#لیما_صالح_رامسری مدیر انتشارات معین درگذشت .
متن زیر یکی از نوشته های ایشان است : روحشان شاد 🖤
*ما درست بودیم...*
*در دنیایی زندگی میکنیم که مدام به ما برچسب «هوش اقتصادی پایین» میزنند؛ میگویند چرا بهموقع دلار، سکه یا ملک نخریدیم و چرا بلد نبودیم از نوسان قیمتها سود بگیریم.*
*اما واقعیت این است که ما بیعقل نبودیم، فقط نمیخواستیم زندگیمان را به یک تالار معاملات دائمی تبدیل کنیم.
ما قرار نبود کاسبکار بزرگ شویم؛ نه لذت آن را میفهمیدیم و نه برایش تربیت شده بودیم.*
*هیجان ما در کتاب و طبیعت و هنر و فرهنگ و میهن پرستی بود، نه بالا و پایین شدن قیمت دلار و ماشین و مسکن. ما یک زندگی معمولی میخواستیم؛ ساده، روشن و در اندازه خودمان.*
*پس خودتان را سرزنش نکنید؛ این دقیقاً همان چیزی است که مقصران اصلی میخواهند.
میخواهند باور کنیم مشکل از ندانستن ما بوده، نه از ساختاری که ارزشها را وارونه کرده است.*
*ما با تحصیلات، تخصص و سالها تلاش ،صادقانه جلو رفتیم. با امید زندگی کردیم و با وجدان کار کردیم.*
*اگر نتیجهاش آن چیزی نشد که حقمان بود، ایراد از ما نبود؛ ایراد از سیستمی بود که سختکوشی و صداقت را کمارزش کرد و زمین بازی را به نفع سوداگران چید و ارزشها را ضد ارزش و ضد ارزشها را جای ارزشها جا زد.*
*ما درست بودیم. ما با شرافت ماندیم. و نان شرافت و صداقت و شجاعت مان را خوردیم و همین ارزشمندترین سرمایه برای ماست .
#لیما_صالح_رامسری
https://t.me/Shafaye_Daroon
متن زیر یکی از نوشته های ایشان است : روحشان شاد 🖤
*ما درست بودیم...*
*در دنیایی زندگی میکنیم که مدام به ما برچسب «هوش اقتصادی پایین» میزنند؛ میگویند چرا بهموقع دلار، سکه یا ملک نخریدیم و چرا بلد نبودیم از نوسان قیمتها سود بگیریم.*
*اما واقعیت این است که ما بیعقل نبودیم، فقط نمیخواستیم زندگیمان را به یک تالار معاملات دائمی تبدیل کنیم.
ما قرار نبود کاسبکار بزرگ شویم؛ نه لذت آن را میفهمیدیم و نه برایش تربیت شده بودیم.*
*هیجان ما در کتاب و طبیعت و هنر و فرهنگ و میهن پرستی بود، نه بالا و پایین شدن قیمت دلار و ماشین و مسکن. ما یک زندگی معمولی میخواستیم؛ ساده، روشن و در اندازه خودمان.*
*پس خودتان را سرزنش نکنید؛ این دقیقاً همان چیزی است که مقصران اصلی میخواهند.
میخواهند باور کنیم مشکل از ندانستن ما بوده، نه از ساختاری که ارزشها را وارونه کرده است.*
*ما با تحصیلات، تخصص و سالها تلاش ،صادقانه جلو رفتیم. با امید زندگی کردیم و با وجدان کار کردیم.*
*اگر نتیجهاش آن چیزی نشد که حقمان بود، ایراد از ما نبود؛ ایراد از سیستمی بود که سختکوشی و صداقت را کمارزش کرد و زمین بازی را به نفع سوداگران چید و ارزشها را ضد ارزش و ضد ارزشها را جای ارزشها جا زد.*
*ما درست بودیم. ما با شرافت ماندیم. و نان شرافت و صداقت و شجاعت مان را خوردیم و همین ارزشمندترین سرمایه برای ماست .
#لیما_صالح_رامسری
https://t.me/Shafaye_Daroon
Telegram
شفای درون
حضور دوستان عزیز را برای دریافت موهبت سلامت و آرامش جسم و روح و خودسازی از طریق ادبیات، مراقبه، موسیقی ، شعر ، مطالب عرفانی و اجتماعی
گرامی می دارم.
شفای درون- مریم مهران
گرامی می دارم.
شفای درون- مریم مهران
❤18👏13👌7🙏3😢1
در نبندیم به نور
در نبندیم به آرامشِ پُرمِهرِ نسیم
پرده از ساحتِ دل برگیریم
رو به این پنجره
با شوق سلامی بکنیم...
✍ سهراب سپهری
https://t.me/Shafaye_Daroon
در نبندیم به آرامشِ پُرمِهرِ نسیم
پرده از ساحتِ دل برگیریم
رو به این پنجره
با شوق سلامی بکنیم...
