آینده مشترک
5.04K subscribers
54 photos
78 videos
5 files
367 links
به‌اشتراک بگذار تا آفریده شود! در این کانال یادداشت‌های من، امیر ناظمی، درباره توسعه و آینده به اشتراک گذارده می‌شود.
Download Telegram
Forwarded from دغدغه ایران
ایران 1400: مناقشه بر سر «روایت ایران»

محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

برخی تصور می‌کنند ایران 1400 را می‌توان در چارچوب بازگشت آمریکا به برجام و گشایش در روابط خارجی تحلیل کرد. برخی فراتر رفته و برجام و آمریکا را هم در چارچوب انتخابات 1400 تحلیل می‌کنند. مسأله اما به گمان من بسیار فراتر از این‌هاست. مسأله ایران تا آینده شاید دوری، و حداقل در میان مدت، دو چیز است: سامان سیاسی برای ساختن دولت؛ و شکل‌گیری ائتلافی از نخبگان سیاسی، فکری، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر سر مفهومی از ایران و منافع ملی یا ساختن روایتی از ایران که بر سر آن اجماع باشد. من فکر می‌کنم بدون این دو مؤلفه، بازگشت آمریکا به برجام و حتی مذاکره مستقیم دو کشور، و هر نتیجه‌ای در انتخابات 1400 مشکلات ساختاری و اساسی را حل نمی‌کند.

ما در صد سال‌گذشته از پس ساختن دولتی باظرفیت که دارای استقلال نسبی و مبتنی بر تفکیک منافع خصوصی از منابع عمومی باشد شکست خورده‌ایم. مناقشات بر سر بودجه سال 1400 مصداق عینی این شکست است. رئیس مجلس گفته بیش‌از چهار هزار پیشنهاد برای تغییر در بودجه از سوی نمایندگان ارائه شده است. این علاوه بر چندصد طرحی است که نمایندگان در مدت هشت ماه برای امور مختلف ارائه کرده‌اند. بودجه یا آنقدر نقصان داشته که برای اصلاحش چهار هزار پیشنهاد لازم بوده که این خودش شاخص شکست در ساخت دولتی است که بتواند بودجه درست تنظیم کند، یا بودجه این همه اشکال نداشته و رفتار بی‌سامان سیاسی و برنیامده از چیزی نظیر خرد جمعی حزبی بر این سونامی پیشنهادها حاکم بوده که باز هم نشان بی‌سامانی است.

سه ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، جناح‌ها نامزدهای خود را نمی‌شناسند و گروهی نمی‌دانند اصلا اجازه مشارکت می‌یابند یا نمی‌یابند. این نشانه بی‌سامانی سیاسی است. این‌ها همه را بیفزایید به نظام مالیاتی ناکارآمد و ناعادلانه، نظام رفاه اجتماعی غیرهدفمند، نقصان نظام تصمیم‌گیری که خود را در وقایعی مثل آبان 98 یا حتی واکنش تند و توخالی مجلس به توافق با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نشان می‌دهد.

ادامه 👇👇👇

https://telegra.ph/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-1400-%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-04-01
⚛️همه ماسیاسی هستیم!

🖋امیر ناظمی

⭕️از سیاست چه می‌فهیم؟
همه
ماسیاسی هستیم، کم یا زیاد؛ حتی همه آن‌هایی که هیچ مقام سیاسی را نمی‌شناسند و در هیچ کمپین سیاسی مشارکت نکرده‌اند؛ به احتمال قوی سیاسی هستند. این‌ها حرف‌های آلن دوباتن است.

او ادامه می‌دهد: «تقریبا همه ما گرایش‌های شدید سیاسی داریم؛ فقط در مورد خودمان چنین تصویر نداریم»!

او به سخنرانی پریکلس در جنگ پلوپونزی آتن اشاره دارد وقتی او در مورد زیبایی‌های آتن، در مورد اخلاق مردمان، شکوه این شهر، تاریخ پرافتخارش صحبت می‌کند و این که جنگیدن برای این خوبی‌ها ارزش دارد. در حقیقت هر کس به جمع، هویت جمعی و زندگی جمعی فکر می‌کند و دل در گرو آن دارد، در حقیقت به امر سیاسی علاقمند است و گرایش‌های شدید سیاسی دارد.

این که ماسیاستمداران را دوست نداریم، و دروغ‌گویی‌ها و فریب‌کاری‌های آنان را؛ دلیل آن نیست که ما سیاسی نیستیم. بلکه همین که زندگی جمعی برایمان اهمیت دارد و برای آن گاه احساس مسوولیت داریم یا برای آن حاضریم بزرگترین فداکاری‌ها را انجام دهیم؛ کافی است برای آن‌که فردی سیاسی باشیم.

⭕️از سرچشمه‌های زندگی
دوباتن البته پا را فراتر از علاقه به سیاست می‌گذارد. او به معنای زندگی می‌پردازد و سرچشمه‌هایی که زندگی را معنادار می‌کنند، برمی‌شمارد؛ مانند عشق که یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های زندگی ماست و با آن ما خوشحال یا غمگین می‌شویم؛ مثل کار که بخش عمده‌ای از هویت ما را نیز شکل می‌دهد.

سیاست هم یکی از همین سرچشمه‌های زندگی است. یکی از اندک سرچشمه‌های زندگی و در ردیف عشق، دوستی، کار، خانواده و ...

بخش عمده‌ای از شادی‌ها و دلخوشی‌های زندگی به این ترتیب با زندگی جمعی ما پیوند خورده است. این که در کجای این جهان زندگی می‌کنیم؛ این که تا چه حد آزادی لازم برای زندگی کردن را داریم یا این‌که تا چه اندازه می‌توانیم به کاری که دوست داریم مشغول باشیم. همه این مواردی که زندگی را برای ما تحمل‌پذیر یا تحمل‌ناپذیر می‌کند؛ به زندگی جمعی وابسته است و زندگی جمعی همان سیاست است.

⭕️برای زندگی
زندگی ما و تقریبا تمامی آن چیزهایی که می‌تواند ما را شاد یا ناشاد کند؛ با سیاست پیوند خورده است و شاید در کشورهایی مانند ایران این پیوند بیش‌تر و قوی‌تر از جوامع دیگر است.

اگر قرار است زندگی جمعی ما با سیاست پیوند خورده باشد؛ و حتی مهاجرت نیز نتواند ما را از این زندگی جمعی رها کند؛ چه چاره‌ای داریم؟

بگذارید برگردیم به سایر سرچشمه‌های زندگی. اگر عشق عامل مهمی در کیفیت زندگی ماست، پس سعی می‌کنیم به آن اهمیت دهیم، سعی می‌کنیم بهترین بازی خود را انجام دهیم. سعی می‌کنیم برایش وقت بگذاریم. سیاست هم همین است؛ البته اول از همه باید تعریف سیاست را تغییر دهیم. یعنی باید از سیاست همان فهم زندگی جمعی را داشته باشیم.

سپس باید سیاست را فارغ از سیاستمداران دنبال کنیم و این همان چیزی است که اخبار به ما نمی‌دهد! دنبال کردن سیاست و روندهای سیاسی فارغ از سیاستمداران همان چیزی است که باید به آن فکر کرد. باید به خواسته‌های زندگی جمعی فکر کرد و در مورد آن کنش داشت؛ فراتر از آن که سیاستمداران چه کسانی هستند!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⭕️⬛️آقای شاملو و هوش مصنوعی


عادت دارم که در زمان ناهار یا شام به موسیقی یا شعر یا پادکست گوش کنم. شاملو داشت برای هزارمین بار می‌خواند:
دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت می‌دارم
...

و بعد من ماندم و هزار حسرت.

همان موقع رفتم سراغ مجموعه اشعار #شاملو. کتاب حجیمی است. باز که می‌کنم افسوس می‌نشیند بر دلم. به سونیا می‌گویم چرا نمی‌توانیم همه اشعار این کتاب حجیم را با صدای خودش بشنویم؟

شاملو را فقط باصدای خودش می‌توانم گوش کنم. انگار تنها شاعر است که قدر واژه‌هایش را می‌داند. قدر تک تک واژگانی که ساخته است. به «شیرآهن‌کوه‌مردی» فکر می‌کنم که اگر خودش نخوانده بود چقدر برایم سخت بود خواندنش. چقدر سخت بود حدس‌زدن چنین واژه‌ای؛ به «مهدی رضایی» و تیرباران‌اش در سپیده‌دم در میدان تیر چیتگر.

بعد فکر را رها می‌کنم و دل می‌بندم به امید فناوری‌ها. به #هوش_مصنوعی فکر می‌کنم. به هوش مصنوعی که چند سال دیگر با صدای شاملو می‌تواند شبیه‌سازی کند صدایش و خواندش را، برای شعرهایی که او نخواند.

به صدای شاملو فکر می‌کنم، وقتی کسی آشنا به شعر او شروع می‌کند به خواندن شعرهایش، با همان احساس و با همان دقت به واژگان. به هوش مصنوعی فکر می‌کنم وقتی صدای خواننده را به صدای شاملو بازمی‌گرداند؛ تغییری رهایی‌بخش.

وقتی هوش مصنوعی کمک می‌کند به نشاندن صدای شاملو بر صدای خواننده اشعارش. فکر می‌کنم به صدایی که هوش مصنوعی با استرس‌ها و فشارها بر واژه‌ها بار می‌کند؛ تاکیدهایی واژه‌شناسانه که می‌نشیند بر صدای خواننده اشعار.

فکر می‌کنم به همین چند سال دیگر، سال‌های که دور نیست، سال‌هایی که دیر نیست و من می‌شنوم شعرهای نخوانده شاملو را با صدای شاملو.

فکر می‌کنم به روزی که می‌نویسم: آقای شاملو، ما شعرهای نخوانده شما را می‌شنویم. آقای شاملو ما صدای قلب شما را می‌شنویم.

حالا برمی‌گردم به صدای او و می‌نوشم چایی را که منتظر مانده بود تا شام تمام شود.

در هر دوره‌ای #آموزش برای ما یک معنا و مفهومی دارد و به دنبال آن نیز ابزارهای آموزشی.

این عکس قدیمی که به تازگی در «#کتاب_کودکی» به همت #مهرداد_اسکویی منتشر شده است و نوروز امسال هدیه گرفتم، مرا به حیرت «عریانی فلک» انداخت!

