برگزاری کمپین‌ها دارد، او تنها و تنها بر پایه داده‌ها است که بزرگترین نیکوکاری‌ها را انجام می‌دهد!

⭕️رفاه برپایه داده
رفاه انسان امروزی به میزان زیادی وابسته به داده شده است! این داده‌های انبوه هستند که می‌توانند نیازمندترین‌ها را برای هر موضوعی شناسایی کنند. وقتی داده‌های کلان سلامت ما در کنار هم می‌نشینند و با هم ترکیب می‌شوند، می‌توانند هشدار زودهنگامی برای بیماری‌هایی باشند، که ممکن است ما را زودتر از موعد، به مرگ بکشنانند.

اما وقتی این داده‌ها با داده‌های درآمد اقتصادی ترکیب شوند، آن‌گاه می‌توان رفاه بیشتری را انتظار داشت. وقتی بدانیم نیازمندترین گروه‌ها به داروها کدام‌ها هستند. تصور کنید اسنپ و تپسی داده‌های مربوط به معلولان حرکتی را بدانند و به صورت پیش‌فرض خودروی مناسب‌تر برای او ارسال می‌کنند.

یا تصور کنید وقتی فیلیمو و نماوا می‌توانند به گروه‌های کم‌درآمدتر یا مناطق کمتربرخوردار سرویس‌های فیلم‌های آموزشی رایگان یا با تخفیف ارائه دهند؛ همان‌گونه که در روزهای پیش فیلیمو مدرسه را برای دانش‌آموزان افغانستانی رایگان کرد. یا تصور کنید زمانی که هزینه‌های دوره‌های آموزشی آنلاین بر اساس داده‌های وضعیت اقتصادی، بتواند متغیر باشد.

به این ترتیب ما شاهد مفهوم جدیدی به نام «احسان داده» یا «دگردوستی داده‌ای» (Data Philanthropy) هستیم. بر اساس این مفهوم جدید گاه می‌توان رفاه یا سلامت یا آموزش یا توانمندی یک جامعه را از طریق به‌اشتراک‌گذاری داده یا یکپارچگی آن افزایش داد.

بر اساس دگردوستی داده‌ای، بنگاه‌های خصوصی، خصوصا کسب‌وکارهای بر پایه داده، تلاش می‌کنند تا از طریق یکپارچگی داده‌های خود، و البته با حفظ «حریم خصوصی» زمینه‌های ارتقاء جامعه خود را فراهم آورند.

دگردوستی داده‌ای اگرچه مفهوم جدیدی است، اما نوعی از جمع‌سپاری (Crowdsourcing) داده‌ها است، با دو تفاوت:

1️⃣هدف آن خیررسانی، بشردوستی و حتی بیش از آن طبیعت‌دوستی برای یک جامعه است؛ هرچند ممکن است منافع کسب‌وکارها را نیز هم‌زمان افزایش دهد.

2️⃣این نوع از دگردوستی و احسان تنها و تنها توسط کسب‌وکارها امکان‌پذیر است. این کسب‌وکارها هستند که داده‌های خود را با حفظ حریم خصوصی با یکدیگر به‌اشتراک می‌گذارند؛ با هدف توسعه دگردوستی

⭕️تغییر نهاد خیریه
کودک کار سر چهاراه می‌زند به شیشه ماشین و شما مثل همیشه فرو می‌روید در تردید کمک کردن یا رها کردن! سال‌هاست که در این تردید فرو می‌روید که آیا باید کمک کرد (نیاز کودک معصوم) یا رها کرد (جلوگیری از تقویت باندهای بهره‌کشی از کودکان). تصمیم‌تان را می‌گیرید ولی یک افسوس برایتان باقی می‌ماند: کاش می‌دانستم چه کسانی نیازمندترین‌ها به این کمک‌ها هستند!

در حقیقت چالش‌های اصلی نیکوکاری در دنیای امروز ۱)شناسایی نیازمندان و ۲)کمک مناسب با آن نیاز، است. چالش‌هایی که تنها و تنها با داده‌ها و به‌اشتراک‌گذاری آن‌ها امکان پاسخ‌دهی دارد.

اما چالش‌های دیگری نیز وجود دارد؛ مانند درک تفاوت خیر فردی و گروهی. در نظر بگیرید ترافیک عجیب عصرهای پاییزی و زمستانی را. کمک برای حل این مساله، یک احسان فردی نیست؛ بلکه نوعی احسان جمعی است. مسیریاب اینترنتی را در نظر بگیرید که داده‌هایش را برای تحلیل ترافیک و بهبود شبکه حمل‌ونقل شهری به صورت آزاد منتشر می‌کند. انتشار این داده‌ها هم می‌تواند انجام مطالعات (مانند پایان‌نامه) دانشگاهی را امکان‌پذیر کند و هم مهارت دانشجو را هم‌زمان افزایش می‌دهد. این امر زمانی که به صورت مشترک و توسط رقباء انجام می‌شود؛ دارای تاثیرات جمعی و نوعی از «دگردوستی داده‌ای» است.

به این ترتیب خیریه‌های فردا دیگر خیریه‌هایی برای جمع‌آوری پول و گرفتن زمین نیستند؛ بلکه خیریه‌هایی داده‌ای هستند. خیریه‌هایی که از طریق زمینه‌سازی برای به‌اشتراک‌گذاری داده میان بنگاه‌ها، زمینه‌های لازم برای شناسایی دقیق‌تر گروه‌های مخاطب را فراهم می‌آورد.

⭕️یک پیشنهاد
فناوری‌های جدید همواره به همراه خود مفاهیم جدید و شیوه‌های جدید در زندگی هدیه می‌آورند. پیشنهاد می‌کنم بخش خصوصی برای نوروز امسال، به جای روش‌های متداول همیشگی توزیع بسته‌های هدیه، روی پروژه‌های دگردوستی داده‌ای تمرکز کند.

دگردوستی داده‌ای نیز مانند هر مفهوم جدید دیگری نیاز به تمرین دارد. نیاز دارد به پایلوت‌هایی برای به آزمون کشیدن همت و توان خود!

اتاق بازرگانی و سازمان نظام صنفی رایانه‌ای شاید بازیگران مناسبی برای دگردوستی داده‌ای باشند.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️ما منتظران بلعیده‌شدن!