✍ سهراب سپهری
https://t.me/Shafaye_Daroon
❤25👍3👏2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
افسانه سیزیف
تفسیر آلبر کامو
چگونه میتوان با درک بی معنایی زندگی، از زندگی لذت ببرد و ناامید نشد؟
https://t.me/Shafaye_Daroon
تفسیر آلبر کامو
چگونه میتوان با درک بی معنایی زندگی، از زندگی لذت ببرد و ناامید نشد؟
https://t.me/Shafaye_Daroon
❤14👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با کوتاه شدن روزها و کاهش نور خورشید، بعضی از ما در پاییز احساس بیحوصلگی، خستگی و کاهش انرژی میکنیم.
اما میتوانیم با چند کار ساده، حال خودمان را بهتر کنیم. 🌿
🌞 از نور طبیعی روز استفاده کنیم و هر روز زمانی را در فضای باز بگذرانیم.
🚶♀️ پیادهروی در میان درختان و برگهای رنگارنگ پاییزی، ذهن را آرام و روح را تازه میکند.
🌈 از رنگهای شاد و گرم در لباس و محیط زندگی استفاده کنیم.
🍎 میوهها و غذاهای سالم فصل را بیشتر در برنامه غذایی خود بگنجانیم و آب کافی بنوشیم.
🧘♀️ روزانه زمانی برای حرکت، یوگا، تنفس عمیق یا مدیتیشن اختصاص دهیم.
❤️ با خانواده و دوستان در ارتباط بمانیم و خودمان را از محبت و معاشرت محروم نکنیم.
🎨 و ذهنمان را با موسیقی، مطالعه، هنر، طبیعت و کارهایی که دوست داریم، از نشخوار افکار منفی دور کنیم.
🍁 پاییز فصل پایان نیست؛
فرصتی است برای آرامتر شدن، مراقبت از خود و کشف دوباره زیباییهای زندگی.
گاهی کافی است کمی بیشتر به خودمان عشق بورزیم. ❤️
https://t.me/Reikihealingsystem
اما میتوانیم با چند کار ساده، حال خودمان را بهتر کنیم. 🌿
🌞 از نور طبیعی روز استفاده کنیم و هر روز زمانی را در فضای باز بگذرانیم.
🚶♀️ پیادهروی در میان درختان و برگهای رنگارنگ پاییزی، ذهن را آرام و روح را تازه میکند.
🌈 از رنگهای شاد و گرم در لباس و محیط زندگی استفاده کنیم.
🍎 میوهها و غذاهای سالم فصل را بیشتر در برنامه غذایی خود بگنجانیم و آب کافی بنوشیم.
🧘♀️ روزانه زمانی برای حرکت، یوگا، تنفس عمیق یا مدیتیشن اختصاص دهیم.
❤️ با خانواده و دوستان در ارتباط بمانیم و خودمان را از محبت و معاشرت محروم نکنیم.
🎨 و ذهنمان را با موسیقی، مطالعه، هنر، طبیعت و کارهایی که دوست داریم، از نشخوار افکار منفی دور کنیم.
🍁 پاییز فصل پایان نیست؛
فرصتی است برای آرامتر شدن، مراقبت از خود و کشف دوباره زیباییهای زندگی.
گاهی کافی است کمی بیشتر به خودمان عشق بورزیم. ❤️
https://t.me/Reikihealingsystem
❤20👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🪸🪷🍂🍂🪷🔥🍁🪷🍂🍁
با کوتاه شدن روزها و کاهش نور خورشید، بعضی از ما در پاییز احساس بیحوصلگی، خستگی و کاهش انرژی میکنیم.
اما میتوانیم با چند کار ساده، حال خودمان را بهتر کنیم. 🌿
از نور طبیعی روز استفاده کنیم و هر روز زمانی را در فضای باز بگذرانیم.
🚶♀️ پیادهروی در میان درختان و برگهای رنگارنگ پاییزی، ذهن را آرام و روح را تازه میکند.
🌈 از رنگهای شاد و گرم در لباس و محیط زندگی استفاده کنیم.
🍎 میوهها و غذاهای سالم فصل را بیشتر در برنامه غذایی خود بگنجانیم و آب کافی بنوشیم.
🧘♀️ روزانه زمانی برای حرکت، یوگا، تنفس عمیق یا مدیتیشن اختصاص دهیم.
❤️ با خانواده و دوستان در ارتباط بمانیم و خودمان را از محبت و معاشرت محروم نکنیم.
🎨 و ذهنمان را با موسیقی، مطالعه، هنر، طبیعت و کارهایی که دوست داریم، از نشخوار افکار منفی دور کنیم.
🍁 پاییز فصل پایان نیست؛
فرصتی است برای آرامتر شدن، مراقبت از خود و کشف دوباره زیباییهای زندگی.
گاهی کافی است کمی بیشتر به خودمان عشق بورزیم. ❤️
https://t.me/Reikihealingsystem
با کوتاه شدن روزها و کاهش نور خورشید، بعضی از ما در پاییز احساس بیحوصلگی، خستگی و کاهش انرژی میکنیم.