معلم با ترکه‌ای در دست و چوب بسته‌شده به پای #دانش‌آموز، نه تنها به عنوان امری زشت، پنهان نشده است؛ بلکه به عنوان ابزاری مهم در عکس جای گرفته است. فلک در کنار کتاب و دفتر و صندوقچه می‌شود ابزار کمک‌آموزشی دوره خودش!

یادآور همان اصطلاح «#چوب_معلم گله» که تا زمان کودکی ما نیز ادامه داشت. هرچند در دوران کودکی امر افتخارآمیزی نبود؛ بلکه تنها ابزاری ضروری، هرچند نادرست، تلقی می‌شد. اما در این تصویر عریانی افتخارآمیز فلک است.

دانش‌آموز بسته‌شده در این فلک نیز سر برگردانده است؛ نه برای آن‌که به عذاب تماشای چشمان گریان یک قربانی را بدهد؛ بلکه با خنده‌اش به ما یادآوری می‌کند که فلک ابزار مشروع دوره خویش بوده است!

دنیا باقی می‌ماند؛ اما ابزارهای کهنه‌تر می‌روند تا ابزارهای جدیدتر جایگزین شوند. ابزارهایی قدیمی‌تر که اگر امروز خود را از دید آیندگان ببینیم، پر است از این ابزارها.

سال ۱۵۰۰ را می‌توان تصور کرد وقتی کسی نشسته و دارد عکس‌های امروز ما را می‌بیند و در آن چه فلک‌هایی که نخواهد دید! چه خنده‌هایی که بر لبان فلک‌خورده ننشسته است؛ و چه حیرت‌ها که نخواهد انگیخت!

یاد کتاب «مراقبت و تنبیه» نوشته #فوکو می‌افتم و البته یاد فهیمه که برای تولدم هدیه داد به توصیه نرگس (آخه چرا برای تولد باید تاریخ زجر آدمی را خواند 😄). یاد آن جمله که «تنبیه‌پذیر بودن زشت است؛ اما تنبیه کردن نیز چندان جلال و شکوهی ندارد». فکر می‌کنم به معلم تنبیه‌گر در این عکس و جلال و شکوهی که از آن ترکه‌اش گرفته است.
‌‌
به همه ترکه‌هایی که روزی سطری می‌شوند در کتابی مشابه «مراقبت و تنبیه» برای تاریخ تنبیه و تبدیل آن از یک امر آشکار به امری پنهانی-ضروری که هنوز در حوزه‌های مختلف گریبان‌گر ما انسان‌ها و جوامع است.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️شفاف‌سازی فیلترینگ

🖋امیر ناظمی

فیلترینگ مساله‌ای پیچیده است؛ و مثل هر مساله پیچیده دیگری می‌تواند ابزار خوبی باشد برای تسویه حساب سیاسی.

«پوپولیسم مطالبه‌گری» جایی است که مطالبه‌گری از فرد غیرمسوول یا موضوعی غیرواقعی، تبدیل به ابزار پوپولیست می‌شود و فیلترینگ یکی از نمونه‌های آن است. برای مقابله با پوپولیسم تنها ابزار آگاهی است. به همین باید به این پرسش پرداخت: فرآیند فیلترینگ چگونه روی می‌دهد؟


⭕️دستور فیلترینگ
بر اساس قوانین و مقررات فعلی مرجع اصلی فیلترینگ (اعم از مسدودسازی یا اختلال) در ایران «کارگروه تعیین مصادیق» internet.ir است. کارگروهی که دبیرخانه آن در قوه قضائیه (دادستانی) است؛ و ۱۲عضو دارد که تنها نیمی از آن‌ها دولتی هستند.

در این کارگروه فیلترینگ سایت‌ها به صورت تک‌تک مورد رای‌گیری قرار نمی‌گیرند؛ بلکه راه‌های میان‌بری برای فیلترینگ ایجاد شده است که بر اساس ۵ عضو (که ۳ مورد از خارج از دولت و ۲ مورد از طرف دولت است) با تطبیق مصادیق کلی به سایت‌ها، مستقل عمل می‌کنند؛ که وزارت ارتباطات تنها یک رای از آن ۱۲ رای را دارد.

اما در کنار این مرجع کلیدی برای فیلترینگ مسیرهای دیگری نیز وجود دارد که این مسیرها اغلب برای موضوعات بسیار کلان سابقه استفاده دارند:

شورای عالی امنیت ملی؛ هرچند در این دولت مصوبه‌ای مبنی بر فیلترینگ توسط این شورا صادر نشده است.

شورای عالی فضای مجازی؛ این شورا نیز شورایی فراقوه‌ای است و تعداد اعضاء دولت نیز کمتر از نصف.

حکم قضایی؛ این مسیر البته تنها مربوط به ایران نیست ولی شرایطی دارد در سایر کشورها، مثلا «آیا شکایت یک فرد می‌تواند منجر به محدودیت دسترسی عامه مردم شود یا نه؟». نمونه قابل توجه آن حکم فیلترینگ تلگرام است.

به این ترتیب ارتباط دادن فیلترینگ به وزارت ارتباطات تنها یک بازی رسانه‌ای از سوی کسانی است که قدرت واقعی در فیلترینگ و مسدودسازی را دارند.


⭕️اجرای فیلترینگ
یکی دیگر از اطلاعات نادرست، اما گسترده در میان افکار عمومی، اجرای فیلترینگ توسط وزارت ارتباطات (و به صورت متمرکز) است. اما واقعیت آن است که اجرای فیلترینگ به صورت توزیع‌یافته در دست اپراتورها و شرکت‌های مخابراتی ارائه‌دهنده خدمات اینترنتی و از طریق تجهیزات آنان است.

به این ترتیب هم دستور فیلترینگ و هم اجرای آن خارج از وزارت ارتباطات است.

تاسف‌بارتر اقدام اخیر اپراتورهای موبایل در ایجاد اختلال در خصوص کلاب‌هاوس بوده است. امری که حتی فرآیندهای ذکر شده در بخش پیشین را طی نکرده است و به صورت خودسرانه توسط برخی تصمیم گرفته شده و توسط اپراتورهایی نیز اعمال شده است.

⭕️چرا وزارت ارتباطات حمله می‌شود؟
1️⃣فرار از مسوولیت‌پذیری: فقدان شفافیت در رای‌گیری این فرصت را به دنبال‌کنندگان «پوپولیسم مطالبه‌گری» می‌دهد تا با شانه خالی کردن از مسوولیت خود، وزارت ارتباطات را در تقابل با افکار عمومی قرار دهند.

2️⃣دوگانه‌سازی بر بدیهیات: دوگانه‌سازی «فیلترینگ-آزادسازی کامل» یک دوگانه‌سازی جعلی است. این دوگانه‌سازان دوست دارند تا نشان دهند که گروهی به قول آنان غرب‌زده، تمایل به آزادسازی فیشینگ، سوءاستفاده از کودکان، ترویج خشونت و تروریسم، فروش مواد مخدر یا .. دارند؛ در حالی که این موارد توسط همه بازیگران و تقریبا در تمام کشورهای جهان دارای محدودیت دسترسی هستند.

در حقیقت مخالفت با فیلترینگ، مخالفت با مواردی دیگری است که آزادی کاربران را محدود می‌کند.

3️⃣ایجاد هزینه سیاسی

4️⃣جلوگیری از شفافیت در اظهارنظر: در هر تصمیم کلان هر بازیگری حق دارد تا موضع موافق یا مخالف خود را اعلام نماید. این حق بیان، اصلی‌ترین سازوکار دادن بازخورد و تصحیح و بهبود کارآیی هر سیستمی است. اما با خلاف واقع نشان دادن موضوع فیلترینگ تلاش آن است که امکان ارزیابی‌ها و شفافیت در تصمیم‌گیری هم‌زمان مخدوش شود.

در چنین فضایی این امر القاء می‌شود که وزارت ارتباطات از یک سو فیلترینگ را انجام داده است و از سوی دیگر برای فریب افکار عمومی مشغول مخالفت است. رفتاری که در بلندمدت سرمایه اجتماعی و سازوکارهای بهبود تصمیم‌گیری را هدف قرار می‌دهند.

در حقیقت به همین دلیل ارزیابی صحیح از سیاست‌های پیشین فیلترینگ امکان‌ناپذیر می‌شود؛ و وقتی ارزیابی امکان‌ناپذیر باشد یعنی تصحیح، بهبود و ارتقاء امکان‌ناپذیر خواهد بود.

5️⃣جلوگیری از نقش وکیل‌مدافع مردم بودن: دانش فنی و استدلالی می‌تواند تاثیرگذاری را بیش از عدد رای تبدیل کند. در حقیقت ما می‌توانستیم مانند یک وکیل‌مدافع استدلال‌ها و نظرات استارت‌آپ‌ها و متخصصان را در ساختار حکمرانی نمایندگی کنیم. با اعتبارزدایی از وزارت ارتباطات در حقیقت از این نقش نیز جلوگیری می‌شود.

متن کامل

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️بازیگری در فیلترینگ
شفاف‌سازی فیلترینگ (۲)

🖋امیر ناظمی

پیچیدگی مساله فیلترینگ و گره خوردن‌اش با ساختار اداری پیچیده این مساله را تبدیل به هزارتویی کرده است که در خدمت سیاست و سیاسی‌بازی قرار گرفته است.

در یاداشت پیشین فرآیند فیلترینگ توصیف شد؛ این‌که وزارت ارتباطات نه در دستور فیلترینگ و نه در اجرای آن بازیگر کلیدی نیست و رای‌اش در بهترین حالت ۱ از ۱۲ است.

باید توجه داشت که اعتراض وزارت ارتباطات به فیلترینگ، مسدودسازی‌های مربوط به کلاهبرداری (فیشینگ)، سوءاستفاده از کودکان و زنان، فروش مواد مخدر، اسلحه و انسان، پورنوگرافی، قمار و شرط‌بندی و فروش مواد غیربهداشتی و تشویق به خشونت و تروریسم نبود.

اما یک پرسش کلیدی: وزارت ارتباطات چگونه در جهت بهبود این شرایط گام برداشته است؟

⭕️۳گام کلیدی
تفکیک مساله فیلترینگ به چند مساله ساده‌تر اگرچه یک راه‌حل کامل نیست؛ اما می‌تواند مساله را تا حدی، تا حد اختیارات، حل کند. شاید ساده‌ترین پاسخ‌ها می‌توانست این موارد باشد:
ما تصمیم‌گیر نیستیم، پس از ما پرسش نداشته باشید.
تصحیح فرآیند نیاز به قوانینی دارد که مجلس غیرهم‌سو میتواند شرایط را بدتر کند.
قوه قضائیه در حیطه اختیارات ما نیست
و ...