🖋امیر ناظمی

بیایید «فکر کنیم انسان‌ها آنقدر احمق هستند که برای اجتناب از شرارت‌های موش خرماها یا روباه‌ها به این راضی باشند که توسط شیران بلعیده شوند.» این جمله مربوط به کتاب لویاتان است، اثر هابز!

هابز از «وضعیتی طبیعی» سخن می‌گوید که در آن هر انسانی گرگ انسان دیگر می‌شود؛ از وضعیتی که در آن هرج و مرج وجود دارد و هر فردی می‌تواند به دیگران آسیب بزند، آن هم برای نفع خودش. او می‌گوید بشر برای رهایی از این وضعیت است که بخشی از حقوق و آزادی‌های خود را به دولت‌ها واگذار می‌کند. این آزادی را واگذاری می‌کند تا به جایش امنیت بگیرد، تا به جایش با نظم اجتماعی روبه‌رو شود. در حقیقت این آزادی‌های واگذارشده است که دولت را تبدیل به یک هیولای وحشی می‌کند؛و اسم‌اش را می‌گذارد لویاتان!

اما مشکل کجا آغاز می‌شود؟ جایی که این دولت، هیولایی بی‌مهار شود، که سروقت همان شهروندانی می‌آید که اختیار و آزادی خود را برای امنیت‌شان واگذار کرده‌اند. این همان جایی است که نیاز پیدا می‌شود به مهارهایی برای این هیولای وحشی!

دانش سیاسی است که به این مساله می‌پردازد، این که چگونه ساختاری برای حکمرانی طراحی شود که در آن حکمرانان تبدیل به هیولای بی‌مهار نشوند. تمامی اصول حکمرانی خوب، اصولی هستند برای مهار و کنترل لویاتان!

⭕️طرح صیانت و لویاتان
این‌که ما برای شرارت موش‌خرماها رضایت دهیم تا توسط شیرها بلعیده شویم، خلاصه آن‌چیزی است که با نام «طرح صیانت» یا سایر اسامی‌اش شناخته می‌شود!

در این طرح همه مردم باید بدیهی‌ترین حقوق اساسی خود را، از حق انتخاب گرفته تا حق کسب درآمد و حق برابری خود را یک جا تقدیم کارگروهی کند که اسم‌اش را گذاشته‌اند «کمیسیون عالی تنظیم مقررات»!

در حقیقت طرح صیانت، همه آن حقوقی که در قانون اساسی محترم شمرده شده است را با یک چک سفید امضاء تقدیم چند نفر از حاکمان می‌کند، چند نفری که هیچ‌گونه مهاری برای کنترل قدرت آن‌ها هم نیست!

البته در کنار آن حقوق واگذارشده شهروندان، حقوق پایه‌ای حکمرانی از هر سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه نیز گرفته می‌شود. از این پس رییس‌جمهور و وزیرش نه اختیاری در ترافیک اینترنت دارند، نه اختیاری در قیمت‌گذاری و نه حتی اختیاری در ساده‌ترین کارها! تمامی این اختیارات به کمیسیون‌ها و کارگروه‌هایی واگذار می‌شود که نمایندگان بخش خصوصی در آن حضور ندارند و حتی نمایندگان دولت در آن دست بالایی ندارند؛ و البته پاسخگوی تصمیم‌گیری‌های خود هم نیستند!

نمایندگان مجلس هم از فردا نمی‌توانند نه برای قیمت‌گذاری و نه حتی برای پوشش ساده ارتباطاتی منطقه خود از وزیر یا دولت سوال کنند. اساسا قرار است آن نمایندگان در مورد کدام حقوق و چه خواسته‌هایی از مردم حوزه‌ی خود نمایندگی کنند؟

⭕️موضوع بینارشته‌ای و پاسخ‌های بینارشته‌ای
یکی از تکنیک‌های فریبکارانه دنیای فناوری‌زده امروز آن است که مسائل بزرگی که ماهیت‌های چندبعدی دارند، ابتدا تبدیل می‌شوند به مساله‌ای صرفا فنی تا تنها مهندسان مشروعیت صحبت کردن در مورد آن بیابند.

طرح صیانت (یا هرچه دوست دارید صدایش کنید مثل طرح نظام تنظیم مقررات) اساسا یک مساله صرفا فنی نیست.

تقلیل دادن مساله «طرح صیانت» به یک موضوع فنی یا اقتصادی، بزرگترین فریبکاری پنهان‌شده در این طرح است. مساله طرح صیانت مساله‌ای بینارشته‌ای است که بخشی از آن به علم سیاست و حقوق بازمی‌گردد. ما مهندسان هم تنها برخوردار از یکی از عینک‌های مشروع برای دیدن و تحلیل این پدیده هستیم؛ کسانی هم‌ارز با دیگر متخصصانی که از زاویه علمی دیگر، جنبه‌های عمیق‌تر و بنیادی‌تر را مشاهده و تحلیل می‌کنند.

در دنیای پیچیده و آشوبناک امروز، ما در ایران به سرعت در حال فروانگاری (Reductionism) مسائل پیچیده به موضوعاتی ساده هستیم؛ موضوعاتی که حل‌شان نیاز به دانش نداشته باشد و با برانگیختن غرائز طبیعی، به دنبال پاسخ‌های فوری و سریع باشیم.

طرح صیانت تصویری بدون روتوش از واقعیت سیاست‌گذاری ایران است؛ واقعیتی که در آن هر فرد یا گروهی با ابزار برچسب‌زنی، مشروعیت اظهارنظر را از دست می‌دهد.

گویا در دنیایی که همه تلاش می‌کنند تا پدیده‌ها را بینارشته‌ای ببینند و بفهمند، ما در حال برگشت از دنیای بینارشته‌ای به دنیای تک‌رشته‌ای و تک‌ساحتی هستیم!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️دل‌خوشی‌های کوچک ما به یک قانون

🖋امیر ناظمی

⭕️توسعه کدام طرف است؟
هر روز انبوهی از قوانین و مقررات به مجموعه حقوقی هر جامعه‌ای افزوده می‌شود. قوانین و مقرراتی که توسط نهادهای مختلف، از مجلس گرفته تا سازمان‌های دولتی و حاکمیتی وضع می‌کنند تا بخشی از آزادی شهروندان را تصرف کنند، به بهای امنیت و رفاه.