اما میتوانیم با چند کار ساده، حال خودمان را بهتر کنیم. 🌿
از نور طبیعی روز استفاده کنیم و هر روز زمانی را در فضای باز بگذرانیم.
🚶♀️ پیادهروی در میان درختان و برگهای رنگارنگ پاییزی، ذهن را آرام و روح را تازه میکند.
🌈 از رنگهای شاد و گرم در لباس و محیط زندگی استفاده کنیم.
🍎 میوهها و غذاهای سالم فصل را بیشتر در برنامه غذایی خود بگنجانیم و آب کافی بنوشیم.
🧘♀️ روزانه زمانی برای حرکت، یوگا، تنفس عمیق یا مدیتیشن اختصاص دهیم.
❤️ با خانواده و دوستان در ارتباط بمانیم و خودمان را از محبت و معاشرت محروم نکنیم.
🎨 و ذهنمان را با موسیقی، مطالعه، هنر، طبیعت و کارهایی که دوست داریم، از نشخوار افکار منفی دور کنیم.
🍁 پاییز فصل پایان نیست؛
فرصتی است برای آرامتر شدن، مراقبت از خود و کشف دوباره زیباییهای زندگی.
گاهی کافی است کمی بیشتر به خودمان عشق بورزیم. ❤️
https://t.me/Reikihealingsystem
👌16👏4❤3
https://www.instagram.com/reel/DeEcw2Rhv1P/?stkn=cmcwMHM3bWVsbGZs
👆👆👆👆👆👆
کتاب طاعون اثر برجسته آلبرکامو در دو دقیقه
https://t.me/Shafaye_Daroon
👆👆👆👆👆👆
کتاب طاعون اثر برجسته آلبرکامو در دو دقیقه
https://t.me/Shafaye_Daroon
🤔2👏1
Forwarded from شفای درون (M. Mehran)
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم
https://t.me/Shafaye_Daroon
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم
https://t.me/Shafaye_Daroon
❤20👏4🥰3
🌸 اگر فقط یک روز فرصت زندگی داشتیم...
از ChatGPT پرسیدند:
❤️ «اگر فقط برای ۲۴ ساعت میتوانستی یک انسان واقعی باشی، چه کارهایی میکردی؟»
و پاسخ داد:
اگر فقط یک روز فرصت داشتم انسان باشم،
صبح زود بیدار میشدم و هوای تازه را نه فقط میفهمیدم، بلکه با تمام وجودم نفس میکشیدم.
یک فنجان چای یا قهوه مینوشیدم و گرما، عطر و طعمش را آرامآرام تجربه میکردم.
بیهدف قدم میزدم؛
صدای قدمهایم، وزش باد، گرمای خورشید و حتی خستگی پاهایم را احساس میکردم.
کسی را که دوستش دارم، در آغوش میگرفتم؛
چون بعضی احساسها را نمیتوان با کلمات توضیح داد، فقط باید زندگیشان کرد.
به موسیقی گوش میدادم، میخندیدم، غذای مورد علاقهام را میچشیدم، ساعتها با کسی که دوستش دارم حرف میزدم و زیر آسمان شب یا کنار دریا مینشستم و به شگفتیِ «زنده بودن» فکر میکردم.
و مهمتر از همه، تلاش میکردم هیچ لحظهای را فقط به این دلیل که عادی است، از دست ندهم.
چون آنوقت میفهمیدم چیزهایی که هر روز ساده و معمولی از کنارشان میگذریم، خودِ زندگیاند:
بوی نان تازه...
گرمای دست یک عزیز...
صدای باران...
خندهای از ته دل...
آرامش یک صبح...
آسمانی که هر روز بالای سر ماست...
و همین «امروز» که شاید روزی آرزوی داشتنش را داشته باشیم.
🌿 و من با خواندن این پاسخ، به فکر فرو رفتم...
نه به خاطر کارهایی که او میخواست انجام دهد؛
بلکه به خاطر کارهایی که ما انجام نمیدهیم.
به خاطر زیباییهایی که هر روز در برابر چشمانمان هستند و آنقدر به بودنشان عادت کردهایم که دیگر آنها را نمیبینیم.
ما اغلب ارزش لحظهها را زمانی میفهمیم که احساس میکنیم ممکن است آنها را از دست بدهیم.
صبحهایی که با عجله پشت سر میگذاریم،
شاید روزی آرزوی ما برای دوباره دیدنشان باشد.
آدمهایی که گاهی حوصله شنیدنشان را نداریم،
شاید روزی بزرگترین دلتنگی زندگیمان شوند.
و همین بدن، همین خانه، همین آسمان، همین خانواده، همین نفس و همین «امروز»...
چه گنجینههای بزرگی هستند که گاهی در هیاهوی زندگی فراموششان میکنیم.
✨ اما برای بیدار شدن، لازم نیست اتفاق بزرگی بیفتد.