اما پیش‌فرض‌های ما چنین بود:
رفتار در چارچوب قانون
تلاش برای اصلاح قوانین و مقررات

این پیش‌فرض‌ها نهایتا تا کنون منجر به راهبردهای مختلفی شد که برای نمونه ۳ اقدام برآمده از آن راهبردها، در ادامه بیان شده‌اند.

1️⃣حمایت از استارت‌آپ‌ها: توقف از شکایت دولتی
بخشی از فیلترینگ‌ها به صورت تاریخی توسط دولتی‌ها انجام می‌شده است. نهادهای دولتی که چابکی همراهی با نوآوری را نداشتند؛ تنها راه حفظ خود و چارچوب‌هایشان را در حذف رقیب نوآمده (یعنی استارت‌آپ‌ها) می‌دانستند.

به منظور جلوگیری از این راه بود که در سال ۹۶ بر اساس پیشنهاد وزارت ارتباطات مصوبه شماره ۵۴۹۹۱/۲۲۸۴۸ هیات وزیران تهیه شد که بر اساس آن شکایت دولتی‌ها از استارت‌آپ‌ها منوط به تایید کارگروهی شد شامل معاونت حقوقی ریاست‌جمهوری، وزارت ارتباطات و چند دستگاه دیگر.

مصوبه‌ای که در طول ۴ سال گذشته در برابر رفتارهای ضدنوآوری دستگاه‌های دولتی طاقت آورد.

هرچند در ماه گذشته دیوان عدالت اداری ۳ ماده از آیین‌نامه مربوط به این مصوبه را اشکل گرفت؛ اما این مصوبه فیلترینگ استارت‌آپ‌ها را برای ۴ سال مانع شد.

2️⃣حمایت از فرآیند قانونی: برگزاری جلسات کارگروه تعیین مصادیق
کارگروه تعیین مصادیق در دادستانی (قوه‌قضاییه) بر اساس رویه‌ای نامتداول تا سال ۹۸ جلسات را برگزار نمی‌کرد. همین عدم برگزاری فرصت را برای راه‌های میان‌بر و تصمیم‌گیری‌های شخصی باز می‌کرد.

از ابتدای این دولت اعتراض به عدم برگزاری جلسات توسط وزارت ارتباط آغاز شد. اعتراضات بسیار گسترده‌ای که نهایتا این کارگروه را وادار کرد تا مجدد جلسات را برگزار کند؛ هرچند این برگزاری نتوانسته است به اصلاح رویه‌ها منجر شود؛ اما زمینه‌سازی برای اعمال رفتارهای سلیقه‌ای را نیز کاهش داده است.

3️⃣جلوگیری از رفتارهای خودسرانه: جریمه برای رفتارهای خودجوش
یکی از رویه‌های نوظهور، رفتارهای مبتنی بر تصمیم‌های گعده‌ای و خودجوش و اعمال آن توسط اپراتورهای بزرگ بوده است. کلاب‌هاوس نمونه‌ای از این رفتارها بود.

به این ترتیب نیاز بود تا مقرراتی برای ایجادکنندگان اختلال یا فیلترینگ ایجاد شود. به همین دلیل نهایتا امروز (۱۴۰۰/۱/۲۹) با تصویب هیات وزیران جریمه‌هایی سنگین برای اپراتورهایی که به صورت غیرقانونی و خودجوش اقدام به فیلتر یا اختلال می‌نمایند؛ در نظر گرفته شد. تا از این پس نیروهای خودجوش در عرصه ارتباطات کمی پاسخگوتر شوند.

⭕️راهی پیش رو
توسعه‌یافتگی با هیچ اکسیر کوتاه‌مدتی به دست نمی‌آید. توسعه حاصل فرآیندی است که هم‌زمان که در چارچوب قوانین و مقررات و اصلاح آن‌ها گام برمی‌دارد؛ آگاهی‌بخشی بازیگران را نیز مد نظر دارد.

شاید راه تغییرات یک‌شبه راه ساده‌ای برای کم‌طاقتی‌ها باشد؛ اما ماندگار نیست. ماندگاری راه‌ها در ایجاد آگاهی بازیگران و به صورت هم‌زمان تدوین قوانین و مقرراتی است که می‌تواند حافظ بلندمدت‌تری برای جامعه باشد.

وقتی از آینده‌ای صحبت می‌شود که ساختنی است؛ یعنی آینده‌ای که گروه‌های مختلف مشارکتی آگاهانه در آن دارند.

به قول محمد ابوالحسنی عزیز که حالا پیش ما نیست: ما نیاز به ایران آگاه داریم.


به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️به خرداد پر حادثه عادت نکنیم!

🖋️علی سرزعیم و امیر ناظمی

همه سیاسیون و غیرسیاسیون در مورد لزوم بهبود معیشت و رونق کسب‌وکار صحبت می‌کنند و کسی تردیدی ندارد که وضع اقتصادی موجود نامطلوب است. از آن طرف بعید است کسی نداند بهبود وضعیت اقتصادی با افزایش سرمایه‌گذاری ممکن می‌‌شود.

سرمایه‌گذاری یعنی چه؟
امروز هزینه قطعی کنی به امید این که در آینده درآمدی کسب کنی که در نهایت برایت به‌صرفه باشد.

پس تصمیم سرمایه‌گذاری به معنی انتخاب هزینه قطعی امروز به امید درآمد غیرقطعی فرداست. هرچه آینده غیرقطعی‌تر باشد سرمایه‌گذاران رغبت کمتری به سرمایه‌گذاری خواهند داشت و سوداگری جایگاه بهتری می‌یابد. اگر آینده نامشخص باشد شما ترجیح می‌دهید کارخانه تولید کنید یا سکه بخرید و در کنجی پنهان کنید؟ تشخیص آن سخت نیست که چرا سوداگری رفتار غالب مردم در شرایط عدم‌اطمینان است.

چرا مردم دسته دسته به بازار ارز، سکه، سهام، رمزارز و ... پناه می برند؟ چون اقتصاد ایران دچار عدم‌اطمینان است و هیچ چیزی قابل پیش‌بینی نیست. اگر شرایط باثبات شود بازی می‌تواند تغییر کند. در شرایط باثبات اگر سیاست‌های مداخله‌ای دولت اصلاح شود، افراد ممکن است سرمایه‌گذاری و ایجاد کسب‌وکار و شغل را ترجیح دهند؛ خصوصا وقتی که بازده کارآفرینی و سرمایه‌گذاری بلندمدت بیشتر از بازده سوداگری شود.

این ثبات و بی‌ثباتی در اقتصاد ریشه در کجا دارد؟ از ثبات و بی ثباتی در عالم سیاست!

جامعه ما امروز نمی‌داند بالاخره رابطه ما با دنیا چگونه می‌شود؟ نمی‌داند سیاستمداران قرار است کشور را به انزوای کره‌شمالی بکشانند یا راه تنفس را باز کنند؟ نمی‌دانند سیاست‌های پوپولیستی را به کار خواهند گرفت یا سیاست‌های منطقی را. نمی‌دانند دولت واقعا می‌خواهد بخش خصوصی بزرگ در کشور شکل بگیرد یا نه؟ دولت می‌خواهد با کشورهای همسایه به همزیستی مسالمت‌آمیز برسد یا نه؟

◻️کارکرد نظام حکمرانی قاعده‌مند well functioning این است که قواعدی در بازار سیاست ایجاد کند که ثبات بیشتری در عالم سیاست ایجاد کند و دنیای پرآشوب سیاست را تا جای ممکن پیش‌بینی‌پذیر کند. در چنین نظامی احزاب شناسنامه‌دار فعالند، ایده‌ها و راه‌حل‌ها سالهاست ارائه می‌شود، روسای حزب معلومند و تا حد خوبی مشخص است که اگر فلان حزب رای بیاورد چه کسی کابینه را تشکیل خواهد داد و چه سیاستی در عرصه اقتصادی، سیاست داخلی، رفاهی، تجاری و بین‌المللی خواهد داشت.

◻️اما نظام حکمرانی بی‌قاعده و بیمار ill-functioning این است که سیاست شخصی شده و طبیعتا به کلی غیرقابل پیش‌بینی می‌شود و تصمیمات معطوف به احوالات شخصی، ترجیحات فردی، سفارش نزدیکان، تصمیمات دقیقه نودی، توصیه‌های ناگهانی و هیجانات شخصی... است.

در چنین نظام سیاسی بیمار و بی‌قاعده‌ای است که پیوسته در انتخابات‌ها ناگهان افراد جدیدی بروز می‌کنند و اتفاقاً رای می‌آورند! و همه شگفت‌زده می شوند. متاسفانه ما از سال 1376 تا به امروز در همه دولتهای اول شگفت‌زده شده‌ایم و بدتر آنکه از این شگفتی‌ها ذوق‌زده هستیم و تصور می‌کنیم این از مزیت نظام سیاسی ماست و برایش شعر می‌سراییم که «ما به خرداد پرحادثه عادت داریم».

نشانه‌های نظام حکمرانی بیمار و بی‌قاعده را با هم مرور کنیم: حدود یک ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده و هنوز معلوم نیست که چه کسانی نهایتا نامزد هستند. هنوز معلوم نیست که چه کسانی تایید خواهند شد. هنوز معلوم نیست چه ائتلافهایی در سطح نیروهای سیاسی برقرار خواهد شد. هنوز معلوم نیست که برنامه های رقیب کدامند. هنوز معلوم نیست که چه کسانی اعضای کابینه آینده خواهند بود. هنوز معلوم نیست آینده سیاسی ایران چطور خواهد بود.... آیا با این حجم از عدم‌قطعیت رونق تولید دست‌یافتنی است؟

تا زمانی که نظام حکمرانی بیمار وجود دارد، ایرانیان نیز پریشان رفتار خواهند بود! پریشان‌رفتاری اجتماعی ریشه در عدم‌قطعیت اقتصادی و عدم‌قطعیت اقتصادی، ریشه در نظام حکمرانی سراسر بیمار دارد!