در این وضعیت است که این پرسش پیش روی ما قرار می‌گیرد: کدام قوانین و مقررات در خدمت و هم‌راستا با توسعه کشور است و کدام یک در جهت معکوس آن؟

نظریه‌های مختلف، پاسخ‌های مختلفی را در اختیار ما می‌گذارند؛ هر کدام معیارهایی بر اساس فهم یا ایدئولوژی خود ارائه می‌دهند؛ و ممکن است نام‌هایی مانند توسعه، رشد یا پیشرفت یا ... نیز بر روی پاسخ خود قرار دهند.

توسعه اما از دیدگاه نورث (اقتصاددان نهادگرای نوبلیست) و همکارانش بر اساس مفهوم «نظم دسترسی آزاد» تعریف می‌شود. یعنی وضعیتی که در آن بازیگران مختلف به صورت منصفانه و رقابتی می‌توانند به منابع مختلف دسترسی داشته باشند. در حقیقت توسعه‌یافتگی رسیدن به نقطه‌ای است که در آن موانعی مانند «خودی یا غیرخودی» وجود نداشته باشد، هر چند «غیرخودی» بودن نام‌اش بزک شود به نام «اهلیت داشتن» یا «مجوز داشتن» یا «عضویت داشتن در فلان شورا و بهمان نهاد».

⭕️یک گام توسعه‌ای
توسعه اقتصاد دانش‌بنیان، می‌تواند بر پایه قوانینی باشد که ذاتا از جنس غیرتوسعه‌ای هستند. به عنوان نمونه قانون دانش‌بنیان و به دنبال آن برچسبی به نام دانش‌بنیان، از این منظر قانون و مقرراتی ضدتوسعه‌ای هستند.

این که دولت در جایگاه ارزیابی و اعطا مشوق بنشیند و برخی را برچسب دانش‌بنیان بزند و دیگرانی را نه، ذاتا رویکردی ضدتوسعه‌ای است، چرا که در این میان و از فرآیند تعیین معیار گرفته تا ارزیابی انسانی، همگی می‌تواند آسیب‌پذیر باشد، از آسیب دانش ناکافی مدیران دولتی در تعریف دانش‌بنیان بودن تا خطر فساد در میان گروه‌های ارزیاب.

در روزهای اخیر «طرح جهش تولید دانش‌بنیان» در مجلس تصویب شد، طرحی که برخی از مواد آن رویکردهایی توسعه‌محور داشتند؛ و شاید مهم‌ترین نمود آن در ماده۱۰ آن آمده است.

«اعتبار مالیاتی تحقیق و توسعه» (R&D Tax Credit) مفهومی مدرن در جهان است (که در بند ت ماده۱۰ این قانون تصویب شد). بر اساس این مفهوم، هر شرکتی، صرف‌نظر از این که دانش‌بنیان است یا نه، صرف نظر از این‌که در حوزه تولید کفش است یا نرم‌افزار، به ازاء هزینه‌ای که در «تحقیق و توسعه» انجام می‌دهد، می‌تواند اعتبار مالیاتی برای همان سال یا سال‌های آینده کسب کند. این سازوکار ویژگی‌های زیر را دارد:

1️⃣تحقیق و توسعه را برای همه حوزه‌ها، و نه فقط دانش‌بنیان‌ها، ضرورتی می‌داند و در نتیجه شایسته پاداش (کاهش هزینه مالیاتی)

2️⃣شرکت ابتدا هزینه R&D را انجام می‌دهد و بعد پاداش را دریافت می‌کند. به این ترتیب میزان سندسازی و احتمال فساد اداری و قدرت دولت در تفکیک برخورداران و نابرخورداران از مشوق‌های نوآوری کاهش می‌یابد.

3️⃣شرکت‌ها را به سرمایه‌گذاری غیرمستقیم در R&D و نوآوری تشویق می‌کند، در حقیقت شرکت‌ها با سرمایه‌گذاری جسورانه (Venture Capital) یا ایجاد مراکز شتابدهی می‌توانند مشوق لازم را دریافت کنند، به این ترتیب هم مشوق ورود کسب‌وکارهای مختلف و متداول در اکوسیستم استارت‌آپی است؛ و هم آنان را تشویق به نوآوری باز (Open Innovation) می‌کند.

هر ۳ ویژگی فوق در راستای «نظم دسترسی آزاد» است، نظمی بهتر از نظم فعلی، که در آن دسترسی آزادتری نسبت به قبل، برای حوزه فناوری و نوآوری فراهم آمده است. اگرچه «قانون دانش‌بنیان» الزاما توسعه‌گرا نبود، اما شاید نهادی بود برای تصحیح مداوم خطاها و نهایتا بازیگری و مشارکت برای تدوین پیش‌نویس طرحی که توسعه‌یافته‌تر از پیش بود.

در چند سال گذشته بارها تلاش شده بود تا «اعتبار مالیاتی» تبدیل به قانون شود، که البته نشده بود؛ و این بار در این قانون به نتیجه رسید. جا دارد صندوق نوآوری وشکوفایی و معاونت علمی و فناوری ریاست‌جمهوری و همچنین به نمایندگان مجلس مجتبی توانگر و محسن دهنوی بابت پیش‌برد این طرح و تصویب آن خداقوت بگویم؛ کاش امثال «طرح صیانت»ها تبدیل به شاخص عملکرد مجلس نشود تا جا برای طرح‌هایی عقلانی‌تر مانند «طرح جهش تولید دانش‌بنیان» باز شود.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
.
.
👈👈 ایران بر لبه تیغ

🌺 (به افتخار محمد فاضلی)
ـــــــــــــــــــــــــ

✍️ محسن رنانی

پدربزرگم می‌گفت در روستایی نزدیک زادگاهش، مردی حکیم بود که با طبابت، اخلاق نکو و زبان بی‌پروایش در دل اهالی جایی باز کرده بود. کدخدای روستا از قدیم با او مشکل داشت و رفتار نیکو و احترام مردم به او را خوش نمی‌داشت؛ گویی گمان می‌کرد هرچه مردم به حکیم احترام بگذارند از قدرت او کم می‌شود. کدخدا دلش‌ می‌خواست محبوبیت و احترام فقط مختص خودش باشد؛ مردم، فقط از او بترسند و فقط به او امید داشته‌ باشند. روزی حکیم در کوچه، متوجه سرفه های خشک کدخدا شد؛ به او گفت کدخدا نوکرت را بفرست تا برای سینه‌ات دوا بدهم؛ کدخدا با خشم به او نگریست و رد شد.