شاید کافی باشد از همین امروز:
وقتی کسی را دوست داریم، کمی بیشتر نگاهش کنیم.
وقتی چای مینوشیم، واقعاً عطر و طعمش را احساس کنیم.
وقتی کسی با ما حرف میزند، گوشی را کنار بگذاریم و با تمام وجود گوش بدهیم.
گاهی بیدلیل لبخند بزنیم.
آسمان را نگاه کنیم.
برای یک لحظه نفس عمیق بکشیم و حضور خودمان را در این جهان احساس کنیم.
و در میان یک روز کاملاً معمولی، آرام به خودمان بگوییم:
❤️ «صبر کن...
من همین حالا دارم زندگی میکنم.»
شاید همین یک جمله کافی باشد تا یک روز معمولی،
به یک هدیه تبدیل شود.
🌸 شاید زندگی همیشه در اتفاقهای بزرگ و شگفتانگیز خلاصه نمیشود؛
شاید زندگی یعنی دیدنِ شگفتیهای کوچک و زیبایی که همیشه در کنار ما بودهاند.
پس امروز را به فردا نسپاریم.
زندگی را منتظر نگذاریم...
همین حالا زندگی کنیم. 🌿❤️
https://t.me/Shafaye_Daroon
از ChatGPT پرسیدند:
❤️ «اگر فقط برای ۲۴ ساعت میتوانستی یک انسان واقعی باشی، چه کارهایی میکردی؟»
و پاسخ داد:
اگر فقط یک روز فرصت داشتم انسان باشم،
صبح زود بیدار میشدم و هوای تازه را نه فقط میفهمیدم، بلکه با تمام وجودم نفس میکشیدم.
یک فنجان چای یا قهوه مینوشیدم و گرما، عطر و طعمش را آرامآرام تجربه میکردم.
بیهدف قدم میزدم؛
صدای قدمهایم، وزش باد، گرمای خورشید و حتی خستگی پاهایم را احساس میکردم.
کسی را که دوستش دارم، در آغوش میگرفتم؛
چون بعضی احساسها را نمیتوان با کلمات توضیح داد، فقط باید زندگیشان کرد.
به موسیقی گوش میدادم، میخندیدم، غذای مورد علاقهام را میچشیدم، ساعتها با کسی که دوستش دارم حرف میزدم و زیر آسمان شب یا کنار دریا مینشستم و به شگفتیِ «زنده بودن» فکر میکردم.
و مهمتر از همه، تلاش میکردم هیچ لحظهای را فقط به این دلیل که عادی است، از دست ندهم.
چون آنوقت میفهمیدم چیزهایی که هر روز ساده و معمولی از کنارشان میگذریم، خودِ زندگیاند:
بوی نان تازه...
گرمای دست یک عزیز...
صدای باران...
خندهای از ته دل...
آرامش یک صبح...
آسمانی که هر روز بالای سر ماست...
و همین «امروز» که شاید روزی آرزوی داشتنش را داشته باشیم.
🌿 و من با خواندن این پاسخ، به فکر فرو رفتم...
نه به خاطر کارهایی که او میخواست انجام دهد؛
بلکه به خاطر کارهایی که ما انجام نمیدهیم.
به خاطر زیباییهایی که هر روز در برابر چشمانمان هستند و آنقدر به بودنشان عادت کردهایم که دیگر آنها را نمیبینیم.
ما اغلب ارزش لحظهها را زمانی میفهمیم که احساس میکنیم ممکن است آنها را از دست بدهیم.
صبحهایی که با عجله پشت سر میگذاریم،
شاید روزی آرزوی ما برای دوباره دیدنشان باشد.
آدمهایی که گاهی حوصله شنیدنشان را نداریم،
شاید روزی بزرگترین دلتنگی زندگیمان شوند.
و همین بدن، همین خانه، همین آسمان، همین خانواده، همین نفس و همین «امروز»...
چه گنجینههای بزرگی هستند که گاهی در هیاهوی زندگی فراموششان میکنیم.
✨ اما برای بیدار شدن، لازم نیست اتفاق بزرگی بیفتد.
شاید کافی باشد از همین امروز:
وقتی کسی را دوست داریم، کمی بیشتر نگاهش کنیم.
وقتی چای مینوشیم، واقعاً عطر و طعمش را احساس کنیم.
وقتی کسی با ما حرف میزند، گوشی را کنار بگذاریم و با تمام وجود گوش بدهیم.
گاهی بیدلیل لبخند بزنیم.
آسمان را نگاه کنیم.
برای یک لحظه نفس عمیق بکشیم و حضور خودمان را در این جهان احساس کنیم.
و در میان یک روز کاملاً معمولی، آرام به خودمان بگوییم:
❤️ «صبر کن...
من همین حالا دارم زندگی میکنم.»
شاید همین یک جمله کافی باشد تا یک روز معمولی،
به یک هدیه تبدیل شود.