☑️⭕️پرسش راهبردی:
از خود بپرسیم:

◾️آیا بعد از سال ها سعی و خطا، نباید یک بار دیگر به جایگاه احزاب شناسنامه دار در نظام حکمرانی کشور فکر کنم؟

◾️آیا در آلمان هم به اندازه ایران عدم‌قطعیت وجود دارد؟ آن‌ها چگونه این عدم‌قطعیت را مدیریت کرده‌اند؟

◾️چرا در برخی کشورها، کاندیداها از یک سال قبل معلومند و در ایران تا ظهر ثبت نام کاندیداها، در حال سورپرایز شدن هستیم؟ چند کشور در دنیا هستند که تا ظهر روز ثبت نام، شگفتی‌سازها به عرصه انتخابات می‌آیند؟

◾️چرا معرفی افراد برای تصدی پست‌های حساس کشور بیشتر موردی-فردی است تا نهادی-قاعده‌مند؟

◾️تا کی باید انتخابات شگفت‌انگیز را نقطه مثبت بدانیم و از نتایج تلخ آن برای اقتصاد و معیشت مردم بی‌خبر باشیم؟

این عدم‌قطعیت‌سازی‌های سیاسی است که آرامش و زندگی را از ما ربوده است!

شبکه توسعه
@I_D_Network
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا فکر می‌کنید قول‌ها و وعده‌های انتخاباتی در #انتخابات_۱۴۰۰، ظرفیت توسعه می‌سازد؟

⭕️پیام زنده بودن انسانیت؛ نه مرگ یک انسان

پیام تسلیت جمعی از زندانیان برای زندانبان سابق‌شان در روزنامه امروز، صبح را پررنگ‌تر کرد.

همان موقع فکر کردم به نگاه‌های مختلفی که می‌توان به آن داشت.

۱-به کسی فکر کردم که می‌دود سمت «#سندرم_استکهلم» و می‌نویسد که این زندانیان چگونه دچار دلبستگی به گروگان‌گیران خود شده‌اند. می‌نویسد که آن‌ها ناخواسته هم‌دل باگروگان‌گیر شده‌اند.

۲-فکر کردم به کسی که تازگی‌ها با «#آیشمن در زندان» آشنا شده است و بلافاصله حالا همه چیز را، همه کارها را ربط می‌دهد به «#ابتذال_شر» و بعد دستور قطعی صادر می‌کند که این زندانبان همکار و همراه شر بوده است و این زندانیان نمی‌فهمند که اگر امثال او نبودند، اصلا زندانی نبود تا او بخواهد جوانمردی کند! همین‌قدر سطحی، همین قدر شعاری و همین‌قدر سیاه!

۳-فکر می‌کنم به آن سلطنت‌طلبانی که با انتشار این یادداشت مدعی می‌شوند همه رفتارها از مهر بوده است در آن دوره شاهی. همین‌قدر شعارزده و همین اندازه دور از واقعیت‌های به هم‌آمیخته، سیاه و سفیدهای به‌هم تابیده.

۴-فکر می‌کنم به آن‌هایی که از «گذشت» و «رحمت» صحبت می‌کنند. آن‌ها که می‌گویند این زندانیان چنان عارفانه از حق خویشتن گذشتند تا شکاف‌های جامعه تعمیق نشود. آن‌ها از حق خشمگینی خود گذشت کردند تا آینده بر پایه شکاف‌های گذشته ساخته نشود.

اما همه این‌ها و همه آن‌هایی که به ذهن‌ام نرسیده است؛ به کنار. این پیام تسلیت نبود، این پیام زنده بودن انسانیت است. انسان‌هایی که حکومت‌ها یا ایدئولوژی‌ها یا حتی نادانسته‌هایشان در زندگی واقعی آن‌ها را روبه‌روی هم قرارشان می‌دهد؛ گاه کسی زندانی و دیگری زندانبان می‌شود و گاه برعکس.

اما انسان‌بودن و انسانی زیستن یعنی فراتر از نقش‌ها، تا حد ممکن انسانی رفتار کردن. یعنی زندانبان که باشی فروگذار نکنی از انسان بودن و زندانی هم که باشی #انسان‌وار و همراه با #انسانیت نگاه کنی به انسان‌ها و موقعیت‌ها.

از خودم می‌پرسم تا چه حد من انسان‌وار و انسانی دنیا را می‌بینم و زندگی می‌کنم؟

صبح شنبه سخت را با فکری که مدام می‌دود سمت این پیام تسلیت، سپری می‌کنم و به انسان‌بودن امیدوارتر می‌شوم انگار. به انسان‌هایی که فراتر از ایدئولوژی‌ها و فراتر از موقعیت‌ها، در هر لحظه با خود این پرسش را طرح می‌کنند که چگونه انسانی‌تر رفتار کنم!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️ما جنگاوران یا ما حق‌خواهان؟
🖋امیر ناظمی

⭕️آزمون تداعی
یکی از تکنیک‌های روانکاوی که یونگ معرفی کرد و پس از او گالتون آن را توسعه داد، آزمون تداعی واژگان است. روانکاو فهرستی از واژه‌ها را می‌خواند و از ما انتظار دارد نخستین واژه‌ای که در ذهن ما تداعی می‌شود را بیان کنیم؛ مثلا می‌گوید فرزند و نخستین واژه‌ای که ما بیان می‌کنیم نشان‌دهنده بسیاری از پیش‌فرض‌ها و چارچوب‌های شناختی ماست.

حالا فکر می‌کنم اگر همین تکنیک را در حوزه فناوری اطلاعات و اکوسیستماستارت‌آپی به کار ببریم و واژه «امنیت سایبری» را بگوییم نخستین واژه‌ای که تداعی می‌شود؛ همین گروه را به دو بخش تقسیم می‌کند.

شما هم لطفا نخستین واژه‌ای که به ذهن‌تان می‌رسد را در ذهن یادداشت کنید.

گروه نخست کسانی هستند که یاد واژه‌هایی مانند فایروال و رخنه و جاسوسی و دفاع و جنگ و اتک و هک و ... می‌افتند. این نگاه امنیتی و فنی است.

گروه دوم کسانی هستند که واژه‌هایی مانند «حریم خصوصی» و «داده عمومی» و «حق شهروندی» و .. می‌افتند؛ واژگانی اغلب غیرفنی و با ارجاع به موضوع اجتماعی و حقوقی.

برداشت شخصی من آن است که گروه نخست به شدت در حوزه فناوری اطلاعات غلبه دارند؛ یعنی نوعی نگاه فنی و امنیتی. هرچند ترکیب این دو نگاه است که توازن واقعی را رقم می‌زند؛ اما کم‌رنگ بودن نگاه دوم است که باید برای ما سیاست بسازد.

⭕️راه‌حل در زیرساخت حقوقی
گزارش امسال امنیت سایبری (GCI) هفته پیش منتشر شد؛ گزارشی که در حقیقت ارزیابی سال ۲۰۲۰ است. در این گزارش ایران ۶ رتبه ارتقاء یافته است و به رتبه ۵۴ جهانی رسیده است؛ رتبه‌ای نه شایسته ایران، اما نسبت به سایر شاخص‌های جهانی (از اقتصاد گرفته تا فناوری) رتبه‌ای مناسب است و به هر تقدیر از رتبه نوآوری یا رقابت‌پذیری یا شاخص‌های اقتصادی‌مان بهتر یا حتی بسیار بهتر.

اما مشاهده وضعیت نمودار راداری ایران نشان می‌دهد که زیرساخت حقوقی ما می‌تواند نقطه کلیدی برای توسعه این بخش باشد. در حقیقت این که در ایران ما قوانینی داشته باشیم که داده عمومی را تعریف و صیانت کند، یا حتی رفتارهای منجر به رخنه و نفوذ در بانک‌های داده‌ای جرم‌انگاری شود یا حریم خصوصی تعریف شود؛ می‌تواند به دنبال خود مجموعه‌ای از تغییرات را به همراه داشته باشد.

در حقیقت کشورهایی که وضعیت مناسب دارند، در برخورداری از قوانین و زیرساخت حقوقی به صورت مشترک پیشرو هستند. شاید جالب باشد که شما نمی‌توانید کشور بیابید که توانمندی و ظرفیت فنی‌اش توسعه یافته باشد؛ اما زیرساخت حقوقی‌اش نه!

⭕️توصیه‌ای برای دولت آینده
امیدوارم راهبرد آیندگان و سیاست‌گذاران دوره پیش رو تقویت این بخش باشد. با آن‌که از روز نخست تصدی‌ام لایحه «صیانت از داده عمومی» که مشابه با GDPR اروپا بود را برای دولت فرستادیم، اما تا همین امروز نتوانستیم دولت، مجلس و قوه قضاییه را به اهمیت و اولویت این امر راضی کنیم.

شاید توان اقناع‌سازی ما کم بوده است؛ شاید اولویت‌های دیگر مهم‌تر بوده‌اند و شاید تصویب چنین قوانینی نیازمند ظرفیت‌های بالاتری برای حکمرانی و حکمرانان باشد؛ در هر صورت امیدوارم اکنون که این لایحه تصویب لازم را برای طرح در مجلس گرفته است، در روزهای آینده به عنوان یک اولویت در دستور کار قرار گیرد.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️هیچ‌وقت مبارزه تمام نمی‌شود!
🖋امیر ناظمی

⭕️رقابت نو با کهنه
استارت‌آپ‌های رشدیافته که به آن‌ها مقیاس‌یافته (Scale-up در برابر Start-up) هم می‌گویند و امروز تبدیل به شرکت‌های بزرگ فناوری اطلاعات شده‌اند، یا همان‌هایی که ما امروز به نام یونیکورن‌ها می‌شناسیم، هر کدام یک روایت داستانی جذاب هم هستند. روایتی که اغلب یک وجه مشترک هم دارند: روایت رقابت یک نو با یک کهنه!

داستان نتفلیکس هم مشابه با تمام آن‌های دیگر روایتی است از رویارویی یک ایده نو با یک ایده کهنه در عرصه فیلم کرایه‌ای. در یک سو بلاکباستر پیر و کهنه است و در سوی دیگر نتفلیکس نو. البته کافی است کمی به عقب‌تر برگردیم تا ببینیم خود بلاکباستر هم روزی همان نو بوده است در برابر سینماداران کهنه.