فردا حکیم همسر کدخدا را دید و به او گفت بهتر است هرچه زودتر سرفه‌های کدخدا را درمان کنید. همسر کدخدا با بی‌محلی، هیچ‌ نگفت، راهش را کج کرد و رفت. روزی دیگر حکیم، نوکر کدخدا را دید، او را صدا زد، به طبابت‌خانه برد و بسته‌‌ای دارو به او داد و گفت: این‌ها را بده کدخدا بخورد و اگر تا یک هفته دیگر سرفه‌هایش خوب نشد به من خبر بده. ساعتی بعد پسر کوچک کدخدا آمد و با تندی به حکیم گفت که دیگر حق ندارد بگوید کدخدا بیمار است و باید درمان شود. چند هفته گذشت و باز روزی حکیم در گذرِ محله متوجه شد که کدخدا همان سرفه‌ها را دارد. به برادر کدخدا که در گذر، مغازه داشت گفت برادرت را بیاور تا من معاینه کنم و دارو بدهم، اگر با داروی من خوب نشود، احتمالا مشکل جدی است و باید او را برای درمان به شهر ببرید. عصر که شد پسر بزرگ کدخدا به طبابت‌خانه حکیم رفت و با لگد میز حکیم را وارونه کرد و با فریاد گفت یک‌بار دیگر بگویی پدر من بیمار است، جایت در این روستا نخواهد بود.

در ماههای بعد سرفه‌های کدخدا شدیدتر ادامه یافت و حکیم هر آدم موثری را در روستا می‌دید، می‌گفت از من نشنیده بگیرید، اما بروید این کدخدا را برای درمان به شهر ببرید؛ این سرفه‌ها نشانه خوبی نیست. ولی کسی جرأت نمی‌کرد مساله را به طور جدی دنبال کند. تا این که چند ماه بعد، شبی از شب‌های سرد و برفی زمستان، کدخدا به سرفه‌ افتاد و ساعت‌به‌ساعت سرفه‌هایش شدیدتر شد و بعد در اواخر شب بود که خون بالا آورد و به حالت نزاری در بستر افتاد. فردا پسرانش تصمیم گرفتند او را برای درمان به شهر ببرند، اما برف و بوران تمام راهها را بسته بود. یکی دو روز بعد، با هر سختی بود او را به شهر بردند اما پزشکان گفتند دیر شده است، کاری نمی‌شود کرد. کدخدا چند روزی در بیمارستان بستری بود تا درگذشت.

پسران کدخدا پیش از آن که جنازه پدر را برای خاکسپاری به روستا ببرند، اول به خانه حکیم رفتند و او را به باد کتک گرفتند؛ آنقدر زدند که حکیم دیگر نای راه رفتن نداشت؛ سپس تمام لوازم او را به کوچه ریختند و او را از روستا بیرون کردند و تهدید کردند که اگر دیگر به روستا بازگردد خونش را خواهند ریخت. حکیم همچنان که لنگان از روستا دور می‌شد، زیر لب زمزمه می‌کرد:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافری است رنجیدن.

و چنین شد که تا سالهای سال دیگر هیچ حکیمی جرأت نکرد برای طبابت به آن روستا برود و روزگار درازی بیماری دمار از روزگار آن روستا برآورد.

خبر کوتاه بود: دکتر محمد فاضلی،‌ از دانشگاه اخراج شد. وقتی خبر را خواندم یاد داستان پدربزرگم افتادم. فاضلی جرمش آن بود که اسرار هویدا می‌کرد. او خودش را در محدوده تنگ دانشگاه اسیر نکرد؛ فکر و قلم و جوانی و نیرویش را به هر سویی که تخصص‌اش اجازه می‌داد کشید تا به سهم خود برای بهبود حال ایران تلاش کند. کتاب «ایران بر لبه تیغ» آخرین اثر دکتر محمد فاضلی و حاصل تأملات او درباره ایران است. شاید این کتاب هم یکی از سندهای جرم او برای اخراجش بوده باشد. دعوت می‌کنم همگی این کتاب را بخوانیم و به دیگران توصیه کنیم که بخوانند تا با یکی از جرائم محمد فاضلی، جامعه‌شناس دانشمند و دغدغه‌مند آشنا شویم. او در این کتاب تلاش ارزشمندی کرده است برای شناسایی دردهای ایران و ارایه‌ نسخه‌هایی برای درمان آن. همه‌مان باید دردهای ایران را دقیق‌تر بشناسیم و راه درمان آن را بدانیم تا دیگر فریب‌مان ندهند. توصیه می‌کنم این کتاب را بخوانید و نوروز امسال نیز آن را به دیگران هدیه دهید.

برای خواندن معرفی کوتاه و یا تهیه کتاب به پیوند زیر بروید:
https://pooyeshfekri.com/product/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%84%D8%A8%DB%80-%D8%AA%DB%8C%D8%BA/


برای مشاهده گفت‌وگوی مفصل ویدیویی با دکتر فاضلی درباره کتاب، به پیوند زیر بروید:
https://www.aparat.com/v/8awB2

محسن رنانی / ۳ بهمن ۱۴۰۰
.
.
⚛️عزت زیاد و توسعه بر باد

🖋امیر ناظمی

باید برای خرید سریع به پاساژی بروی؛ در نزدیک پاساژ مشغول پارک خودرو هستی که ناگهان فردی از خانه روبرویی بیرون می‌آید و می‌گوید «اینجا پارک نکن؛ جای ماشین من است». کمی عصبانی می‌شوی، می‌خواهی بگویی: «خیابان را که نخریده‌ای» یا اینکه «خیابان متعلق به همه مردم است» یا فحش دهی یا ..

در حقیقت ۲گزینه کلی پیش روی شماست:
1️⃣با آن فرد وارد مشاجره شوید. ماشین خود را پارک کنید، پیاده شوید و به دعوا ادامه دهید. چون حق با شماست. او دارد به شما زور می‌گوید و باید جلوی زورگویی‌ها ایستاد.
2️⃣کمی جلوتر جای پارک دیگری وجود دارد، ترجیح می‌دهید این جای پارک را ترک کنید، چون هدف شما خرید است و مهم آن است که شما به هدفتان برسید، با کمترین هزینه.