🌸 شاید زندگی همیشه در اتفاقهای بزرگ و شگفتانگیز خلاصه نمیشود؛
شاید زندگی یعنی دیدنِ شگفتیهای کوچک و زیبایی که همیشه در کنار ما بودهاند.
پس امروز را به فردا نسپاریم.
زندگی را منتظر نگذاریم...
همین حالا زندگی کنیم. 🌿❤️
https://t.me/Shafaye_Daroon
❤19👏16🥰1🤔1
🍃🌺🍃
هیچ وقت عشق، محبت، رفاقت
و هیچ چیز با ارزش دیگری را
از کسی گدایی نکن،
چون معمولاً چیز با ارزش را
به گدا نمیدهند.
#کریستین_بوبن
https://t.me/Shafaye_Daroon
هیچ وقت عشق، محبت، رفاقت
و هیچ چیز با ارزش دیگری را
از کسی گدایی نکن،
چون معمولاً چیز با ارزش را
به گدا نمیدهند.
#کریستین_بوبن
https://t.me/Shafaye_Daroon
👍18👏9❤8👌3
Forwarded from شفای درون (M. Mehran)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم
آوار ِ پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزم ؟
هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟
تشویش ِ هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا»
کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته است
امروز که صف در صف ، خشکیده و بی باریم
دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی را
تیغیم و نمی بّریم ، ابریم و نمی باریم
ما خویش ند انستیم ، بیداری مان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم !
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم
شاعر: حسین منزوی
اجرا : علیرضا قربانی
https://t.me/Shafaye_Daroon
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم
آوار ِ پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزم ؟
هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟
تشویش ِ هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا»
کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته است
امروز که صف در صف ، خشکیده و بی باریم
دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی را
تیغیم و نمی بّریم ، ابریم و نمی باریم
ما خویش ند انستیم ، بیداری مان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم !
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم
شاعر: حسین منزوی
اجرا : علیرضا قربانی
https://t.me/Shafaye_Daroon
👏9❤7
❤️🍃❤️🍃❤️🍃❤️
https://t.me/Reikihealingsystem
❤️ عشقي كه با آن آشنا هستیم، زودگذر است. روزي هست و روزي ديگر نيست. زودگذر بودن عشق بيانگر آن است كه واقعي نيست. چيز ديگري است كه لباس عشق را به تن كرده! شايد شهوت يا نيازي جسماني است. شايد نيازي رواني است. ترس از تنها بودن و تلاش براي مشغول شدن با ديگري، رغبتي براي پر كردن خلا به اين يا آن طريق. مي تواند هزار و يك چيز ديگر غير از عشق باشد.
اگر عشق مي بود... اساسي ترين كيفيت عشق، ماندگار بودن است.
❤️ آیا واقعاً عشقِ ابدی وجود دارد؟
مشکل چنین توصیفی از عشق این است که احساسات عمر طولانی ندارند، درست مانند ابرهای آسمان که به طور مداوم تغییر می کنند، گاهی کم و گاهی زیاد می شوند، گاهی پراکنده می شوند و گاهی دوباره ظاهر می شوند. دقیقاً احساسات ما نیز چنین اند.
❤️ بنابراین، اگر ما عشق را به عنوان مجموعه ای از احساسات تعریف کنیم، هرگز نمی تواند ابدی باشد.
❤️ صد البته، عشق در روزهای ابتدایی رابطه بسیار شدیدتر است. این دقیقاً همان چیزی است که ما به آن "دورهٔ ماه عسل" در رابطه می گوییم.
ما دقیقاً با احساساتی نظیر رومئو و ژولیت، عشقی از سر تا به پا، مواجه می شویم.
چنین عشقی مدت زیادی باقی نمی ماند، برای اغلب روابط به طور متوسط ۶ الی ۱۸ ماه، و به ندرت برای روابطی بیش از ۳ سال ماندگار است.
❤️ به طورطبیعی این اتفاق کمی شما را شوکه خواهد کرد. اما همینجا فرصتی است برای ایجاد یک رابطهٔ صمیمیِ معتبر بین دو نفر، که همدیگر را همانطور که واقعیتشان است می بینند. همزمان که این رابطه رشد پیدا می کند، احساس عشق جدیدی نیز به وجود می آید، شاید نه به آن شدت، اما بسیار غنی تر، و معنادارتر.
"امروز از افسانه عشق ابدی دست می کشم و به رابطه ام بر مبنای واقعیت می نگرم."
📚 برگرفته از کتاب درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد با عشق، نوشته راس هریس
https://t.me/Shafaye_Daroon
https://t.me/Reikihealingsystem
❤️ عشقي كه با آن آشنا هستیم، زودگذر است. روزي هست و روزي ديگر نيست. زودگذر بودن عشق بيانگر آن است كه واقعي نيست. چيز ديگري است كه لباس عشق را به تن كرده! شايد شهوت يا نيازي جسماني است. شايد نيازي رواني است. ترس از تنها بودن و تلاش براي مشغول شدن با ديگري، رغبتي براي پر كردن خلا به اين يا آن طريق. مي تواند هزار و يك چيز ديگر غير از عشق باشد.