کتاب «وقت خوب نتفلیکس» روایت این مبارزه است به قلم «جیتا کیتینگ» که «آسا گودرزی» هم آن را ترجمه کرده است. این کتاب از مجموعه‌ای است به سردبیری «حامد عنقا». اهمیت این سردبیری آن جایی است که به یاد می‌آوریم خود حامد عنقا نخستین کسی بود که ایده سریال خانگی را ارائه داد و با سریال «قلب یخی» در ایران این مفهوم تازه را به خانه‌ها آورد. او با قلب یخی پایه‌گذار مفهومی نو در ایران شده بود؛ امری که امروز بینندگان‌اش بیش از تلویزیون است. حالا حامد عنقا با سردبیری مجموعه‌ای از کتاب‌هایی که در خصوص نقطه مشترک فناوری و هنر هستند؛ به ما اهمیت این حوزه یا آن چیزی که در ادبیات علمی به آن «صنایع خلاق» می‌گویند را گوشزد می‌کند.

کتاب «وقت خوب نتفلیکس» دو موضوع را به ما یادآوری می‌کند:

1️⃣همواره در یک مبارزه دائمی
مدیریت شرکت‌های استارت‌آپی و تلاش برای تبدیل آن به یک یونیکورن، یعنی یک مبارزه دائم. اگر دنبال آن هستید تا روزی زیر لب بگویید: «آخیش چالش‌ها تمام شد؛ حالا به ثبات رسیده‌ایم» بهتر است همین امروز این حوزه را ترک کنید. زیستن در فضای اکوسیستم استارت‌آپی یعنی هر روز باید برای چالش آماده بود. باید مدام باخودت تکرار کنی: هیچ‌وقت مبارزه تمام نمی‌شود!

در حقیقت با ظهور هر فناوری، یک چالش برای شما ساخته می‌شود؛ و با تغییر راهبرد رقباء هم شما نمی‌توانید بی‌تفاوت با همان راهبرد پیشین ادامه دهید. به این ترتیب هیچ‌وقت شما به آن ثبات نمی‌رسید و بیهوده به دنبال آن هم نباشید. لازم است شما هر صبح به خودتان یادآوری کنید که امروز چالشی خواهد آمد و من باید برای آن چالش آماده شوم.

چالش‌هایی که بر خلاف تصور اولیه تنها فنی و فناورانه نیستند. بلکه تعداد کاربر بالا در این صنعت یک معنای ضمنی دارد: هر چالش سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی می‌تواند یک چالش کاملا تجاری برای شما باشد. در حقیقت گویا مترجم (کامپایلری) در دنیای استارت آپی هست که هر چالش کلان (جهانی یا ملی) و غیرفناورانه‌ای را می‌تواند تبدیل به چالشی کسب‌وکاری و فنی برای شما کند. در حقیقت شما باید پاسخ کسب‌وکاری به موضوعات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کلان دهید.

2️⃣مهارت تبدیل روندهای جهانی به ویژگی‌های خدمت یا محصول
شرکت‌های موفق همان‌هایی هستند که می‌توانند روندهای بزرگ را به اقدامات کوچک تبدیل کنند. در حقیقت گاهی ما داستان‌ها را وارونه می‌خوانیم و فکر می‌کنیم که فلان شرکت، بر اساس خوش‌شانسی‌اش یک بخش کوچک از کسب‌وکارش را در ادامه تبدیل به یک شایستگی محوری برای خود کرده است. در حالی که داستان واقعی به گونه‌ای دیگر است: ابتدا آن شرکت روندهای جهانی (مثلا گسترش تعداد کاربران اینترنت) را درک کرده است؛ سپس در کنار کسب‌وکار فعلی خود (کرایه دادن دی وی دی) تلاش خود را برای راه‌اندازی یک موتور جستجو یا پخش آنلاین شروع کرده است. در حقیقت او نه بر اساس خوش‌شانسی‌اش؛ بلکه بر اساس توانمندی تبدیل روندهای کلان به محصولات و خدمات ملموس رشد کرده‌اند.

در حقیقت نتفلیکس در برابر هر روند بزرگ جهانی، به خوبی می‌توانست محصول/خدمت مابه‌ازاء خود را طراحی کند؛ هرچند کوچک، هرچند ساده‌شده. این توانمندی است که باعث می‌شود شما با آن استارت‌آپ خودتان، هرچند کوچک باشد، از هر نوآوری جهانی تغذیه کنید و رشد کنید. اگر بخواهم این جمله را افراطی بگویم یک جمله است: اگر با یک روند یا نوآوری بزرگ جهانی روبه‌رو شدید و تغییری در کسب‌وکارتان ندادید؛ آماده سقوط باشید.

خواندن این کتاب‌ها را به خصوص به کسانی که در صنایع خلاق مشغول هستند، توصیه می‌کنم.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️چرا خودکفایی «استقلال» را کم می‌کند؟!

🖊امیر ناظمی

[این یادداشت قدیمی به مناسبت عکس سفرای انگلیس و روسیه بازنشر می‌شود؛ همان عکسی که به استقلال ما طعنه می‌زند]

ما نسل عادت کرده به جشن‌های خودکفایی بودیم؛ از خودکفایی گندم تا پیکان! برای ما بدیهی بود که برای حفظ استقلال باید از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را تولید کنیم. ما تازه سال‌های انتهای دهه‌ی ۷۰ بود که فهمیدیم خودکفایی در همه‌ی امور امکان‌پذیر نیست. با خودکفایی خداحافظی کردیم، هم ما مردم، هم آن سیاستمدارها؛ چون فکر می‌کردیم نمی‌شود! نه اینکه راه حل خوبی نیست!

بعد شروع شد به تهیه فهرستی از کالاهای استراتژیک که فکر می‌کردند باید در آن‌ها خودکفا شویم. گندم در این فهرست بود به اسم امنیت غذایی؛ یا بنزین و خودرو بخاطر سهم اشتغال بالا. ما از ترس تحریم، از ترس کابوس جنگ با عراق، ما به هزار دلیل دنبال استقلال از طریق خودکفایی بودیم.

برای من گذشت و گذشت تا در مدل‌سازی‌ها رسیدم به مفهوم «استقلال»! از دید منی که بزرگ‌شده در این دوره‌ها بودم، استقلال یعنی «کمترین میزان تاثیرپذیری از دیگران» یعنی هرچقدر کسی نتواند بر تصمیمات من اثر بگذارد من مستقل‌تر هستم؛ یعنی اگر آمریکا و اروپا روی فعالیت‌های من اثر نگذارند من استقلال بیشتری دارم.

اما از دید کتاب‌ها و مدلسازی‌هایی که داشتم در دانشگاه تدریس می‌کردم، «استقلال» از «نسبت وابستگی دیگران به من به وابستگی من به آن‌ها» به دست می‌آمد؛ یا برابر بود با «نسبت تاثیراتی که من بر دیگران می‌گذارم به مجموع تاثیراتی که میگذارم و می‌پذیرم».

در این تعریف اگر من کشوری باشم که دیگران به من وابسته نیستند؛ من مستقل نیستم! و البته قدرت هم ندارم!

البته در مدل‌سازی‌های پیچیده‌تر، هم تعریف «استقلال» و هم تعریف «قدرت» پیچیده‌تر می‌شدند، اما در همه‌ی آن‌ها مدام نقش تاثیرگذاری‌ها در تعریف «استقلال» بیشتر می‌شد!

از دید مدلسازی‌های جدید، بازیگری که در یک سیستم «استقلال» داشت، بازیگری بود که باید تاثیرگذار می‌بود، وگرنه هر چقدر هم تاثیرپذیری‌اش را از سایرین کم می‌کرد، مستقل نمی‌شد.

⭕️استقلال و تحریم‌ها
بسیار نوشته شده که چرا اینقدر ما راحت تحریم می‌شویم؟ پاسخ اما دقیقا برمی‌گردد به دلیل همین درک نادرستی است که از مفهوم استقلال داریم.

بازیگر مستقل یا دارای قدرت، قابل حذف شدن از سیستم نیست. یعنی کشوری که ۱۰۰ میلیارد دلار وارد می‌کند و ۱۰۰ میلیارد صادر می‌کند؛ خیلی قوی‌تر از کشوری است که نه وارداتی دارد و نه صادراتی! کشور اول را نمی‌شود از جهان حذف کرد و دومی را می‌شود!

بگذارید چند واقعیت ببینیم:
1️⃣ما ایرانی‌ها فکر می‌کنیم چون سالیانه حدود ۳ میلیارد یورو از آلمان واردات داشته‌ایم؛ خیلی شریک جذابی برای آلمانی‌ها هستیم؛ اما یادمان می‌رود که صادرات آلمانی‌ها حدود ۱۳۵۰ میلیارد است و این یعنی سهم ما حدود ۰.۰۰۲ است! یعنی قابل صرف نظر!

2️⃣سهم ایران در چند سال گذشته کمتر از ۰.۰۰۱ از کل صادرات چین بوده است و سهم ایران در واردات این کشور نیز کمتر از ۰.۰۰۹! یعنی سهم ما تقریبا در اقتصاد چین آن‌قدر ناچیز است، که می‌شود درنظر نگرفت!

این‌ها واقعیت‌هایی هستند که معنایش متاسفانه در همان تفاوت فهم‌مان از مفهوم استقلال نشات گرفته است. ما موفق شده‌ایم تاثیری‌پذیری خود را از دیگران کم کنیم؛ اما ما به سادگی در معادلات جهانی نادیده گرفته می‌شویم؛ چون تاثیرگذاریمان هم به اندازه‌ی تاثیر‌پذیری‌مان ناچیز است!

⭕️تغییر دیدگاه
وقتی به شاخص‌های جهانی دقت می‌کنیم، در بسیاری از این شاخص‌ها «واردات» یک معیار مطلوب است! بله واردات اگر در صنایع پیشرفته و کالاهای سرمایه‌ای باشد، و اگر همراه با صادرات بالا باشد، یک معیار خیلی خوب است. ما هنوز افتخار می‌کنیم به کاهش واردات بدون آن‌که توجه کنیم به سایر جنبه‌ها!

ما بیش از هر چیز نیاز داریم تا به بازتعریف مفاهیمی اقدام کنیم، که میراث دنیای ماقبل جهانی‌شدن است! ما نیاز داریم تا دوباره در خصوص بسیاری از چیزهایی که بدیهی می‌دانیم، فکر کنیم!

ما اگر واردات بالا و صادرات بالا داشتیم، هرچند تفاضلش همین مقدار اکنون بود، حتما بیش از وضعیت فعلی‌مان تاثیرگذار بودیم و این یعنی به راحتی قابل صرف نظر کردن نبودیم! یعنی به راحتی نمی‌شد با یک امضا تحریم‌مان کرد!