انتخاب هر گزینه‌ای البته هزینه‌های خودش را هم دارد:
1️⃣ممکن است آن فرد در زمانی که شما نیستید، به خودرویتان آسیب بزند؛ پنچری کمترین هزینه است. البته هزینه زمان از دست رفته‌ای که برای مشاجره می‌پردازید را هم به هزینه بزرگ اعصاب خردی‌تان اضافه کنید. در حقیقت این هزینه‌ها ممکن است شما را از هدف‌تان که خرید بوده است دور کند.
2️⃣شما احساس ناخرسندی دارید که زیر بار حرف زور رفته‌اید، احساس می‌کنید که به عزت نفس‌تان برخورده است. اما شما به سادگی به هدف‌تان که خرید سریع بوده است می‌رسید.

اگر گزینه۱ را انتخاب کنید، شما بیش از هدف‌تان به عزت‌تان بها داده‌اید؛ نوعی از «مدیریت عزت‌گرا»
و اگر گزینه۲ را انتخاب کنید یعنی رسیدن به هدف برایتان مهم است؛ حتی اگر کمی از آن عزت را نادیده گرفته باشد؛ نوعی از «مدیریت هدف‌گرا»

⭕️فرهنگ عزت
کوهن و نیسبیت، آزمایش‌هایی را ترتیب دادند که کم‌وبیش شرایطی مشابه با شرایط بالا را ایجاد می‌کرد. در حقیقت فرد قوی‌هیکلی به فرد آزمایش‌شونده یک توهین جزئی می‌کند.

فرد آزمایش‌شونده که دشنام یا زور می‌شنود، می‌تواند با صبوری وضعیت را مدیریت کند؛ اما برخی از افراد (حتی وقتی احتمال می‌دهد کتک بخورد) در مقابل این رفتار، تمایل به مشاجره یا درگیری دارند، چون احساس می‌کنند عزتشان بر باد رفته است. پژوهش‌های بعدی نشان داد که رفتار افراد تابعی از فرهنگ جامعه آنان است. در حقیقت در «فرهنگ عزت» افراد عزت را بیش از اهداف ارجحیت می‌دهند.

مدیریت عزت‌گرا به عزت بیش از اهداف کلان‌اش اهمیت می‌دهد؛ به این ترتیب او هر روز درگیر هر موضوعی می‌شود که احساس عزت او را قلقلک کند؛ و به این ترتیب او مدام اهداف‌اش را در برابر عزت‌اش از دست می‌دهد.

⭕️اهداف بلندمدت قربانی عزت‌های کوتاه‌مدت!
مشکل مدیریت عزت‌گرا از جایی آغاز می‌شود که او آن‌قدر درگیر عزت می‌شود که از اهداف دور می‌شود. به این ترتیب پس از مدتی او یکی یکی اهداف را از دست می‌دهد و به مرور تبدیل به فردی ضعیف می‌شود؛ همان ضعفی که همه عزت‌اش را یکجا بر باد می‌دهد!

اما مدیریت هدف‌گرا گاه برخی از حساسیت‌های عزت را نادیده می‌گیرد تا قوی شود؛ آن‌قدر قوی که کسی دیگر جسارت توهین به او را نداشته باشد؛ آن قدر قوی که کسی عزت او را به بازی نگیرد!

مشکل در مدیریت عزت‌گرا زمانی بحرانی‌تر می‌شود که افراد به مرور موضوعات مختلفی را برابر با عزت بدانند؛ مثلا نوع نشستن یا استقبال طرف مقابل خود را نوعی از توهین به عزت خود برداشت کنند. در این موقعیت است که اعضا «جوامع عزت» وارد تقابل‌ها و حتی نزاع‌های غیرضروری می‌شوند، هرچند خلاف منافع و اهداف آنها باشد، مانند کتک خوردن از فرد قوی‌تری که دشنام داده است!

این مشکل البته می‌تواند ابزار دست کسی باشد که تمایل دارد تا شما را مدیریت کند. او به سادگی می‌تواند با یک رفتار ساده و نوعی از خدشه‌دار کردن عزت شما، شما را به سمت واکنشی که دوست دارد پیش ببرد. در حقیقت مدیریت عزت‌گرا، به سادگی بازی می‌خورد، به سادگی وارد مشاجره‌های غیرضروری می‌شود و به سادگی اهداف و منافع بلندمدت خود را قربانی یک عزت لحظه‌ای، گذرا و بدون منفعت می‌کند.

⭕️اولویت‌دهی، نه فراموشی!
حتما مدیریت عزت‌گرا هم دوست دارد به اهداف برسد، همان اندازه که مدیریت هدف‌گرا دوست دارد تا عزت‌اش حفظ شود؛ اما پرسش زمانی است که در تعارض میان این دو تا چه اندازه حاضرید از توهین‌های کوچک برای اهداف بزرگ‌تان بگذرید یا برای برعکس!

فرهنگ حکمرانی در ایران را می‌توان یکی از نمونه‌های «فرهنگ عزت» دانست؛ فرهنگی که در آن پر است از تحلیل‌هایی که «منفعت ملی» در پیشگاه «عزت» قربانی همیشگی است. به این ترتیب در بلندمدت نه تنها منافع ملی‌مان دورتر و دورتر می‌شود؛ بلکه هر مساله کوچکی که احساس کنیم عزت‌مان را هدف گرفته است، تبدیل می‌شود به هیاهویی با هیچ منفعت ملی!

اگر هدف توسعه و رفاه جامعه است، می‌شود ماشین را کمی جلوتر هم پارک کرد، نیاز به مشاجره نیست؛ که عزت پایدار توسعه‌یافتگی ایران است.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

@I_D_Network
🔲☑️⭕️خودکشی دسته جمعی ناموسی

🖋امیر ناظمی

این‌که در روابط دیپلماتیک به جای آن‌که هدف افزایش منافع ملی باشد، دنبال خرید عزت از طرف خارجی هستیم، این‌که مردی سر جداشده همسرش را در شهر می‌گرداند؛ هر دو نمونه‌هایی هستند از فرهنگی که به نام «فرهنگ عزت» (culture of honor) شناخته می‌شود. فرهنگی که در آن آدمیان به دنبال حفظ عزت هستند، چه فقر نتیجه‌اش باشد، چه حراج بر سر منافع ملی و چه خون انسانی بر دست!