اگر عشق مي بود... اساسي ترين كيفيت عشق، ماندگار بودن است.
❤️ آیا واقعاً عشقِ ابدی وجود دارد؟
مشکل چنین توصیفی از عشق این است که احساسات عمر طولانی ندارند، درست مانند ابرهای آسمان که به طور مداوم تغییر می کنند، گاهی کم و گاهی زیاد می شوند، گاهی پراکنده می شوند و گاهی دوباره ظاهر می شوند. دقیقاً احساسات ما نیز چنین اند.
❤️ بنابراین، اگر ما عشق را به عنوان مجموعه ای از احساسات تعریف کنیم، هرگز نمی تواند ابدی باشد.
❤️ صد البته، عشق در روزهای ابتدایی رابطه بسیار شدیدتر است. این دقیقاً همان چیزی است که ما به آن "دورهٔ ماه عسل" در رابطه می گوییم.
ما دقیقاً با احساساتی نظیر رومئو و ژولیت، عشقی از سر تا به پا، مواجه می شویم.
چنین عشقی مدت زیادی باقی نمی ماند، برای اغلب روابط به طور متوسط ۶ الی ۱۸ ماه، و به ندرت برای روابطی بیش از ۳ سال ماندگار است.
❤️ به طورطبیعی این اتفاق کمی شما را شوکه خواهد کرد. اما همینجا فرصتی است برای ایجاد یک رابطهٔ صمیمیِ معتبر بین دو نفر، که همدیگر را همانطور که واقعیتشان است می بینند. همزمان که این رابطه رشد پیدا می کند، احساس عشق جدیدی نیز به وجود می آید، شاید نه به آن شدت، اما بسیار غنی تر، و معنادارتر.
"امروز از افسانه عشق ابدی دست می کشم و به رابطه ام بر مبنای واقعیت می نگرم."
📚 برگرفته از کتاب درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد با عشق، نوشته راس هریس
https://t.me/Shafaye_Daroon
👍9❤3
با درود بر همراهان گرامی
پیامی که به نام فالگیری و سرکتاب و طلسم و مزخرفات دیگر به شفای درون ارسال می شود ، بصورت هک کردن وارد کانال شده است و این پیام ها برای کانال اینجانب نیز فرستاده نمی شود . استدعا دارد در صورت مشاهده کانال مذکور ، آن را از شفای درون حذف و بلاک نمایید .
پیامی که به نام فالگیری و سرکتاب و طلسم و مزخرفات دیگر به شفای درون ارسال می شود ، بصورت هک کردن وارد کانال شده است و این پیام ها برای کانال اینجانب نیز فرستاده نمی شود . استدعا دارد در صورت مشاهده کانال مذکور ، آن را از شفای درون حذف و بلاک نمایید .
👍5🙏3👏2
#داستان_کوتاه
« کرگدن و دمجنبانک »
یک کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل میرفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز میکرد، او را دید و از او پرسید که چرا تنهاست.
کرگدن گفت: همه کرگدنها تنها هستند.
دمجنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟
کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟
دم جنبانک گفت: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند.
کرگدن گفت: نه امکان ندارد، کرگدنها نمیتوانند با کسی دوست شوند.
دم جنبانک گفت: اما پشت تو میخارد، لای چینهای پوستت پر از حشرههای ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند و حشرههای پشت تو رو بردارد .
کرگدن گفت: اما من نمیتوانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است همه به من میگویند پوست کلفت ...
دم جنبانک گفت: اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه به پوست.
کرگدن گفت: من که قلب ندارم. من فقط پوست دارم .
دم جنبانک گفت: این امکان ندارد همه قلب دارند.
کرگدن گفت: کو، کجاست؟ من که قلب خودم را نمیبینم .
دم جنبانک گفت: خوب چون از قلبت استفاده نمیکنی، قلبت را نمیبینی، ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یه قلب نازک داری.
کرگدن گفت: نه من قلب نازک ندارم، من حتمن یه قلب کلفت دارم.
دم جنبانک گفت: نه تو حتما یه قلب نازک داری چون بهجای اینکه دم جنبانک را بترسانی بهجای اینکه لگدش کنی بهجای اینکه دهن گشاد و گندهات را باز کنی و آن را بخوری داری با آن حرف میزنی.
کرگدن گفت: خوب این یعنی چی؟
دم جنبانک گفت: وقتی یه کرگدن پوست کلفت یک قلب نازک دارد یعنی چی؟ یعنی اینکه میتواند دوست داشته باشد یعنی میتواند عاشق شود.
کرگدن گفت: اینها که میگی یعنی چی؟
دم جنبانک گفت: یعنی .... بذار روی پوست کلفت و قشنگت بنشینم ..... بگذار...
کرگدن چیزی نگفت یعنی داشت دنبال یه جملهٔ مناسب میگشت. فکر کرد بهتر است همان جملهٔ اولش را بگوید.