در دنیای امروز، هیچ رابطه‌ای یک‌طرفه نیست. نمی‌شود تنها تاثیرگذار بود و هیچ وابستگی نداشت. مهم آن است که بیش از آن که وابسته به دیگران باشیم، آن‌ها به ما وابسته باشند.

دستیابی به استقلال تنها از طریق این توازن ایجاد می‌شود؛ وگرنه اگر به هیچکس وابسته نباشیم و دیگران هم به ما وابسته نباشند؛ همگی برای حذف شدنمان توافق دارند!

یعنی حتی اگر خودکفایی امکان‌پذیر هم باشد، قدرت و استقلال ما را افزایش که نمی‌دهد، بلکه کاهش می‌دهد!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️تو مشغول مردن‌ات هستی؛ من در رویای اول‌شدن!

🖊امیر ناظمی

[به خاطر تلخی سقوط افغانستان]

حد نهایی انسان‌ها و ملت‌ها همان چشم‌اندازی است که برای خودشان ترسیم می‌کنند. «هر چه در جستن آنی، آنی». کمتر کشوری چشم‌انداز ملی رسمی دارد؛ اما در میان آن‌ها که دارند، بدون شک چشم‌انداز ایران از بدترین‌هاست.

چشم‌انداز ایران هیچ تصویری خلق نمی‌کند، هیچ تصویری از انسان و شهروندش ندارد؛ تنها چشم‌اندازی از کشوری رقابت‌جو است که دوست دارد در منطقه‌اش اول باشد؛ این که آن منطقه خودش در کجای این جهان بایستد برایش مهم نیست. این که این منطقه آرامش دارد یا جنگ اصلا مهم نیست!

در چشم‌انداز ایران این انسان است که مفقود شده است، آینده مشترک است که مفقود شده است و تصویری از جامعه‌ای که مطلوب می‌دانیم. چشم‌اندازی است که حتی در مورد تصویر مطلوب‌اش از حکمرانی از شهروند یا هیچ چیزی اطلاعات ندارد!

خب بفرمایید: طالبان افغانستان را گرفت، عراق و سوریه تبدیل شدند به پاندول‌های رفت و آمد داعش، لبنان کشوری بدون دولت توانمند؛ و این دومینو ادامه دارد. حالا در این منطقه اول شدن اساسا ارزشی دارد؟

چشم‌انداز ۱۴۰۴ ما هیچ‌وقت به ما نگفت اول شدن در منطقه بحران‌زده‌ای که هر روز هواپیماها در حال فراری دادن انسان‌ها هستند، چه ارزشی دارد؟ اول شدن در منطقه‌ای که زندگی می‌کنیم برای من شهروند ارزشی ندارد.

خاورمیانه‌ای‌ها برای سفر سوار هواپیما نمی‌شوند؛ آن‌ها همیشه در حال فرار هستند!

⭕️منطقه قوی‌تر به جای اول‌شدن
افغانستان هیج‌وقت برای من کشوری دیگر نبود؛ تکه‌ای از جانم بود، مثل شیراز، مثل تبریز، اصفهان، اهواز ...

برای «جانستان کابلستان» من، چشم‌انداز اصلی «منطقه قوی‌تر» بود و هست. چشم‌انداز مورد تصور من رقابت و درگیری در منطقه نیست. برای من چشم‌انداز آینده‌ام گره‌خورده است با سرنوشت منطقه غرب آسیا، آسیای میانه و شمال آفریقا. اگر ایران کشور بزرگ منطقه (جمعیت و مساحت) است، بزرگ بودن‌اش باید در همین نگاه بزرگ‌اش باشد؛ نه در محدود کردن بازی!

ما اشتباه به دنیا می‌نگیریم، و این اشتباه از ما دارد تاوان می‌گیرد. دنیایی موازی را تصور کنید؛ دنیایی که در آن چشم‌انداز ما «منطقه قوی‌تر» بود، دنیایی که افغانستان شاد بود، عراق بی‌حاشیه، سوریه باثبات، یمن در صلح و ... دنیایی که لازم نبود با خبر سقوط هرات بخشی از ما بمیرد، لازم نبود افغانستان زخم کاری دیگرمان باشد.

در منطقه‌ای قوی‌تر، با حجم مبادلات بالا، بدون آن مرزهای سفت و سخت و دیوارکشیده که خط خطی نقاشی خدا هستند. «منطقه قوی‌تر» را به عنوان یک جایگزین چشم‌اندازمان تصور کنید؛ جایی که ما خاورمیانه‌ای‌ها مهربانانه‌تر مشغول زندگی بودیم. اول شدن عقده دوره‌های قدیمی است. حالا در دنیا به کودکان هم یاد می‌دهند، دنیا یک رقابت یا مسابقه نیست، ما اما چشم‌اندازمان هنوز دنیای محدودش رقابتی است، دوست دارد اول بشود!

در «منطقه قوی‌تر» است که جان انسان‌ها ارزش دارد، امنیت بیشتر است. منطقه‌ای که در آن تلاش‌ها برای خلق ثروت است و نه تصاحب‌های هر روزه یک وجب خاک.

کتاب «بازی بی‌نهایت» سایمون سینک، ساده نوشته شده است، بدون نظریه‌های پیچیده، یک کتاب که سطر به سطرش می‌تواند نقد چشم‌انداز رقابتی باشد. کسی که به دنبال اول شدن یا پیروزی است، یعنی دنیا را محدود می‌بیند و همین او را محکوم به نابودی می‌کند.

اساسا اول شدن محصول محدود دیدن دنیاست؛ چرا که دنیا مسابقه فوتبالی نیست که زمانی سوت آغاز و زمانی سوت پایان داشته باشد. دنیا یک حرکت دائمی است؛ شما می‌آیید و می‌روید و تلاش‌ها همچنان ادامه دارند.

⭕️بازتعریف مفاهیم راه سخت پیش رو
امروز صبح دوباره پیامی دریافت می‌کنم که می‌گوید دیگر خسته شده است از زندگی در منطقه‌ای که اخبارش شکنجه شهروندان است. می‌گوید می‌خواهد مهاجرت کند و من چه می‌توانم در پاسخ بفرستم جز ایموجی‌های اندوه!

ما نیاز داریم تا ریشه‌های هر چیز را در نگاه خودمان جستجو کنیم. ریشه‌های مفاهیمی که حالا دهه‌شان گذشته است! ریشه‌های مفاهیمی قدیمی که مشغول قربانی‌کردن آینده هستند.

برای آینده بهتر ایران، هیچ چاره‌ای نداریم که به آینده بهتر منطقه توجه کنیم، چاره‌ای نداریم جز آن‌که «منطقه قوی‌تر» خلق کرده باشیم. ما با نگاه‌های محدود «اول شدن» روز به روز در حال جان دادن هستیم.

افغانستان عزیز، تو بخشی از جان مایی، ببخش که ما مشغول اول‌شدن هستیم!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
‏کمترین ‎#مسوولیت_اجتماعی دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌های ایرانی آن است که پذیرای همتایان خود از ‎#افغانستان باشند، چه در قالب اساتید مدعو و مهمان، چه تعریف دوره‌های پسادکتری برای پژوهشگران و نویسندگان افغانستانی.

به اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️از چمن چه خبر؟

🖊امیر ناظمی

کتاب «بادبادک‌باز» تازه چاپ شده بود، سال ۸۴ بود. چمن هفته‌ای یک بار می‌آمد به خانه‌مان برای تمیزکاری. چمن اسم‌اش بود؛ انگار از شعر حافظ آمده بود بیرون.

آن روز کتاب بادبادک‌باز افتاده بود روی میز. با همان لهجه افغانستانی‌اش پرسید: داری می‌خوانی‌اش؟
- آره
-این ترجمه‌اش خوب نیست.
-چرا؟
-ایرانی‌ها در ترجمه‌هاشان فرهنگ افغانی را نادیده می‌گیرند. به ایرانی ترجمه می‌کنند نه افغانی. فارسی هست، اما افغانی نیست.

این اولین باری بود که میان ما گفتگویی غیر از کارهای روزمره شکل گرفته بود. متعجب بودم، همراه با بار گناهی نابخشوده.

شرمساری از نگاهم پریده بود بیرون؛ چمن فهمید. به روی خودش نیاورد و بلند شد رفت سراغ سینک ظرفشویی. من از شرمساری رسیده بودم به کنجکاوی کشف زندگی چمن.

از چمن پرسیدم چه ترجمه‌ای خوب است؟
گفت دفعه بعد برایت می‌آورم.

از چمن پرسیدم چرا از افغانستان آمدی بیرون؟
از این که تا کنون خود چمن را ندیده بودم، بلکه تنها یک تمیزکار بود برایم؛ شرم داشتم.

داوودخان از چمن بزرگتر بوده است، اما چمن با او کار می‌کرده است. داوودخان ۱۰سالی نخست‌وزیر افغانستان بود تا آن‌که با کودتایی بدون خونریزی، شد نخستین رییس‌جمهور افغانستان در ۱۳۵۳. او علیه پادشاه، ظاهرشاه، که پسرعمویش بود، کودتا کرد تا نظام حکمرانی افغانستان را از شاهنشاهی به جمهوری تغییر دهد. شب کودتا او مهمانی کوچکی در کاخ می‌گیرد که چمن هم دعوت بوده است. چمن را در آن دوره میان‌سالگی‌اش تصور می‌کنم با لباس رسمی. چمن می‌گوید «می‌خواست در کابینه‌اش باشم». این جمله مثل سیلی می‌خورد به صورتم.
ادامه داد: من کودتا را قبول نداشتم. داوودخان خیلی خوب بود؛ اما نباید کودتا می‌کرد. من هم مهمانی را نرفتم!

کودتا اما آداب خودش را دارد. شبانه تمامی مخالفان کودتا دستگیر می‌شوند؛ چمن هم جزو آن‌هاست.

آن شب پس از مهمانی داوودخان می‌آید به محل دستگیری‌ها. چمن ادامه داد: آمد پیش من و پرسید چرا مهمانی را نیامدی؟ طفره رفتم از جواب دادن. خودش فهمید و گفت: تو با کودتا مخالف بودی؛ اما ما راهی غیر از این نداشتیم.

می‌گوید داوودخان به من گفت «من همه مخالفین را امشب اعدام می‌کنم. اما تو را دوست دارم؛ پس نمی‌کشم‌ات. ماشینی امشب تو را به مرز ایران می‌برد. برو. برای همیشه از افغانستان برو. خانواده‌ات می‌ماند همین‌جا. اگر کاری نکنی و برنگردی، خانوده‌ات جایشان امن است».