چالش «فرهنگ عزت» آن است که، افراد به مرور زمان بیشتر از آن‌که از آینده و حال خود محافظت کنند، به دنبال طلب و تمناکردن احترام و عزت از دیگران هستند. به عبارت دیگر افراد تلاش دارند تا در مقابل دیدگان سایرین عزتمند دانسته شوند، نه آن‌که واقعا عزت داشته باشند! (در این زمینه یادداشت قبلی: عزت زیاد و توسعه بر باد را بخوانید)

به همین دلیل این افراد ترجیح می‌دهند بزرگترین باج‌ها را مخفیانه بدهند، ولی در حضور دیگران با آنان محترمانه برخورد شود. پژوهش‌های مربوط به جوامع دارای «فرهنگ عزت» نشان می‌دهد که مردم این فرهنگ، سعی در پنهان‌کاری هر چیزی دارند که عزت آنان را در برابر دیگران خدشه‌دار کند. به عنوان نمونه، آنان از کسی که به آن‌ها یا خانواده‌شان تجاوز کرده باشد، شکایت نمی‌کنند؛ چرا که همین شکایت را اعتراف به «عزت از دست‌رفته» می‌دانند و این اعتراف در تقابل با فرهنگ عزت قرار دارد. به این ترتیب است که این جوامع دارای بیشترین میزان تجاوز هستند! یعنی همان کسانی که به عزت و ناموس بیش از بقیه اهمیت می‌دهند، بیشتر هم تجاوز را تجربه می‌کنند!

آنان در این‌‌گونه مسائل ترجیح می‌دهند که خودشان اگر بتوانند تجاوزگر را به قتل برسانند؛ اما تمایلی به شکایت ندارند! در همین جوامع است که فرد قربانی (که مورد تجاوز قرار گرفته است) اغلب در نظر مردم محکوم می‌شود. اتکاء به جمله‌های نادرستی مانند «حتما خودش رفتار بدی کرده است» یا «حتما خودش رفتاری کرده است که به او تجاوز کنند»، از استدلال‌های غیرعقلانی و شناخته‌شده در این جوامع است.

به این ترتیب «قتل ناموسی» (honor killings) در فارسی به جای «قتل‌های عزت‌گرا» به «قتل ناموسی» تغییر نام می‌دهد؛ که همین تغییر نام هم نشانه‌ای است از این که ما تا چه حد در جامعه‌ای عزت‌گرا زندگی می‌کنیم.

«فرهنگ عزت‌گرا» یا به زبان دیگر «فرهنگ ناموسی» اغلب در جوامع مردسالار مشاهده می‌شود؛ و البته در جوامع مردسالار نیز تقویت می‌شود. پژوهش‌های مربوط به جوامع عزت نشان می‌دهد، در برابر هر چیزی که عزت افراد این جوامع را لکه‌دار کند، خشونت واکنشی قابل پیش‌بینی است. بررسی قتل‌ها در ایران نشان می‌دهد ۲۰٪ از کل قتل‌ها و ۵۰٪ از قتل‌های خانوادگی در این دسته قرار می‌گیرند. در استان خوزستان این رقم به ۴۰٪ از کل قتل‌ها می‌رسد!

⭕️مطالعات قوم‌نگاری
در مطالعات قوم‌نگاری (کمپل) نشان داده شد ریشه‌ی این فرهنگ مربوط به تفاوت دو جامعه‌ی گله‌دار و کشاورز است. در جوامع کشاورز، بقای یک کشاورز وابسته به همکاری با دیگران است؛ اما در جوامع گله‌دار، هر فرد همواره در معرض تهدید دائمی دزدیده‌شدن حیوان خود است و به همین خاطر آبروی مرد گله‌دار تنها ارزش فردی او نیست، بلکه مهم ترین دلیل امرار معاش وی نیز هست.

به همین دلیل جوامع گله‌دار به خون بیش از زمین وفادار هستند؛ آن‌ها به دلیل شرایط سخت محیط‌شان، اغلب زندگی قبیله‌ای داشته‌اند. جامعه‌شناسی به نام شیلتون رید نشان می‌دهد که در جوامع کشاورزی جرم و جنایت بیشتر از نوع اقتصادی و در جوامع گله‌داری امری شخصی و مرتبط با عزت است.

⭕️بازشناسی
هزینه‌های «فرهنگ عزت» چه در عالم سیاست و چه در نظم اجتماعی، تبدیل به تهدید بزرگ ایران امروز شده است. غلبه یافتن «فرهنگ عزت» بر سایر ویژگی‌های فرهنگی، تبدیل به پیش‌ران بدبختی‌های جمعی شده است. هم کسی که تعاملات بین‌المللی را در تقابل با عزت تعریف می‌کند، و هم کسی که دست به قتل خانواده‌اش می‌زند، دو چهره از یک واقعیت هستند؛ دو چهره از فرهنگ عزت.

☑️⭕️تحلیل راهبردی
اگرچه احساساتی مانند عزت، ناموس یا شرافت، مانند هر احساس دیگری قابل تقدیر است، اما تا جایی که در تقابل با عقلانیت قرار نگیرد. این روزها از هر بلندگویی بر عزت و ناموس تاکید می‌شود، بدون آن‌که بر عقلانیت حرفی زده شود. پس عجیب نیست که ما به چنین نقطه‌ای برسیم.

ما از مرزهای عقلانیت مدت‌هاست که رد شده‌ایم و گویا کسی تمایلی ندارد تا بگوید: «عزت اصلی، پایدار و بلندمدت در عقلانیت است؛ احساس‌های زودگذر نمی‌توانند آینده ما را بدزدند»!


به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
@I_D_Network
Forwarded from شبکه توسعه
🔲سیاست ناموسی‌سازی!
مروری بر فرهنگ عزت (۳)


🖋امیر ناظمی

«مصدق پیشنهاد بانک جهانی را برای میانجی‌گری در دعوای نفت را پیشنهاد خوبی می‌دانست، ولی بعضی از نزدیکان سیاسی او به وی گفتند که اگر این پیشنهاد را بپذیرد ملت خواهد گفت که خیانت کرده است.» (کاتوزیان)

نهضت ملی شدن نفت نمونه‌ای از سیاستی است که در ایران می‌توان آن را «سیاست ناموسی‌سازی» دانست. یعنی نقطه‌ای که یک «مساله فنی-تخصصی» تبدیل به «مساله‌ای عزت‌گرایانه» یا به زبان دیگر به «مساله‌ای ناموسی» تبدیل شده است. وقتی مساله‌ای ناموسی می‌شود، حتی رهبران حل مساله نیز تبدیل به پوپولیست‌هایی دنباله‌رو می‌شوند. وقتی نفت مساله‌ای ناموسی می‌شود، حتی مصدق هم نمی‌تواند به میز دیپلماسی دل ببندد و به این ترتیب مساله تبدیل به مساله‌ای خیابانی می‌شود.