اما دمجنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را میخاراند. داشت حشرههای ریز لای چین پوستش را بر میداشت.
کرگدن احساس کرد چقدر خوشش میآید ... اما نمیدانست از چی خوشش میآید !
کرگدن گفت: اسم این دوست داشتن است؟ اسم اینکه من دلم میخواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحمهای کوچولوی پشتم را بخوری؟
دم جنبانک گفت: نه اسم این نیاز است من دارم به تو کمک میکنم و تو از اینکه نیازت بر طرف میشود احساس خوبی داری یعنی احساس رضایت میکنی اما دوست داشتن از این مهمتر است.
کرگدن نفهمید که دمجنبانک چه میگوید .
روزها گذشت. روزها، هفتهها، و ماهها و دم جنبانک هر روز میآمد و پشت کرگدن مینشست هر روز پشتش را میخاراند و حشرههای کوچک و مزاحم را از لای پوست کلفتش بر میداشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت.
یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت: به نظر تو این موضوع که کرگدنی از اینکه دم جنبانکی پشتش را میخاراند و حشرههای مزاحمش را میخورد احساس خوبی دارد برای یک کرگدن کافی است؟
دم جنبانک گفت: نه کافی نیست.
کرگدن گفت: درست است کافی نیست. چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم دوست دارم راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم ...
دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد چرخی زد و آواز خواند درست جلوی چشمهای کرگدن و کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد... اما سیر نشد .
کرگدن میخواست همینطور تماشا کند. کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگترین صحنه دنیاست و این دمجنبانک قشنگترین دمجنبانک دنیا و او خوشبختترین کرگدن توی دنیا. وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد!
کرگدن ترسید و گفت: دمجنبانک، دمجنبانک عزیزم من قلبم را دیدم همان قلب نازکم را که میگفتی! اما قلبم از چشمم افتاد حالا چه کنم؟
دم جنبانک برگشت و اشکهای کرگدن را دید . آمد و روی سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزیز ، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری.
کرگدن گفت: راستی اینکه کرگدن دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند و ، وقتی تماشایش میکند قلبش از چشمش میافتد یعنی چی؟
دم جنبانک چرخی زد و گفت: یعنی اینکه کرگردنها هم عاشق میشوند!
کرگدن گفت: عاشق یعنی چی؟
دم جنبانک گفت : یعنی کسی که قلبش از چشمهایش میچکد.
کرگدن باز هم منظور دمجنبانک را نفهمید، اما دوست داشت دمجنبانک باز حرف بزند، باز پرواز کند، و باز او تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتند.
کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد یک روز حتمن قلبش تمام میشود.
آن وقت لبخند زد و با خودش گفت: من که اصلا قلب نداشتم حالا که دمجنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد..؟ بگذار تمام قلبم را برای او از چشمهایم بریزم.
#شل_سیلوراستاین
https://t.me/Shafaye_Daroon
« کرگدن و دمجنبانک »
یک کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل میرفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز میکرد، او را دید و از او پرسید که چرا تنهاست.
کرگدن گفت: همه کرگدنها تنها هستند.
دمجنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟
کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟
دم جنبانک گفت: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند.
کرگدن گفت: نه امکان ندارد، کرگدنها نمیتوانند با کسی دوست شوند.
دم جنبانک گفت: اما پشت تو میخارد، لای چینهای پوستت پر از حشرههای ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند و حشرههای پشت تو رو بردارد .
کرگدن گفت: اما من نمیتوانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است همه به من میگویند پوست کلفت ...
دم جنبانک گفت: اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه به پوست.
کرگدن گفت: من که قلب ندارم. من فقط پوست دارم .
دم جنبانک گفت: این امکان ندارد همه قلب دارند.
کرگدن گفت: کو، کجاست؟ من که قلب خودم را نمیبینم .
دم جنبانک گفت: خوب چون از قلبت استفاده نمیکنی، قلبت را نمیبینی، ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یه قلب نازک داری.
کرگدن گفت: نه من قلب نازک ندارم، من حتمن یه قلب کلفت دارم.
دم جنبانک گفت: نه تو حتما یه قلب نازک داری چون بهجای اینکه دم جنبانک را بترسانی بهجای اینکه لگدش کنی بهجای اینکه دهن گشاد و گندهات را باز کنی و آن را بخوری داری با آن حرف میزنی.
کرگدن گفت: خوب این یعنی چی؟
دم جنبانک گفت: وقتی یه کرگدن پوست کلفت یک قلب نازک دارد یعنی چی؟ یعنی اینکه میتواند دوست داشته باشد یعنی میتواند عاشق شود.
کرگدن گفت: اینها که میگی یعنی چی؟
دم جنبانک گفت: یعنی .... بذار روی پوست کلفت و قشنگت بنشینم ..... بگذار...
کرگدن چیزی نگفت یعنی داشت دنبال یه جملهٔ مناسب میگشت. فکر کرد بهتر است همان جملهٔ اولش را بگوید.