کودتای واقعی در زندگی چمن رخ داده بود. او را در مرز ایران پیاده می‌کنند. چمن به ایران می‌آید. اول کار تجارت را شروع می‌کند. در زمان داوودخان که امکان برگشت به کابل را ندارد. سقوط داوودخان با یک کودتای دیگر و هم‌زمان با انقلاب ایران در افغانستان رخ می‌دهد. چمن از کودتاچیان جدید بیش از داوودخان عصبانی است؛ و زندگی‌اش همچنان در تهدید.

افغانستان زخم از پس زخم دیگر می‌خورد؛ و با هر زخم چمن ماندگارتر. تجارت‌اش هم از هم می‌پاشد. صادرات به افغانستان را که شروع می‌کند؛ محموله را در افغانستان توقیف می‌کنند. حالا چمن هیچ در بساطش ندارد و باید خرجی خانواده را هم بفرستد...

چمن آن روز رفت؛ تا مدت‌ها خبری از او نداشتیم. چمن همه کارهایش را با نهایت دقت و دیسپلین انجام می‌داد. با آن‌که این همه دقت و دیسپلین همیشه برایم عجیب بود؛ خود را سرزنش می‌کردم که چرا تا این حد بدون کنجکاوی از کنارش رد شده‌ام؟؛ چرا برایم سوال نشده بود چرا باید چمن تمیزکار خانه باشد؟

چمن را بعد از آن روز دیگر ندیدم.

یکسال بعد خبردار شدم که هفته بعد از آن گفتگویمان، چمن دستگیر شده است. خبر این‌طور بود که در یک مهمانی (پارتی) در آپارتمانی در آ.اس.پ چمن دستگیر شده است. گویا میزبان که از آداب‌دانی چمن مطمئن بوده است؛ او را برای پذیرایی مهمانی‌هایش دعوت می‌کرده است. آن شب اما پلیس به خانه میزبان می‌ریزد و مهمان‌ها دستگیر می‌شوند. احتمالا فردای آن شب مهمان‌ها هر کدام با یک پارتی یا واسطه یا با یک تعهد کتبی یا جریمه آزاد شدند؛ اما چمن، افغانستانی بدون مجوز باید ایران را ترک کند.

این داستان هم مثل همه داستان‌های خاورمیانه‌ای پایان‌بندی ندارد؛ چون داستان‌های اینجا همیشه آبستن هستند.

حالا دوباره افغانستان شده است مرکز اخبار. افغانستان دچار چیزی مانند انقلاب یا کودتا یا حتی تبانی شده است؛ اتفاقی که اسم ندارد؛ اما سرنوشت اسم‌ها را رقم می‌زند؛ سرنوشت چمن‌ها و خانواده‌هایشان.

و من هنوز با هر خبری از افغانستان چهره چمن و شرمساری‌ام می‌دود جلوی طالب‌ها، می‌دود جلوی اسلحه‌هایی که حالا بخشی از لباس رسمی کشور همسایه شده است.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
سایه سنگین خشونت
🖋امیر ناظمی

بزرگترین چالش ایران در سال‌های پیش رو نه آب خواهد بود، نه فقر، نه بیکاری و نه هیچ‌کدام از ابرچالش‌هایی که زیاد گفته می‌شوند؛ چالش ایران آینده (حداقل تا ۲۰ سال دیگر) خشونت خواهد بود. خشونت پیامد تمامی ابرچالش‌ها است، فردی که احساس تبعیض می‌کند یا درآمد ندارد یا ارزش‌های آموخته‌شده‌اش با واقعیت زیسته‌اش در تعارض است؛ خشمگین می‌شود و این خشم، می‌تواند به خشونت عمومی و فراگیر ختم شود.

⭕️نشانه نخستین
خشونت گفتاری در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان هشداری جدی است به ما. هیچ رویدادی نیست که تبدیل به روزنه‌ای برای پرتاب خشونت بخشی از مردم بر بخشی دیگر نشود. از جایزه کن بردن اصغر فرهادی تا مدال طلای تیراندازی، تا رویارویی دو ایرانی در المپیک، یکی با پرچم ایران و دیگری با ۳رنگ پرچم ایران بر لباس (هرچند در قالب تیم پناهجویان)، تا انتشار نام و عکس کارمندان روبیکا تا … زمینه‌ای بوده است برای برون‌ریزی خشم و ناامیدی در قالب کلمات.

فضای مجازی نگاشت دنیای واقعی ماست و این همه خشونت مجازی، یعنی چالش اصلی در حال بروز در جامعه واقعی ماست.

⭕️واورنه‌خوانی تاریخ
ترسناک‌ترین جنبه بروز خشونت در جامعه ایران پررنگ شدن جمله‌ی وارون‌شده ماندلا است. ماندلا در زمان انقلاب در آفریقای جنوبی و پایان آپارتاید، تنها از طریق کاهش خشونت، توانست انسجام اجتماعی جامعه‌اش را حفظ کند و هزینه‌های تغییرات ساختار سیاسی را کاهش دهد.

او با سیاست معروف «می‌بخشم، اما فراموش نمی‌کنم» توانست خشونت را در جامعه‌اش کنترل کند. ماندلا خوب می‌دانست که تجربه سال‌های آپارتاید می‌تواند تبدیل به ابزار انتقام‌جویی‌ها شود؛ و می‌تواند چرخه خشونت را در کشور به مرحله غیرقابل بازگشت برساند. به همین دلیل بود که او سیاست دوران گذار را در یک جمله خلاصه کرد: «می‌بخشم، اما فراموش نمی‌کنم».

نه آن‌که ماندلا یا سیاه‌پوستان آفریقای جنوبی کم درد کشیده باشند، یا کم کشته داده باشند؛ بلکه رهبران آفریقای جنوبی خوب می‌دانستند بازکردن مساله انتقام‌گیری جامعه را به سمت یک خشونت کامل می‌برد. در درگیری‌های سال‌ها مبارزه میان دو طرف، خون‌های بسیاری ریخته شده بود؛ پس خشونت تنها ابرچالش پیش روی ماندلا بود؛ پیش از توسعه، پیش از احقاق حقوق مردم سیاه‌پوست.

بر اساس این سیاست، هر شهروند می‌توانست به رفتارهای غیراخلاقی دوره آپارتایدش صراحتا اعتراف کند؛ بنویسد و انتشار عمومی هم یابد؛ اما به دلیل آن‌که بخشی از این اشتباهات، یک اشتباه دسته‌جمعی بوده است؛ بخشی از آن حاصل تبلیغات حکومتی و بخش عمده‌ای از آن‌ها فاقد انگیزه‌های شخصی و حتی امتناع از آن همراه با کیفر بوده است؛ باید بخشیده شوند. اما فراموش نمی‌کنیم چرا که تاریخ باید عبرت آیندگان شود.
در سیاست ماندلا اگر کسی به رفتار نادرست‌اش اعتراف نمی‌کرد و بعدترها مستنداتی علیه او یافته می‌شد، امکان دادگاهی‌شدن و مجرم شناخته‌شدن را داشت. از این طریق افراد انگیزه می‌یافتند تا اشتباهات خود را تا حد ممکن افشا کنند.

ماندلا از جامعه‌اش خواست تا همدیگر را ببخشند. او رهبر بزرگی بود، چون آینده جامعه‌اش را قربانی گذشته نکرد. انتقام‌گیری لذت فردی برای بسیاری از مردم عامه داشت؛ اما آینده جامعه را از بین می‌برد.

شعار «می‌بخشم، اما فراموش نمی‌کنم» برای دنیا مهم بود:
1️⃣فراموش نمی‌کند تا تاریخ به عنوان آموزگار جامعه بیش از گذشته مانع از تکرار اشتباهات شود.
2️⃣می‌بخشد تا جامعه درگیر خشونت‌های بی‌حاصلی نشود که روز به روز آینده را ترسناک‌تر کند.

حالا پس از ۳دهه از یک تجربه جهانی موفق، در ایران و در کمال حیرت جمله «نه می‌بخشم و نه فراموش می‌کنم» در روزنامه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به وفور دیده می‌شود! جمله‌ای که از سر تاریخ‌ناخوانی باشد یا از سر شرارت، فرقی ندارد؛ نتیجه‌اش تزریق هر روزه خشونت است به جامعه‌ای است که در آستانه تحریک عمومی قرار دارد.

خشونت افسارگسیخته در قالب درگیری‌های کلامی آغاز می‌شود؛ مانند پرخاش‌گری در شبکه‌های اجتماعی. در گام دوم منازعات خیابانی (و حتی خانوادگی) گسترش می‌یابد؛ که نشانه‌های آن در لابه‌لای آمارها پنهان شده است.

در گام سوم این خشونت مهارنشده می‌تواند تبدیل به خشونت‌های گسترده به اتکاء ایدئولوژی، سیاست یا حتی منافع اقتصادی شود. خشونت‌هایی که بر اساس آموزه‌های تاریخی امکان زمینه‌سازی برای یک مشت آهنین را هم فراهم می‌کند.

فراموش نکنید چگونه بی‌محابا زمینه‌های خشونت توسط چه کسانی در حال تزریق به جامعه است؛ و حداقل نگذاریم ما بخشی از این چالش تاریخی شویم.

نگذاریم ما چرخ‌دهنده‌های دستگاه خشونت عمومی شویم؛ هر چیز را بهانه پرتاب ناامیدی‌ها و رنج‌های خود بر سر دیگرانی نکنیم که اتفاقا شدیدا شبیه خود ما هستند. دیگرانی که مشابه ما با همان اندازه از کمبود اطلاعات و قضاوت‌های اشتباه در سوی دیگر میدان بر ما خشم گرفته‌اند.
Forwarded from آینده مشترک
⚛️کارمندکارآفرین
به مناسبت روز کارمند

🖋امیر ناظمی

⭕️بار هر واژه ما
واژه‌ها بسیار زود بار مثبت و منفی می‌یابند و این بارهای مثبت و منفی در طول تاریخ ممکن است خیلی زود هم با هم جابه‌جا شوند. با گسترش فضای نوآوری و استارت‌آپی و شکل‌گیری زیست‌بوم نوآوری، بار واژه کارمند خیلی زود به سمت منفی‌شدن حرکت کرد.

در اغلب رویدادهای نوآوری، سخنرانان برای مثبت نشان دادن کارآفرینی، به جای تاکید بر جنبه‌های مثبت تلاش کردند تا برای کارآفرینی دشمنی ایجاد کنند و آن دشمن واژه کارمند بود!