⭕️شعارزدگی شروع ناموسی‌سازی
در زمان مذاکرات نفت، هیات مذاکره‌کننده ایرانی توجه کمی به مساله‌های فنی داشت. زمانی که وزرای خارجه انگلستان و آمریکا بر پیچیدگی عظیم صنعت نفت تاکید کرده بودند، مصدق به تمسخر گفته بود: «آیا انگلیسی‌ها موجودات خارق‌العاده‌ای هستند و فقط آن‌ها می‌توانند از عهدة این کار برآیند؟».

مظفر بقایی در مجلس در زمان ملی شدن گفته بود مشتری‌های نفت ایران در اسکله‌های بنادر ما «مثل دکان نانوایی» صف می‌کشند! (۳/۱۰/۲۹)؛ درست در همان دوران حسین مکی در نطق مجلس‌اش گفته بود شرکت‌های خارجی «مجبور هستند حتی مهندسین مجانی هم به اختیار دولت ایران بگذارند»! و استدلال کرده بود «دنیا به نفت ما احتیاج دارد»! بقایی در خصوص استخراج نفت هم ادعا کرده بود «نفت از چاه‌های ما فوران می‌کند و ما آن‌را تصفیه‌نشده می‌فروشیم»! یعنی اصلا مساله فناوری مساله نیست!

در حدود ۲سال بعد، همه آن ادعاها و شعارها در مقابل واقعیت (اسکله‌های خالی و نفت مانده در چاه‌ها) بی‌اعتبار شده بود! مصدق مذاکرات را بدون هیچ توافقی ترک کرده بود؛ اما کشور پس از تحریم و عدم توافق، به هرج‌ومرج کشیده شد و نهایتا این دولت کودتا بود که بر سر کار آمد.

مساله «ملی‌شدن نفت» با شعارهای ساده‌انگارانه تبدیل به یک مساله ناموسی شد تا حتی مصدق هم نتواند در برابر آن پشت سر گزینه درست‌تر بایستد.

«یکی از مهم‌ترین گرفتاری‌هایی که دامنگیر بحث نفت شد، تبدیل آن به یک موضوع عمومی بود؛ چیرگی نوعی گفتار عامیانه!» کاوه بیات آسیب‌شناسی ملی‌شدن صنعت نفت را چیرگی «گفتار عامیانه» می‌داند، آسیبی که از گفتار عامیانه آغاز می‌شود، توان آن را دارد تا یک «مساله فنی-تخصصی» را تبدیل به یک «مساله سیاسی و خیابانی» یا یک «سیاست ناموسی» کند.

به این ترتیب توده است که پیشران تغییرات می‌شود و کارشناسان و نخبگان به گوشه‌ای گذاشته شده و شعارهای خیابانی تبدیل به سرفصل‌های سیاست‌گذاری می‌شوند؛ تا دستورکار سیاست‌گذاران را سردسته‌های جمعیت‌های خیابانی (و لشکرهای مجازی در شبکه‌های اجتماعی به عنوان نمود امروزی‌اش) تعیین می‌کنند.

تبدیل مساله تخصصی به مساله‌ای ناموسی‌شده، نخستین گام از فرآیند تبدیل یک «مساله قابل‌حل» به یک «مساله غیرقابل‌حل» است. زمانی یک موضوع فنی تبدیل به موضوعی ناموسی می‌شود، یعنی دستیابی به راه‌حل پایدار سخت، و تقریبا غیرممکن می‌شود. در حقیقت این فشار توده است که مذاکرات نفت را بی‌سرانجام می‌کند؛ چرا که هرگونه توافق با انگلیس و آمریکا را عقب‌نشینی از منافع ملی تفسیر می‌کند.
مساله‌ای که تبدیل به «مساله ناموسی» شده است، دیگر قابل حل نیست، چون در آن منفعت-هزینه محاسبه نمی‌شود.

سیاستمدار عوام‌گرا که همیشه دوست دارد تا از پیچیدگی‌های مسائل کم کند، دوست دارد تا یک مساله فنی و چندبعدی را تبدیل به یک مساله ساده کند، مساله‌ای ساده که می‌شود برایش راه‌حل‌های ساده، ارزان و فوری داد. دوست دارد تا یک صنعت را در یک نانوایی بازسازی کند؛ برعکس تحلیل‌گرِ متخصص، که دوست دارد مساله را چندبعدی ببیند.

ویژگی سیاستمدار عوام‌گرا، ساده‌انگاری است؛ او همیشه راه‌حل‌های ساده، ارزان و فوری در جیب دارد؛ درست مثل مظفر بقایی که گفت «مثل دکان نانوایی»!

⭕️توازنی که از دست می‌رود!
عزت نه تنها بخشی از هویت انسانی یک فرد است، بلکه در سطح جمعی و ملی معنادار و ارزشمند است. اما غلبه دادن این موضوع بر هر موضوعی و تبدیل هر مساله ساده و تجاری به یک مساله ناموسی می‌تواند زندگی را برای یک فرد به مرور پرهزینه و نهایتا غیرممکن کند.

این سرنوشت برای جوامع و ملت‌ها هم می‌تواند روی دهد. فرهنگ عزت (culture of honor) نامی است که بر این جوامع گذاشته می‌شود. ایران به میزان زیادی دارای فرهنگ عزت است؛ فرهنگی که بیش از اندازه مساله را تبدیل به مساله‌هایی عزت‌گرایانه یا ناموسی می‌کند.
شبکه توسعه
@I_D_network
⚛️پیش‌انگاره‌های مهندسی در فرهنگ ایرانی
روز مهندس مبارک💐

🖋امیر ناظمی

فرهاد، همان فرهاد معروف عاشق شیرین، از نخستین کسانی است که در ادبیات ایران به عنوان مهندس شناخته شده است. این یادداشت روایت مهندس و مهندسی است در ادبیات ایران.

⭕️به قدمت ادراک ما
هر واژه‌ای در هر جامعه‌ای قدمتی دارد به اندازه ادراک آن جامعه. واژه‌های طبیعی مانند خورشید و ماه و باران به دلیل آن‌که نخستین مواجهه‌های بشر با دنیای پیرامونش هستند، واژه‌هایی هستند به قدمت خود زبان. اما واژه‌ای مانند مردم‌سالاری یا دموکراسی قدمتی کمتر دارد، چرا که بشر قرن‌ها گذشت تا بتواند این مفهوم را بفهمد و بعد نیاز به واژه‌ای برای بیان آن بیابد.

واژه مهندس به پیش از نظامی گنجوی و به شاهنامه نیز می‌رسد؛ هرچند در شاهنامه این صفت برای شخصیت‌های شاهنامه به کار نرفته است. در شاهنامه ۲ بار از این واژه استفاده شده است؛ و در معنایی مشابه فهم امروز. به عنوان نمونه خسروپرویز برای ساخت «ایوان مداین» مجموعه‌ای از مهندسان را از روم، هند، چین و ایران فرامی‌خواند تا برایش قصری (ایوانی) بسازند.

اما در داستان نظامی گنجوی، فرهاد مهندسی را در چین خوانده است و در آن زمان به ایران بازگشته. فرهاد هم‌کلاسی شاپور بوده است در چین؛ و پس از بازگشت به ایران در دستگاه خسرو منزلتی دارد؛ چیزی مشابه وزیر.

شاپور که پیام‌رسان پنهانی خسرو به شیرین است؛ متوجه مشکلی می‌شود. شیرین که غذای اصلی‌اش شیر است، بابت سختی‌هایی که به پرستاران و همراهانش بابت تهیه شیر می‌دهد، دل‌نگران و آزرده است. به همین دلیل شاپور تصمیم می‌گیرد تا مهندس فرهاد را به او معرفی کند؛ برای طراحی و ساخت سازه‌ای جهت انتقال و جمع‌آوری شیر از محل نگهداری حیوانات تا اقامتگاه او.

در داستان «خسرو و شیرین» نظامی گنجوی در مورد فرهاد چنین آمده است:
هست اینجا مهندس مردی استاد
جوانی نام او فرزانه فرهاد

به این ترتیب فرهاد نخستین بار با زیردستان‌اش به حضور شیرین پذیرفته می‌شود.

⭕️نگاه به مهندس و مهندسی
یافتن پیش‌فرض‌ها و زمینه‌های نگاه فرهنگ ایرانی به مهندس و مهندسی بر پایه روایت فردوسی و نظامی را می‌توان در گزاره‌های زیر خلاصه کرد:

1️⃣احترام به دانش: مهندسی دانش است، نه بر پایه فره ایزدی و نگاه خداوندی می‌آید و نه تنها بر پایه خودآموختگی. پادشاه می‌داند که با شهود و فره ایزدی‌اش نمی‌تواند سازه بسازد و باید برای بقای حکمرانی‌اش به دانش احترام بگذارد.
به وقت هندسه عبرت‌نمایی
مجسطی‌دان اقلیدس‌گشایی

2️⃣جذب نخبگان: هرچند در شاهنامه، ایران چیزی است مشابه مرکز جهان، اما مهندسین توانا در سراسر کشورهای پیشرو پراکنده‌اند. در حقیقت دانش و فناوری در انحصار ایران و ایرانی نیست؛ و برای بزرگ شدن و ساخت سازه‌ای مناسب، چاره‌ای نیست جز جذب این نیروهای دانشی. برای همین است که خسروپرویز توانمندترین مهندسان را از چین و روم و هند و ایران فرامی‌خواند.

3️⃣یادگیری دانش از دیگران: دانش مهندسی در جهان گسترده است و برای یادگیری آن رفتن به کشوری دیگر بدیهی است. به همین دلیل است که شاپور و فرهاد به چین می‌روند برای یادگیری مهندسی. شاپور می‌گوید:
که ما هر دو به چین همزاد بودیم
دو شاگرد از یکی استاد بودیم

در ادامه:
بود هر کار بی‌استاد دشوار
نخست استاد باسد، وانگهی کار

4️⃣خلاقیت هنر و صنعت: در زبان فارسی صنعت تا پیش از صنعتی‌شدن و حتی تا اوایل دهه ۱۳۰۰، به معنای هنر امروزین به کار می‌رفته است؛ مانند واژه «صنایع مستظرفه» که به جای «هنرهای زیبا» (Fine Art) به کار می‌رفته است. در حقیقت هنر و صنعت هم از جنبه اشتراک واژگانی و هم از جنبه نوع فعالیت، از یک ریشه دانسته می‌شده است؛ یعنی خلاقیت. نظامی گنجوی از زبان شاپور که نقاشی زبردست بوده است، می‌گوید:
چو هر مایه که بود از پیشه برداشت
قلم بر من فکند، او تیشه برداشت

5️⃣محیط زیست: تصور قالب ایرانیان آن است که شیرین برای فرهاد شرط می‌گذارد تا بیستون را تبدیل به دیوارنگاره کند؛ اما این تصوری نادرست است. شرط میان خسرو و فرهادی، نوعی دوئل است؛ و آن ساخت گذرگاهی در کوه است؛ که هر دو می‌پذیرند. اما دیوارنگاره‌ها روی کوه برای چیست؟


فرهاد برای آن‌که کوه (نماد طبیعت) شرمسار نشود (از بابت آن‌که بخشی از آن کنده می‌شود) تصمیم به ایجاد دیوارنگاره می‌گیرد.
نخست آزرم آن کرسی نگه داشت
بر او تمثال‌های نغز بنگاشت
به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ
چنان بر زد که مانی نقش ارژنگ

در حقیقت دیوارنگاره‌ها احترام به طبیعت بوده است؛ تا کوه (طبیعت) نیز بر او آسان گیرد.

این ۵ ویژگی پایه‌های ادراکی ما ایرانیان است از مهندسی؛ ویژگی‌هایی که هنوز هم رهایی‌بخش هستند.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
‏در خیابان اگر کودکی‌ام را دیدی
دستش را بگیر 
ببوس‌اش
و از ازدحام تانک‌ها
به آغوشی تنها
مهمان‌اش کن

وقتی سیاستمدارها
خشم شلیک می‌کنند
به جهانی
و گلوله‌ای
به کودکی!

#اکراین
#NoWar