اما دمجنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را میخاراند. داشت حشرههای ریز لای چین پوستش را بر میداشت.
کرگدن احساس کرد چقدر خوشش میآید ... اما نمیدانست از چی خوشش میآید !
کرگدن گفت: اسم این دوست داشتن است؟ اسم اینکه من دلم میخواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحمهای کوچولوی پشتم را بخوری؟
دم جنبانک گفت: نه اسم این نیاز است من دارم به تو کمک میکنم و تو از اینکه نیازت بر طرف میشود احساس خوبی داری یعنی احساس رضایت میکنی اما دوست داشتن از این مهمتر است.
کرگدن نفهمید که دمجنبانک چه میگوید .
روزها گذشت. روزها، هفتهها، و ماهها و دم جنبانک هر روز میآمد و پشت کرگدن مینشست هر روز پشتش را میخاراند و حشرههای کوچک و مزاحم را از لای پوست کلفتش بر میداشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت.
یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت: به نظر تو این موضوع که کرگدنی از اینکه دم جنبانکی پشتش را میخاراند و حشرههای مزاحمش را میخورد احساس خوبی دارد برای یک کرگدن کافی است؟
دم جنبانک گفت: نه کافی نیست.
کرگدن گفت: درست است کافی نیست. چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم دوست دارم راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم ...
دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد چرخی زد و آواز خواند درست جلوی چشمهای کرگدن و کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد... اما سیر نشد .
کرگدن میخواست همینطور تماشا کند. کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگترین صحنه دنیاست و این دمجنبانک قشنگترین دمجنبانک دنیا و او خوشبختترین کرگدن توی دنیا. وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد!
کرگدن ترسید و گفت: دمجنبانک، دمجنبانک عزیزم من قلبم را دیدم همان قلب نازکم را که میگفتی! اما قلبم از چشمم افتاد حالا چه کنم؟
دم جنبانک برگشت و اشکهای کرگدن را دید . آمد و روی سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزیز ، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری.
کرگدن گفت: راستی اینکه کرگدن دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند و ، وقتی تماشایش میکند قلبش از چشمش میافتد یعنی چی؟
دم جنبانک چرخی زد و گفت: یعنی اینکه کرگردنها هم عاشق میشوند!
کرگدن گفت: عاشق یعنی چی؟
دم جنبانک گفت : یعنی کسی که قلبش از چشمهایش میچکد.
کرگدن باز هم منظور دمجنبانک را نفهمید، اما دوست داشت دمجنبانک باز حرف بزند، باز پرواز کند، و باز او تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتند.
کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد یک روز حتمن قلبش تمام میشود.
آن وقت لبخند زد و با خودش گفت: من که اصلا قلب نداشتم حالا که دمجنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد..؟ بگذار تمام قلبم را برای او از چشمهایم بریزم.
#شل_سیلوراستاین
https://t.me/Shafaye_Daroon
Telegram
شفای درون
حضور دوستان عزیز را برای دریافت موهبت سلامت و آرامش جسم و روح و خودسازی از طریق ادبیات، مراقبه، موسیقی ، شعر ، مطالب عرفانی و اجتماعی
گرامی می دارم.
شفای درون- مریم مهران
گرامی می دارم.
شفای درون- مریم مهران
❤18👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فلک کی بشنوه آه و فغونوم
به هر گردش زند آتش به جونُم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگردد آسمونُم
خداوندا بفریاد دلم رس
تو یار بیکسان مو مانده بیکس
همه گویند طاهر کس نداره
خدا یار مو چه حاجت کس
#بابا_طاهر
#استاد_شجریان
https://t.me/Shafaye_Daroon
به هر گردش زند آتش به جونُم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگردد آسمونُم
خداوندا بفریاد دلم رس
تو یار بیکسان مو مانده بیکس
همه گویند طاهر کس نداره
خدا یار مو چه حاجت کس
#بابا_طاهر
#استاد_شجریان
https://t.me/Shafaye_Daroon
❤8👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرسال در جشن برداشت انگور Vinobraní na Kuksu در جمهوری چک، پلکان تاریخی و باشکوه Kuks برای ساعاتی به یک «آبشار شراب» تبدیل میشود! 🍇🍷 این پلکان باروک که در قرن هجدهم ساخته شده، در طول جشن میزبان مراسمی متفاوت است؛ مردم دور هم جمع میشوند تا ضمن تماشای این اتفاق جذاب، شرابهای محلی را امتحان کنند و از موسیقی و فضای تاریخی Kuks لذت ببرند. این جشن، ترکیبی از فرهنگ شراب، سنتهای برداشت انگور و معماری تاریخی بوهمیاست؛ تجربهای متفاوت که هر سال گردشگران زیادی را به این منطقه میکشاند. 🇨🇿
جمهوری_چک
https://t.me/Shafaye_Daroon
جمهوری_چک
https://t.me/Shafaye_Daroon
👍5❤3🥰2