کافی است در اینترنت واژه‌های کارمند و کارآفرین را جستجو کنید تا خیلی سریع به همان یادداشت‌های تکراری ۱۰ تفاوت کارمندی و کارآفرینی دست پیدا کنید! تفاوت‌هایی که در یک سو ویژگی‌های خوب برای کارآفرین نوشته شده است و در سوی دیگر ویژگی‌های منفی مانده است برای کارمند!

کل ادعای این شبه‌دانش فروشان بر مبنای این تفاوت است که کارمند موجودی بدون‌خلاقیت است که کارهای روتین می‌کند و ریسک‌پذیر هم نیست؛ اما در سوی دیگر کارآفرینی است خلاق، باسواد، برخوردار از تلاش و تغییرخواه! اما این ادعاها اغلب بر مبنای تصورات ذهنی است. دردناک‌تر اما آن است که برخی جنبه‌های ارزشی نیز بر آن افزوده‌اند! نگاه ارزش‌محوری که در آن کارآفرینی امری خیر است و کارمندی نزدیک به شر!

⭕️مفهوم کارمندکارآفرین
کارآفرین در حقیقت کسی است که ارزش خلق می‌کند؛ ارزشی که می‌تواند از جنس اقتصادی یا اجتماعی باشد. به همین دلیل هم کارآفرین به دو گروه درون و برون‌سازمانی تقسیم می‌شود.

به این ترتیب دو واژه کارآفرینی برون‌سازمانی entrepreneurship و کارآفرینی درون‌سازمانی یا همان چیزی که «کارمندکارآفرین» می‌نامیم intrapreneurship در تکمیل هم قرار می‌گیرند؛ همان‌طور که intrapreneur در تکمیل entrepreneur می‌نشیند.

بر اساس این مفهوم است که کارمند می‌تواند کارآفرین باشد؛ همان کسی که با خلاقیت‌اش ارزش خلق می‌کند؛ اما این ارزش الزاما یک کسب‌وکار جدید نیست. او کسی است که با تسلط بر فرآیندهای درون‌سازمانی می‌تواند به نبرد با چالش‌هایی واقعی بپردازد. نتیجه فعالیت‌های این «کارمند کارآفرین» اما می‌تواند هر نوع فعالیت و جهت‌گیری نوآورانه دیگر مانند طراحی محصول، خدمات، فناوری‌ها، تکنیک‌های اداری و سازمانی، استراتژی‌ها و موضع‌گیری‌های رقابتی جدید را شامل شود.

⭕️توسعه و کارآفرینان
توسعه اما نیازمند هر دو نوع کارآفرین است. کارمند کارآفرین است که در بخش خصوصی تداوم کسب‌وکارها و امکان تبدیل کسب‌وکارهای کوچک را به شرکت‌هایی بزرگ و چندملیتی فراهم می‌آورند و در بخش دولتی تنها راه تسهیل و بهبود فضای کسب‌وکارها متکی بر فعالیت «کارمند کارآفرین» است.

کسانی که با بار کردن ویژگی‌های منفی به یک واژه می‌پردازند؛ فراموش می‌کنند که چگونه با این کار می‌توانند پیامدهایی منفی و در سطح کلان ایجاد کنند. آن‌ها نفرت را در پوشش واژه‌ها رهسپار ما ذهن‌ها می‌کنند.

یادمان نرود که کارآفرینی در زبان انگلیسی Entrepreneurship است و البته معنای آن جایگزین واژه بنیان‌گذار (Founders) یک کسب‌وکار نیست؛ در حقیقت کارآفرینی از کلمه فرانسوی Entrepreneurs به معنای «متعهد شدن» برآمده است.

روز کارمند را به همه کارمندهایی که تلاش می‌کنند تا با نوآوری‌هایشان آینده را بسازند تبریک می‌گویم؛ کارمندهای کارآفرینی که می‌توانند زمینه‌ساز رشد کسب‌وکارها شوند.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
⚛️درس‌های هرات

🖋امیر ناظمی و مهدی آهویی

[به مناسبت ۱۲شهریور سالروز جدایی هرات از ایران و به‌رسمیت شناختن افغانستان توسط ایران]

⭕️مذاکرات پاریس
در مذاکرات پاریس که میان ایران و انگلیس در سال ۱۲۳۶ ه.خ. در جریان بود؛ میرزا آقاخان نوری، صدراعظم ناصرالدین‌شاه، به مسوول تیم مذاکرات ایرانی (فرخ‌خان امین‌الدوله) پیام فرستاد: «شما اختیار دارید در هر مساله‌ای که مورد تقاضای انگلیسی‌هاست موافقت کنید؛ مگر دو مورد: یکی سلطنت ناصرالدین‌شاه و دیگری صدارت من»!

نتیجه مذاکرات البته چنین شد: جدایی هرات از ایران و به رسمیت شناخته‌شدن افغانستان توسط ایران؛ پایانی بر از دست رفتن ایران بزرگ وقتی بخش‌های شمالی را سال‌های پیش‌تر روسیه به خاک خود الحاق کرده بود.

هرات مرکز خراسان بود و در زمان صفویه بخشی از خاک ایران، حتی شاه عباس در این شهر به دنیا می‌آید. «دوست محمدخان» حاکم کابل و قندهار به هرات حمله می‌کند و این شهر را تصاحب می‌کند. بلافاصله ناصرالدین‌شاه نیروهای ایران را به فرماندهی حسام‌السلطنه به هرات می‌فرستد و نیروهای ایران دوباره این شهر را پس می‌گیرند. اما انگلستان ایران را تهدید به حمله می‌کند تا کشتی‌های انگلیسی به سمت ایران حرکت کنند.


⭕️درس‌های راهبردی یک شکست
جداشدن هرت از ایران رویدادی است که تا امروز در تاریخ و ادراک ما ایرانیان گسترده شده است؛ میراث‌هایی قجری، که باید تغییر کند:

1️⃣مناطق حایل؛ درگیری میان قدرت‌های بزرگ

شاید پرسش کلیدی آن است که هرات برای انگلستان چه اهمیتی داشت که وارد درگیری نظامی با ایران شود؟ در حقیقت اهمیت هرات نه به دلیل این شهر یا سرنوشت مردمان آن نبود. انگلستان در دوران قاجار ایران از هم‌سویی ایرانیان با روس‌ها و نفوذ آن‌ها در ایران هراس داشت.

از سویی دیگر هند یکی از مهم‌ترین مستعمره‌های انگلستان بود. کمپانی هند شرقی هم یکی از منابع اقتصادی این دولت. به این ترتیب انگلیس‌ها به دنبال منطقه‌ای حائل میان ایران و هند بودند. حمایت از شکل‌گیری کشور مستقل افغانستان که شامل قوم‌های مستقل و بخش‌هایی از خاک ازبک‌ها، ایرانیان و هند بود می‌توانست سرزمینی حائل میان ایران (یا روسیه) با هند ایجاد کند تا هند از خطر دست‌درازی روس (از طریق تحریک و کمک به ایران) در امان بماند.

در حقیقت ما از آن زمان باید به این ادراک می‌رسیدیم که ایران نقطه تلاقی قدرت‌های بزرگ جهانی است. غلطیدن به دامن هر یک از قدرت‌ها به معنای تحریک دیگری است. مستقل بودن ایران یعنی ایجاد توازن میان روابط ایران با تمام قدرت‌ها.

این فهم همیشه می‌تواند از طریق آن عکس یادگاری رهبران انگلیس، آمریکا و شوروی، در ۱۳۲۰ در اجلاس تهران، می‌تواند به ما یادآوری کند. هرچند حایل بودن میان ابرقدرت‌های جهانی، همراه با توازن رابطه با آن‌ها، می‌تواند بیشترین منافع ملی را برای ایران ایجاد کند.


2️⃣توهم بی‌ارادگی همسایه‌ها

توافق پاریس میان ایران و انگلیس بود، بر سر موضوعی منطقه‌ای به نام هرات. در حقیقت ایرانیان پیش از آن عادت کرده بودند که مسائل خود با همسایگان را باید ابتدا با ابرقدرت‌های جهانی حل کنند. این ادراک (میراثی قجری)، از حل مناقشات بی‌المللی منجر به یک چارچوب فکری شده است که همچنان با ما ایرانیان مانده است: اولا مسائل خود با همسایگان را ابتدا باید با قدرت‌های جهانی حل کنیم و ثانیا کشورهای همسایه ما از خود اراده‌ایی ندارند.

دنیای امروز با مرزهای مشخص و حقوق بین‌الملل و نبودن استعمار رسمی، نسبت به گذشته تغییر کرده است؛ دیگر وضعیت ما مشابه با گذشته نیست؛ اما ادراک سنتی سیاسی ما همچنان باقی مانده از همان قاجار به ارث مانده است.

همچنان ما ایرانیان رابطه خود با همسایگان را در نوع رابطه خود با ابرقدرت‌های جهانی تعریف می‌کنیم. هنوز فکر می‌کنیم برای داشتن روابط بهتر با کشورهای عرب منطقه، باید با ابرقدرت‌ها مذاکره کنیم؛ هنوز مساله منطقه را بیش از حدی که باید و بیش از واقعیت، پیوند می‌زنیم با سیاست‌های جهانی.

شاید با کاهش قدرت نفت در روابط بین‌الملل بیش از گذشته باید یاد بگیریم که مسائل منطقه‌ای ما، دقیقا آیینه روابط جهانی نیست. باید یاد بگیریم که دنیا تغییر یافته است و سیاست منطقه‌ای ایران، تابع بی‌چون و چرای روابط میان ابرقدرت‌ها نیست؛ بلکه حالا دنیای روابط بین‌الملل پیچیده‌تر شده است و این پیچیدگی یعنی ترکیب سیاست منطقه‌ای با سیاست‌های جهانی. به زبان دیگر می‌توان گفت: سیاست منطقه‌ای ایران بر سیاست جهانی‌اش تاثیر خواهد گذاشت؛ و بالعکس.

3️⃣منافع ملی پس از منافع فردی-گروهی

دردناکترین بخش روایت جدایی هرات از ایران، همان پیام میرزا آقاخان نوری است؛ وقتی همه منافع ملی قربانی می‌شود برای بقای سلطنت ناصرالدین‌شاه و تداوم صدارت میرزاآقاخان. این درس نیاز به واژه‌های بیشتری ندارد.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate